نقد و بررسی
نقد And the Winner Is Love | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای در جهان شمشیرها «And the Winner Is Love» یا «ماه بر آتش سنگین» در قلمرو آشنای ووشیا قدم میگذارد؛ جهانی از خاندانها و فرقههای رقیب، فنون رزمی رازآلود، پیمانهای وفاداری و خطرهایی که پشت ظاهر آرام سفرها کمین کردهاند. در مرکز این جهان، چونگ شوئهژی قرار دارد؛ بانوی جوان قصر چونگهوئو که برای نخستین بار پا به دنیای رزمی میگذارد و با شانگگوان تو، فرمانروای دره یوئهشانگ، آشنا میشود.
دزدیدهشدن فنون «نهگانهٔ خدای نیلوفر» مسیر او را از یک سفر اکتشافی به جستوجویی پرمخاطره بدل میکند؛ جستوجویی که بهتدریج با رابطهٔ عاطفی میان این دو گره میخورد. سریال از همان آغاز وعدهٔ ترکیبی آشنا اما دلپذیر میدهد: ماجراجویی، مبارزه و عشقی که در دل آشوب شکل میگیرد. این ترکیب بهخودیخود ظرفیت کشش دارد و اثر در بهترین لحظههایش از همین ظرفیت بهره میبرد.
بااینحال، حاصل کار بیش از آنکه بازآفرینی تازهای از ژانر باشد، تجربهای سرگرمکننده با فراز و فرودهای محسوس است. قهرمانان و نیروی رابطهٔ مرکزی بخش مهمی از جذابیت سریال بر دوش بازیگران اصلی است. لو یونشی در نقش شانگگوان تو، شخصیتی را میسازد که ظاهری آراسته و رفتاری سنجیده دارد و در پس آن، مهربانی و تعهد عاطفی نهفته است.
او به نقش وقار و نرمی میبخشد و در لحظههای آرام، حضوری گیرا دارد. بازی او کمک میکند شانگگوان تو صرفاً قهرمانی ماهر و خوشسیما باقی نماند؛ دستکم در تعاملهای شخصی، نوعی گرمای انسانی به او میدهد. چن یوچی نیز در مقام چونگ شوئهژی، انرژی و صمیمیتی متناسب با شخصیتی که تازه با جهان بیرون روبهرو شده ارائه میکند.
« سریال از همان آغاز وعدهٔ ترکیبی آشنا اما دلپذیر میدهد: ماجراجویی، مبارزه و عشقی که در دل آشوب شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
میان دو بازیگر اصلی هماهنگی قابلقبولی وجود دارد و رابطهٔ آنان در بسیاری از صحنهها دلنشین است. تماشاگر میتواند باور کند که همراهی در خطر و سفر، به علاقهای جدیتر تبدیل شده است. بااینحال، شیمی بازیگران همیشه نمیتواند جای خالی تحول دقیق شخصیتها را پر کند. بهخصوص شوئهژی گاه بیشتر تابع نیازهای روایی است تا شخصیتی با انگیزهها و تصمیمهایی که از درون بهروشنی شکل گرفته باشند.
عاشقانه در برابر ماجراجویی رابطهٔ عاشقانه و مسیر جستوجوی فنون دزدیدهشده، دو رشتهٔ اصلی داستاناند؛ اما سریال همیشه نمیتواند آنها را در تعادلی پایدار نگه دارد. در بخشهایی، پیشروی ماجرا با گفتوگوهای طولانی و تکرار سوءتفاهمها کند میشود. در بخشهایی دیگر، روایت ناگهان شتاب میگیرد و رویدادهای مهم چنان پشت سر هم رخ میدهند که فرصت کافی برای شکلگیری تأثیر عاطفیشان باقی نمیماند.
این نوسان ریتم بهویژه در اثری بلند، با چهلوهشت قسمت، اهمیت زیادی دارد. انتظار میرود مسیر میان آغاز آشنایی، بحرانهای مشترک و تغییر نگاه شخصیتها به یکدیگر، پلهپله و با منطق دراماتیک طی شود. اما «And the Winner Is Love» گاه از این پیوستگی فاصله میگیرد: برخی موانع بیش از آنکه حاصل انتخابهای شخصیتها باشند، بهانهای برای به تأخیر انداختن یا جلو بردن رابطه به نظر میرسند.
با وجود این، خط عاشقانه همچنان نیرویی دارد که مخاطب را به دنبالکردن سرنوشت دو شخصیت اصلی ترغیب میکند. چونگ شوئهژی و مسئلهٔ باورپذیری چونگ شوئهژی از نظر جایگاه داستانی ظرفیت آن را دارد که به قهرمانی مستقل و چندوجهی بدل شود: او با گذشته و میراثی سنگین روبهروست، ناچار است در جهانی پر از خصومت و مناسبات قدرت راه خود را پیدا کند و در برابر تهدیدی بزرگتر از تجربهٔ شخصیاش بایستد.
« میان دو بازیگر اصلی هماهنگی قابلقبولی وجود دارد و رابطهٔ آنان در بسیاری از صحنهها دلنشین است. »
شخصیتها و اجرا
نقطهٔ آغاز او نیز مناسب است؛ دختری که برای نخستین بار از محیط آشنای خود خارج میشود و باید قواعد جهانی تازه را بیاموزد. بااینهمه، پرداخت شخصیت همیشه به اندازهٔ این ظرفیت پیش نمیرود. گاهی تغییرات او سریع یا ناکافی زمینهچینیشده به نظر میرسند و تصمیمهایش از منطق درونی استواری برخوردار نیستند.
سریال از شجاعت و مهربانی او سخن میگوید، اما کمتر فرصت مییابد نشان دهد این ویژگیها چگونه زیر فشار تجربهها دگرگون میشوند یا با تردید و خطا همراهاند. در نتیجه، شوئهژی در لحظههایی تأثیرگذار است، اما در مقام شخصیتی که باید مسیر رشدی روشن و باورپذیر داشته باشد، نابرابریهایی دارد.
جهان ووشیا و جلوههای بصری فضای تاریخی و طراحی تصویری، از امتیازهای آشکار سریال است. لباسها، فضاهای معماری و مناظر بیرونی به ماجرا حالوهوایی خیالانگیز و ماجراجویانه میدهند. این عناصر جهان داستان را از یک پسزمینهٔ خنثی جدا میکنند و حس ورود به قلمرویی با قواعد و سلسلهمراتب ویژه را پدید میآورند.
برای مخاطبی که از تماشای سریالهای تاریخی ووشیا لذت میبرد، همین بافت بصری میتواند بخشی مهم از جذابیت اثر باشد. صحنههای رزمی نیز در خدمت ساختن این فضا هستند، هرچند کیفیت و تأثیرگذاریشان یکدست نیست. لحظههایی وجود دارد که حرکتها و میزانسن حس ماجراجویی را تقویت میکنند، اما نبردها همیشه نیرویی متناسب با اهمیت رواییشان ندارند.
« بااینهمه، پرداخت شخصیت همیشه به اندازهٔ این ظرفیت پیش نمیرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هنگامی که داستان از فنونی مرگبار و تهدیدی گسترده سخن میگوید، انتظار میرود مبارزهها همان خطر را با وضوح و شدت بیشتری منتقل کنند. در برخی موارد، فاصلهٔ میان اهمیت گفتهشدهٔ نبرد و اثر بصری آن محسوس است. راز، قدرت و پیچشهای نابرابر فنون «نهگانهٔ خدای نیلوفر» در داستان فقط ابزاری برای نمایش مهارت رزمی نیست؛ آنها سرچشمهٔ بحران و نمادی از قدرتیاند که میتواند نظم جهان رزمی را بر هم بزند.
به همین دلیل، جستوجو برای یافتن حقیقت دربارهٔ دزدیدهشدن آنها، زمینهای مناسب برای پیوند دادن راز، رقابت و خطر فراهم میکند. سریال از این محور برای گسترش جهان داستان و واردکردن شخصیتهای گوناگون به کشمکش بهره میگیرد. مشکل آنجاست که روایت در بعضی نقاط بیش از اندازه به پیچشهای ناگهانی تکیه میکند.
افشاگریها و تغییر مسیرها گاهی بهجای آنکه نتیجهٔ نشانهگذاریهای سنجیده باشند، همچون راهحلهایی فوری برای عبور از بنبست داستانی ظاهر میشوند. این انتخاب از قدرت غافلگیری میکاهد؛ زیرا غافلگیری زمانی اثرگذار است که پس از آشکارشدن، تماشاگر بتواند ردّ آن را در گذشتهٔ داستان بازشناسد.
در اینجا، همهٔ پیچشها چنین استحکامی ندارند و همین امر از انسجام کلی میکاهد. ریتم و ساختار روایت گستردگی داستان میتوانست فرصتی برای پرداخت دقیقتر شخصیتهای فرعی، مناسبات میان فرقهها و پیامدهای اجتماعی قدرت باشد. در عمل، این ظرفیت همیشه بهطور کامل به کار گرفته نمیشود. برخی بخشها با مکالمهها و توضیحهای تکرارشونده پیش میروند و برخی رخدادهای مهم مجال کافی برای رسوبکردن در ذهن مخاطب پیدا نمیکنند.
« در برخی موارد، فاصلهٔ میان اهمیت گفتهشدهٔ نبرد و اثر بصری آن محسوس است. »
قوتها و کاستیها
حاصل، روایتی است که گاهی بیش از حد مکث میکند و گاهی از روی جزئیاتی میگذرد که برای درک تحول شخصیتها اهمیت دارند. بااینحال، سریال در بخشهایی که سفر، خطر و رابطهٔ میان دو قهرمان را همزمان پیش میبرد، سرزندهتر میشود. همراهی آنها در برابر دشواریها، فضای ماجراجویانه را با صمیمیت عاطفی پیوند میدهد و به داستان نیرویی ساده اما مؤثر میبخشد.
همین لحظهها نشان میدهند که اثر بیش از هر چیز زمانی موفق است که به جای انباشت توضیح و سوءتفاهم، اجازه دهد کنش و رابطه بهتنهایی داستان را پیش ببرند. جمعبندی «And the Winner Is Love» سریالی است با جذابیتهای روشن و کاستیهایی که نمیتوان نادیده گرفت. بازی دلنشین دو بازیگر اصلی، فضای تاریخی چشمنواز و ترکیب عاشقانه با هنرهای رزمی، آن را به اثری سرگرمکننده برای دوستداران ووشیا و داستانهای عاشقانه تبدیل میکند.
در برابر این امتیازها، روایت گاه آشفته و کمانسجام میشود، بعضی پیچشها پشتوانهٔ کافی ندارند و شخصیت چونگ شوئهژی به پرداختی عمیقتر و باورپذیرتر نیاز دارد. این مجموعه در بهترین لحظههایش از همراهی دو شخصیت و سفرشان در جهانی پرخطر نیرو میگیرد؛ در ضعیفترین لحظهها، گرفتار کندی، تکرار و شتابزدگی میشود.
بنابراین، ارزش تماشای آن بیش از آنکه در نوآوری داستانی یا استحکام کامل ساختار باشد، در فضای آشنا و دلپذیرش، جلوههای دیداری و رابطهٔ مرکزیاش نهفته است؛ تجربهای که میتواند خوشایند باشد، هرچند همیشه به ظرفیتهای بالقوهٔ خود دست نمییابد.
« بااینحال، سریال در بخشهایی که سفر، خطر و رابطهٔ میان دو قهرمان را همزمان پیش میبرد، سرزندهتر میشود. »
ثبت دیدگاه