نقد و بررسی
نقد گانگستر آمریکایی (American Gangster) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاهطلبی آمریکایی در آینه جنایت «American Gangster» ساخته ریدلی اسکات، در ظاهر داستان صعود و سقوط یک سردسته مواد مخدر است؛ اما نیروی جذابیتش فقط از تبهکاری و تعقیبوگریز نمیآید. فیلم دو مسیر را همزمان دنبال میکند: فرانک لوکاس، مردی که میخواهد قدرت را با نظمی تازه به دست آورد، و ریچی رابرتس، کارآگاهی که میکوشد در دستگاهی آلوده، پایبندی به قانون را حفظ کند.
تقابل این دو، بیش از آنکه نبرد ساده خیر و شر باشد، برخورد دو نوع انضباط و دو تصور از موفقیت است. فیلم از ماجرایی واقعی الهام میگیرد، اما آن را همچون گزارش مستند بازسازی نمیکند. واقعیت تاریخی در اینجا مصالحی برای ساختن درامی سینمایی است: شهری درگیر تجارت مواد، شبکهای از فساد، و شخصیتهایی که جاهطلبیشان آنان را از مرزهای معمول عبور میدهد.
این آزادی دراماتیک به فیلم امکان میدهد روایتی پرکشش بسازد؛ در عین حال، تماشاگر را به یاد میآورد که با بازنمایی سینمایی طرف است، نه تصویری بیواسطه از تاریخ. دو چهره، دو جهان فرانک لوکاسِ دنزل واشینگتن با خونسردی و کمگویی تعریف میشود. او برای جلب توجه نیازی به هیاهو ندارد؛ اقتدارش را از مکثها، نگاههای سنجیده و اطمینانی میسازد که در رفتار روزمرهاش جاری است.
واشینگتن نقش را با جذابیتی کنترلشده پیش میبرد، اما این جذابیت به معنای تطهیر شخصیت نیست. فیلم نشان میدهد که نظم و حسابگری لوکاس نیز در خدمت تجارتی مرگبار قرار گرفته است. «اصول» او، هر اندازه در فضای خلافکاری کارآمد باشد، جای اخلاق را نمیگیرد. در سوی دیگر، راسل کرو ریچی رابرتس را با آشفتگی و زمختی انسانیتری تصویر میکند.
« تقابل این دو، بیش از آنکه نبرد ساده خیر و شر باشد، برخورد دو نوع انضباط و دو تصور از موفقیت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او کارآگاهی آرمانی و بینقص نیست؛ زندگی خصوصیاش سامان ندارد و منش مستقلش گاه او را در موقعیت دشوار قرار میدهد. با این همه، به قانون و حقیقتی که وظیفهاش پیگیری آن است وفادار میماند. تضاد میان این دو بازیگر، به فیلم جان میدهد: واشینگتن از درون قاب، سکون و تسلط میآفریند؛ کرو با حرکتی پرتنش و رفتاری کمتر آراسته، وجه فرسوده و زمینی جهان پلیسی را آشکار میکند.
بازیگری؛ نیروی اصلی درام بخش مهمی از جذابیت فیلم به توانایی بازیگران در حفظ توجه تماشاگر برمیگردد. واشینگتن و کرو بهجای آنکه شخصیتهایشان را با توضیحهای طولانی معرفی کنند، از جزئیات رفتاری بهره میگیرند. شیوه حضور لوکاس در جمع، یا برخورد رابرتس با همکاران و اطرافیانش، بهتدریج موقعیت و خلقوخوی آنان را روشن میکند.
این خویشتنداری در بازی، بهویژه در صحنههایی که دو شخصیت هنوز روبهروی هم قرار نگرفتهاند، انتظار دیدارشان را تقویت میکند. با این حال، بازیهای نیرومند گاه از عمق نوشتهشده شخصیتها پیشی میگیرند. برخی چهرههای پیرامونی بیشتر کارکردی روایی دارند تا حضوری مستقل و پیچیده. فیلم فرصت محدودی به آنان میدهد تا انگیزهها و تناقضهایشان را آشکار کنند؛ در نتیجه، بخشهایی از جهان داستان با وجود شلوغی و تنوع ظاهری، از نظر عاطفی کمرمق میماند.
توان بازیگران اصلی این کمبود را جبران میکند، اما کاملاً از میان نمیبرد. کارگردانی و بازسازی دوره ریدلی اسکات جهان فیلم را با اطمینان و مهارت بصری میسازد. خیابانها، فضاهای داخلی، پوششها و جزئیات محیطی صرفاً زینت دوره نیستند؛ آنها به روایت حس مکانی میدهند و تماشاگر را وارد فضایی میکنند که در آن قدرت اقتصادی و نفوذ اجتماعی بهسرعت جابهجا میشود.
« با این همه، به قانون و حقیقتی که وظیفهاش پیگیری آن است وفادار میماند. »
شخصیتها و اجرا
قاببندیها عموماً روشن و هدفمندند و دوربین بهجای آنکه مدام خودنمایی کند، بر آدمها و مناسبات میانشان تمرکز دارد. فضای گنگستری فیلم از همان آغاز نیرویی گیرا دارد. خشونت ناگهانی، رفتوآمد میان محلهها و محیطهای متفاوت، و حضور فساد در دل ساختارهای رسمی، حسی از ناامنی و کشمکش میآفرینند.
با این همه، فیلم گاهی به نشانههای آشنای ژانر تکیه میکند: لباسهای چشمگیر، رفتارهای تهدیدآمیز و نمایش قدرتی که ممکن است بیش از اندازه آراسته یا نمایشی به نظر برسد. این انتخابها برای ساختن لحن اثر مفیدند، اما در بعضی لحظات فاصلهای میان واقعیت تلخ داستان و شکوه سینمایی تصویر ایجاد میکنند.
فیلمنامه و معماری روایت فیلمنامه استیون زایلیان دو خط داستانی موازی را پیش میبرد و از تقابل آنها تعلیق میسازد. مسیر لوکاس، داستان شکلگیری و گسترش یک امپراتوری غیرقانونی است؛ مسیر رابرتس، روندی پلیسی برای کشف شبکه و پیگیری عاملان آن. این ساختار بهخودیخود جذاب است، زیرا تماشاگر همزمان با هر دو سوی ماجرا همراه میشود و میبیند که هر کدام چگونه جهان را از منظر خود میفهمند.
فیلم، مواجهه مستقیم این دو را شتابزده مصرف نمیکند و از همین فاصله برای ایجاد انتظار بهره میبرد. نقطه ضعف ساختاری آن است که این دو مسیر همیشه به یک اندازه پرحرارت نیستند. جابهجایی میان زندگی شخصی رابرتس، کار پلیسی و صعود لوکاس گاهی ریتم را کند میکند. برخی رخدادها و شخصیتها بهاندازهای که برای پیشبرد داستان لازم است معرفی میشوند، اما کمتر به لایهای عاطفی یا فکری میرسند.
« فضای گنگستری فیلم از همان آغاز نیرویی گیرا دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین امر سبب میشود انگیزههای بعضی رفتارها برای تماشاگر روشن باشد، اما الزاماً عمیق و تکاندهنده احساس نشود. با اندکی فشردگی در بخشهای میانی و تمرکز بیشتر بر روابط کلیدی، روایت میتوانست مؤثرتر و یکپارچهتر شود. فساد، قدرت و صورت مسئله اخلاقی یکی از ایدههای مهم فیلم، پیوند میان جرم سازمانیافته و فساد نهادی است.
داستان فقط درباره مردی نیست که میخواهد بازار مواد را در اختیار بگیرد؛ درباره محیطی نیز هست که در آن رشوه، منفعت شخصی و سوءاستفاده از قدرت، امکان گسترش جرم را فراهم میکنند. فیلم در این زمینه پرسشی قابلتوجه مطرح میکند: آیا وفاداری به خانواده، نظم کاری یا قواعد داخلی یک گروه میتواند به اعمال آن مشروعیت بدهد؟
پاسخ ضمنی اثر منفی است. انضباط لوکاس، هر اندازه چشمگیر، پیامد انسانی کارش را پاک نمیکند. در برابر آن، رابرتس نماینده قانونی است که اجرای آن دشوار و پرهزینه است. فیلم او را قهرمانی بینقص نمیسازد و همین کاستیها به تقابل اخلاقیاش با لوکاس پیچیدگی میدهد. بااینحال، پرداخت اجتماعی فیلم بیش از آنکه تحلیلی عمیق و چندلایه باشد، در خدمت درام جنایی باقی میماند.
فساد و نابرابری در فضای اثر حضور دارند، اما همیشه به بحثی مستقل درباره ریشههایشان تبدیل نمیشوند. ریتم، خشونت و تأثیرگذاری «American Gangster» در لحظات پرتنش، تسلط خوبی بر جلب توجه دارد؛ اما زمان طولانی فیلم باعث میشود ناهمواریهای ریتم بیشتر به چشم بیاید. بعضی صحنهها با دقت و حوصله فضا میسازند، حال آنکه برخی بخشهای دیگر اطلاعاتی را تکرار میکنند یا داستان را با شتابی کمتر از حد لازم پیش میبرند.
« همین امر سبب میشود انگیزههای بعضی رفتارها برای تماشاگر روشن باشد، اما الزاماً عمیق و تکاندهنده احساس نشود. »
قوتها و کاستیها
این کندی در همه لحظات عیب نیست، زیرا به فیلم فرصت میدهد موقعیتها را جا بیندازد؛ مشکل زمانی پدید میآید که مکثها به عمق شخصیتها نمیافزایند و صرفاً حرکت روایت را عقب میاندازند. خشونت نیز در خدمت لحن خشن و بیرحم جهان فیلم قرار دارد، اما گاهی چنان با جلوههای گنگستری همراه میشود که خطر زیباییشناختیکردن جنایت را به همراه میآورد.
فیلم البته پیامدهای ویرانگر این جهان را پنهان نمیکند، ولی شکوه ظاهری قدرت و موفقیت میتواند برای مدتی بر آن پیامدها سایه بیندازد. همین دوگانگی، هم بخشی از جذابیت اثر است و هم محدودیت اخلاقی آن. جمعبندی «American Gangster» در درجه نخست فیلمی خوشساخت و تماشایی است که بر بازیهای قدرتمند دنزل واشینگتن و راسل کرو تکیه دارد.
تقابل دو شخصیت اصلی، فضای دقیق دوره و روایت موازی جنایت و تعقیب پلیسی، آن را به اثری پرکشش در سنت فیلمهای گنگستری تبدیل میکند. در عین حال، فیلمنامه همیشه به اندازه بازیها عمق ندارد؛ بعضی شخصیتها کمپرداخت میمانند، ریتم در بخشهایی افت میکند و نشانههای آشنای ژانر گاهی بیش از اندازه خودنمایی میکنند.
با وجود این کاستیها، فیلم در ساختن برخوردی جذاب میان جاهطلبی و قانون، نظم و فساد، و اقتدار نمایشی و مسئولیت اخلاقی موفق است. پایانبندی آن نیز بدون نیاز به افشای جزئیات، حس جمعبندی مناسبی به مسیر روایت میدهد. این اثر بیش از آنکه تحلیلی بینقص از جهان جنایت باشد، درامی جنایی با بازیهای ماندگار و حضوری بصری پرقدرت است؛ فیلمی که تماشایش بهخاطر شخصیتهای مرکزی و کشمکش میان آنها ارزش دارد، حتی اگر داستان در همه لحظات به همان اندازه که وعده میدهد، عمیق نشود.
« همین دوگانگی، هم بخشی از جذابیت اثر است و هم محدودیت اخلاقی آن. »



ثبت دیدگاه