نقد و بررسی
نقد قاتل آمریکایی (American Assassin) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغاز؛ زخمی که به موتور روایت بدل میشود «American Assassin» با ضرباهنگی تند وارد داستان میشود و خیلی زود جهان امن و خصوصی شخصیت اصلی را درهم میشکند. این شروع پرتنش، هم از نظر عاطفی اثرگذار است و هم کارکردی روشن دارد: رنج و خشم میچ رَپ را به نیروی محرک قصه تبدیل میکند و او را به سوی مسیری میبرد که در آن انتقام، مهارت و خشونت بهتدریج درهم میآمیزند.
فیلم در همین دقایق نخست نشان میدهد که قصد دارد تماشاگر را با شوکی ناگهانی و کنش بیوقفه درگیر کند؛ انتخابی که در ابتدا موفق است، اما در ادامه بار سنگینی بر دوش روایت میگذارد. نقطه قوت افتتاحیه فقط سرعت آن نیست. حادثه آغازین، تصویری فشرده از درماندگی و فقدان میسازد و انگیزه قهرمان را بیواسطه به مخاطب منتقل میکند.
بااینحال، فیلم پس از این ضربه عاطفی کمتر میکوشد لایههای اندوه و سوگ را بکاود. فقدان، بیش از آنکه به تجربهای انسانی و پیچیده بدل شود، به سکوی پرتابی برای ورود قهرمان به جهان جاسوسی و عملیات مخفی تبدیل میشود. همین فاصله میان تأثیر اولیه و پرداخت بعدی، از نخستین نشانههای محدودیت درام است.
قصهای آشنا در لباس تریلر جاسوسی ساختار کلی فیلم از الگوی شناختهشده تریلرهای جاسوسی پیروی میکند: مردی جوان و زخمی وارد دستگاهی امنیتی میشود، زیر نظر مربیای سختگیر آموزش میبیند و درگیر مأموریتی میشود که دامنه آن از یک پرونده محلی فراتر میرود. این مسیر بهخودیخود میتواند جذاب باشد؛ اما «American Assassin» بهندرت میکوشد اجزای آشنا را به شکلی تازه کنار هم بنشاند.
« حادثه آغازین، تصویری فشرده از درماندگی و فقدان میسازد و انگیزه قهرمان را بیواسطه به مخاطب منتقل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آموزش، آزمونهای وفاداری، تعقیب تهدیدی مرموز و رقابت میان مأموران، اغلب همان کارکردی را دارند که تماشاگر از پیش انتظار دارد. فیلم اطلاعات و موقعیتهای داستانی را با شتاب عرضه میکند، ولی همیشه فرصت نمیدهد رابطه علتومعلولی میان آنها جا بیفتد. در نتیجه، بعضی چرخشها بیشتر برای رساندن قصه به صحنه بعدی به نظر میرسند تا حاصل تحول طبیعی شخصیتها یا منطق موقعیت.
طرح خطر بزرگی در مرکز ماجرا قرار دارد و این مقیاس گسترده به فیلم امکان میدهد صحنههای پرخرج و پرتنش بسازد؛ اما همزمان، تمرکز را از پرسشهای شخصیتر دور میکند: میچ چه چیزی را در مسیر تبدیلشدن به مأمور از دست میدهد؟ و آیا خشم او نیرویی مهارپذیر است یا عاملی که سرانجام بر تصمیمهایش مسلط میشود؟
میچ رَپ؛ خشم بهجای شخصیتپردازی دیلن اوبرایِن در نقش میچ، انرژی و آمادگی جسمانی لازم برای یک قهرمان اکشن را دارد. او در صحنههای تمرین و درگیری، حضوری جدی و باورپذیر میسازد و تلاش میکند فاصله میان جوانی آسیبدیده و مأمور کارآزموده را پر کند. بازی او بهویژه در لحظاتی که میچ با انگیزههای شخصی خود دستوپنجه نرم میکند، ظرفیت شکلدادن به شخصیتی فراتر از یک ماشین انتقام را نشان میدهد.
بااینحال، فیلم این ظرفیت را تا پایان بهطور کامل به کار نمیگیرد. میچ بیشتر با واکنشهای تند، نافرمانی و ارادهای سرسخت تعریف میشود تا با مجموعهای از تضادهای درونی که در طول داستان تغییر کنند. خشم او از نظر روایی روشن است، اما لایههای روانیاش محدود میماند؛ کمتر میبینیم که اندوه، تردید یا مسئولیتپذیری چگونه نگاهش را دگرگون میکند.
« و آیا خشم او نیرویی مهارپذیر است یا عاملی که سرانجام بر تصمیمهایش مسلط میشود؟ »
شخصیتها و اجرا
ازاینرو، مسیر شخصیت گاهی به گذار از یک مرحله اکشن به مرحله بعدی فروکاسته میشود، نه سفری درونی که هر مأموریت اثر مشخصی بر آن بگذارد. استن هِرلی و نیروی بازیگران مایکل کیتن در نقش استن هِرلی، از مؤثرترین عناصر فیلم است. حضور او به شخصیت مربی وزن و اقتدار میدهد و رابطهاش با میچ را از یک الگوی ساده استاد و شاگرد فراتر میبرد.
هِرلی هم آموزگار است و هم محصول نسلی از عملیات مخفی؛ بنابراین، برخورد او با میچ میتواند پرسشی مهم درباره انتقال خشونت و تجربه از یک نسل به نسل دیگر مطرح کند. کیتن با کمترین اغراق، نوعی خستگی و خشونت مهارشده را در چهره و رفتار شخصیت جاری میسازد؛ کیفیتی که هر بار در قاب ظاهر میشود، توجه را به خود میکشاند.
تقابل او با اوبرایِن از نظر انرژی و تجربه تفاوتی ثمربخش ایجاد میکند. یکی محتاطتر و فرسودهتر به نظر میرسد و دیگری بیقرار و مشتاق اثبات توانایی خویش است. بااینحال، فیلمنامه از این تضاد برای ساختن گفتوگوهای عمیقتر یا تحول تدریجی رابطه استفاده نمیکند. دیگر بازیگران، از جمله سَنا لَثَن و تیلور کیچ، در محدوده نقشهایی قرار میگیرند که بیشتر به پیشبرد ماجرا خدمت میکنند تا به شکلگیری شخصیتهایی مستقل و چندوجهی.
به همین دلیل، بازیهای پرقدرتتر گاه بیش از آنکه ضعفهای متن را برطرف کنند، آنها را آشکار میسازند. اکشن و ریتم؛ هیجان همراه با مکثهای ناموزون اکشن فیلم یکی از دلایل اصلی جذابیت آن است. درگیریهای تنبهتن، تعقیبوگریزها و عملیاتهای پرمخاطره با ضرباهنگی تند طراحی شدهاند و کارگردانی مایکل کوئستا در لحظات پرتحرک، انرژی قابلتوجهی ایجاد میکند.
« استن هِرلی و نیروی بازیگران مایکل کیتن در نقش استن هِرلی، از مؤثرترین عناصر فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در آغاز با مهارتی چشمگیر تماشاگر را وارد فضای خطر میکند و در بخشهایی نیز از طراحی فیزیکی صحنهها برای ایجاد تنش بهره میگیرد، نه صرفاً از تدوین شتابزده و انفجارهای پیاپی. در نتیجه، دستکم بخشی از هیجان حاصل حرکت و برخورد واقعی بدنها در فضاست. مشکل آن است که ریتم کلی به اندازه صحنههای اکشن منسجم نیست.
میان توالیهای پرتنش، بخشهایی وجود دارد که اطلاعات را با مکثهایی طولانیتر از نیاز دراماتیک عرضه میکنند. این کندی، بهویژه وقتی با گفتوگوهای توضیحی همراه میشود، از شتاب اولیه میکاهد و داستان را کشدار میکند. فیلم گاهی چنان به آمادهسازی صحنه بعدی مشغول است که خودِ لحظات میانی وزن چندانی پیدا نمیکنند.
بنابراین، هیجان مقطعی فراوان است، اما پیوستگی هیجان همواره حفظ نمیشود. خشونت، سیاست و تصویر دشمن «American Assassin» در قالب تریلری درباره امنیت، تروریسم و عملیات پنهانی حرکت میکند؛ اما نگاه سیاسی آن بیشتر بر دوگانههای ساده و فوری تکیه دارد تا بر پیچیدگیهای تاریخی و انسانی. تهدیدهای خارجی غالباً بهصورت نیرویی یکپارچه و بیچهره تصویر میشوند و فیلم کمتر به زمینههای سیاسی یا انگیزههای متفاوت گروهها میپردازد.
این انتخاب، فهم داستان را آسان میکند، اما جهان فیلم را نیز به فضایی سادهشده بدل میسازد که در آن خشونت بیشتر مسئلهای برای حلکردن است تا پدیدهای برای بررسیکردن. همین سادگی میتواند نگرانیهایی درباره بازنمایی مردم خاورمیانه و مسلمانان برانگیزد؛ بهخصوص وقتی نشانههای فرهنگی و مذهبی بهسرعت با خطر و دشمنی پیوند میخورند، بیآنکه شخصیتهای متنوع یا دیدگاههای متقابل مجال حضور یابند.
« در نتیجه، دستکم بخشی از هیجان حاصل حرکت و برخورد واقعی بدنها در فضاست. »
قوتها و کاستیها
فیلم قصد دارد درباره وفاداری، انتقام و امنیت حرف بزند، اما بهندرت از خود میپرسد که چنین روایتهایی چگونه دشمن را تعریف میکنند یا چه تصویری از مداخله و قدرت میسازند. این کاستی، فقط مسئلهای بیرون از داستان نیست؛ بلکه از دامنه فکری اثر میکاهد و باعث میشود درام امنیتی آن از پرسشهای دشوارتر فاصله بگیرد.
جمعبندی «American Assassin» فیلمی است که در سطح سرگرمی اکشن، لحظات موفق و تماشایی دارد. شروع کوبنده، حضور مسلط مایکل کیتن و بازی پرانرژی دیلن اوبرایِن، در کنار صحنههای درگیری جذاب، آن را برای مخاطبی که به تریلرهای جاسوسی پرتحرک علاقه دارد به گزینهای قابلقبول تبدیل میکند. بااینحال، قصه به الگوهای آشنا تکیه میکند، شخصیت اصلی را بیش از اندازه با خشم تعریف میکند و در بخشهایی با مکثهای کشدار، از نیروی آغازین خود فاصله میگیرد.
فیلم زمانی بهترین کارکرد را دارد که بیدرنگ به کنش میرسد؛ زمانی که میکوشد درباره سوگ، اخلاق عملیات مخفی یا سیاست جهانی تأمل کند، معمولاً به اندازه کافی عمق و ظرافت ندارد. حاصل، اثری نابرابر است: پرهیجان در لحظه، اما نه چندان ماندگار در ذهن؛ فیلمی که سرگرمیِ پرتحرک را عرضه میکند، ولی کمتر از ظرفیت بازیگران و ایدههای خود برای ساختن تریلری پیچیده و متمایز بهره میبرد.
« جمعبندی «American Assassin» فیلمی است که در سطح سرگرمی اکشن، لحظات موفق و تماشایی دارد. »
ثبت دیدگاه