نقد و بررسی
نقد همه اینها بههمراه بهشت (All This, and Heaven Too) | 1940
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ملودرامی در آستانهٔ تاریخ «All This, and Heaven Too» ساختهٔ Anatole Litvak، اثری از سینمای کلاسیک هالیوود است که عشق را نه در هیئت شورشی آشکار، بلکه به شکل احساسی مهارشده و زیر فشار آداب اجتماعی تصویر میکند. فیلم در سال ۱۹۴۰ ساخته شده و بر رمانی از Rachel Field تکیه دارد؛ رمانی که از ماجرایی واقعی در فرانسهٔ سدهٔ نوزدهم الهام گرفته است.
همین پیوند میان قصهٔ عاشقانه و رسوایی تاریخی، به اثر حالوهوایی دوگانه میبخشد: از یک سو با درامی صمیمی دربارهٔ دلبستگی و تنهایی روبهرو هستیم و از سوی دیگر، با جهانی آکنده از نظارت، طبقهبندی اجتماعی و داوری عمومی. فیلم در فضایی مدرسهای آغاز میشود؛ هنریئت دِلوزی با گذشتهای که دیگران دربارهاش شایعه ساختهاند، روبهرو است و برای پاسخدادن، سرگذشت خود را بازمیگوید.
این قاب روایی، داستان را از ابتدا در سایهٔ قضاوت قرار میدهد: تماشاگر فقط شاهد رخدادها نیست، بلکه درمییابد که معنای آنها در جامعه چگونه شکل میگیرد و چگونه میتواند از واقعیت فاصله بگیرد. چنین انتخابی، از همان ابتدا پرسشی محوری میسازد: آیا حقیقت زندگی یک زن را میتوان از خلال حرف دیگران شناخت؟
خانهٔ اشرافی؛ فضایی برای آسایش یا محاصره ورود هنریئت به خانهٔ دوک و دوشس دو پراسلن، زمینهٔ اصلی تنش را فراهم میکند. خانهای که از بیرون باشکوه و منظم مینماید، در درون خود سرشار از سردی عاطفی و مناسبات شکننده است. هنریئت در مقام آموزگار، بهتدریج با کودکان پیوند مییابد و از راه مراقبت و توجهی بیتظاهر، جایگاهی در خانواده پیدا میکند.
« چنین انتخابی، از همان ابتدا پرسشی محوری میسازد: آیا حقیقت زندگی یک زن را میتوان از خلال حرف دیگران شناخت؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین نزدیکی، هرچند از دید او برآمده از مسئولیت و محبت است، در چشم دوشس معنایی تهدیدآمیز پیدا میکند. فیلم از تضاد میان فضای مجلل و آشفتگی روانی بهره میگیرد. تالارها، لباسها و تشریفات اشرافی، نشانهٔ ثبات نیستند؛ بیشتر همچون پوششیاند که زخمهای خصوصی را پنهان میکنند. این خانه، بهجای آنکه پناهگاهی امن باشد، به صحنهای بدل میشود که هر نگاه و هر سکوت در آن میتواند به سوءظن تعبیر شود.
در این چارچوب، تعارض داستان فقط نزاع چند شخصیت نیست؛ برخوردی است میان میل به صمیمیت و نظمی اجتماعی که برای هرکس جایگاهی از پیش تعیین کرده است. عشق فروخورده و هنر خویشتنداری مرکز عاطفی فیلم رابطهٔ هنریئت و دوک است؛ رابطهای که قدرتش را از نمایش مستقیم احساسات نمیگیرد. میان آن دو، مکثها، نگاهها و گفتوگوهای محتاطانه اهمیت بیشتری از اعترافهای پرشور دارند.
فیلم میکوشد نشان دهد که چگونه دو انسان میتوانند در کنار هم احساس فهمیدهشدن کنند، بیآنکه بتوانند این نزدیکی را آزادانه به زبان بیاورند. این خویشتنداری، وجهی از جذابیت عاشقانهٔ اثر است و آن را از ملودرامهایی که همهچیز را به فوران احساس بدل میکنند، تا اندازهای متمایز میسازد.
بااینحال، خودداری عاطفی در تمام لحظات به یک اندازه باورپذیر نیست. گاهی فیلم به جای آنکه بگذارد رابطه از رفتارها و جزئیات کوچک معنا پیدا کند، احساسات را با تأکیدهای آشکارتر صورتبندی میکند. در چنین لحظههایی، لطافت پیشین جای خود را به لحنی نمایشی میدهد. اما در بهترین بخشها، فیلم به تماشاگر اعتماد میکند و میگذارد فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه در دل دارند، بار اصلی صحنه را بر دوش بکشد.
« همین نزدیکی، هرچند از دید او برآمده از مسئولیت و محبت است، در چشم دوشس معنایی تهدیدآمیز پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و کشمکش میان سه شخصیت Bette Davis در نقش هنریئت، شخصیتی را میسازد که متانتش با انفعال یکی نیست. او وقار و حساسیت را همزمان حفظ میکند و رنج خود را به نمایش بیرونیِ مداوم بدل نمیسازد. بازی او در لحظههایی مؤثرتر است که باید اندوه، نگرانی یا دلبستگی را پشت رفتار مؤدبانه پنهان کند.
این نقش از آن دسته نقشهای Davis است که قدرتش نه در تندی و سلطهجویی، بلکه در مهار احساس و تحمل فشار آشکار میشود. Charles Boyer نیز دوک را با نوعی جذابیت خسته و نجیبزادهوار بازی میکند؛ مردی که در حصار ازدواجی فرسوده و مسئولیت خانوادگی گرفتار است. در برابر او، Barbara O’Neil به دوشس وجهی ناآرام و پرتنش میبخشد.
هرچند فیلم در بسیاری از لحظات، او را سرچشمهٔ اصلی خصومت معرفی میکند، بازی O’Neil اجازه میدهد زیر لایهٔ حسادت، نوعی تنهایی و نومیدی نیز دیده شود. این ظرافت اهمیت دارد، زیرا دوشس را از یک ضدقهرمان ساده فراتر میبرد؛ زنی که هم میتواند آزارگر باشد و هم در وضعیتی عاطفیِ ویرانکننده به سر ببرد.
زنان، آبرو و داوری اجتماعی یکی از ظرفیتهای تحلیلی فیلم در توجه به موقعیت اجتماعی هنریئت است. او زنی مستقل و شاغل است، اما امنیتش بهآسانی میتواند با شایعه و سوءظن فرو بریزد. جایگاه او در خانه نیز متناقض است: از یک سو برای مراقبت از کودکان ضروری میشود و از سوی دیگر، به سبب نزدیکی به خانواده، پیوسته در معرض اتهام قرار میگیرد.
« بازیها و کشمکش میان سه شخصیت Bette Davis در نقش هنریئت، شخصیتی را میسازد که متانتش با انفعال یکی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم این تناقض را به درامی شخصی محدود نمیکند؛ در پس آن، جامعهای دیده میشود که رفتار زنان را سختگیرانهتر از مردان تفسیر میکند و آبروی آنان را بهسرعت به موضوع داوری عمومی بدل میسازد. بااینهمه، اثر در پرداخت تاریخی خود همواره از ابهام استقبال نمیکند. چون روایت به سرگذشت واقعی و رسواییای تاریخی پیوند دارد، انتظار میرود میان روایت رسمی، شایعه و واقعیت فاصلهای پیچیدهتر شکل بگیرد.
اما فیلم گاه با تأکید بر پاکدامنی و بیگناهی هنریئت، بهجای کاوش در چندگانگی شواهد و انگیزهها، راهی روشن و اخلاقی پیش پای تماشاگر میگذارد. حاصل، روایتی عاطفی و روشنفهم است، اما نه همیشه روایتی که پیچیدگی واقعهٔ تاریخی را تا پایان حفظ کند. شکوه بصری و موسیقی در خدمت احساس دکورهای باشکوه و لباسهای پرجزئیات، جهان اشرافی فیلم را با جلوهای چشمگیر بازسازی میکنند.
فیلمبرداری Ernie Haller نیز به این فضا کیفیتی نرم و پرحسوحال میدهد؛ نور و ترکیببندیها اغلب بر فاصلهٔ عاطفی شخصیتها تأکید میکنند، حتی هنگامی که در یک قاب کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. این زیبایی بصری صرفاً آرایش صحنه نیست: شکوه خانه و نظم تشریفات، تضادی معنادار با بیقراری آدمهایی میسازد که درون آن زندگی میکنند.
موسیقی Max Steiner نیز در ساختن لحن ملودراماتیک فیلم سهم دارد. موسیقی در بسیاری از لحظهها احساس را تقویت میکند و به دلبستگی پنهان شخصیتها وزن میبخشد، اما گاهی نیز عاطفه را بیش از اندازه هدایت میکند. در کنار طراحی صحنه و لباس، نتیجه اثری است که از نظر بصری و صوتی به سنت پرخرج و پرطمطراق درامهای تاریخی هالیوود نزدیک میشود؛ سنتی که در آن احساس خصوصی، در قابهای بزرگ و آرایششده بازتاب مییابد.
« بااینهمه، اثر در پرداخت تاریخی خود همواره از ابهام استقبال نمیکند. »
قوتها و کاستیها
ریتم، ملودرام و محدودیتهای روایت مدت طولانی فیلم، برای داستانی که هستهٔ اصلیاش بر رابطهای محدود و چند کشمکش خانوادگی استوار است، گاه محسوس میشود. روایت در بخشهایی با شتابی سنجیده پیش میرود و به تماشاگر فرصت میدهد تغییرات رابطهها را دنبال کند؛ اما در ادامه، انباشتهشدن بحرانها و تأکیدهای عاطفی میتواند ضرباهنگ را کند کند.
برخی صحنهها بیش از آنکه لایهای تازه به شخصیتها بیفزایند، مضمونهایی را که پیشتر روشن شدهاند دوباره برجسته میکنند. ملودرامبودن، هم سرچشمهٔ نیروی فیلم است و هم محدودیت آن. حساسیتهای افراطی و واکنشهای پرشدت، با جهان پرتنش داستان تناسب دارند، ولی گاهی آنقدر آشکار میشوند که از طبیعیبودن شخصیتها میکاهند.
فیلم در لحظات آرامتر و کمگفتوگو، به مراتب اثرگذارتر است؛ زمانی که حسادت یا دلبستگی از سکوت، فاصله و رفتار روزمره سربرمیآورد، نه از اعلام مستقیم آن. جمعبندی «All This, and Heaven Too» در بهترین لحظاتش دربارهٔ عشقی است که در محدودیتهای زمانه مجال ظهور آزادانه نمییابد؛ عشقی آمیخته به مسئولیت، تنهایی و ترس از قضاوت.
اجرای ظریف Bette Davis و Charles Boyer، حضور پرتنش Barbara O’Neil، فضای تاریخیِ آراسته و توجه فیلم به آسیبپذیری آبرو و موقعیت زنان، به آن ماندگاری میبخشند. در مقابل، طولانیبودن، برخی فورانهای ملودراماتیک و سادهسازی بخشی از ابهام تاریخی، از یکدستی اثر میکاهند. بااینحال، فیلم را نمیتوان فقط بهعنوان یک عاشقانهٔ تاریخی تماشا کرد.
« ملودرامبودن، هم سرچشمهٔ نیروی فیلم است و هم محدودیت آن. »
جمعبندی
نیروی اصلیاش در فاصلهٔ میان حقیقت خصوصی و داوری عمومی نهفته است: در اینکه چگونه یک رابطهٔ ناگفته، زیر نگاه دیگران معنایی خطرناک پیدا میکند. اثری باشکوه و گاه پراغراق، اما در بخشهای آرام و خویشتندارش تأثیرگذار؛ فیلمی که بیش از آنکه پاسخ قطعی عرضه کند، تماشاگر را با شکنندگی محبت و بیرحمی شایعه تنها میگذارد.
ثبت دیدگاه