نقد و بررسی
نقد آلوین و سنجابها در سفر (Alvin and the Chipmunks: The Road Chip) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده برای سفری پرهیاهو «Alvin and the Chipmunks: The Road Chip» بر سوءتفاهمی آشنا بنا شده است: آلوین، سایمون و تئودور تصور میکنند دیو قصد دارد در میامی از نامزدش خواستگاری کند و پس از آن، جایی برای آنها در زندگی تازهاش باقی نخواهد ماند. سه سنجاب برای رسیدن به او فقط سه روز فرصت دارند؛ فرصتی که فیلم را وارد مسیر جادهای، ماجراهای شلوغ و موقعیتهای کمیک میکند.
این طرح، در ظاهر، زمینهای مناسب برای یک کمدی خانوادگی فراهم میآورد: ترس از کنار گذاشته شدن، حسادت و نگرانی از تغییر شکل خانواده، در کنار سه شخصیت پرجنبوجوشی که عادت دارند هر نظم و برنامهای را به آشوب بدل کنند. اما فیلم خیلی زود روشن میکند که قرار نیست از دل این ایده، روایتی پیچیده یا تازه بسازد.
سوءتفاهم اولیه موتور محرک ماجراست، ولی پیشروی قصه بیش از آنکه بر دگرگونی شخصیتها یا کشف ابعاد تازهای از رابطهها تکیه کند، به رشتهای از دردسرها و تعقیبوگریزها وابسته میشود. تماشاگر بزرگسال ممکن است زودتر از شخصیتها حدس بزند که ترس آنها تا چه اندازه بر برداشت ناقص از شرایط استوار است؛ بنابراین کشآمدن این نگرانی، بهجای افزودن تعلیق، گاهی حوصلهسربر میشود.
سفر جادهای، بدون مقصد روایی تازه ساختار سفر جادهای معمولاً فرصت خوبی برای برخورد شخصیتهای متفاوت، تغییر رابطهها و عبور از چند مرحله عاطفی فراهم میکند. در این فیلم نیز مسیرِ رسیدن به دیو قرار است آلوین، سایمون، تئودور و مایلز را از موقعیت خصومت و بدگمانی به نوعی همراهی برساند.
« اما فیلم خیلی زود روشن میکند که قرار نیست از دل این ایده، روایتی پیچیده یا تازه بسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، ماجراها اغلب بیش از آنکه از دل شخصیتها بجوشند، بهانهای برای آشوب تازهاند: حادثهای رخ میدهد، گروه گرفتار میشود، تعقیبی شکل میگیرد و سپس موقعیت بعدی از راه میرسد. چنین الگویی برای مخاطب کمسنوسال میتواند سرگرمکننده باشد، زیرا هر چند دقیقه تصویری تازه، حادثهای پرتحرک یا شوخیای دیداری عرضه میکند.
مشکل از جایی آغاز میشود که این جابهجاییها بهتدریج جای پیشرفت داستان را میگیرند. فیلم در بخشهایی حس میدهد که مقصد اصلی فقط وسیلهای برای پیوند دادن صحنههای پراکنده است، نه هدفی که معنای هر مرحله را عمیقتر کند. حتی مفهوم خانواده و ترس از تغییر، که میتوانست ستون احساسی روایت باشد، چندان مجال پرداخت پیدا نمیکند و در میان هیاهوی ماجراها کمرنگ میشود.
سه سنجاب و رابطهای که ظرفیت بیشتری داشت جذابیت مجموعه از تفاوتهای شخصیتی سه سنجاب سرچشمه میگیرد: آلوین، پرجنبوجوش و خودسر است؛ سایمون معمولاً نقش عقلانیتر و حسابگرتر گروه را دارد؛ و تئودور با نرمی و سادهدلیاش تعادل عاطفی ایجاد میکند. فیلم از این تفاوتها برای ساختن موقعیتهای بامزه بهره میبرد، اما کمتر آنها را به فرصتی برای بازنگری جدی در رفتار شخصیتها تبدیل میکند.
در نتیجه، آلوین همچنان همان عامل آشوب است، سایمون همان صدای احتیاط، و تئودور همان منبع لطافت؛ نقشهایی آشنا که برای طرفداران مجموعه بیگانه نیستند، اما تازگی چندانی هم ندارند. رابطه سنجابها با دیو بُعد احساسی مهمتری دارد. نگرانی آنها از دست دادن جایگاهشان در زندگی او، به موضوعی قابلفهم برای کودکان تبدیل میشود: ورود یک آدم تازه به خانواده لزوماً به معنای کمشدن محبت نیست.
« مشکل از جایی آغاز میشود که این جابهجاییها بهتدریج جای پیشرفت داستان را میگیرند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم این ایده را به شکلی ساده و مناسب مخاطب کمسن مطرح میکند، اما اغلب بهجای مکث بر احساسات، با شوخی و حادثه از کنار آن میگذرد. نتیجه، لحظههایی است که گرمای عاطفی بالقوه دارند، ولی پیش از آنکه بهاندازه کافی شکل بگیرند، زیر بار ریتم شتابزده داستان محو میشوند. کمدی میان آشوب و تکرار کمدی فیلم عمدتاً بر تضاد میان جثه کوچک سنجابها و آشوب بزرگی که به پا میکنند، واکنشهای اغراقشده آدمهای اطراف و شوخیهای جسمانی تکیه دارد.
این زبان بصری و بیواسطه برای کودکان قابلدسترس است و چند موقعیت واقعاً میتواند خندهای خودانگیخته برانگیزد. فیلم نیز از این ظرفیت غافل نیست و پیوسته با حرکات ناگهانی، تعقیبها و واکنشهای پررنگ، تلاش میکند انرژی خود را حفظ کند. بااینحال، تکرار خیلی زود اثر شوخیها را کم میکند.
بهخصوص شوخیهای دستشوییمحور و اشارههای بدنی، بیش از اندازه به کار گرفته میشوند و بهجای آنکه چاشنی طنز باشند، گاهی به راهحل پیشفرض فیلم برای خنداندن تماشاگر تبدیل میشوند. این نوع شوخی برای بخشی از کودکان ممکن است همچنان سرگرمکننده باشد، اما تماشاگر بزرگسال با تکرار آن احساس میکند فیلم به ایدههای کمیک متنوعتری احتیاج داشته است.
طنز زمانی بهتر عمل میکند که از تفاوت شخصیتها یا موقعیت نامنتظر زاده شود؛ در اینجا، چنین لحظههایی در میان شوخیهای آشناتر پراکندهاند. موسیقی؛ نیروی محرکِ لحظهها موسیقی از عناصر مهم هویت مجموعه است و در این فیلم نیز حضور آهنگها به صحنهها تحرک و رنگ میدهد. اجراهای پرانرژی میتوانند حالوهوای سرخوشانه فیلم را تقویت کنند و برای مخاطبی که با سنجابهای آوازخوان پیوند عاطفی دارد، بخشی از لذت اصلی تماشا باشند.
« این زبان بصری و بیواسطه برای کودکان قابلدسترس است و چند موقعیت واقعاً میتواند خندهای خودانگیخته برانگیزد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی قطعهها در فضای جمعی و پرجنبوجوش فیلم بهتر جا میافتند؛ جایی که موسیقی فقط میانبُری برای توقف داستان نیست، بلکه به بخشی از شور صحنه تبدیل میشود. بااینهمه، کیفیت و تعداد لحظههای موسیقایی همیشه یکدست نیست. آهنگها گاه بیشتر برای ایجاد مکثی شاد در میانه ماجراها به کار میروند تا برای پیشبرد روایت یا آشکارکردن احساس شخصیتها.
از همین رو، اگر تماشاگر انتظار داشته باشد موسیقی به اندازه قسمتهای پیشین در مرکز تجربه فیلم باشد، ممکن است سهم آن را کمتر از حد انتظار بیابد. موسیقی همچنان انرژی میآفریند، اما بهتنهایی نمیتواند قصهای را که کمرمق پیش میرود، سرپا نگه دارد. اجراها و جلوههای دیداری بازیگران انسانی در مجموع با فضای فانتزی و سبک فیلم کنار میآیند و میکوشند واکنشهایشان را در محدوده کمدی خانوادگی نگه دارند.
تونی هیل، با اغراق حسابشده و حضوری پرتحرک، از جمله چهرههایی است که در صحنههایش انرژی بیشتری به فیلم میدهد. جیسون لی نیز در نقش دیو، نقطه اتصال داستان به دنیای انسانی و خانوادگی آن است؛ هرچند فیلم فرصت چندانی برای پرداخت عمیق رابطه او با سنجابها یا شخصیتهای تازه فراهم نمیکند.
سنجابهای رایانهای باید مرکز جاذبه بصری فیلم باشند، اما کیفیت جلوهها همیشه به اندازهای نیست که حضورشان را کاملاً طبیعی و گیرا کند. در بعضی لحظهها، ترکیب آنها با محیط واقعی پذیرفتنی است؛ در برخی دیگر، فاصله میان شخصیتهای دیجیتال و بازیگران یا فضای صحنه به چشم میآید. همچنین سنجابها در بخشهایی کمتر از چیزی که عنوان و premise فیلم وعده میدهد، در مرکز توجه میمانند.
« بااینهمه، کیفیت و تعداد لحظههای موسیقایی همیشه یکدست نیست. »
قوتها و کاستیها
این کمحضوری، بهویژه برای مخاطبی که برای دیدن آنها به تماشا نشسته، میتواند ناامیدکننده باشد. مناسب چه تماشاگری است؟ «The Road Chip» بیش از هر چیز برای کودکانی ساخته شده که از آشوبهای کارتونی، موسیقی شاد و شخصیتهای آشنا لذت میبرند. تماشای خانوادگی فیلم میتواند تجربهای سبک و بیدردسر باشد، بهخصوص اگر انتظار از آن نه داستانی تازه و چندلایه، بلکه سرگرمی ساده و پرتحرک باشد.
بزرگسالان نیز ممکن است از بعضی لحظههای پرانرژی یا لطافت رابطه سنجابها با دیو لذت ببرند، اما احتمالاً تکرار شوخیها و پیشبینیپذیری مسیر داستان برایشان محسوستر خواهد بود. فیلم از نظر عاطفی ایدهای ارزشمند دارد: خانواده میتواند تغییر کند، بیآنکه محبت از میان برود. بااینحال، این مضمون بیشتر در پسزمینه حضور دارد تا آنکه به قلب روایت راه یابد.
اگر اثر زمان بیشتری صرف رابطهها میکرد و از شوخیهای تکراری فاصله میگرفت، میتوانست هم برای کودکان سرگرمکننده باشد و هم برای بزرگترها معنای عمیقتری پیدا کند. جمعبندی «Alvin and the Chipmunks: The Road Chip» اثری سبک و پرجنبوجوش است که از موسیقی، آشوبهای دیداری و شوخیهای ساده برای ساختن سرگرمی خانوادگی بهره میبرد.
جذابیت سه سنجاب و مضمون قابلفهمِ ترس از کنار گذاشته شدن، به آن لحظههایی گرم و دوستداشتنی میبخشد؛ اما قصه آشنا، سوءتفاهمی که بیش از اندازه دوام میآورد، شوخیهای دستشوییمحور و جلوههای نهچندان متقاعدکننده، مانع از آن میشوند که فیلم از حد یک سرگرمی گذرا فراتر برود. برای کودکان و خانوادههایی که به دنبال تماشایی بیتکلف و سرخوشانهاند، انتخابی قابلقبول است؛ برای مخاطبی که از یک ماجرای جادهای انتظار تازگی، طنز متنوع یا پرداخت عاطفی جدی دارد، تجربهای محدودتر خواهد بود.
« این کمحضوری، بهویژه برای مخاطبی که برای دیدن آنها به تماشا نشسته، میتواند ناامیدکننده باشد. »



ثبت دیدگاه