نقد و بررسی
نقد وقتی که عنکبوت میآید (Along Came a Spider) | 2001
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در مجموعهٔ الکس کراس «Along Came a Spider» محصول سال ۲۰۰۱، دومین حضور سینمایی مورگان فریمن در نقش الکس کراس و ادامهای بر «Kiss the Girls» است؛ هرچند ماجرای آن از نظر زمانی پیش از فیلم قبلی رخ میدهد. اثر بر پایهٔ رمانی از جیمز پترسون ساخته شده و لی تاماهوری کارگردانی آن را بر عهده داشته است.
فیلم از همان ابتدا میکوشد میان تریلر پلیسی، معمای روانشناختی و درام شخصیتی تعادل برقرار کند، اما بیش از آنکه این گونهها را به تجربهای تازه تبدیل کند، از الگوهای شناختهشدهٔ آثار ربایش و تعقیب بهره میگیرد. حاصل، فیلمی است که لحظاتی جذاب دارد، ولی در تمام مسیر نمیتواند انسجام و نیروی لازم را حفظ کند.
آغاز قصه و انگیزهٔ بازگشت الکس کراس در آغاز داستان مردی است که پس از مرگ همکارش، خود را مقصر میداند و از کار پلیسی فاصله گرفته است. این پیشزمینه به فیلم فرصتی میدهد تا پروندهٔ تازه را نه صرفاً مسئلهای برای حلکردن، بلکه نیرویی بازگرداننده به زندگی حرفهای و روانی او معرفی کند.
آدمربایی دختر خردسال یک سناتور و اصرار جنایتکار بر ارتباط مستقیم با کراس، بازگشت او را به میدان توجیه میکند. با این همه، رابطهٔ میان زخم شخصی کراس و معمای جنایی به اندازهای که وعده داده میشود بسط نمییابد. سوگ و احساس گناه در ابتدا وزن عاطفی دارند، اما هرچه پرونده پیش میرود، فیلم بیشتر به تعقیب سرنخها و طراحی موقعیتهای پرتعلیق متکی میشود.
« اثر بر پایهٔ رمانی از جیمز پترسون ساخته شده و لی تاماهوری کارگردانی آن را بر عهده داشته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین، ظرفیت دراماتیک داستان ــ کشمکش میان میل به کنارهگیری و احساس وظیفه ــ گاهی زیر انبوه ترفندهای معمایی کمرنگ میشود. الکس کراس؛ آرامش در برابر آشوب بزرگترین امتیاز فیلم، بازی مورگان فریمن است. او الکس کراس را با صدایی سنجیده، نگاه نافذ و خویشتنداریای بازی میکند که در فضای آشفتهٔ داستان نوعی مرکز ثقل میسازد.
کراس بهجای آنکه قهرمانی پرتحرک و متکی به نمایش بیرونی باشد، بیشتر با گوشدادن، مشاهدهکردن و کنار هم گذاشتن نشانهها پیش میرود. فریمن این ویژگی را باورپذیر میکند و حتی در بخشهایی که فیلمنامه برای شخصیت میانبری منطقی فراهم نمیکند، حضور او تماشاگر را درگیر نگه میدارد. در عین حال، فیلم گاه میان تیزهوشی کراس و حدسهای بیپشتوانه مرز روشنی نمیگذارد.
او باید از نشانههایی پراکنده به برداشتهایی بزرگ برسد، اما زنجیرهٔ استدلال همیشه بهاندازهٔ کافی نمایش داده نمیشود. در نتیجه، آنچه گاه بهعنوان بینش روانشناختی عرضه میشود، بیشتر شبیه حدس روایی به نظر میرسد؛ حدسی که داستان برای پیشبردن خود به آن نیاز دارد. این کاستی از جذابیت شخصیت نمیکاهد، اما اعتبار کارآگاهی او را در بعضی لحظات تضعیف میکند.
همراهی جیزی فلانیگان و بازیگران مکمل جیزی فلانیگان، مأمور سرویس مخفی و مسئول حفاظت از دختر ربودهشده، همکار تازهٔ کراس در این پرونده است. همراهی این دو میتوانست زمینهساز برخورد دو شیوهٔ کاری و دو جهان حرفهای متفاوت باشد: از یکسو روانشناس جناییای که به انگیزهها توجه دارد و از سوی دیگر مأموری که با مسئولیت مستقیم حفاظتی و فشار سازمانی روبهروست.
« الکس کراس؛ آرامش در برابر آشوب بزرگترین امتیاز فیلم، بازی مورگان فریمن است. »
شخصیتها و اجرا
مونیکا پاتر به نقش حضوری جدی میبخشد، اما شخصیتپردازی جیزی بهندرت از کارکرد داستانیاش فراتر میرود. فیلم بیشتر او را در مسیر پرونده به کار میگیرد تا آنکه تجربه و نگاه مستقلش را بهطور کامل بپرورد. مایکل وینکات نیز در مقام گَری سونجی، تهدیدی نمایشی و ناآرام میسازد؛ شخصیتی که با رفتار پیشبینیناپذیرش فضای تعقیب را از حالت کاملاً اداری بیرون میآورد.
با این حال، فیلم در شکلدادن به عمق روانی او چندان موفق نیست. تماشاگر بیش از آنکه به منطق درونی و پیچیدگی شخصیت نزدیک شود، با نشانههایی روبهروست که قرار است او را خطرناک و رازآمیز جلوه دهند. بازیگران مکمل نیز عموماً وظیفهٔ پیشبردن معما را برعهده دارند، نه گسترش دنیای انسانی داستان.
تعلیق، سرنخها و منطق معما «Along Came a Spider» در طراحی موقعیتهای تعلیقی دستکم در نیمهٔ نخست توانایی جلب توجه دارد. ربایش از فضایی بهظاهر امن، پیامهای رمزآلود و اصرار آدمربا بر بازیگرفتن از کراس، حس تعقیب و پرسش را بهوجود میآورد. فیلم بهخوبی میفهمد که تماشاگر برای دنبالکردن یک معما به اطلاعاتی ناقص نیاز دارد؛ اطلاعاتی که هم مسیرهای احتمالی را باز نگه دارد و هم خطر را نزدیک احساس کند.
مشکل از جایی آغاز میشود که پیچیدگی معما بیش از آنکه از روابط علتومعلولی روشن برخیزد، به انباشتن غافلگیریها وابسته میشود. بعضی سرنخها با سرعتی نامتعارف به نتیجه میرسند و برخی تصمیمها پس از آشکارشدن اطلاعات تازه، دشوارتر از پیش قابلتوجیه میشوند. در تریلر معمایی، غافلگیری زمانی اثرگذار است که بازبینی ذهنی داستان نشان دهد نشانهها از آغاز در جای خود بودهاند.
« مونیکا پاتر به نقش حضوری جدی میبخشد، اما شخصیتپردازی جیزی بهندرت از کارکرد داستانیاش فراتر میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فیلم همیشه چنین انسجامی فراهم نمیکند؛ ازاینرو بخشی از تعلیق آن به جای استحکام، بر میل تماشاگر به دانستن پاسخ تکیه دارد. ریتم و کارگردانی لی تاماهوری فضای سرد و گرفتهای برای داستان میسازد و به مکانها حالوهوایی مهآلود و ناآرام میدهد. این انتخاب با انزوای کراس و فضای تهدیدآمیز پرونده تناسب دارد.
موسیقی جری گلدسمیت و فیلمبرداری متیو اف. لئونتی نیز به ساختن لحن جدی و پرتنش اثر کمک میکنند. در بهترین لحظات، فیلم از سکوت، نگاه و فاصلهٔ میان شخصیتها برای ایجاد انتظار بهره میبرد، نه فقط از تعقیبوگریز یا تأکیدهای صوتی. بااینحال، ریتم یکدست نیست. برخی بخشها با مکث و رفتوآمد میان سرنخها طولانی میشوند، بیآنکه اطلاعات تازه یا تحول شخصیتی متناسبی عرضه کنند.
در مقابل، موقعیتهایی که نیازمند زمینهچینی بیشترند، گاه شتابزده از کنار هم میگذرند. این ناهماهنگی باعث میشود فیلم همزمان کند و شتابزده به نظر برسد: کند در پیشبردن بعضی مراحل، و عجول در توضیح دادن پیوندهایی که باید باورپذیری معما را تضمین کنند. نسبت با «بوسهٔ دختران» در مقایسه با «Kiss the Girls»، این فیلم در بخشهایی از حس تهدید و نیروی تعقیبوگریز فاصله میگیرد.
داستان جدید از نظر دامنهٔ ماجرا و بازیهای ذهنی جاهطلبانهتر است، اما جاهطلبی بهتنهایی به معنای تنش بیشتر نیست. فیلم قبلی برای الکس کراس جهانی ملموستر و تهدیدی مستقیمتر میساخت؛ اینجا معما بیشتر در مرکز قرار دارد و همین تمرکز، گاهی به قیمت از دست رفتن بافت انسانی و فشار پیوستهٔ روایت تمام میشود.
« این انتخاب با انزوای کراس و فضای تهدیدآمیز پرونده تناسب دارد. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، حضور فریمن پیوندی طبیعی میان دو اثر ایجاد میکند. او نقش را با همان اقتدار آرام پیش میبرد و به تماشاگر یادآوری میکند که جذابیت کراس فقط در هوش او نیست، بلکه در شیوهٔ انسانی و متفکرانهای است که با رنج و خشونت مواجه میشود. افسوس که فیلم در پرورش این وجه از شخصیت، به اندازهٔ بازیگرش پشتکار ندارد.
جمعبندی «Along Came a Spider» تریلری معمایی با بازی محکم مورگان فریمن و فضایی سرد و رازآلود است؛ فیلمی که میتواند با پرسشهای پیدرپی و طرح ربایشی پیچیده تماشاگر را تا مدتی همراه نگه دارد. اما روایت فرمولی، ریتم نامتوازن و اتکای بیش از اندازه به حدسهای ناگهانی، مانع از آن میشود که معما به شکلی کاملاً قانعکننده فرود آید.
اثر در بهترین لحظاتش یادآور جذابیت یک کارآگاه آرام و دقیق در دل بحرانی پرتنش است؛ در ضعیفترین لحظاتش، چنان به غافلگیری و پیشبردن قصه وابسته میشود که منطق شخصیتها و رخدادها عقب میماند. تماشای آن برای علاقهمندان به الکس کراس و تریلرهای جنایی میتواند تجربهای قابلقبول باشد، اما قوت بازی فریمن از ضعفهای فیلمنامه فراتر نمیرود.
« از سوی دیگر، حضور فریمن پیوندی طبیعی میان دو اثر ایجاد میکند. »



ثبت دیدگاه