نقد و بررسی
نقد تمام پول دنیا (All the Money in the World) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از ثروت و درماندگی «تمام پول دنیا» از موقعیتی تلخ و متناقض آغاز میشود: نوجوانی ربوده شده و برای آزادی او باج میخواهند، اما نزدیکترین خویشاوندِ برخوردار از ثروتی افسانهای حاضر نیست پولی بپردازد. در مرکز ماجرا، گیل هریس قرار دارد؛ مادری که نه قدرت اقتصادی دارد و نه نفوذی همسنگ خانواده گتی، اما ناچار است در برابر زمان، آدمربایان و تصمیمهای سرد و حسابشده اطرافیان بجنگد.
فیلم بهجای آنکه صرفاً بر تعقیبوگریز و هیجان جنایی تکیه کند، از این بحران برای وارسی نسبت میان پول، قدرت و مسئولیت خانوادگی بهره میگیرد. جذابیت اولیه فیلم از همین ناسازگاری نیرو میگیرد: پولی که میتواند راهحل فوری به نظر برسد، در عمل به ابزار چانهزنی و سلطه بدل میشود. هرچه ثروت جِی.
پل گتی بیشتر به چشم میآید، ناتوانی گیل و اضطراب او ملموستر میشود. عنوان فیلم نیز در همین تضاد معنا پیدا میکند؛ ثروت در این جهان نه نشانه امنیت و آسودگی، بلکه نیرویی است که روابط انسانی را زیر سایه خود میبرد. گیل؛ نیروی عاطفی فیلم میشل ویلیامز ستون احساسی روایت است. بازی او بر اندوه نمایشی و انفجارهای پیدرپی احساسات بنا نشده؛ بیشتر از راه نگاههای نگران، مکثها و لحنی که میان استواری و فرسودگی جابهجا میشود، وضعیت مادری را میسازد که ناچار است در شرایطی طاقتفرسا تصمیم بگیرد.
« پل گتی بیشتر به چشم میآید، ناتوانی گیل و اضطراب او ملموستر میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گیل نه قهرمانی شکستناپذیر است و نه شخصیتی که صرفاً برای برانگیختن ترحم در داستان حضور داشته باشد. کنش او از پیوندی عمیق و ملموس با فرزندش سرچشمه میگیرد و همین پیوند، حتی در لحظاتی که داستان از نظر دراماتیک تردید میکند، فیلم را به مخاطب نزدیک نگه میدارد. ویلیامز همچنین در برابر جهان مردانه و طبقاتی خانواده گتی، حضوری قابلباور میسازد.
او در بسیاری از صحنهها ناچار است با کسانی مذاکره کند که ابزار، اطلاعات یا منابع بیشتری دارند؛ بااینحال، ضعف موقعیت اجتماعیاش به ضعف اراده تبدیل نمیشود. فیلم گاهی این مقاومت را بیش از اندازه در قالبی آشنا و قهرمانانه عرضه میکند، اما بازیگر با پرهیز از اغراق، به آن وزن انسانی میدهد.
گتی؛ چهرهای که ثروت از او ساخته است کریستوفر پلامر در نقش گتی حضوری نافذ دارد. او شخصیت را به یک شرور سادهدل یا کاریکاتوری از سرمایهدار سنگدل فرو نمیکاهد؛ سردی گتی در رفتارهای کوچک، نظم سختگیرانه و شیوهای که گفتوگو را به میدان قدرت تبدیل میکند، آشکار میشود. پلامر میتواند در یک لحظه هم جذابیت مردی صاحبنفوذ را نشان دهد و هم خلأ عاطفیای را که پشت آن پنهان شده است.
« گیل نه قهرمانی شکستناپذیر است و نه شخصیتی که صرفاً برای برانگیختن ترحم در داستان حضور داشته باشد. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، شخصیت صرفاً نفرتانگیز نیست؛ تماشاگر میتواند منطق خودساخته او را ببیند، بیآنکه ناچار شود آن را بپذیرد. بااینحال، فیلم در پرداخت گتی گاه بیش از حد بر یک ویژگی محوری تکیه میکند: دلبستگی وسواسگونهاش به پول. این تکرار به ساختن تصویری روشن کمک میکند، اما فرصت پیچیدهتر کردن شخصیت را محدود میسازد.
پرسش جذاب فیلم این نیست که آیا گتی ثروتمند است یا خسیس؛ پرسش این است که چگونه مالکیت و کنترل، در ذهن او جای پیوندهای انسانی را گرفتهاند. اثر این پرسش را مطرح میکند، اما همیشه تا پایانِ فکریِ آن پیش نمیرود. مذاکره، تهدید و ساختن تعلیق ریدلی اسکات قصه را همچون تریلری جنایی پیش میبرد، اما هیجان آن تنها از خطر جسمانی سرچشمه نمیگیرد.
انتظار، خبرهای ناقص و دشواری ارتباط میان گروههای درگیر، بخش مهمی از تنش را میسازد. همراهی گیل با فلچر چیس، مشاور خانواده، به روایت امکان میدهد دو نوع واکنش را در کنار هم قرار دهد: پافشاری مادرانه و محاسبهگری کسی که به زبان معامله و مذاکره آشناست. این همراهی به ساختار داستان تنوع میدهد، هرچند رابطه میان این دو در همه لحظات به اندازه ظرفیت اولیهاش بسط پیدا نمیکند.
« بااینحال، فیلم در پرداخت گتی گاه بیش از حد بر یک ویژگی محوری تکیه میکند: دلبستگی وسواسگونهاش به پول. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضای فیلم نیز به تعلیق کمک میکند. مکانها و رفتوآمدها حس جهانی را میسازند که در آن فاصله جغرافیایی، اختلاف طبقاتی و نابرابری اطلاعاتی همگی به موانعی واقعی بدل شدهاند. با اینهمه، فیلم همیشه نمیتواند فشار موقعیت را به نیرویی پیوسته تبدیل کند. در بعضی بخشها، صحنهها دیرتر از آنچه لازم است به نتیجه میرسند و ریتمی که باید فزاینده باشد، فروکش میکند.
همین افتوخیز توضیح میدهد چرا داستان برای برخی تماشاگران چنان گیرایی دارد که با آگاهی از مسیر کلی ماجرا نیز دنبال میشود، اما برای برخی دیگر کشدار و کمکشش به نظر میرسد. کارگردانی و شکل بصری کارگردانی اسکات به مهارت در قاببندی و ساختن فضا متکی است. جهان فیلم از یکسو با شکوه و انضباط زندگی ثروتمندان شناخته میشود و از سوی دیگر با اضطراب و بیثباتی محیطهای مرتبط با بحران.
این تفاوت بصری به تقابل طبقاتی داستان شکل میدهد: در یک سو امکان انتخاب و کنترل، و در سوی دیگر وابستگی به تصمیم دیگران. طراحی صحنه و تصویرپردازی، احساس تجمل را بدون آنکه آن را کاملاً دلفریب جلوه دهد، به خدمت مضمون درمیآورد. اما پرداخت صیقلی فیلم گاهی به زیان خشونت عاطفی قصه تمام میشود.
« با اینهمه، فیلم همیشه نمیتواند فشار موقعیت را به نیرویی پیوسته تبدیل کند. »
قوتها و کاستیها
بدبیاریها و فشارها در سطح روایت قابلفهماند، ولی برخی رویدادها چنان منظم و در خدمت پیشبرد پیرنگ قرار میگیرند که ساختگی به نظر میرسند. این احساس، بهخصوص هنگامی پدید میآید که فیلم برای حفظ حرکت تریلر، از پیچیدگی یا تصادفهای نامرتب زندگی واقعی فاصله میگیرد. حاصل، اثری خوشساخت است که در بعضی صحنهها بیش از آنکه مخاطب را در دل بیسامانی بحران قرار دهد، آن را از بیرون تماشا میکند.
نقاط قوت و محدودیتهای روایت نقطه قوت اصلی فیلم، کنار هم نشاندن یک ماجرای پرکشش و پرسشی اخلاقی است. مخاطب فقط نمیخواهد بداند بحران چگونه پیش میرود؛ همزمان میسنجد که ثروت چه تعهدی برای دارندهاش ایجاد میکند و آیا میتوان رنج دیگران را با استدلالهای مالی از خود دور کرد. بازی ویلیامز و پلامر به این پرسش جان میدهد، بیآنکه نیاز باشد فیلم برای هر برداشت اخلاقی توضیحی صریح ارائه کند.
در مقابل، روایت همیشه به اندازه موضوعش پرقدرت نیست. بعضی شخصیتها بیشتر کارکردیاند تا پیچیده، و برخی رخدادها با چنان سرعت یا سازوکار داستانی پیش میروند که باورپذیریشان آسیب میبیند. ریتم نیز یکدست نیست: بخشهایی از فیلم با تنش و انتظار مخاطب را پیش میکشند، اما بخشهایی دیگر همان کشش را حفظ نمیکنند.
« نقاط قوت و محدودیتهای روایت نقطه قوت اصلی فیلم، کنار هم نشاندن یک ماجرای پرکشش و پرسشی اخلاقی است. »
جمعبندی
بنابراین، فیلم ممکن است برای تماشاگرانی که بیش از هر چیز به شخصیتپردازی عمیق یا تعلیقی فشرده اهمیت میدهند، تجربهای نابرابر باشد. جمعبندی «تمام پول دنیا» اثری دیدنی درباره بحرانی خانوادگی است که به پرسشی بزرگتر درباره ثروت و قدرت راه میبرد. فیلم در بهترین لحظاتش، با بازی مؤثر میشل ویلیامز و حضور مسلط کریستوفر پلامر، نشان میدهد چگونه پول میتواند از وسیلهای برای آسایش به ابزاری برای سلطه تبدیل شود.
ریدلی اسکات با تصویری خوشساخت و قصهای پرکشش، مواد لازم برای یک تریلر تأثیرگذار را فراهم میکند؛ اما نوسان ریتم، تکرار برخی ایدهها و نامحتملبودن بعضی اتفاقها مانع از آن میشود که اثر در تمام مسیر به یک اندازه درگیرکننده بماند. نتیجه فیلمی است با اجراهای بهیادماندنی و هستهای اخلاقیِ قابلتأمل که جذابیتش بیشتر در تقابل آدمها و ارزشهایشان نهفته است تا در هیجان بیوقفه روایت.



ثبت دیدگاه