نقد و بررسی
نقد این نیز بگذرد (And So It Goes) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به دلگرمیهای آشنا فیلم «And So It Goes» ساختهٔ راب راینر، کمدیدرامی عاشقانه دربارهٔ مردی است که با عبوسبودن، دیگران را از خود میراند و گمان میکند تنهایی انتخابی آگاهانه و بیدردسر است. اورن لیتل، مشاور املاکی که میخواهد آخرین خانهاش را بفروشد و بازنشسته شود، ناگهان با مسئولیتی روبهرو میشود که نقشهٔ زندگیاش را بههم میریزد: نگهداری از نوهای که پیشتر از وجودش خبر نداشته است.
کمکگرفتن از لیا، همسایهٔ بیوه و خوانندهای مشتاق، مسیر او را به سوی پیوندهایی میبرد که سالها از آنها گریخته بود. این طرح، از همان آغاز به قلمرو آشنای قصههای «آدمِ سختدل که خانواده نرمش میکند» تعلق دارد. فیلم نه در پی شکستن قراردادهای این گونه است و نه ادعای کشف تازهای دربارهٔ تنهایی، فقدان یا آشتی دارد.
جذابیتش بیشتر به چهرههای شناختهشدهٔ گروه بازیگران و لحظههای کوچک صمیمیت وابسته است؛ اما همین آشنایی، هم نقطهٔ اتکای فیلم است و هم محدودیت اصلی آن. اورن لیتل؛ تلخی بهمثابه زره اورن در ابتدای فیلم نه صرفاً بدخلق، بلکه عمداً آزارنده است. او با همسایگان و مشتریان رفتاری تحقیرآمیز دارد و میکوشد هر رابطهای را پیش از آنکه به صمیمیت برسد، از میان ببرد.
این خصومت، بهتدریج معنایی دفاعی پیدا میکند: سوگ همسر و فاصلهٔ عاطفی با پسرش، گذشتهای را شکل دادهاند که فیلم آن را سرچشمهٔ انزوای او معرفی میکند. بااینحال، توضیحدادن ریشههای رفتار بهتنهایی برای باورپذیرکردن دگرگونی کافی نیست. مایکل داگلاس در نقش اورن از تجربهٔ بازی در قالب مردان سرسخت و ناخوشایند بهره میگیرد.
« این طرح، از همان آغاز به قلمرو آشنای قصههای «آدمِ سختدل که خانواده نرمش میکند» تعلق دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او میتواند پشت خشونت کلامی شخصیت، اندکی آسیبپذیری پنهان کند و گاه با مکث یا نگاه، بیش از دیالوگها از درون او خبر دهد. اما فیلم از این امکان بهطور کامل استفاده نمیکند: اورن از گزندگی به مهربانی میرسد، ولی سرعت این گذار چنان است که بعضی لحظات مهم بیشتر شبیه علامتگذاری بر مسیر تحولاند تا نتیجهٔ زندهٔ تجربهای دشوار.
لیا و گرمای حضور دایان کیتن لیا در برابر خشکی اورن، شخصیتی گرمتر و آشکارا عاطفیتر است. او نیز با فقدان روبهرو بوده، اما واکنشش به تنهایی نه پسزدن دیگران، بلکه کوشش برای بازسازی زندگی از راه آواز و ارتباط با اطرافیان است. دایان کیتن با انرژی و ریتم آشنای بازیاش، به فیلم سرزندگی میبخشد؛ حتی هنگامی که متن، شخصیت را به مجموعهای از خصلتهای دلنشین و قابلپیشبینی محدود میکند.
جذابیت کیتن بیشتر از آنکه از پیچیدگی روانشناختی لیا برخیزد، از حضور و آهنگ بازی او میآید. لحظههای آوازخوانی نیز به فیلم گرما و لطافتی میافزایند و اجازه میدهند برای مدتی از کشمکشهای روایی فاصله بگیریم. بااینهمه، فیلم گاه بیش از اندازه به دلپذیری بازیگر تکیه میکند و کمتر میپرسد لیا، جدا از نقشی که در تغییر اورن دارد، چه خواستهها و تناقضهایی برای خود دارد.
او اغلب نیرویی برای نرمکردن دیگران است، نه شخصیتی که مسیر درونیاش به همان اندازه بسط یافته باشد. سارا و سازوکار خانوادهٔ ناگهانی ورود سارا، نوهای که اورن از وجودش بیخبر بوده، موتور اصلی روایت است. حضور او دو نسل را در یک فضای مشترک قرار میدهد و شکافهای خانوادگی را از حالت خاطره و اشاره بیرون میآورد.
« لیا و گرمای حضور دایان کیتن لیا در برابر خشکی اورن، شخصیتی گرمتر و آشکارا عاطفیتر است. »
شخصیتها و اجرا
برای اورن، مراقبت از کودک نه فقط یک مسئولیت عملی، بلکه آزمونی عاطفی است: کسی که از نزدیکشدن به دیگران پرهیز میکند، ناچار میشود به نیازهای انسانیِ فردی دیگر پاسخ دهد. بااینحال، سارا بیش از آنکه در مقام شخصیتی مستقل پرورش یابد، کارکردی داستانی دارد. او واسطهای است میان اورن و لیا و وسیلهای برای آنکه مرد سالخورده ناچار به بازنگری در گذشتهاش شود.
فیلم از فرصتِ پرداختن به تجربهٔ خود کودک، از جمله احساس بیگانگی و تغییر ناگهانی محیط، کمتر بهره میگیرد. در نتیجه، رابطهٔ سهنفره لحظههایی شیرین دارد، اما نیرویی که باید به تغییر اورن ببخشد گاهی بیش از آنکه از شناخت متقابل برآید، به قرارداد آشنای قصه متکی میشود. کمدی، ریتم و نوسان لحن شوخیهای فیلم در بهترین لحظات از برخورد میان تندی اورن و انتظارهای روزمرهٔ اطرافیانش شکل میگیرند.
پاسخهای خشک و بیملاحظهٔ او گاه زمانبندی خوبی دارند و به صحنهها جان میدهند. اما بسیاری از شوخیها در همان حد موقعیتهای آشنا باقی میمانند؛ فیلم کمتر موفق میشود از شخصیتها یا روابطشان طنزی تازه و ماندگار بیرون بکشد. ریتم نیز یکنواخت نیست. روایت میان کمدی سبک، ملودرام خانوادگی و عاشقانهای دیرهنگام حرکت میکند، اما این جابهجاییها همیشه نرم و متقاعدکننده نیستند.
گاهی صحنهای که به مکث و اندوه نیاز دارد، با شوخیای ناگهانی قطع میشود؛ گاهی نیز لحظهای که قرار است خندهدار باشد، بهسبب تأکید بیش از حد، از لطافت میافتد. حاصل، فیلمی است که تماشایش برای مخاطبی مشتاقِ قصههای گرم و کمتنش میتواند خوشایند باشد، اما برای تماشاگر جوانتر یا کسی که انتظار طنزی پرتحرک دارد، ممکن است کند و کمرمق جلوه کند.
« بااینحال، سارا بیش از آنکه در مقام شخصیتی مستقل پرورش یابد، کارکردی داستانی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارگردانی و ظرفیت ازدسترفته راب راینر قصه را با رویکردی محافظهکارانه پیش میبرد. فضای داستان و حضور بازیگران باسابقه فرصتی فراهم میکند تا فیلم بهجای اتکا به پیچشهای بزرگ، بر جزئیات رابطهها و سکوتهای میان شخصیتها تکیه کند. در معدود لحظاتی که اورن و لیا بینیاز از مشاجره و شوخی با یکدیگر روبهرو میشوند، فیلم به صمیمیتی آرام دست مییابد و نشان میدهد امکان اثری ظریفتر در دل این طرح وجود داشته است.
اما آن امکان بهندرت به مرکز فیلم راه پیدا میکند. فیلمنامه بهجای آنکه تغییر اورن را با گامهایی دقیق و پرهزینه بسازد، اغلب او را در موقعیتهایی قرار میدهد که باید بهسرعت واکنش تازهای نشان دهد. گذشتهٔ خانوادگیاش نیز بیش از آنکه در کنشهای پیچیده و رابطههای پرتنش گسترش یابد، به زمینهای برای توضیح رفتار کنونی او تبدیل میشود.
بدینترتیب، توان بازیگران برای زندهکردن صحنهها گاه باید خلأهایی را پر کند که فیلمنامه به حال خود گذاشته است. جاذبه و محدودیت یک فیلم دلپذیر «And So It Goes» بیش از هر چیز فیلمی متکی بر جاذبهٔ بازیگرانش است. داگلاس در نقش مردی که دوستداشتنیبودن را پس میزند، و کیتن در نقش زنی که گرمای عاطفی را حفظ کرده، تضادی دیدنی میسازند.
چند شوخی خوب، لحظههای آواز و فضای خانوادگیِ کمتنش، فیلم را از تجربهای کاملاً بیروح دور میکنند. برای تماشاگرانی که به کمدیهای رمانتیک آرام و شخصیتمحور علاقه دارند، همین کیفیتهای کوچک ممکن است کفایت کند. در سوی دیگر، قصه از الگوهایی استفاده میکند که بارها دیده شدهاند و به آنها پرداخت تازهای نمیبخشد.
« کارگردانی و ظرفیت ازدسترفته راب راینر قصه را با رویکردی محافظهکارانه پیش میبرد. »
قوتها و کاستیها
شخصیتها پس از پایان تماشا کمتر در ذهن میمانند، زیرا تضادهایشان به اندازهٔ کافی کاویده نمیشود و تحولاتشان اغلب بیش از آنکه حاصل انتخابهای دشوار باشد، نتیجهٔ پیشروی خودکار طرح است. فیلم از جنس آثاری نیست که با جسارت یا عمق چشمگیر غافلگیر کنند؛ بیشتر میکوشد مهربان، دلنشین و بیخطر باشد، اما گاه حتی همین خصلتها را نیز کمفروغ عرضه میکند.
جمعبندی «And So It Goes» اثری قابلتماشا، اما کماثر است؛ فیلمی که به پشتوانهٔ بازی پرانرژی دایان کیتن، حضور مطمئن مایکل داگلاس و چند لحظهٔ گرم و بامزه از سقوط کامل میگریزد. بااینحال، داستان آشتی خانوادگی و دگرگونی مردی منزوی، بیش از اندازه به مسیرهای آشنا وفادار میماند و فرصت چندانی برای ژرفکردن شخصیتها یا بازاندیشی در کلیشههای خود پیدا نمیکند.
نتیجه، کمدیدرامی ملایم است که شاید در زمان تماشا لبخندی بر لب بنشاند، اما دشوار است پس از مدتی چیزی بیش از بازیگران و چند لحظهٔ آواز از آن به یاد بماند.
ثبت دیدگاه