نقد و بررسی
نقد اونو تحلیل کن (Analyze That) | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به مطب، بازگشت به همان شوخی «Analyze That» ساختهٔ Harold Ramis دنبالهای است که بار دیگر دو شخصیت محوری فیلم نخست را کنار هم مینشاند: پل ویتی، رئیس مافیایی که با بحرانهای روانی دستوپنجه نرم میکند، و دکتر بن سوبل، روانپزشکی که در زندگی شخصی و کاری خود نیز زیر فشار است.
فیلم این بار از موقعیتی تازه آغاز میکند: پل در آستانهٔ آزادی از زندان است و بن باید او را برای ارزیابی و بازگشت به جامعه آماده کند. بااینحال، نیروی اصلی اثر نه در گسترش جهان داستان، بلکه در برخورد دوبارهٔ این دو شخصیت و بازی با تضاد میان خشونت مافیایی و اضطرابهای روزمره نهفته است.
طرح مرکزی هنوز ظرفیت طنز دارد: مردی که از تهدیدهای جنایی نمیهراسد، اما در برابر کار اداری، مالیات و زندگی منظم از پا درمیآید. مشکل آن است که فیلم بهجای یافتن زاویهای تازه برای این تضاد، بارها به همان شوخی آشنا بازمیگردد. دنباله میکوشد فرمول قسمت نخست را حفظ کند، اما حفظ فرمول همیشه به معنای حفظ تازگی نیست.
کمدیِ برخورد دو جهان بهترین لحظات فیلم از تقابل دو نظام رفتاری شکل میگیرند. پل با منطق قدرت، تهدید و وفاداریهای خانوادگی بزرگ شده است؛ بن، در سوی دیگر، با زبان گفتوگو، مسئولیت حرفهای و دغدغههای خانوادگی سروکار دارد. هرچه پل بیشتر در موقعیتهای عادی قرار میگیرد، ناسازگاریاش با قواعد زندگی قانونی آشکارتر میشود.
« مشکل آن است که فیلم بهجای یافتن زاویهای تازه برای این تضاد، بارها به همان شوخی آشنا بازمیگردد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ترس او از مالیات و شغل نهتاپنج، بهویژه، از همان جایی خندهدار است که فیلم میفهمد زندگی عادی برای کسی با پیشینهٔ او نه آرامشبخش، بلکه نوعی تهدید ناشناخته است. بااینحال، کمدی فیلم اغلب به تکرار همین ایده محدود میماند. شوخیها بارها تأکید میکنند که یک خلافکار حرفهای در محیط معمولی دستوپاچلفتی است، اما کمتر پیش میآید که این مضمون به کشفی تازه دربارهٔ شخصیتها یا موقعیت منجر شود.
در نتیجه، بعضی صحنهها بیشتر شبیه رشتهای از قطعات طنز جداگانهاند تا گامهایی در ساختن یک روایت کمدی پیوسته. رابرت دنیرو و بیلی کریستال؛ موتور زندهٔ فیلم رابرت دنیرو و بیلی کریستال همچنان مهمترین دارایی «Analyze That» هستند. رابطهٔ پل و بن بر پایهٔ کشمکشی ساده اما مؤثر بنا شده است: یکی میخواهد کنترل را در دست بگیرد و دیگری میکوشد او را به گفتوگو وادار کند.
دنیرو با حفظ خشونت بالقوهٔ پل، در عین حال آسیبپذیری و سردرگمی او را نیز به نمایش میگذارد؛ کریستال نیز با واکنشهای عصبی و طنز خشک خود، تعادل مناسبی در برابر او ایجاد میکند. این دو بازیگر بهخوبی میدانند چگونه مکث، نگاه و تغییر ناگهانی لحن را به شوخی بدل کنند. خندهٔ فیلم در بسیاری از لحظات نه از خودِ جملهها، بلکه از جدیت پل در موقعیتی نامتناسب یا درماندگی بن در برابر بیمار سرکش او پدید میآید.
صحنهٔ آزمونِ بیحرکت ماندن روی پل نمونهٔ روشنی از این توانایی است: موقعیت ساده است، اما بازی و واکنشها آن را به لحظهای بهیادماندنی تبدیل میکنند. آوازخوانی پل نیز از همان غافلگیریهایی است که طنز فیلم را برای مدتی از تکرار نجات میدهد. کارگردانی و ریتم؛ میان موقعیتهای بامزه و روایت پراکنده کارگردانی Harold Ramis بر تقابل موقعیتها تکیه دارد و از فضای شهری و مناسبات مافیایی برای ساختن زمینهای آشنا استفاده میکند.
« بااینحال، کمدی فیلم اغلب به تکرار همین ایده محدود میماند. »
شخصیتها و اجرا
اما ریتم فیلم یکدست نیست. برخی صحنهها با سرعت مناسب به شوخی میرسند، درحالیکه بخشهایی دیگر بیش از اندازه در یک ایده میمانند یا مسیر خود را میان چند موقعیت فرعی گم میکنند. این نوسان باعث میشود خندههای موفق نتوانند همواره انرژی کلی اثر را حفظ کنند. داستان نیز گاه پراکنده به نظر میرسد.
فشار بن در مطب و خانواده، تلاش پل برای پذیرفتهشدن در زندگی قانونی، و خطرهای ناشی از مناسبات جنایی، هر یک ظرفیت روایی دارند؛ اما پیوند میان آنها همیشه بهاندازهٔ کافی محکم نیست. بعضی صحنهها بهجای آنکه تعارض را پیش ببرند یا شخصیتها را تغییر دهند، صرفاً فرصتی برای تکرار شوخیهای آشنا فراهم میکنند.
حاصل، فیلمی است که لحظات جذاب دارد، اما در فاصلهٔ میان آنها گاهی کشش خود را از دست میدهد. بن سوبل و فشارهای زندگی عادی دنباله با قراردادن بن در موقعیتی پرتنش، میکوشد او را از نقش روانپزشکی که فقط به بیمار خود واکنش نشان میدهد فراتر ببرد. مسئولیتهای حرفهای و خانوادگی او به طنز فیلم بُعدی مکمل میدهند: بن نیز، هرچند از جنس دیگری، گرفتار بحرانی است که مهار آن آسان نیست.
همین موازیسازی میتوانست رابطهٔ درمانگر و بیمار را پیچیدهتر کند؛ زیرا هر دو در عمل با مسئلهٔ کنترل، اضطراب و سازگاری روبهرو هستند. اما فیلم بیش از آنکه این شباهت را بهطور عمیق بکاود، از آن برای تولید موقعیتهای کمیک استفاده میکند. فشارهای بن اغلب در حد زمینه باقی میمانند و به تحولی جدی در شخصیت او نمیانجامند.
« این نوسان باعث میشود خندههای موفق نتوانند همواره انرژی کلی اثر را حفظ کنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این رو، حضورش در داستان گاهی بیشتر نقش واکنشگر و همراه پل را دارد تا شخصیتی که مسیر مستقل و کامل خود را طی میکند. دنبالهای با سایهٔ قسمت نخست «Analyze That» ناگزیر با خاطرهٔ قسمت پیشین سنجیده میشود؛ زیرا بخش بزرگی از جذابیتش بر همان رابطه و همان تضادها استوار است. فیلم در بازگرداندن بازیگران و فضای آشنا موفق است، اما کمتر میتواند حس کشف و تازگی قسمت نخست را بازآفرینی کند.
تماشاگر از ابتدا میداند که دیدن پل در جهان معمولی قرار است چه نوع طنزی بسازد؛ بنابراین شوخیهای تکرارشونده زودتر قابلپیشبینی میشوند. این کمبود تازگی به معنای بیارزشبودن کامل دنباله نیست. شیمی دنیرو و کریستال همچنان دلنشین است و لحظات شاخصی چون آزمونِ بیحرکت ماندن یا آوازخوانی پل میتوانند فیلم را زنده کنند.
اما این لحظات بیشتر جزیرههایی از سرگرمیاند تا اجزای یک ساختار منسجم و رو به رشد. دنباله بهجای آنکه شخصیتها را به مرحلهای تازه برساند، اغلب به یادآوری آنچه پیشتر جواب داده بود بسنده میکند. طنزِ جنایت و روزمرگی یکی از ایدههای جذاب فیلم، وارونهکردن تصور رایج از قدرت است. پل در جهان مافیا صاحب نفوذ است، اما در برابر کار قانونی و قواعد روزمره بیپناه میشود.
این جابهجایی، ظرفیت هجوآمیزی دارد: شاید دشوارترین بخش تغییر، کنارگذاشتن خشونت نباشد، بلکه پذیرفتن نظمی باشد که در آن باید پاسخگو بود، مالیات پرداخت و با دیگران همکاری کرد. بااینهمه، فیلم این ایده را بیشتر به شوخی موقعیتی تبدیل میکند تا طنزی اجتماعی یا روانشناختی. پرسش از امکان تغییر و سازگاری در سطح داستان حضور دارد، ولی چندان پیگیری نمیشود.
« فیلم در بازگرداندن بازیگران و فضای آشنا موفق است، اما کمتر میتواند حس کشف و تازگی قسمت نخست را بازآفرینی کند. »
قوتها و کاستیها
آنچه باقی میماند، تصویری سرگرمکننده از مردی است که در برابر ابتداییترین نشانههای زندگی عادی به هم میریزد؛ تصویری که در بهترین لحظات خندهدار است، اما در لحظات ضعیفتر به تکرار همان نکته محدود میشود. جمعبندی «Analyze That» دنبالهای ناهموار است که با تکیه بر زوج موفق رابرت دنیرو و بیلی کریستال، چند لحظهٔ واقعاً شیرین و خندهدار میسازد، اما از پراکندگی روایت و تکرار شوخیها آسیب میبیند.
طنزِ ترس پل از مالیات و کار نهتاپنج، آزمونِ بیحرکت ماندن و آوازخوانی ناگهانی او از بخشهایی هستند که فیلم را در ذهن نگه میدارند. در مقابل، ریتم ناپایدار و کمبود تازگی سبب میشود بعضی بخشها طولانیتر از ظرفیتشان به نظر برسند. این اثر بیش از آنکه تجربهای مستقل و کامل باشد، بازگشتی خوشنیت به رابطهای دوستداشتنی است؛ بازگشتی که گهگاه میدرخشد، اما بهندرت از سایهٔ قسمت نخست بیرون میآید.
برای کسانی که از تقابل دنیرو و کریستال لذت میبرند، همچنان لحظات سرگرمکنندهای دارد، ولی در مجموع، جذابیتش به همان جرقههای بازیگری وابسته میماند.
« در مقابل، ریتم ناپایدار و کمبود تازگی سبب میشود بعضی بخشها طولانیتر از ظرفیتشان به نظر برسند. »



ثبت دیدگاه