نقد و بررسی
نقد آماندا (Amanda) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگی پیش از گسست فیلم فرانسوی «آماندا» به کارگردانی میکائل هرس، از زندگی روزمرهٔ دیوید آغاز میکند؛ جوانی که با کارهای پراکنده روزگار میگذراند و پیوندی نزدیک با خواهرش ساندْرین و دختر خردسال او دارد. آشنایی با لنا نیز نوید عاطفهای تازه را در زندگی او میگشاید. اما این آرامشِ معمولی نه مقدمهای برای ماجرایی پرشتاب، بلکه زمینهای است برای سنجیدن تأثیر فقدان بر آدمهایی که ناگهان ناچار میشوند شکل زندگیشان را از نو بسازند.
مرگ ساندْرین، بیآنکه فیلم به نمایش مستقیم خشونت متوسل شود، مسیر دیوید را تغییر میدهد و مسئولیت مراقبت از آماندا را پیش روی او میگذارد. «آماندا» در اصل روایت همین جابهجایی است: از بیقیدی نسبی جوانی به مسئولیتی که نه انتخابش آسان است و نه میتوان از پیامدهایش گریخت. اندوه در مقیاس انسانی یکی از انتخابهای سنجیدهٔ فیلم آن است که فاجعه را به نمایش پرهیاهو و مرکز ثقل تماشایی اثر تبدیل نمیکند.
اهمیت رویداد در اینجا نه از بازسازی حادثه، بلکه از اثرش بر زندگی خصوصی بازماندگان میآید: پرسشهای ناگهانی، امور روزمرهای که دیگر عادی نیستند و تصمیمهایی که پیشتر شاید ضرورتی برایشان احساس نمیشد. دوربین به جای آنکه تماشاگر را با توضیحهای کلان یا قضاوتهای سیاسی هدایت کند، نزدیک خانواده میماند و میگذارد اندوه در رفتارها و سکوتها رسوب کند.
« آشنایی با لنا نیز نوید عاطفهای تازه را در زندگی او میگشاید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رویکرد، اثر را از ملودرام فاصله میدهد و به تجربهای صمیمیتر بدل میسازد؛ تجربهای که در آن سوگ نه یک مرحلهٔ نمایشی با آغاز و پایان روشن، بلکه وضعیتی است که با زندگی روزانه درهم میآمیزد. دیوید؛ بلوغی ناخواسته دیوید شخصیتی است که جذابیت و محدودیتهای فیلم هر دو پیرامون او شکل میگیرند.
او در آغاز نه قهرمانی آمادهٔ فداکاری است و نه فردی که از پیش پاسخ پرسشهای اخلاقی را بداند. مسئولیت آماندا بهتدریج او را وادار میکند دربارهٔ توانایی، خواستهها و اولویتهایش بازاندیشی کند. این انتخاب در تصویر کردن بلوغ، ارزشمند است: مراقبت در فیلم عملی خودکار و رمانتیک نیست؛ با تردید، خستگی و ناآمادگی همراه است.
بااینحال، دیوید گاه چنان منفعل و گرفتار جهان ذهنی خودش میشود که همدلی با او دشوار میگردد. فیلم این فاصله را کاملاً برطرف نمیکند و در بعضی لحظهها بیش از آنکه شخصیت را به عمق تازهای برساند، بر بیتصمیمی او مکث میکند. این کاستی بهویژه زمانی محسوس است که روایت از ما انتظار دارد تغییر او را درک کنیم، اما فرصت کافی برای دیدن دگرگونی درونیاش فراهم نمیآورد.
« دیوید؛ بلوغی ناخواسته دیوید شخصیتی است که جذابیت و محدودیتهای فیلم هر دو پیرامون او شکل میگیرند. »
شخصیتها و اجرا
آماندا و شکلگیری پیوند با وجود عنوان فیلم، آماندا فقط موضوع مراقبت یا انگیزهای برای تحول دیوید نیست. حضور او به داستان بُعدی مستقل میدهد: کودکی که ناچار است با فقدانی بزرگ روبهرو شود، بیآنکه ابزارهای عاطفی یک بزرگسال را در اختیار داشته باشد. رابطهٔ این دو نیز نه با یک لحظهٔ معجزهآسا، بلکه از خلال کنار هم بودن و تجربههای کوچک جان میگیرد.
فیلم بهخوبی نشان میدهد که پیوند خانوادگی همیشه محصول قرابت خونی نیست؛ گاهی در پاسخگویی به نیازهای یکدیگر و تکرار مسئولیتهای ساده ساخته میشود. بازی وینسنت لاکست در نقش دیوید و ایزور مولتری در نقش آماندا به این رابطه وزن ملموسی میبخشد. بازیها به جای تأکیدهای احساساتی، بر واکنشهای کوچک و تغییر تدریجی نزدیکی میان شخصیتها تکیه دارند؛ همین خویشتنداری است که لحظههای عاطفی را باورپذیر میکند.
لحن، فضا و ریتم هرس به جای ساختن تنشی پیوسته، فضایی آرام و روزمره برمیگزیند. شهر و مکانهای آشنا در این شیوه صرفاً پسزمینه نیستند؛ آنها محیطیاند که شخصیتها در آن باید دوباره راه بروند، دیدار کنند و به زندگی ادامه دهند. صمیمیت فضاسازی به فیلم اجازه میدهد از اندوه تصویری خفهکننده نسازد و لحظههای آسودگی را در کنار درد نگه دارد.
« آماندا و شکلگیری پیوند با وجود عنوان فیلم، آماندا فقط موضوع مراقبت یا انگیزهای برای تحول دیوید نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این منظر، امید در «آماندا» نه وعدهٔ فراموشی، بلکه امکان ادامه دادن است. بااینحال، همین انتخاب فرمی نقطهضعف اثر نیز میشود. روایت گاهی پراکنده به نظر میرسد و میان موقعیتهایش کشش کافی ایجاد نمیکند؛ ریتم کند و لحن نسبتاً یکنواخت ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پیشروی دراماتیک روشنتری دارند، خستهکننده باشد.
فیلم به سکون خود وفادار میماند، اما همیشه نشان نمیدهد که این سکون در حال انباشت معناست. ظرافت عاطفی و محدودیتهای روایت قوت اصلی فیلم در پرهیز از راهحلهای آسان است. سوگ بهانهای برای نمایش اشکهای پیدرپی نمیشود و مسئولیتپذیری نیز با چند تصمیم قاطع به پیروزی سادهای تبدیل نمیگردد.
شخصیتها میتوانند همزمان مهربان، گیج، آسیبپذیر و خودخواه باشند؛ این ناسازگاری به جهان فیلم حس انسانی میدهد. در سوی دیگر، کمحادثه بودن روایت گاه از مشاهدهگری به پراکندگی میلغزد. بعضی خطهای عاطفی یا موقعیتها آنچنان که میتوانستند گسترش نمییابند و در نتیجه، پیوند میان بخشهای فیلم همیشه استوار نیست.
« از این منظر، امید در «آماندا» نه وعدهٔ فراموشی، بلکه امکان ادامه دادن است. »
قوتها و کاستیها
همچنین محدود ماندن نگاه به حلقهٔ نزدیکان باعث میشود تجربهٔ جمعی حادثه کمتر از پیامدهای خانوادگی آن مجال حضور پیدا کند. این محدودیت الزاماً نقصی بنیادی نیست، زیرا فیلم آگاهانه بر امر خصوصی تمرکز دارد؛ اما ممکن است برای برخی تماشاگران تصویری ناقص از جهان پیرامون شخصیتها بسازد. جمعبندی «آماندا» درامی آرام و انسانی دربارهٔ فقدان، مراقبت و بلوغی است که برخلاف میل آدمی از راه میرسد.
فیلم بیش از آنکه بر حادثهها تکیه کند، به تغییرات ظریف در رابطهٔ دیوید و آماندا توجه دارد و از بازیهای باورپذیر و فضایی صمیمی برای رساندن این تغییرات بهره میبرد. در عین حال، کندی ریتم، پراکندگی روایت و انفعال گاه آزاردهندهٔ شخصیت اصلی مانع میشوند که اثر برای همه به یک اندازه درگیرکننده باشد.
ارزش فیلم در این است که اندوه را پایان زندگی نمیداند و امید را نیز به شعاری پرطمطراق فرو نمیکاهد: گاه ادامه دادن یعنی پذیرفتن حضور دیگری، حتی وقتی هنوز نمیدانیم چگونه باید از او مراقبت کنیم. «آماندا» برای تماشاگرانی که به درامهای کمادعا، شخصیتمحور و متکی بر ظرافت عاطفی علاقه دارند، اثری قابل تأمل است.
« جمعبندی «آماندا» درامی آرام و انسانی دربارهٔ فقدان، مراقبت و بلوغی است که برخلاف میل آدمی از راه میرسد. »



ثبت دیدگاه