نقد و بررسی
نقد امیرارسلان نامدار (Amir Arsalan-e Namdar) | 1966
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه افسانه در قالب سینما «امیر ارسلان نامدار» محصول سال ۱۹۶۶، کوششی است برای آوردن یکی از قصههای نامآشنای ادبیات عامهپسند فارسی به پردهٔ سینما؛ قصهای که ریشه در روایت شفاهی و سنت نقالی دارد و جهانش از شاهزادگان، وزیران، سفرهای دور، دلدادگی و رخدادهای شگفت ساخته شده است. فیلم بهجای آنکه این پیشینه را به روایتی واقعگرایانه تبدیل کند، بر خصلت افسانهای آن تکیه دارد: حادثه پشت حادثه میآید و قهرمان در مسیری طولانی، هم با خطرهای بیرونی روبهرو میشود و هم با حقیقتی که دربارهٔ هویت خود کشف میکند.
این انتخاب، اثر را بیش از آنکه به روانشناسی دقیق شخصیتها نزدیک کند، به تجربهٔ شنیدن یک قصهٔ پرماجرا شبیه میسازد. روایتی از هویت و بازپسگیری آغاز داستان با سقوط روم و گریز بانویی باردار از آشوب همراه است. او در مصر پناه مییابد و فرزندش ارسلان در خانوادهای تازه رشد میکند؛ اما گذشتهٔ شاهانهاش همچون رازی پنهان در پس زندگی روزمره حضور دارد.
آگاهی از تبار خویش، برای ارسلان صرفاً کشفی خانوادگی نیست: این شناخت به کنشی سیاسی و اخلاقی بدل میشود، زیرا او خود را وارث سرزمینی میداند که از دست رفته است. فیلم از همین نقطه، ماجرای فردی را به افسانهای دربارهٔ مشروعیت، بازگشت و احیای نظم ازدسترفته پیوند میزند. بااینحال، محور «بازپسگیری تاجوتخت» تنها یکی از مسیرهای داستان است.
« روایتی از هویت و بازپسگیری آغاز داستان با سقوط روم و گریز بانویی باردار از آشوب همراه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت بهتدریج به سفرها و ماجراهایی دیگر نیز گسترش مییابد و عشق ارسلان به فرخلقا اهمیت مییابد. این چندشاخهشدن با منطق قصههای عامیانه سازگار است؛ اما در فیلم، گاه تمرکز عاطفی اثر را پراکنده میکند. هر ماجرای تازه وعدهٔ هیجان میدهد، ولی فرصت پرداخت آرام و پیوستهٔ کشمکشهای قبلی را کاهش میدهد.
فردین و نیروی قهرمانانه حضور فردین در نقش ارسلان یکی از مهمترین تکیهگاههای فیلم است. او قهرمان را با وقار، انرژی و جذابیتی آشکار پیش میبرد؛ حضوری که میتواند حتی در بخشهایی که روایت از انسجام کافی برخوردار نیست، توجه تماشاگر را نگه دارد. ارسلان در این تصویر، بیش از آنکه شخصیتی گرفتار تردیدهای پیچیده باشد، نیرویی رو به جلوست: هر مانع بهانهای برای حرکت بعدی و هر شکست زمینهای برای بازگشت دوباره فراهم میکند.
این شیوهٔ قهرمانپردازی با فضای افسانهای اثر تناسب دارد. قهرمان قصه قرار نیست مانند شخصیتی درام واقعگرا، در هر تصمیم با لایههای متناقض روانی درگیر شود؛ مهمتر آن است که توان عبور از آزمونها را داشته باشد. بااینهمه، کاریزمای فردین نمیتواند جای خالی تحول درونی را کاملاً پر کند.
« روایت بهتدریج به سفرها و ماجراهایی دیگر نیز گسترش مییابد و عشق ارسلان به فرخلقا اهمیت مییابد. »
شخصیتها و اجرا
گاه ارسلان بیشتر نماد شجاعت و حقانیت است تا انسانی با خواستهها و ترسهایی که بهتدریج برای تماشاگر آشکار میشوند. عشق، خیال و رنگوبوی افسانه رابطهٔ ارسلان و فرخلقا به فیلم گرمایی عاشقانه میبخشد و در کنار کشمکشهای قدرت، وجهی لطیفتر از جهان داستان را نمایان میکند. عشق در اینجا از همان الگوی پرشور و سرنوشتباور پیروی میکند که به جهان افسانه تعلق دارد؛ احساسها سریع و قاطعاند و دیدارها و جداییها بخشی از سازوکار ماجراجویی میشوند.
این سادگی ممکن است برای تماشاگر امروز کمظرافت به نظر برسد، اما با حالوهوای قصهای که از روایت شفاهی برآمده، همخوانی دارد. خیال نیز در ساخت فضای اثر نقش تعیینکنندهای دارد. فیلم میخواهد تماشاگر را از جهان روزمره جدا کند و به سرزمینهایی ببرد که در آنها شگفتی، عشق و خطر بهآسانی در کنار هم قرار میگیرند.
جذابیت اصلی این فضا نه در واقعنمایی، بلکه در پذیرش قراردادهای افسانه است: جهان داستان قرار نیست با معیارهای زندگی عادی سنجیده شود، بلکه باید امکان سفر، دلدادگی و دگرگونی را فراهم کند. ریتم و انباشت ماجراها پرحادثهبودن فیلم هم بزرگترین امتیاز آن است و هم یکی از سرچشمههای ضعفش.
« خیال نیز در ساخت فضای اثر نقش تعیینکنندهای دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ماجراهای پیدرپی حس حرکت ایجاد میکنند و روایت را از ایستایی دور نگه میدارند؛ بااینحال، انباشت رخدادها گاه به ناهماهنگی ریتم میانجامد. بعضی بخشها مجال مییابند تا تعلیق یا احساس بسازند، اما برخی دیگر چنان سریع جای خود را به حادثهای تازه میدهند که اثر عاطفیشان نیمهتمام میماند.
این شتاب را میتوان بخشی از میراث قصهگویی عامیانه دانست؛ در چنین روایتی، جاذبهٔ اصلی اغلب در «بعد چه میشود؟» نهفته است. اما سینما برای پیوند دادن حادثهها به مکث، میزانسن و پیوستگی عاطفی نیز نیاز دارد. هرجا فیلم تنها به حرکت از یک ماجرا به ماجرای بعدی بسنده میکند، تماشاگر ممکن است بهجای همراهشدن با کشمکش، صرفاً منتظر رخداد بعدی بماند.
شخصیتپردازی و دنیای اخلاقی شخصیتهای فرعی بیشتر در نسبت با کارکرد داستانیشان شناخته میشوند: یاریرسان، مانع، عاشق یا تهدیدکننده. چنین تقسیمبندیای با سنت افسانهگویی بیگانه نیست، اما عمق روابط را محدود میکند. انگیزههای بعضی شخصیتها به اندازهای روشن نمیشود که کنشهایشان وزن روانی پیدا کند؛ در نتیجه، گاه تصمیمها بیش از آنکه از شخصیت برخیزند، برای پیشبردن ماجرا به کار میآیند.
« اما سینما برای پیوند دادن حادثهها به مکث، میزانسن و پیوستگی عاطفی نیز نیاز دارد. »
قوتها و کاستیها
با این وجود، جهان اخلاقی فیلم ساده و بیاثر نیست. تقابل حق و غصب، وفاداری و خیانت، و عشق و قدرت به داستان جهت میدهد. ارسلان در پی بازگرداندن نظم و جایگاه ازدسترفته است و سفر او با آرمان قهرمانانهٔ عدالت پیوند میخورد. فیلم این مضامین را بیشتر از راه کنش و ماجراجویی عرضه میکند تا گفتوگوهای تأملی؛ از همین رو، نیروی آن در تصویرکردن آرمانهاست، نه در واکاوی پیچیدگیهای اخلاقی آنها.
جلوههای بصری و فاصلهٔ تاریخی تصاویر و صحنههای خیالانگیز فیلم را باید در نسبت با زمانه و امکانات تولیدش دید. تماشاگر امروز ممکن است اجرای برخی عناصر شگفت را ساده، آشکارا ساختگی یا کماقناعکننده بیابد؛ اما این فاصلهٔ فنی بهتنهایی ارزش تجربهٔ فیلم را از میان نمیبرد. در چنین آثاری، تخیل همیشه محصول جلوهٔ بصری نیست؛ گاهی خود قراردادهای اجرا و صراحت ساختگی صحنهها بخشی از لذت تماشا را میسازند.
از سوی دیگر، محدودیتهای اجرایی وقتی پررنگتر میشوند که فیلم بخواهد جهان افسانه را با شکوهی بزرگمقیاس بازآفرینی کند. هرچه فاصلهٔ میان وعدهٔ قصه و توان تصویر بیشتر شود، تماشاگر دشوارتر در فضای خیالآلود غرق میشود. بنابراین، نگاه منصفانه به اثر مستلزم آن است که هم تازگی و جسارت ساخت چنین جهان پرماجرایی را ببینیم و هم محدودیتهایی را که امروز آشکارتر به چشم میآیند.
« با این وجود، جهان اخلاقی فیلم ساده و بیاثر نیست. »
جمعبندی
جمعبندی «امیر ارسلان نامدار» بیش از آنکه در شخصیتپردازی ظریف یا انسجام روایی کامل بدرخشد، در شور قصهگویی، حضور کاریزماتیک فردین و فضای عاشقانه و افسانهای خود زنده است. روایت پرحادثهاش گاهی شتابزده و ناهماهنگ میشود، و شخصیتهایش کمتر از آنچه برای درامی روانشناختی لازم است، عمق مییابند؛ بااینحال، همین صراحت و حرکت بیوقفه بخشی از هویت اثر است.
فیلم را میتوان سفری سینمایی به قلمرو قصههای عامیانه دانست: سفری که جاذبهاش در شکوه تخیل و وعدهٔ ماجراجویی است، نه در واقعنمایی یا ظرافتهای رواییِ امروزین.


ثبت دیدگاه