نقد و بررسی
نقد راهنمای ستارهشناسی برای دلشکستگان (An Astrological Guide for Broken Hearts) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با چاشنی ستارهشناسی «راهنمای طالعبینی برای دلشکستگان» کمدی رمانتیکی ایتالیایی است که از یک پرسش ساده آغاز میکند: اگر بتوان عشق را با نشانههای آسمانی توضیح داد، آیا میتوان از دلشکستگی هم راهی به سوی رابطهای بهتر پیدا کرد؟ آلیس، زنی تنها و سرخورده از رابطهای شکستخورده، با تیو آشنا میشود؛ بازیگری پرشور که خود را در مقام راهنمای طالعبینی معرفی میکند.
از اینجا، قرارهای عاشقانه و برخوردهای روزمره رنگوبوی برجهای فلکی میگیرند و تجربههای آلیس به رشتهای از آزمونهای گاه شیرین و گاه خجالتآور بدل میشود. جذابیت اولیهی مجموعه نه در ادعای تازهای دربارهی عشق، بلکه در قاببندی سرگرمکنندهی آن است. هر آشنایی میتواند نشانهای برای تفسیر باشد و هر قرار، فرصتی برای سنجیدن فاصلهی میان پیشبینی و واقعیت.
طالعبینی به سریال یک بازی روایی میدهد که بهسادگی موقعیتهای کمدی میسازد؛ اما همزمان، پرسش مهمتری را پیش میکشد: آیا آدمها را میتوان به برج تولدشان فروکاست، یا اینکه چنین دستهبندیهایی بیشتر از آنکه حقیقتی دربارهی دیگران بگویند، نیازهای خود ما را آشکار میکنند؟ آلیس؛ قهرمانی دوستداشتنی، نه بینقص آلیس قرار نیست تصویری آرمانی از زنی مستقل و همیشه مسلط بر زندگیاش باشد.
« جذابیت اولیهی مجموعه نه در ادعای تازهای دربارهی عشق، بلکه در قاببندی سرگرمکنندهی آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او گاهی شتابزده تصمیم میگیرد، از تنهایی خود دلگیر میشود و برای پیدا کردن معنا در تجربههای عاطفیاش به چارچوبی بیرونی پناه میبرد. همین آسیبپذیریهاست که شخصیت را قابللمس میکند. تماشاگر میتواند هم با امیدواری او همراه شود و هم از برخی انتخابهایش فاصله بگیرد؛ زیرا سریال او را صرفاً قربانی بداقبالی نمیسازد، بلکه نشان میدهد چگونه ترس از تکرار شکست نیز در شکلگیری رفتارهایش نقش دارد.
بازی Claudia Gusmano ستون عاطفی مجموعه است. او در نقش آلیس میان سرزندگی و دلگرفتگی، اعتمادبهنفس و تردید، تعادل ظریفی برقرار میکند. لحظههای کمدی از واکنشهای کوچک و صمیمی او جان میگیرند، نه فقط از موقعیتهای طراحیشده. به همین دلیل، حتی زمانی که قصه به سوی الگوهای آشنا میرود، حضور آلیس مانع از آن میشود که مجموعه کاملاً مکانیکی یا بیروح به نظر برسد.
او شخصیتی است که میتوان از او حمایت کرد، بیآنکه لازم باشد همهی رفتارهایش را تأیید کنیم. تیو و منطق دلنشین طالعبینی تیو بیش از آنکه مرجعی معتبر برای شناخت آدمها باشد، نیروی محرک بازی روایی سریال است. شور و اطمینان او به زبان ستارهها، در برابر تردیدهای آلیس قرار میگیرد و به روایت امکان میدهد رابطهی میان میل به کنترل و پذیرش اتفاق را بررسی کند.
« همین آسیبپذیریهاست که شخصیت را قابللمس میکند. »
شخصیتها و اجرا
تیو با جذابیت و اعتمادبهنفسش به جهان داستان رنگ میدهد؛ با اینحال، سریال در بهترین لحظاتش طالعبینی را نه حقیقتی قطعی، بلکه وسیلهای برای نگاه کردن به رفتارهای انسانی میگیرد. ضعف زمانی پدیدار میشود که این وسیله بیش از اندازه جدی گرفته شود. وقتی انتخابهای آلیس بارها بر پایهی سازگاری برجها صورت میگیرد، رفتار او گاه بهجای آنکه از تجربهی شخصیاش بجوشد، تابع قاعدهای بیرونی میشود.
این وابستگی میتواند خندهدار باشد، اما در برخی موقعیتها باورپذیری شخصیت را کاهش میدهد. سریال از این تناقض آگاه به نظر میرسد، ولی همیشه آن را به اندازهی کافی واکاوی نمیکند؛ در نتیجه، طالعبینی گاهی هم ابزار طنز است و هم راهی آسان برای پیش بردن قصه. عشق، کار و زندگی روزمره یکی از امتیازهای مجموعه آن است که زندگی آلیس را تنها به قرارهای عاشقانه محدود نمیکند.
محیط کاری او و تلاشش برای پیشرفت، بخشی از تصویری هستند که از احساس نارضایتی و امید در زندگیاش ساخته میشود. فضای یک شبکهی تلویزیونی و تغییرات حرفهای، داستان را از تکرار بیوقفهی قرارها دور میکنند و به شخصیت فرصتی میدهند تا بیرون از مناسبات عاشقانه نیز با خواستهها و تواناییهای خود روبهرو شود.
« ضعف زمانی پدیدار میشود که این وسیله بیش از اندازه جدی گرفته شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این همه، خط حرفهای داستان همیشه به عمق بالقوهی خود نمیرسد. گاهی به نظر میرسد کارکرد اصلی آن ایجاد تنوع و فراهم کردن زمینهای برای برخوردهای تازه است، نه کاوشی مستقل دربارهی جاهطلبی، امنیت شغلی یا موانع پیشرفت. این بخشها برای گسترش جهان آلیس مفیدند، اما در کنار طرح عاشقانه وزن یکسانی پیدا نمیکنند.
نتیجه، مجموعهای است که به زندگی چندوجهی شخصیت اشاره میکند، ولی بیشتر انرژی خود را صرف پرسش از این میکند که آلیس با چه کسی سازگار خواهد بود. ریتم، ساختار و کمدی ساختار اپیزودیک و زمان کوتاه قسمتها، تماشای مجموعه را آسان میکند. هر بخش حول یک نشانهی زودیاک و تجربهای تازه شکل میگیرد و همین چارچوب، تنوعی دلپذیر به روایت میبخشد.
دیدارهای ناموفق، سوءتفاهمها و موقعیتهای خجالتآور، فضای شوخطبعانهای میسازند که از تلخی موضوع دلشکستگی میکاهد، بیآنکه آن را کاملاً نادیده بگیرد. اما این الگو بهسرعت قابلشناسایی میشود. تماشاگر معمولاً درمییابد که قرار تازه قرار است چه نقشی در مسیر آلیس ایفا کند و بسیاری از گرهها به مسیرهای آشنای کمدی رمانتیک بازمیگردند.
« با این همه، خط حرفهای داستان همیشه به عمق بالقوهی خود نمیرسد. »
قوتها و کاستیها
قسمت آغازین نیز برای جا انداختن شخصیتها و ایدهی مرکزی به زمان نیاز دارد و ممکن است پیش از آنکه مجموعه به ریتم دلخواهش برسد، کمی کند به نظر آید. شوخیها عموماً نرم و خوشنیتاند، اما بهندرت از محدودهی لحن سبک و دلنشین خود فراتر میروند. پیشبینیپذیری و ظرفیت عاطفی «راهنمای طالعبینی برای دلشکستگان» بیش از آنکه بر غافلگیری تکیه کند، از انتظار تماشاگر بهره میگیرد.
مخاطبِ آشنا با کمدیهای عاشقانه احتمالاً با بسیاری از مسیرهای داستانی بیگانه نخواهد بود: کشش میان دو شخصیت، تردیدهای پیدرپی و فاصلهای که باید پیش از روشن شدن احساسات پیموده شود. این آشنایی به مجموعه لطمهی جبرانناپذیر نمیزند، زیرا لذت آن بیشتر در همراهی با آلیس و تماشای واکنشهایش است تا در کشف پیچشهایی غیرمنتظره.
با این حال، همین پیشبینیپذیری ظرفیت عاطفی سریال را محدود میکند. ایدهی مرکزی میتوانست به پرسشی جدیتر دربارهی تنهایی، نیاز به تأیید و ترس از انتخاب نادرست برسد. مجموعه گاهی به این ناحیه نزدیک میشود، اما معمولاً ترجیح میدهد لحن سبک خود را حفظ کند. این انتخاب برای یک تماشای راحت و سرگرمکننده کارآمد است؛ ولی کسانی که انتظار شخصیتپردازی ژرف یا نگاهی تازه به روابط دارند، ممکن است احساس کنند داستان در آستانهی بحثی مهم متوقف میشود.
« شوخیها عموماً نرم و خوشنیتاند، اما بهندرت از محدودهی لحن سبک و دلنشین خود فراتر میروند. »
جمعبندی
جمعبندی این مجموعه در نهایت کمدی رمانتیکی گرم و خوشتماشا است که ایدهی طالعبینی را بهانهای برای پرداختن به امید، قرارهای نافرجام و جستوجوی صمیمیت میکند. بازی دلنشین Claudia Gusmano، حضور پرانرژی تیو و قالب کوتاه اپیزودها، آن را به گزینهای مناسب برای تماشایی سبک بدل میسازند.
در سوی دیگر، تکیه بر الگوهای آشنا، ریتم کند آغازین و وابستگی گاه ناموجه آلیس به نشانههای زودیاک، مانع از آن میشوند که اثر به کاوشی عمیق یا واقعاً غافلگیرکننده تبدیل شود. ارزش مجموعه بیش از آنکه در پاسخ دادن به این پرسش باشد که ستارگان چه میگویند، در نمایش این نکته است که آدمها هنگام دلشکستگی چگونه به دنبال نشانه میگردند.
اگر مخاطب از کمدی رمانتیک سبک، شخصیت اصلی صمیمی و فضایی گرم لذت میبرد، این سریال همراهی دلپذیری فراهم میکند؛ اما برای تجربهای پیچیدهتر و کمقابلپیشبینیتر، باید انتظارهایش را تعدیل کند.
ثبت دیدگاه