نقد و بررسی
نقد Already Tomorrow in Hong Kong | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی کوچک در دل شهری بزرگ «Already Tomorrow in Hong Kong» فیلمی عاشقانه و کماتفاق است که از همان ابتدا روشن میکند قرار نیست بر کشمکشهای پرشتاب یا حوادث چشمگیر تکیه کند. نیروی محرک آن، برخورد دو غریبه، مکالمههایشان و مسیری است که در خیابانهای هنگکنگ طی میکنند. روبی، طراح اسباببازی چینیآمریکایی که برای نخستینبار به این شهر آمده، با جاش آشنا میشود؛ آمریکاییای که سالهاست در هنگکنگ زندگی میکند و راهورسم آن را میشناسد.
آنچه میانشان شکل میگیرد نه با اعترافهای بزرگ، بلکه از دل شوخیها، مکثها و پرسشهای روزمره سر برمیآورد. امیلی تینگ، نویسنده و کارگردان فیلم، داستان را بر پایهی الگوی آشنای «آدم درست، زمان نادرست» پیش میبرد؛ الگویی که جذابیتش به ظرافت اجرا وابسته است. فیلم میخواهد تماشاگر را بیش از آنکه با اتفاقی تازه غافلگیر کند، در حالوهوای یک آشنایی کوتاه شریک سازد.
همین انتخاب، هم سرچشمهی دلنشینی اثر است و هم منشأ محدودیتهای آن. گفتوگو بهمثابه کنش اصلی در این فیلم، گفتوگو جای بخش بزرگی از کنش روایی را میگیرد. روبی و جاش با هم راه میروند، دربارهی کار و زندگی حرف میزنند، شوخی میکنند و در خلال صحبتها تصویری ناپیوسته اما زنده از شخصیت خود میسازند.
دیالوگها غالباً از تصنع فاصله دارند و حس میشود دو نفر در حال کشف تدریجی یکدیگرند، نه اجرای مجموعهای از جملههای از پیش طراحیشده. شوخیها نیز اغلب بهجا هستند و به رابطه سبکی و صمیمیت میبخشند. این طبیعیبودن، مهمترین سرمایهی فیلم است. تماشاگرانی که از مکالمههای طولانی و جزئیات ظاهراً کماهمیت لذت میبرند، ممکن است احساس کنند در کنار شخصیتها قدم میزنند و شنوندهی گفتوگویی خصوصی شدهاند.
« نیروی محرک آن، برخورد دو غریبه، مکالمههایشان و مسیری است که در خیابانهای هنگکنگ طی میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما همین روش، فیلم را در معرض خطر تکرار قرار میدهد. وقتی گفتوگوها پیدرپی میآیند و تحول بیرونی اندکی رخ میدهد، هر مکالمه باید لایهای تازه از شخصیت یا رابطه آشکار کند؛ در غیر این صورت، ریتم ایستا میشود. فیلم گاه از این مرز عبور میکند و بعضی لحظههایش بیش از آنکه رابطه را عمیقتر کنند، زمان میگذرانند.
هنگکنگ؛ پسزمینه یا شخصیت؟ شهر در «Already Tomorrow in Hong Kong» صرفاً منظرهای زیبا برای عاشقانهای شهری نیست. خیابانها، نورها و مسیرهای پیادهروی، کیفیتی ملموس به تجربهی روبی میدهند: او تازهوارد است و هنوز نمیتواند بهراحتی جهت خود را پیدا کند، حال آنکه جاش در این فضا احساس آشنایی دارد.
این تفاوت، بهانهای طبیعی برای همراهی آن دو فراهم میکند و از همان ابتدا میان شخصیتها نوعی توازن نابرابر میسازد؛ یکی محتاج راهنمایی است و دیگری نقش راهبلد را بر عهده میگیرد. توجه دوربین به فضای شبانهی هنگکنگ، نورهای پراکنده و حرکت پیوستهی شهر، به فیلم حالوهوایی خیالانگیز میدهد.
با اینحال، شهر هیچگاه آنقدر پررنگ نمیشود که جای رابطهی مرکزی را بگیرد. جذابیت بصری آن بیشتر زمینهای برای گفتوگو و مکث است تا موضوعی مستقل. از این رو، فیلم نه سفرنامهای شهری است و نه عاشقانهای که شهر را فقط برای زیباترکردن قابها به کار بگیرد؛ میکوشد این دو را کنار هم نگه دارد، هرچند گاهی تصویر شهر بیش از پیوند عاطفی شخصیتها در خاطر میماند.
« اما همین روش، فیلم را در معرض خطر تکرار قرار میدهد. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و مسئلهی شیمی عاطفی جیمی چونگ و برایان گرینبرگ اجرای فیلم را بر دوش دارند و بخش مهمی از موفقیت آن به تواناییشان در زنده نگهداشتن گفتوگوها وابسته است. چونگ روبی را با ترکیبی از کنجکاوی، احتیاط و صراحت بازی میکند؛ شخصیتی که هم میتواند با موقعیت تازه همراه شود و هم نسبت به مرزهایش حساس بماند.
گرینبرگ نیز به جاش نوعی آسودگی و شوخطبعی میدهد که برای نقش راهنمای شهری مناسب است، هرچند این راحتی گاهی او را بیش از اندازه بیدغدغه جلوه میدهد. بااینهمه، طبیعیبودن مکالمه الزاماً به معنای باورپذیری کامل کشش عاشقانه نیست. فیلم رابطهای را پیش میبرد که باید با جزئیات کوچک و نشانههای ناگفته جان بگیرد؛ اما برای برخی مخاطبان، این نشانهها کافی نخواهند بود.
ممکن است دو شخصیت خوشصحبت و همراه به نظر برسند، بیآنکه تماشاگر به همان اندازه ضرورت نزدیکشدنشان را احساس کند. در مقابل، کسانی که به کششهای آرام و کمبیان علاقه دارند، همین خویشتنداری را بخشی از جذابیت اثر خواهند دانست. اختلاف برداشتها از شیمی میان بازیگران، بنابراین، به انتظار مخاطب از یک عاشقانه وابسته است.
ریتم آرام و خطر یکنواختی فیلم آگاهانه از ضرباهنگ تند فاصله میگیرد. ساختار آن به جای گرهافکنیهای پیاپی، بر تکرارِ سودمندِ راهرفتن و حرفزدن بنا شده است: مکانی تازه، مکالمهای دیگر و فرصتی برای دیدن وجهی از شخصیتها که پیشتر پنهان مانده بود. این رویکرد برای تماشاگرانی که داستانهای کمحادثه را میپسندند، نوعی آسودگی فراهم میکند؛ فیلم اصرار ندارد هر لحظه با اتفاقی بزرگ توجه را جلب کند.
« بااینهمه، طبیعیبودن مکالمه الزاماً به معنای باورپذیری کامل کشش عاشقانه نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما کمحادثهبودن بهخودیخود فضیلت نیست. اگر رابطه در طول مسیر تغییر نکند، سکوتها و گپهای روزمره وزن دراماتیک پیدا نمیکنند. در بخشهایی، ریتم فیلم به جای تأملبرانگیزشدن، کشدار احساس میشود و مخاطبی که منتظر پیشرفت روشنتر داستان است ممکن است از جریان جدا شود. «Already Tomorrow in Hong Kong» بیش از آنکه در طراحی پیرنگ پیچیده باشد، به حالوهوا متکی است؛ و این انتخاب، تجربهای دوگانه میسازد: برای گروهی صمیمی و آرام، برای گروهی دیگر کمرمق و پراکنده.
مضمون فرصت و زمانبندی در مرکز فیلم، پرسشی آشنا قرار دارد: وقتی دو نفر در زمانی نامناسب به هم میرسند، آیا احساس نزدیکی برای تغییر مسیر زندگیشان کافی است؟ اثر پاسخ را بهسادگی عرضه نمیکند و از همین راه، موقعیت عاطفی شخصیتها را از یک خیال رمانتیک صرف فراتر میبرد. آنها فقط با جذابیت یکدیگر روبهرو نیستند؛ هرکدام پیشینه، تعهدها و تصویری از آینده دارند که تصمیمگرفتن را دشوار میکند.
بااینحال، فیلم گاهی مسئلهی اخلاقی و عاطفی این موقعیت را بیش از اندازه سبک میگیرد. تعلیق رابطه زمانی اثرگذار است که مخاطب هم کشش میان دو نفر را باور کند و هم هزینهی احتمالی انتخابهایشان را حس کند. اگر یکی از این دو پایه سست باشد، دوراهی بیشتر شبیه بازی ذهنی میشود تا بحرانی که شخصیتها را واقعاً دگرگون کند.
فیلم در لحظههایی به این تنش نزدیک میشود، اما همیشه آن را با نیروی کافی پرورش نمیدهد. پایانبندی و انتظار تماشاگر بدون ورود به جزئیات داستان، پایان فیلم با نوعی ناتمامی همراه است؛ رویکردی که با مضمونِ فرصت ازدسترفته و تصمیم دشوار تناسب دارد. اثر به جای آنکه همهی پرسشها را پاسخ دهد، بخشی از بار نتیجهگیری را به تماشاگر میسپارد.
« اما کمحادثهبودن بهخودیخود فضیلت نیست. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب میتواند پایان را به تجربهای تأملبرانگیز بدل کند: داستان پس از خاموششدن تصویر نیز در ذهن ادامه مییابد و مخاطب مسیرهای ممکن را تصور میکند. اما همین گشودگی ممکن است برای کسانی که انتظار جمعبندی روشن دارند، کلافهکننده باشد. پایان باز زمانی رضایتبخش است که ابهام آن از دل مضمون و شخصیتها برخاسته باشد، نه صرفاً جای خالی یک نتیجه.
در این فیلم، ناتمامی هم بخشی از زبان اثر است و هم نقطهای که ممکن است احساس «ادامهاش چه شد؟» را بر جا بگذارد. پذیرش آن تا حد زیادی به این بستگی دارد که تماشاگر از عاشقانه انتظار پاسخ دارد یا آمادگی دارد با پرسش فیلم را ترک کند. جمعبندی «Already Tomorrow in Hong Kong» عاشقانهای ظریف اما محدود است؛ فیلمی که به گفتوگوهای طبیعی، شوخیهای سنجیده و قدمزدن در شهری زنده تکیه میکند، نه به پیرنگ پرپیچوخم یا اوجهای پرشور.
هنگکنگ به اثر زیبایی و هویت میدهد و بازیهای اصلی، لحظههایی از صمیمیت را باورپذیر میکنند؛ بااینحال، ریتم کند، شیمی نهچندان قانعکننده برای برخی مخاطبان و پایان ناتمام میتوانند مانع اثرگذاری کامل آن شوند. این فیلم بیش از آنکه برای همهی دوستداران عاشقانهها ساخته شده باشد، مناسب کسانی است که از مکالمههای طولانی، رابطههای مبهم و داستانهایی با پایانِ گشوده لذت میبرند.
تماشاگرانی که انتظار تحول پررنگ یا جمعبندی قاطع دارند، احتمالاً فاصلهای میان وعدهی عاطفی فیلم و تجربهی نهایی خود احساس خواهند کرد. بااینحال، در بهترین لحظههایش، اثر حس خوشایند همراهی کوتاه با دو غریبه را زنده میکند؛ گویی بخشی از شب را در خیابانهای هنگکنگ قدم زدهایم و بعد، درست در آستانهی تصمیم، ناچار شدهایم خودمان ادامهی قصه را تصور کنیم.
« اما همین گشودگی ممکن است برای کسانی که انتظار جمعبندی روشن دارند، کلافهکننده باشد. »



ثبت دیدگاه