نقد و بررسی
نقد همراه با خدایان ۲: ۴۹ روز آخر (Along with the Gods: The Last 49 Days) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که دو جهان را به هم میبافد «Along with the Gods: The Last 49 Days» دنبالهای است که بهجای تکرار سادهٔ مسیر قسمت نخست، جهان داستان را گسترش میدهد و مرکز ثقل روایت را میان دو خط موازی تقسیم میکند: در یک سو، روح سوهونگ و آزمونهای باقیماندهاش در جهان پس از مرگ؛ در سوی دیگر، نگهبانانی که با حقیقت زندگی زمینی خود، هزار سال پیش، روبهرو میشوند.
این دو مسیر، در ظاهر از یکدیگر جدا هستند، اما فیلم میکوشد آنها را حول پرسشهایی مشترک به هم پیوند دهد: گناه تا چه اندازه به نیت وابسته است؟ آیا بخشایش میتواند گذشته را دگرگون کند؟ و مرز میان مجازات و درک انسانی کجاست؟ این ساختار به فیلم امکان میدهد که هم دامنهٔ خیالپردازی قسمت پیشین را حفظ کند و هم به شخصیتهایی بپردازد که در آن بیشتر نقش راهنما داشتند.
بااینحال، گستردگی روایت گاه به بهای انسجام تمام میشود. داستان میخواهد همزمان ماجرایی پرحادثه، درامی خانوادگی، بازخوانی یک تاریخ کهن و قصهای دربارهٔ رستگاری باشد؛ نتیجه در بخشهایی غنی و در بخشهایی پراکنده است. گذشتهٔ نگهبانان؛ قلب عاطفی فیلم مهمترین دستاورد دنباله، پرداختن به گذشتهٔ سه نگهبان است.
آنها دیگر صرفاً همراهانی کارآمد در سفر روحی دیگران نیستند؛ اکنون خود در مرکز پرسش اخلاقی و عاطفی اثر قرار میگیرند. بازگشت به زندگی زمینیشان، رفتار و رابطهٔ میانشان را معنادارتر میکند و نشان میدهد که هویت امروزشان از زخمها، انتخابها و پیوندهایی شکل گرفته که گمان میکردند پشت سر گذاشتهاند.
« آیا بخشایش میتواند گذشته را دگرگون کند؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بخشها، بهویژه هنگامی اثرگذارند که فیلم بهجای توضیح مستقیم، اجازه میدهد سکوت، نگاه یا واکنشی کوچک بار گذشته را حمل کند. بااینهمه، تأکید مکرر بر رنج و فقدان گاهی به احساساتگرایی آشکار نزدیک میشود. فیلم بارها بر اندوه شخصیتها مکث میکند و در برخی لحظات چنان میکوشد تماشاگر را متأثر سازد که مجال تجربهٔ مستقل احساس را محدود میکند.
با وجود این زیادهروی، گذشتهٔ نگهبانان به قصه عمقی میدهد که از نقاط قوت اصلی آن است. غافلگیری و کشش دراماتیک فیلمنامه با آشکارکردن تدریجی اطلاعات، کنجکاوی مخاطب را زنده نگه میدارد. هر بار که یک خط روایی گمان میرود به نقطهٔ روشنی رسیده باشد، جزئی تازه از گذشته یا انگیزهٔ شخصیتها معنای رخدادهای پیشین را تغییر میدهد.
این غافلگیریها هم نیروی محرک داستاناند و هم ابزار بازنگری در داوریهای اخلاقی؛ زیرا فیلم بارها یادآوری میکند که آنچه در ابتدا ساده و قطعی به نظر میرسد، ممکن است با دانستن زمینهٔ کامل، معنایی دیگر پیدا کند. البته تعدد چرخشهای داستانی همیشه به سود روایت نیست. گاهی فیلم بهجای آنکه پیامد عاطفی یک افشاگری را بهآرامی پرورش دهد، بهسرعت سراغ افشاگری بعدی میرود.
از این رو، برخی لحظات بیش از آنکه حاصل تحول طبیعی شخصیتها باشند، همچون قطعاتی برای حفظ هیجان عمل میکنند. بااینحال، همین ریتمِ مبتنی بر پرسش و پاسخ، فیلم را برای مخاطبی که از روایتهای چندلایه لذت میبرد، پرکشش نگه میدارد. میان دادگاه، اسطوره و زندگی روزمره جهان فیلم ترکیبی نامتعارف از محاکمههای پس از مرگ، اسطورهپردازی و موقعیتهای روزمره است.
« بااینهمه، تأکید مکرر بر رنج و فقدان گاهی به احساساتگرایی آشکار نزدیک میشود. »
شخصیتها و اجرا
این آمیزش به اثر هویتی خاص میبخشد: داوری دربارهٔ اعمال انسان در کنار طنز، اکشن و درامی خانوادگی قرار میگیرد. فیلم از این تنوع برای ایجاد تغییر لحن بهره میبرد و فضای سنگین جهان مردگان را با لحظاتی سبکتر تعدیل میکند. حضور هاوونمک در این میان، با شوخطبعی و واکنشهای صریحش، بهخصوص در کنار شخصیتهای جدیتر، سهم مهمی در ایجاد تعادل دارد.
اما پیوند این عناصر همیشه نرم و یکدست نیست. فیلم میتواند در فاصلهای کوتاه از دادگاهی اسطورهای به صحنهای طنزآمیز یا ماجرایی پرتحرک برسد؛ چنین جابهجاییهایی گاه دامنهٔ خیال را جذاب میکند و گاه تمرکز عاطفی صحنه را میشکند. مسئله صرفاً تنوع ژانری نیست، بلکه نحوهٔ گذار میان آنهاست: هرچه فیلم بیشتر میکوشد همهٔ لحنها را همزمان حفظ کند، احتمال دارد برخی لحظات فرصت کافی برای اثرگذاری پیدا نکنند.
بازیها و پویایی گروهی بازیگران در حفظ پیوندهای میان خطوط روایی نقشی اساسی دارند. ها جونگوو با خویشتنداری و وقار، رهبری را نشان میدهد که سنگینی مسئولیت را در خود پنهان کرده است. جو جیهون در نقش هاوونمک انرژی و طنزی میآورد که مانع یکدستشدن فضای تلخ فیلم میشود؛ شخصیت او هم میتواند خندهدار باشد و هم در بزنگاهها سویهای آسیبپذیرتر نشان دهد.
کیم هیانگگی نیز به دئوکچون لطافتی میبخشد که در برابر خشونت و سردی جهان داستان قرار میگیرد. حضور ما دونگسئوک بهعنوان خدای خانه، وجهی زمینیتر و گرمتر به فیلم اضافه میکند. او در میان موقعیتهای فانتزی، شخصیتی فراهم میآورد که پیوندش با زندگی روزمره و خانواده ملموس است. در کنار او، کیم دونگووک نیز بار عاطفی خط مربوط به سوهونگ را بر دوش میکشد و از تبدیل آن به صرفاً یک مأموریت داستانی جلوگیری میکند.
« این آمیزش به اثر هویتی خاص میبخشد: داوری دربارهٔ اعمال انسان در کنار طنز، اکشن و درامی خانوادگی قرار میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، گروهی است که شیمی میان اعضایش از مهمترین دلایل همراهی تماشاگر با روایت میشود. جلوههای بصری؛ شکوه و ناهمواری «آخرین ۴۹ روز» از مقیاس بزرگ و تصویرهای خیالانگیز خود بهره میبرد تا جهان پس از مرگ را گسترده، متغیر و گاه هراسآور جلوه دهد. فضاهای متفاوت، موجودات عظیم و صحنههای اکشن، به فیلم حالوهوای حماسی میدهند و دامنهٔ بصری آن را از یک درام دادگاهی فراتر میبرند.
در بهترین لحظات، طراحی صحنه و حرکت دوربین حس عبور از جهانی با قوانین متفاوت را منتقل میکنند. بااینحال، جلوههای رایانهای همواره همسطح جاهطلبی فیلم نیستند. بهویژه حیوانات دیجیتالی در بعضی صحنهها مصنوعی و کمجان به نظر میرسند و حضورشان میتواند بهجای افزایش خطر، توجه را به محدودیت اجرای بصری جلب کند.
این ضعف زمانی بیشتر به چشم میآید که فیلم میخواهد تماشاگر را درگیر هیجان صحنه کند، اما کیفیت تصویر با شدت ادعای دراماتیک آن همخوانی ندارد. فاصلهٔ میان جهانسازی پرهزینه و برخی جلوههای نابرابر، یکی از آشکارترین ناهمواریهای اثر است. ریتم و کشآمدن روایت فیلم با زمان نسبتاً طولانی و چند مسیر داستانی، گاه در میانهٔ راه از شتاب میافتد.
رفتوبرگشت میان گذشته و حال، هرچند برای روشنکردن پیوند شخصیتها ضروری است، در بعضی بخشها بیش از اندازه تکرار میشود. صحنههایی که باید اطلاعات یا بار عاطفی تازهای بیفزایند، گاهی صرفاً همان اندوه یا کشمکش پیشین را دوباره برجسته میکنند. در چنین لحظاتی، فیلم از نیروی پیشبرندهٔ خود فاصله میگیرد و تماشاگر ممکن است احساس کند روایت بیش از آنکه پیش برود، دور خود میچرخد.
« حاصل، گروهی است که شیمی میان اعضایش از مهمترین دلایل همراهی تماشاگر با روایت میشود. »
قوتها و کاستیها
این کندی در کنار تغییرهای مکرر لحن، تجربهای دوگانه میسازد: از یک سو، فیلم پیوسته ایده و شخصیت تازهای پیش میکشد؛ از سوی دیگر، تراکم همین مواد فرصت تنفس را کم میکند. بخشهایی از قصه میتوانستند فشردهتر باشند تا صحنههای عاطفی و غافلگیریها اثر روشنتری بگذارند. این ایراد، البته، به معنای بیکششبودن کلی فیلم نیست؛ بیشتر نشان میدهد که جاهطلبی روایی آن از انضباط تدوینیاش پیشی گرفته است.
جمعبندی «Along with the Gods: The Last 49 Days» دنبالهای گستردهدامنه و پرشور است که با گشودن گذشتهٔ نگهبانان، به جهان قسمت نخست عمق عاطفی بیشتری میبخشد. غافلگیریهای پیدرپی، بازیهای هماهنگ و لحظات اندوهبار، آن را به تجربهای بهیادماندنی تبدیل میکنند؛ در مقابل، روایت گاه بیش از حد متراکم و احساساتی میشود، ریتم در بخشهایی فرو مینشیند و جلوههای رایانهای همیشه باورپذیر نیستند.
ارزش فیلم بیش از آنکه در یکدستی کامل باشد، در تواناییاش برای جمعکردن اسطوره، رفاقت، طنز و پرسشهای اخلاقی در قالبی سرگرمکننده نهفته است. برای مخاطبی که از جهان قسمت اول و شخصیتهایش لذت برده، این دنباله بازگشتی پربار و عاطفی است؛ هرچند نه همهٔ ایدههایش به یک اندازه پرداخت شدهاند و نه همهٔ لحظاتش از دام اغراق میگریزند.
« بخشهایی از قصه میتوانستند فشردهتر باشند تا صحنههای عاطفی و غافلگیریها اثر روشنتری بگذارند. »
ثبت دیدگاه