نقد و بررسی
نقد در میان گرگها (Among Wolves) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به مرز خشونت «Among Wolves» وسترنی است که از برخورد دو جهان متضاد نیرو میگیرد: دو مبلغ مذهبی که ناخواسته شاهد قتلی میشوند، و دو آدمکش بازنشسته که سالهاست کوشیدهاند از گذشتهٔ مسلحانهٔ خود فاصله بگیرند. تعقیب و گریز، پناهگرفتن و تصمیم برای بازگشت به خشونت، ستون اصلی داستاناند؛ اما جذابیت بالقوهٔ فیلم فقط در خطر بیرونی نیست.
پرسش مهمتر این است که آیا آدمی میتواند از گذشتهاش بگریزد، یا تنها میتواند برای مدتی آن را خاموش نگه دارد. فیلم در آغاز با موقعیتی آشنا و بیدرنگ قابلفهم پیش میرود: شاهدانی که به هدف تبدیل شدهاند و مردانی که ناچار میشوند میان آسایش خود و نجات دیگران انتخاب کنند. این سادگی به روایت امکان میدهد سریع وارد فضای تعقیب شود، ولی همزمان آن را در معرض کلیشههای ژانر قرار میدهد.
«Among Wolves» بیشتر به ترکیب عناصر شناختهشدهٔ وسترن و قصهٔ نجات تکیه دارد تا ساختن طرحی واقعاً تازه. روایت؛ کشش در دل آشنایی هستهٔ داستان، تنش میان نیاز به پناه و خطر اعتمادکردن است. حضور الیزابت و کارا در زندگی مایکل و آنتونی، آرامشی را که آن دو برای خود ساختهاند بههم میزند.
گذشتهای که ظاهراً پشت سر گذاشتهاند، بار دیگر به شکل انتخابی عملی پیش رویشان قرار میگیرد: آیا برای رساندن این دو زن به جای امن، حاضرند دوباره دست به سلاح ببرند؟ این پرسش درام قابلقبولی میسازد و فیلم در بخشهایی موفق میشود تماشاگر را با سرنوشت شخصیتها درگیر کند. قصهٔ نجات، بهویژه وقتی پای خطرِ تعقیبکنندگان و بیاعتمادی میان شخصیتها به میان میآید، ظرفیت ایجاد تعلیق دارد.
« پرسش مهمتر این است که آیا آدمی میتواند از گذشتهاش بگریزد، یا تنها میتواند برای مدتی آن را خاموش نگه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، روایت همیشه از این ظرفیت بهخوبی بهره نمیبرد. برخی تصمیمها بیشتر به ضرورت پیشبردن ماجرا شباهت دارند تا انتخابهایی که از شخصیتها و موقعیتشان بهطور طبیعی برآیند. در نتیجه، گاه تماشاگر بهجای آنکه در دل خطر بماند، از بیرون به سازوکار فیلمنامه نگاه میکند. ریتم و احساس خطر مهمترین ضعف فیلم، ریتم آن است.
حرکت داستان در بخشهایی کندتر از چیزی است که قصهٔ تعقیب و فرار اقتضا میکند. کندیِ سنجیده در وسترن میتواند فضاساز باشد؛ مکثها، سکوتها و نگاههای طولانی میتوانند وزن اخلاقی یا روانی صحنه را بیشتر کنند. اما در «Among Wolves» این مکثها همیشه به چنین نتیجهای نمیرسند. گاهی زمان میگذرد، بیآنکه تعلیق یا شناخت تازهای از شخصیتها به دست آید.
این مسئله در صحنههای تیراندازی آشکارتر میشود. موقعیتهایی که باید ضربان روایت را بالا ببرند، گاه همان حس فوریت مورد انتظار را ندارند. فیلم از نظر داستانی خطر را اعلام میکند، اما اجرا همیشه آن را به تجربهای ملموس تبدیل نمیکند. این فاصله میان آنچه شخصیتها در معرضش هستند و آنچه صحنه به تماشاگر منتقل میکند، از قدرت هیجان میکاهد.
حاصل کار نه یک شکست کامل در ساخت تعلیق، بلکه تجربهای نابرابر است: لحظاتی درگیرکننده در کنار بخشهایی که کش میآیند. جهان وسترنی و فضای بصری فیلم از نظر حالوهوا به سنت وسترنهای کلاسیک نظر دارد: آدمهایی با گذشتهای خشن، مرزی که قانون در آن حضوری ناپایدار دارد، و خشونتی که هر بار با وعدهٔ پایان خود بازمیگردد.
« بااینحال، روایت همیشه از این ظرفیت بهخوبی بهره نمیبرد. »
شخصیتها و اجرا
فضای روستایی و خلوت، در کنار لباسها و جزئیات دورهای، به ساختن این جهان کمک میکند. در بهترین لحظهها، فیلم حس غربی خشن و غبارآلود را زنده میکند؛ جهانی که در آن سکوت گاهی تهدیدآمیزتر از صدای گلوله است. بااینحال، این فضا از نظر کیفیت یکدست نیست. بعضی لوکیشنها و جزئیات صحنهپردازی کمهزینه به نظر میرسند و از باورپذیری جهان میکاهند.
این محدودیت بهتنهایی الزاماً ایراد تعیینکنندهای نیست؛ بسیاری از وسترنهای کمبودجه با انتخابهای دقیق بصری، محدودیت را به بخشی از سبک بدل میکنند. اما اینجا پیوند میان طراحی صحنه، میزانسن و روایت همیشه چنان محکم نیست که کمبودها را به امتیاز زیباییشناختی تبدیل کند. بازیها و چهرههای آشنا بازیگران، بهویژه جف فیهی، از نقاط قوت فیلماند.
او به آنتونی نوعی فرسودگی و تجربه میبخشد که با گذشتهٔ خشونتبار شخصیت سازگار است. بازیاش در لحظههای آرام، بیش از آنکه به نمایش بیرونی تکیه کند، به حضور و نگاه متکی است؛ همین ویژگی به شخصیت وزن میدهد. تماشای کسی که میخواهد از خشونت فاصله بگیرد، اما میداند هنوز توان بازگشت به آن را دارد، در اجرای او باورپذیرتر میشود.
تریس ادکینز نیز مایکل را با صلابت و خشونتی خاموش همراه میکند، هرچند این شخصیت ممکن است برای همه به یک اندازه دلپذیر یا همدلیبرانگیز نباشد. بازیهای دیگر، از جمله ویکتوریا پرت و اسپنسر لاک، در مجموع کارکرد روایی خود را انجام میدهند، اما فیلمنامه فرصت کافی برای پرورش پیچیدگی عاطفی آنان فراهم نمیکند.
« فضای روستایی و خلوت، در کنار لباسها و جزئیات دورهای، به ساختن این جهان کمک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تام برنگر در نقشی کوتاه، حضوری مؤثر دارد؛ بااینحال، وزن اصلی فیلم بر دوش مردانی است که میان گذشته و مسئولیت اکنون گرفتار شدهاند. فیلمنامه و محدودیتهای ژانر «Among Wolves» از مصالحی استفاده میکند که برای تماشاگر وسترن آشنا هستند: قانونِ کمتوان، نیروهای مسلحِ فاسد، شاهدان در خطر و قهرمانانی که برای دفاع از دیگران دوباره به خشونت متوسل میشوند.
آشنایی با این عناصر میتواند لذتبخش باشد، بهخصوص اگر فیلم در پرداخت شخصیتها یا طراحی موقعیتها زاویهای تازه پیدا کند. اما این اثر کمتر از آنچه لازم است، از قالبهای آشنا فاصله میگیرد. دیالوگها نیز گاهی بیش از آنکه لایهای تازه از شخصیت بسازند، صرفاً مضمون یا موضع او را اعلام میکنند.
در نتیجه، بعضی لحظههای جدی از ظرافت لازم برخوردار نیستند. ضعف در پرداخت کنشهای اکشن نیز به همین مسئله دامن میزند: تیراندازیها و رویاروییها همیشه چنان طراحی نشدهاند که هم از نظر مکانی روشن باشند و هم پیامد عاطفی یا روایی پیدا کنند. فیلم میخواهد خشونت را هم ابزار بقا و هم باری اخلاقی نشان دهد، اما این دو وجه در همهٔ صحنهها بهخوبی به هم نمیرسند.
تنش میان ایمان، اخلاق و انتقام یکی از زمینههای جذاب فیلم، رویارویی ایمان با جهانی است که در آن زور و تهدید ظاهراً زبان مؤثرترند. حضور دو مبلغ مذهبی در کنار آدمکشهای سابق، تقابلی ساده اما بالقوه پربار میسازد: آیا مهربانی و باور اخلاقی در محیطی خشن دوام میآورند، و آیا کسانی که عمرشان را با خشونت گذراندهاند میتوانند در لحظهٔ لازم کاری درست انجام دهند؟
« اما این اثر کمتر از آنچه لازم است، از قالبهای آشنا فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
فیلم این پرسشها را مطرح میکند، اما بیشتر در حد زمینه باقی میگذارد تا آنکه به کاوشی عمیق در آنها بدل شود. عناصر نجات و انتقام در بخشهایی تماشاگر را درگیر نگه میدارند، ولی داستان کمتر از ظرفیت اخلاقی خود بهره میگیرد. شاید همین فاصله است که باعث میشود برخی لحظهها اثرگذار باشند، اما کلیت فیلم به تأملی ماندگار دربارهٔ ایمان، گناه یا رستگاری تبدیل نشود.
جمعبندی «Among Wolves» وسترنی قابلتماشاست که از فضای ژانر، بازیهای مناسب و قصهٔ نجات و بازگشت به خشونت سود میبرد. جف فیهی حضوری برجسته دارد و فیلم در لحظههایی حالوهوای وسترنهای قدیمی را با موفقیت تداعی میکند. در مقابل، ریتم کند، فیلمنامهای کمتازگی و صحنههای اکشنی که گاه فاقد فوریت و پرداخت کافیاند، مانع از آن میشوند که اثر به تجربهای پرکشش و کاملاً منسجم بدل شود.
این فیلم بیش از آنکه وسترنی نوآورانه باشد، بازگشتی آشنا به قصههای مرزیِ رستگاری و خشونت است. اگر تماشاگر با همین انتظار سراغش برود، میتواند لحظههایی سرگرمکننده و چند بازی مؤثر پیدا کند؛ اما نباید انتظار داشته باشد که روایت یا شکل اجرایی آن قواعد ژانر را از نو تعریف کند.
« فیلم این پرسشها را مطرح میکند، اما بیشتر در حد زمینه باقی میگذارد تا آنکه به کاوشی عمیق در آنها بدل شود. »



ثبت دیدگاه