نقد و بررسی
نقد تمام این شبهای بیخوابی (All These Sleepless Nights) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بیخوابی بهمثابه حالوهوای یک نسل «All These Sleepless Nights» بیش از آنکه داستانی سرراست درباره چند جوانِ خوشگذران باشد، کوششی است برای ثبت حالتی گذرا: میل به آنکه شب تمام نشود، تجربهها پشتسرهم بیایند و لحظهای از زندگی به اندازهای کش بیاید که بتوان آن را جاودانه پنداشت. فیلم میخال مارژاک، دو دوست جوان، کریستوف و میخال، را در رفتوآمد میان مهمانیها، خیابانها و رابطههای عاطفی دنبال میکند؛ اما مقصد این پرسهها کمتر از خودِ پرسه اهمیت دارد.
آنها در جستوجوی پاسخهای روشن نیستند؛ بیشتر میخواهند شدتِ زندهبودن را لمس کنند، حتی اگر این شدت با گیجی، فرسودگی یا تنهایی همراه شود. این انتخاب، فیلم را از درام متعارفِ بلوغ دور میکند. خبری از مسیر مرتبِ بحران، تصمیم و رهایی نیست؛ جوانی در اینجا همچون مجموعهای از موجهای متناقض ظاهر میشود: سرخوشی و دلزدگی، صمیمیت و فاصله، اعتمادبهنفس و تردید.
فیلم بهجای آنکه برای این تناقضها توضیحی قطعی بتراشد، میکوشد تماشاگر را درون آنها قرار دهد. نتیجه، تجربهای حسی و گاه مسحورکننده است که از مخاطب میخواهد بیش از آنکه منتظر «اتفاق بعدی» بماند، به ضرباهنگ و کیفیت لحظهها گوش بسپارد. ورشو؛ شهری که در شب بیدار میماند ورشو در فیلم صرفاً پسزمینهای برای ماجراها نیست؛ به نیرویی زنده بدل میشود که شخصیتها را به حرکت وامیدارد.
خیابانها، آپارتمانها و فضای مهمانیها، قلمرویی سیال میسازند که در آن مرز میان خلوت و جمع، تفریح و سرگشتگی، پیوسته جابهجا میشود. شهر از دریچه جوانانی دیده میشود که هنوز در حال کشف آناند و هر شب را فرصتی تازه برای آزمودن خود و دیگران میدانند. این تصویر، آگاهانه بر تجربه شخصی و حسی تکیه دارد، نه بر توضیح تاریخی یا اجتماعی.
« این انتخاب، فیلم را از درام متعارفِ بلوغ دور میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر اطلاعات اندکی درباره زمینه گستردهتر زندگی در ورشو دریافت میکند؛ در عوض، با بافت شبانه و عاطفی شهر روبهرو میشود. این محدودیت گاهی باعث میشود جهان فیلم بسته و کمزمینه به نظر برسد، اما همزمان با منطق درونیاش هماهنگ است: شهر را نه از چشم ناظری بیرونی، بلکه از فاصله نزدیک و آشفته جوانانی میبینیم که در آن پرسه میزنند.
دوربین؛ رقصی میان مشاهده و مشارکت مهمترین دستاورد فرمی فیلم، فیلمبرداری شناور و نزدیک آن است. دوربین نه از فاصلهای امن رویدادها را ثبت میکند و نه صرفاً نقش شاهدی خاموش را دارد؛ حرکتش در دل جمعیت و میان شخصیتها، آن را به همراهی فعال بدل میسازد. قابها گاه چنان نزدیکاند که گویی تماشاگر در ازدحام حضور دارد و مسیر حرکت شخصیتها را با بدن خود دنبال میکند.
این پویایی، شبهای ورشو را همزمان رؤیایی و ملموس میسازد: تصویری لغزان از جهانی که هر لحظه ممکن است شکل عوض کند. بااینحال، این زیبایی صرفاً آرایش تصویری نیست. حرکت دوربین، بیقراری شخصیتها را به زبان سینما ترجمه میکند؛ توقفناپذیریِ آنها در خیابان و مهمانیها، در سیالیت قاب بازتاب مییابد.
گاهی همین نزدیکی، حس صمیمیتی کمنظیر میآفریند؛ گاهی نیز تماشاگر را از امکان فاصلهگرفتن و تأمل محروم میکند. فیلم با این انتخاب، عامدانه تماشای آرام و بیطرفانه را دشوار میسازد، اما همیشه نمیتواند انرژی دیداری خود را به معنایی دراماتیک تبدیل کند. موسیقی و تدوین؛ ضرباهنگ سرخوشی و خستگی موسیقی پرانرژی و تدوین خوشریتم، سازوکار دیگری است که فیلم از طریق آن حالوهوای جوانی را منتقل میکند.
« دوربین؛ رقصی میان مشاهده و مشارکت مهمترین دستاورد فرمی فیلم، فیلمبرداری شناور و نزدیک آن است. »
شخصیتها و اجرا
صدا و تصویر در بسیاری از لحظهها بهجای آنکه رویدادی را شرح دهند، کیفیتی از تجربه را میسازند: بیمهاری رقص، شتاب معاشرتها و حسی که در آن شب میتواند بیپایان به نظر برسد. تدوین نیز با پیوندزدن لحظههای پراکنده، گاه ساختاری نزدیک به یادآوری میآفریند؛ خاطرهای که نه بر اساس ترتیب دقیق، بلکه بر پایه شدت عاطفی قطعات کنار هم مینشیند.
این ضرباهنگ، نقطه قوت و همزمان منشأ محدودیت فیلم است. تکرار مهمانیها و پرسهها میتواند ابتدا به ایجاد نوعی سرخوشی جمعی کمک کند، اما با گذشت زمان خطر یکنواختی پدید میآید. هنگامی که انرژی صحنهها جای پیشروی دراماتیک را میگیرد، هر لحظه تازه ممکن است تفاوت چندانی با لحظه پیشین نداشته باشد.
فیلم گاه بهجای آنکه از تکرار برای نشاندادن تغییر استفاده کند، صرفاً آن را ادامه میدهد؛ بنابراین خستگی تماشاگر میتواند بهجای معنایی سنجیده، نتیجه فرسایش ریتم باشد. دوستی و عشق در برابر تنهایی در مرکز فیلم، رابطه کریستوف و میخال قرار دارد؛ دوستیای که هم پناهگاه است و هم در برابر دگرگونیهای زندگی آسیبپذیر.
نزدیکی آنها با شور مشترک و حضور دائمیشان در کنار یکدیگر شکل میگیرد، اما روابط عاطفی و انتخابهای فردی، این پیوند را از حالت ثابت بیرون میآورد. فیلم بهخوبی نشان میدهد که صمیمیت لزوماً به معنای شناخت کامل دیگری نیست: آدمها میتوانند در کنار هم باشند و همچنان در مسیرهای جداگانهای حرکت کنند.
« این ضرباهنگ، نقطه قوت و همزمان منشأ محدودیت فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحظههای رابطهای فیلم بیش از آنکه به گفتوگوهای توضیحی متکی باشند، از رفتارها و مکثها معنا میگیرند. یک نگاه، فاصلهای کوتاه یا حضوری که دیگر به اندازه گذشته بدیهی نیست، میتواند وزن عاطفی پیدا کند. همین ظرافت، به صحنههای کوچک قدرت میبخشد و از تبدیل روابط به طرح داستانی صرف جلوگیری میکند.
در عین حال، شخصیت کریستوف چندان پیچیده یا بهروشنی تحولیافته نمیشود. میلها و واکنشهای او گاه دور خود میچرخند و فیلم بیش از آنکه مسیر دگرگونیاش را بکاود، او را در جریان متغیر تجربهها رها میکند. مرز لغزان مستند و داستان «All These Sleepless Nights» در منطقهای میان مستند و داستان حرکت میکند.
آدمهای حاضر در فیلم بهسادگی به بازیگران حرفهایِ یک درام قراردادی فروکاستنی نیستند، اما دوربین نیز صرفاً رخدادهایی را که مستقل از حضورش روی میدهند ثبت نمیکند. شکلگیری موقعیتها و شیوه مواجهه شخصیتها با آنها، حس نوعی طراحی را به وجود میآورد. در نتیجه، تماشاگر پیوسته با پرسشی روبهروست: آنچه میبیند تا چه اندازه مشاهده واقعیت است و تا چه اندازه حاصل صحنهپردازی و مداخله سینما؟
این ابهام، به خودی خود نقص نیست؛ برعکس، میتواند موضوع فیلم را غنیتر کند. جوانی نیز اغلب همچون اجرا و آزمودن نقشهای گوناگون تجربه میشود: فرد خود را در جمع، در رابطه و در برابر دوربین میسازد و بازمیسازد. اما فیلم همیشه این ابهام را به پرسشی ثمربخش تبدیل نمیکند. گاه مرزهای نامشخص، بهجای آنکه نگاه مخاطب را تیزتر کنند، او را درباره جنس صحنهها سردرگم میسازند.
« لحظههای رابطهای فیلم بیش از آنکه به گفتوگوهای توضیحی متکی باشند، از رفتارها و مکثها معنا میگیرند. »
قوتها و کاستیها
اثر در پی ثبت حقیقتی صرفاً گزارشی نیست؛ حقیقتش بیشتر در حالوهوا و عاطفه نهفته است، هرچند مسیر رسیدن به آن همیشه شفاف نمیماند. روایت پراکنده؛ آزادی یا بیجهتی؟ ساختار نامتعارف فیلم با موضوعش تناسب دارد: خاطره شبهای جوانی الزاماً خطی و منظم نیست و ممکن است از برخورد لحظههای کوتاه، چهرهها و فضاها شکل بگیرد.
بااینهمه، پراکندگی روایت هزینهای هم دارد. بسیاری از صحنهها جذابیت مستقل دارند، اما پیوندشان همیشه به اندازه کافی محکم نیست. اثر به اوجی روشن یا جمعبندی دراماتیکی متکی نمیشود و در نتیجه، ممکن است برای مخاطبی که انتظار پیشرفت مشخص در قصه دارد، گشادهدست اما بیجهت جلوه کند. این انتخاب بیش از آنکه لغزشی تصادفی باشد، بخشی از رویکرد فیلم است: زندگی را نه بهصورت زنجیرهای از نقاط عطف، بلکه همچون تجربهای ناتمام میبیند.
مشکل از جایی آغاز میشود که تکرارِ ناتمامی، به احساس ایستایی بدل میشود. فیلم لحظههایی درخشان برای تماشا دارد، اما همه آنها به یک اندازه در ساختن تصویری پیچیده از شخصیتها یا دوستیشان مؤثر نیستند. ازاینرو، آزادی فرمی اثر گاهی با فقدان تمرکز اشتباهگرفتنی میشود؛ تمایزی که فیلم در همه بخشهایش بهروشنی حفظ نمیکند.
جمعبندی «All These Sleepless Nights» فیلمی است که بیش از قصهگویی کلاسیک، بر انتقال یک کیفیت زیسته تکیه دارد: میل به بیدارماندن، رفتن از مکانی به مکان دیگر و جستوجوی لحظهای که بتوان در آن احساس کرد زندگی واقعاً در جریان است. دوربین سیال، موسیقی و تدوین پرتحرک و توجه به لحظههای کوچک، آن را به تجربهای سینمایی و بهیادماندنی بدل میکنند.
« بااینهمه، پراکندگی روایت هزینهای هم دارد. »
جمعبندی
در سوی دیگر، روایت پراکنده، محدودماندن پیچیدگی شخصیت اصلی و ابهام گاه گیجکننده میان مستند و صحنهپردازی، از انسجام اثر میکاهند. ارزش فیلم در آن نیست که برای پرسشهای جوانی پاسخ قطعی پیدا کند، بلکه در این است که شور و ناپایداری آن را به شکل حسی پیش چشم میآورد. این تجربه برای تماشاگرانی که از روایتهای بیشتاب و ساختارهای باز استقبال میکنند، گیرا خواهد بود؛ اما کسانی که تحول شخصیتی روشن و پیرنگی محکم میخواهند، ممکن است فاصلهای میان زیبایی لحظهها و معنای کلی اثر احساس کنند.
«All These Sleepless Nights» سرانجام بیش از آنکه داستانی درباره بیخوابی باشد، تصویری از دشواریِ آرامگرفتن در جهانی است که هر لذت زودگذرش، اندکی تنهایی را نیز با خود حمل میکند.
ثبت دیدگاه