نقد و بررسی
نقد Almost Adults | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بزرگشدن در هیئت فاصله Almost Adults بیش از آنکه درباره کشف گرایش جنسی یا پایان یک رابطه عاشقانه باشد، درباره لحظهای است که دوستی قدیمی دیگر نمیتواند به همان شکل پیشین ادامه یابد. Cassie و Mackenzie در واپسین سال دانشگاه با دو بحران متفاوت روبهرو هستند: یکی پس از جدایی از دوستپسر دیرینهاش میکوشد مسیر تازهای برای خود پیدا کند و دیگری با هویت جنسیای مواجه میشود که تازه مجال پذیرفتن و بیان آن را یافته است.
اما فیلم این دو مسیر را در برابر یکدیگر قرار نمیدهد؛ مسئله اصلی، دشواری همزمانشدن نیازهای دو دوست است. آنان هنوز به هم اهمیت میدهند، ولی دیگر همیشه نمیتوانند به شیوه گذشته برای یکدیگر حاضر باشند. این ایده، نیروی عاطفی و نیز محدودیت اثر را شکل میدهد. فیلم بهدرستی درمییابد که فاصله میان آدمها الزاماً از دشمنی یا بیعلاقگی پدید نمیآید.
گاه هرکس درگیر فهمیدن خویش است و همین تمرکز بر خود، خواهناخواه از توجه به دیگری میکاهد. روایت در بهترین لحظههایش این فرسایش آرام را بهجای یک گسست ناگهانی مینشاند: تغییری تدریجی که از دل خواستهها، توقعها و سوءبرداشتهای روزمره سر برمیآورد. دو دوست در مرکز روایت مهمترین دستاورد Almost Adults رابطه محوری آن است.
Cassie و Mackenzie صرفاً دو شخصیت نیستند که فیلم از خلال آنها چند موضوع اجتماعی را طرح کند؛ پیوندشان خودِ موضوع اصلی فیلم است. احساس آشنایی، راحتی و نزدیکی میان آنها، باورپذیری لازم را برای کشمکشهای بعدی فراهم میکند. تماشاگر میتواند دریابد چرا هرکدام از دیگری انتظار دارد همچنان همان دوست همیشگی باقی بماند و چرا برآوردهنشدن آن انتظار، حتی وقتی از سر بدخواهی نیست، آزارنده میشود.
« اما فیلم این دو مسیر را در برابر یکدیگر قرار نمیدهد؛ مسئله اصلی، دشواری همزمانشدن نیازهای دو دوست است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطه این دو، تصویر آرمانی و بینقصی از دوستی نیست. آنها گاهی خودخواهاند، از بیان نیازهایشان طفره میروند و خواستههای شخصی را با معیارهایی میسنجند که برای دیگری الزامآور به نظر میرسد. این ناپختگی، در بستر زندگی جوانانی که هنوز در آستانه استقلال کامل قرار دارند، بخشی از صداقت فیلم است.
شخصیتها همیشه نمیدانند چگونه باید با تغییرات روبهرو شوند؛ گاه حتی نمیفهمند رنجششان از رفتار دوست است یا از دگرگونیای که آن رفتار به آنها یادآوری میکند. هویت جنسی، بیآنکه تنها موضوع باشد فیلم از ظرفیت دراماتیک کشف هویت جنسی بهره میگیرد، اما آن را به تنها مرکز ثقل داستان بدل نمیکند.
تجربه Mackenzie مهم است، با این حال فیلم نمیکوشد همهچیز را در قالب یک روایت ساده از پنهانکاری، پذیرفتهشدن یا عشق تازه خلاصه کند. انتخاب هوشمندانهتر آن است که واکنش Cassie و اثر این تغییر بر دوستیشان نیز به همان اندازه در کانون توجه قرار گیرد. به این ترتیب، مسئله فقط این نیست که یک شخصیت چگونه خود را میشناسد، بلکه این هم هست که دوستان قدیمی چگونه باید با نسخه تازهای از یکدیگر آشنا شوند.
این رویکرد از کلیشهای رایج فاصله میگیرد: اینکه کشف هویت، ناگزیر به داستانی عاشقانه میان دو دوست یا به تقابل ساده «پذیرش در برابر طرد» تبدیل شود. در عوض، فیلم بر تفاوت مسیرها و نیازهای متعارض دو شخصیت مکث میکند. بااینحال، ظرافت این نگاه همیشه به عمق کافی نمیرسد. انگیزههای بعضی رفتارها بهروشنی کاویده نمیشوند و در نتیجه، بخشهایی از تنش میان دو دوست بیش از آنکه از پیچیدگی روانی برآید، به سازوکار لازم برای پیشبرد داستان شباهت پیدا میکند.
« رابطه این دو، تصویر آرمانی و بینقصی از دوستی نیست. »
شخصیتها و اجرا
جدایی و بازتعریف استقلال مسیر Cassie، در ظاهر، با جدایی از رابطهای دیرپا آغاز میشود؛ اما اهمیت آن در این است که جدایی بهخودیخود آزادی یا روشنی به همراه نمیآورد. پایان یک رابطه ممکن است فرصت تازهای ایجاد کند، ولی همزمان خلأ، تردید و ناتوانی در تشخیص خواسته واقعی را نیز بر جا میگذارد.
Cassie باید بفهمد استقلال از یک رابطه به معنای آن نیست که بلافاصله میداند با زندگیاش چه کند. این سردرگمی در کنار تجربه Mackenzie قرار میگیرد و نشان میدهد هر دو، با وجود تفاوت شرایطشان، گرفتار پرسشی مشترکاند: چگونه میتوان تغییر کرد، بیآنکه همه پیوندهای پیشین را از دست داد؟
بااینحال، پرداخت این خط داستانی گاهی شتابزده است. فیلم ایدههای قابلتوجهی درباره جدایی، خودشناسی و توقعهای دوطرفه پیش میکشد، اما همیشه مجال نمییابد پیامدهای عاطفی آنها را بهقدر کافی بپروراند. از همین رو، بعضی تعارضها زودتر از آنچه باید به شکل قابلانتظار درمیآیند؛ تماشاگر گاه پیش از شخصیتها میتواند حدس بزند سوءتفاهم یا رنجش بعدی از کجا سر برخواهد آورد.
فیلمنامه و ریتم دراماتیک فیلمنامه Adrianna DiLonardo بیش از آنکه به رخدادهای بزرگ متکی باشد، به جابهجاییهای کوچک در رابطه دو شخصیت وابسته است. این انتخاب با موضوع فیلم تناسب دارد: دوستیها غالباً با یک اتفاق واحد از هم نمیپاشند، بلکه در اثر جمعشدن دلخوریها، اولویتهای تازه و گفتوگوهای ناتمام تغییر شکل میدهند.
« Cassie باید بفهمد استقلال از یک رابطه به معنای آن نیست که بلافاصله میداند با زندگیاش چه کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت نیز در پی آن نیست که بحران جوانی را به تراژدیای سنگین تبدیل کند؛ لحظههای طنز در کنار تلخی قرار میگیرند و از یکدستی فضای عاطفی جلوگیری میکنند. اما همین سادگی گاهی به کمپرداختگی نزدیک میشود. برخی گفتوگوها بیش از آنکه از زبان شخصیتهایی با تاریخچه مشترک و عواطف پیچیده بیرون بیایند، وظیفه انتقال اطلاعات یا ایجاد تعارض را بر عهده دارند.
چند برخورد نیز بهسرعت به نقطهای میرسند که از پیش میتوان انتظارش را داشت. فیلم از مشاهده فاصله و تغییر تواناتر است تا از واکاوی کامل چرایی هر کنش؛ نتیجه اثری است که حس کلیِ رابطه را خوب منتقل میکند، اما همیشه جزئیات روانشناختی آن را نمیگشاید. بازیها و شخصیتهای پیرامونی شیمی Natasha Negovanlis و Elise Bauman ستون اصلی فیلم است.
بازی آنها به رابطه Cassie و Mackenzie گرما و نوعی راحتی میبخشد که برای باورکردن سابقه طولانی دوستیشان ضروری است. وقتی رابطهشان دچار تنش میشود، اهمیت این نزدیکی از پیش ساختهشده آشکارتر میشود: رنجشها اثر میگذارند، چون فیلم پیشتر به تماشاگر نشان داده است چه چیزی در معرض ازدسترفتن قرار دارد.
بازیها همچنین کمک میکنند شوخیها و لحظههای آسیبپذیر در یک جهان مشترک جای بگیرند. در مقابل، شخصیتهای فرعی کمتر مجال رشد پیدا میکنند. بعضی از آنها بیشتر کارکردی روایی دارند تا حضوری مستقل، و کیفیت اجراها نیز در همه لحظهها یکدست نیست. این محدودیت بر جهان فیلم اثر میگذارد: محیط اجتماعی قهرمانان گاه به اندازه رابطه مرکزی زنده و دقیق به نظر نمیرسد.
« اما همین سادگی گاهی به کمپرداختگی نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، تمرکز بر دو شخصیت اصلی تصمیمی موجه است؛ هرگاه فیلم از هسته دوستیشان دور میشود، بخشی از نیروی خود را نیز از دست میدهد. کارگردانی و جهان بصری Sarah Rotella روایت را با رویکردی سبک و کمتکلف پیش میبرد. کارگردانی بهندرت میکوشد بر احساسات تأکید اغراقآمیزی بگذارد؛ این خویشتنداری برای فیلمی درباره تغییرهای روزمره و صمیمیت ازدسترفته سودمند است.
لحظههای شوخطبعانه مجال مییابند در کنار موقعیتهای عاطفی بنشینند، نه آنکه تلخی را کاملاً بپوشانند یا آن را به نمایشی پرهیجان بدل کنند. نتیجه لحنی گرم و تماشایی است، هرچند گاهی این ملایمت از شدت درام میکاهد و صحنههایی را که میتوانستند عمیقتر شوند، در سطحی سبکتر نگه میدارد.
از نظر کلی، فیلم بیش از آنکه با جلوههای صوری چشمگیر خود را متمایز کند، به مشاهده شخصیتها و تعاملهایشان تکیه دارد. این سادگی با مقیاس داستان سازگار است، اما گاهی مانع میشود احساسات از راه تصویر، سکوت یا میزانسن معنای افزودهای پیدا کنند. فیلم در ثبت حالوهوای یک دوره گذار موفقتر از ساختن زبانی بصری ماندگار است.
جمعبندی Almost Adults فیلمی صمیمی درباره دشواری بزرگشدن و پذیرفتن این واقعیت است که محبت بهتنهایی تضمین نمیکند آدمها در یک مسیر باقی بمانند. نقطه قوتش رابطه باورپذیر میان Cassie و Mackenzie و نگاهی است که کشف هویت را از داستانی صرفاً عاشقانه یا دوگانهای ساده درباره پذیرش و طرد فراتر میبرد.
« کارگردانی و جهان بصری Sarah Rotella روایت را با رویکردی سبک و کمتکلف پیش میبرد. »
جمعبندی
در برابر، تعارضهای گاه قابلپیشبینی، گفتوگوهای نابرابر و پرداخت محدود برخی شخصیتهای فرعی، مانع میشوند ظرفیت عاطفی ایده مرکزی به تمامیت خود برسد. با وجود این کاستیها، فیلم در ثبت اندوه کمصدای فاصلهگرفتن موفق است؛ اندوهی که نه لزوماً از پایان محبت، بلکه از تغییر شکل آن سرچشمه میگیرد.
اثر بیش از آنکه پاسخی قطعی درباره دوستی در بزرگسالی ارائه دهد، تماشاگر را با پرسشی آشنا تنها میگذارد: چگونه میتوان برای خود جا باز کرد، بیآنکه پیوند با کسانی را که زمانی نزدیکترین آدمها بودهاند، بیاهمیت شمرد؟
ثبت دیدگاه