نقد و بررسی
نقد مدرسة الروابي للبنات (AlRawabi School for Girls) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مدرسهای بهمثابه جهان کوچک «مدرسهٔ دخترانهٔ الروابی» با تصویری آشنا آغاز میشود: گروهی از دانشآموزان در سلسلهمراتب نانوشتهٔ مدرسه، یکی را به حاشیه میرانند و آزار را به بخشی عادی از زندگی روزمره تبدیل میکنند. اما سریال بهجای آنکه این وضعیت را صرفاً زمینهای برای یک داستان انتقامجویانه بگیرد، مدرسه را چون جهانی کوچک میسازد؛ جهانی که در آن محبوبیت، ظاهر، خانواده، آبرو و قدرت، قواعدی ناپیدا اما سختگیرانه دارند.
این اثر در اردن میگذرد و نخستین فصل آن در سال ۲۰۲۱ عرضه شد؛ همین بستر محلی به روایت رنگی مشخص میدهد، بیآنکه تجربهٔ طردشدن و میل به پذیرفتهشدن را برای مخاطب ناآشنا کند. از آزار تا انتقام کشش اصلی فصل نخست از پرسشی اخلاقی میآید: وقتی فردی آسیبدیده برای بازپسگرفتن اختیار خود به انتقام رو میآورد، آیا هنوز میتوان او را صرفاً قربانی دانست؟
شخصیتها در موقعیتهایی قرار میگیرند که مرز میان دفاع از خود و آسیبزدن به دیگری را مبهم میکند. سریال پاسخ سادهای عرضه نمیکند و همین امتناع از داوری فوری، به قصه نیرویی فراتر از یک درام نوجوانانه میدهد. نقشههای دختران بهتدریج از خیال به عمل نزدیک میشوند و هر تصمیم، پیامد تازهای میسازد؛ بنابراین روایت با ضرباهنگی پیش میرود که تماشای پیدرپی قسمتها را وسوسهانگیز میکند.
« شخصیتها در موقعیتهایی قرار میگیرند که مرز میان دفاع از خود و آسیبزدن به دیگری را مبهم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
البته این شتاب گاهی جای مکث را میگیرد. برخی رخدادها چنان برای پیشبردن بحران کنار هم قرار میگیرند که فرصت کافی برای پرداخت کامل انگیزهها باقی نمیماند. در نتیجه، تنش داستانی مؤثر است، اما همیشه از عمق روانشناختی همسنگی برخوردار نیست. سریال در بهترین لحظههایش نشان میدهد انتقام نه درمان زخم است و نه راهی مطمئن برای عدالت؛ در لحظههایی دیگر، بهسبب اتکای زیاد به غافلگیری و تشدید بحران، ظرافت این ایده کمرنگ میشود.
شخصیتهایی میان قربانی و آزارگر یکی از امتیازهای اثر، تنوع شخصیتها و زاویههای نگاه است. دختران در دستههای ثابتِ «خوب» و «بد» جا نمیگیرند؛ دوستی، ترس، غرور، فشار خانواده و میل به دیدهشدن در رفتارشان با هم تلاقی میکند. همین چندصدایی باعث میشود مدرسه فقط صحنهٔ ستمدیدن یک نفر نباشد و مخاطب بتواند سازوکارهای گروهیِ قدرت را نیز ببیند.
حتی کسانی که در ظاهر صاحب نفوذند، زیر فشار انتظارات و ترسهای خود زندگی میکنند، هرچند این آسیبپذیری مسئولیت رفتارشان را از میان نمیبرد. در عین حال، همهٔ شخصیتها به یک اندازه متقاعدکننده نیستند. برخی دخترها بهویژه در لحظههای پرتنش آزاردهنده یا کمجاذبه به نظر میرسند؛ گاه رفتاری از آنان سر میزند که بیشتر به نیاز قصه برای ایجاد بحران پاسخ میدهد تا به تحول درونیِ روشن.
« در نتیجه، تنش داستانی مؤثر است، اما همیشه از عمق روانشناختی همسنگی برخوردار نیست. »
شخصیتها و اجرا
این ضعف، تجربهٔ تماشای سریال را از بین نمیبرد، اما رابطهٔ عاطفی با همهٔ شخصیتها را دشوار میکند. نکتهٔ مهم آن است که اثر از مخاطب نمیخواهد همه را دوست داشته باشد؛ بیشتر میکوشد نشان دهد چگونه محیطی ناسالم میتواند افراد را به نقشهایی محدود کند که خود نیز از آنها آسیب میبینند.
فرهنگ محلی و فشارهای اجتماعی اهمیت «الروابی» فقط در پرداختن به قلدری مدرسهای نیست؛ روایت، تجربهٔ دختران نوجوان را در زمینهای اجتماعی و فرهنگی مشخص قرار میدهد. آبرو، قضاوت عمومی و انتظارات جنسیتی در زندگی شخصیتها حضوری ملموس دارند و معنای کنشهای آنان را تغییر میدهند. سریال از این راه، نشان میدهد که یک اتفاق واحد برای دختران مختلف، بسته به جایگاه خانوادگی و نگاه جامعه، میتواند پیامدهایی متفاوت داشته باشد.
این ویژگی به اثر هویتی ویژه میبخشد و آن را از الگوهای آشنای درام دبیرستانی متمایز میکند. بااینحال، پرداخت این زمینه گاهی به سوی تأکیدهای مستقیم و پررنگ میرود. وقتی مضمون اجتماعی بیش از اندازه توضیح داده میشود، بخشی از پیچیدگی آن جای خود را به پیامرسانی آشکار میدهد. همچنین تماشاگرانی که با بافت فرهنگی داستان آشنایی ندارند، ممکن است برخی رفتارها یا محدودیتها را بدون زمینهٔ کافی دریافت کنند.
« این ضعف، تجربهٔ تماشای سریال را از بین نمیبرد، اما رابطهٔ عاطفی با همهٔ شخصیتها را دشوار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با وجود این، آنچه اثر را قابلتوجه میکند، تلاش برای روایت زندگی دختران عرب از درون جهان خودشان است، نه صرفاً بهعنوان تصویری دوردست یا نشانهای کلی از یک فرهنگ. فضا، تصویر و حس ماندگار مدرسه در سریال فضایی صرفاً کاربردی نیست؛ راهروها، کلاسها و جمعهای دانشآموزی، حس مراقبت و داوری دائمی را تقویت میکنند.
تضاد میان ظاهر آراسته و معتبر مدرسه و خشونت پنهان روابط، به جهان داستان کیفیتی دوگانه میبخشد: جایی که نظم بیرونی میتواند پوششی برای آشفتگیهای عمیقتر باشد. همین فضا، همراه با بازیهای گروهی و موقعیتهای آشنا اما پرتنش، به سریال لحظاتی میدهد که پس از پایان تماشا نیز در ذهن میمانند.
این حس ماندگار لزوماً از تصویرپردازی پرزرقوبرق نمیآید؛ بیشتر حاصل همنشینیِ موضوعات دشوار با تجربههای روزمرهٔ نوجوانی است: ترس از رسواشدن، نیاز به تعلق و اضطرابِ نگاه دیگران. بازیگران نیز در بسیاری از لحظهها انرژی و脆弱ی سنوسال شخصیتها را منتقل میکنند. گاهی اجرای بعضی نقشها به سمت اغراق میرود، اما جمع بازیها به ساختن فضایی باورپذیر کمک میکند؛ فضایی که تماشاگر میتواند در آن هم تنش را حس کند و هم رگههایی از خاطره و نوستالژی بیابد.
« بازیگران نیز در بسیاری از لحظهها انرژی و脆弱ی سنوسال شخصیتها را منتقل میکنند. »
قوتها و کاستیها
فصل دوم؛ تکرار یا بازخوانی؟ فصل دوم با گروهی تازه از دانشآموزان و مسائل متفاوتی چون آزار اینترنتی و حضور پررنگ شبکههای اجتماعی، جهان الروابی را ادامه میدهد. این تغییر، از یکسو امکان میدهد سریال به موضوعات تازهای بپردازد و نشان دهد مسئلهٔ آزار با تغییر نسل یا ابزارهای ارتباطی ناپدید نمیشود.
از سوی دیگر، فاصلهٔ محسوس آن با فصل نخست ممکن است برای مخاطبی که به شخصیتها و مسیر انتقامجویانهٔ آن فصل دل بسته، گسستآفرین باشد. در فصل دوم، تکرار بعضی الگوهای درام نوجوانانه و کشمکشهای آشنا میان دوستان، گاه حس بازگوییِ تجربهای پیشین را ایجاد میکند. بااینحال، تغییر شخصیتها صرفاً جایگزینی ساده نیست؛ فصل تازه میکوشد همان فشارهای اجتماعی را در فضای رسانهایِ امروز بازبسنجد و بر همبستگی میان دختران تأکید کند.
نتیجه، فصلی است که از نظر مضمون امتداد طبیعی مجموعه به شمار میرود، اما از نظر حسوحال الزاماً دنبالهای همسان با فصل اول نیست. همین تفاوت میتواند برای گروهی از بینندگان تازگی و برای گروهی دیگر افت انسجام یا تکرار به نظر برسد. جمعبندی «مدرسهٔ دخترانهٔ الروابی» در ترکیب درام نوجوانانه با نقد قلدری و فشارهای جنسیتی، اثری پرکشش و بهیادماندنی است.
« همین تفاوت میتواند برای گروهی از بینندگان تازگی و برای گروهی دیگر افت انسجام یا تکرار به نظر برسد. »
جمعبندی
نقطهٔ قوتش در شخصیتهای متنوع، فضای قابللمس و طرح پرسشهای اخلاقی دربارهٔ قربانیبودن، مسئولیت و انتقام نهفته است. در مقابل، برخی شخصیتها پرداختی نابرابر دارند، بخشی از روایت به شتاب و تشدید بحران متکی میشود و فصل دوم ممکن است برای کسانی که انتظار تداوم مستقیم فصل نخست را دارند، متفاوت یا تکراری جلوه کند.
پایانبندی نیز ممکن است برای برخی تماشاگران بهاندازهٔ انتظار اثرگذار نباشد؛ بااینحال، ارزش مجموعه را نمیتوان تنها با میزان رضایت از پایان سنجید. آنچه باقی میماند تصویری از محیطی است که در آن آزار، سکوت و میل به انتقام بهسادگی از هم جدا نمیشوند. سریال بیش از آنکه پاسخ قطعی بدهد، مخاطب را با پیامدهای انتخابهای شخصیتها و شکنندگی روابطشان روبهرو میکند؛ و همین، تماشای آن را به تجربهای قابلبحث و تأملبرانگیز بدل میسازد.
« آنچه باقی میماند تصویری از محیطی است که در آن آزار، سکوت و میل به انتقام بهسادگی از هم جدا نمیشوند. »
ثبت دیدگاه