نقد و بررسی
نقد اینطور چیزها (All That Jazz) | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان صحنه و فروپاشی «All That Jazz» فیلمی موزیکال است که از همان ابتدا وعدهٔ سرگرمیِ بیدغدغه نمیدهد. باب فاسی با ظاهری آشنا ــ تمرین رقص، نور صحنه، ضرباهنگ موسیقی ــ مخاطب را به جهان نمایش میکشاند، اما بهتدریج روشن میکند که این جهان قرار نیست پناهگاهی از واقعیت باشد. جو گیدئون، کارگردان و طراح رقص پرآوازه، در میان تدوین فیلمی تازه و آمادهسازی نمایشی برادوی گرفتار است؛ مردی که گویی فقط هنگامی وجود دارد که مشغول ساختن چیزی باشد.
آنچه فیلم را از یک درام معمول دربارهٔ فرسودگی کاری فراتر میبرد، این است که خودِ نمایش را هم به بخشی از بیماری قهرمانش بدل میکند: صحنه هم محل آفرینش است و هم محلی برای پنهانکردن زخمها. فیلم تا حدی از زندگی و تجربههای حرفهای خود فاسی الهام گرفته است، اما به بازسازی مستقیم زندگینامهای محدود نمیماند.
جو بدلِ ساده و بیواسطهٔ فیلمساز نیست؛ او شخصیتی است که بهواسطهٔ خیال، طنز و اغراق شکل میگیرد. همین فاصله به اثر امکان میدهد هم اعترافگونه باشد و هم انتقادی: فیلم خود را در معرض قضاوت میگذارد، بیآنکه از جذابیت قهرمانش دست بکشد. جو گیدئون؛ هنرمند و مرکز جهان جو از آن شخصیتهایی است که استعدادشان را نمیتوان از خودخواهیشان جدا کرد.
« میان صحنه و فروپاشی «All That Jazz» فیلمی موزیکال است که از همان ابتدا وعدهٔ سرگرمیِ بیدغدغه نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او با دقتی وسواسآمیز دربارهٔ کارش تصمیم میگیرد، اما در رابطه با دیگران اغلب همان دقت را به کار نمیبندد. اطرافیانش را دوست دارد، یا دستکم به حضورشان نیازمند است؛ بااینحال، نیاز او به تأیید و توجه چنان پرقدرت است که رابطهها را به امتداد خواستههای خودش تبدیل میکند. فیلم از این تناقض بهره میگیرد: گیدئون هم مردی زنده، بامزه و خلاق است و هم کسی که با رفتارهایش نزدیکانش را خسته و زخمی میکند.
یکی از ویژگیهای مهم روایت آن است که برای او تبرئهنامه نمینویسد. رنج و فشار کاری جو قابلفهماند، اما فیلم اجازه نمیدهد این رنجها به عذر موجهی برای بیملاحظگی بدل شوند. در عین حال، قضاوتی ساده و اخلاقگرایانه نیز تحمیل نمیکند؛ بهجای آن، مخاطب را در برابر کشش متناقض شخصیت قرار میدهد.
ممکن است از شوخیها و انرژی او لذت ببریم و همزمان از خودمحوریاش دلزده شویم. این دو واکنش نه نقصی در نگاه فیلم، بلکه بخش مهمی از تجربهٔ آناند. بدن، کار و بهای کمالگرایی در جهان گیدئون، بدن ابزار کار است؛ باید حرکت کند، دوام بیاورد و با ضرباهنگی که ذهن او تعیین میکند هماهنگ بماند.
« او با دقتی وسواسآمیز دربارهٔ کارش تصمیم میگیرد، اما در رابطه با دیگران اغلب همان دقت را به کار نمیبندد. »
شخصیتها و اجرا
اما بدن برخلاف ارادهٔ هنرمند، محدودیت دارد. فیلم این برخورد را در کنار فشارهای حرفهای قرار میدهد: تدوین، تمرین، تصمیمگیری و تلاش برای حفظ تصویری که جو از خودش ساخته است. او میکوشد خستگی را با عادتهای فرساینده و محرکها عقب براند، گویی میتوان از بدن و روان همچون وسایلی مصرفی کار کشید و سپس بیهزینه به کار ادامه داد.
این مضمون از راه توضیح مستقیم پیش نمیرود؛ در ریتم روزهای جو، رفتارهای تکرارشونده و فرسودگیای که بهتدریج آشکار میشود، جان میگیرد. «All That Jazz» میپرسد کمالگرایی از کجا به خودویرانگری میرسد. پاسخ آن نه یک حکم کلی، بلکه تصویری دردناک از انسانی است که موفقیت را با تواناییِ بیوقفه کارکردن اشتباه گرفته است.
آنچه در ابتدا جلوهای از انضباط و نبوغ به نظر میرسد، کمکم صورت دیگری پیدا میکند: گریز از سکوت، از آسیبپذیری و از پذیرش اینکه آدمی نمیتواند همیشه همهچیز را کنترل کند. موزیکال در خدمت درام رقصها و اجراهای تئاتری فیلم صرفاً فاصلهای تزیینی از داستان نیستند. آنها زبان درونی گیدئوناند؛ جایی که میل به آفرینش، خودنمایی، هراس و اشتیاق به دیدهشدن در قالب حرکت و موسیقی ظاهر میشود.
« اما بدن برخلاف ارادهٔ هنرمند، محدودیت دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شمارههای نمایشی انرژی چشمگیری دارند، اما این انرژی همیشه خوشبینانه نیست. بدنهای هماهنگ و طراحیهای پرتحرک، در کنار داستانی دربارهٔ تحلیلرفتن جسم و روان قرار میگیرند و همین تضاد به اجراها نیرویی دوگانه میدهد: هم مسحورکنندهاند و هم ناآرامکننده. فاسی از منطق صحنه برای ساختن منطق فیلم بهره میبرد.
واقعیت و خیال، پشتصحنه و نمایش، خاطره و رؤیا در مرزهایی کاملاً ثابت محصور نمیمانند. تغییر لحن ممکن است ناگهانی باشد و یک لحظهٔ نمایشی، بهجای آنکه از روایت جدا شود، احساس پنهان شخصیت را آشکار کند. این شیوه برای مخاطبی که انتظار دارد هر شمارهٔ موزیکال داستان را بهشکلی روشن جلو ببرد، گاه نامتعارف است؛ اما از نظر مضمونی با شخصیت جو تناسب دارد.
او زندگی را همزمان تجربه و اجرا میکند و فیلم نیز این دو را از هم تفکیکناپذیر نشان میدهد. تدوین و ضرباهنگ روایت ساختار اثر در کنار نمایش برادوی، به کار تدوین فیلمی که جو بر آن کار میکند نیز توجه دارد. این رفتوآمد میان دو روند آفرینش، فرصتی برای دیدن هنر بهمثابه کاری ملموس و طاقتفرسا فراهم میکند: نه الهامی ناگهانی، بلکه انتخابهای پیاپی، اصلاح و بازنگری.
« شمارههای نمایشی انرژی چشمگیری دارند، اما این انرژی همیشه خوشبینانه نیست. »
قوتها و کاستیها
برشها و تغییر فضاها به مخاطب امکان میدهند ذهنی را دنبال کند که پیوسته در حال تولید تصویر و معناست، حتی وقتی این تولید به بهای آرامش و سلامت او تمام میشود. بااینهمه، ریتم فیلم همیشه به یک اندازه چابک نیست. بعضی بخشها عامدانه طول میکشند تا فرسودگی و تکرار در زندگی جو حس شود، اما این انتخاب ممکن است برای برخی بینندگان به کندی یا زیادهگویی بینجامد.
فیلم گاهی چنان به جهان ذهنی قهرمانش وفادار میماند که مجال تنفس از مخاطب میگیرد. این نابرابری بخشی از جسارت اثر است، ولی همزمان یکی از محدودیتهای آن نیز به شمار میآید: تماشاگر باید حاضر باشد در نوسان میان شور اجرا و سنگینی درام همراه بماند. بازیها و طنز تلخ روی شایدر در نقش جو، شخصیتی را میسازد که جذابیتش از اعتمادبهنفس صرف نمیآید؛ زیر آن، خستگی و اضطرابی دائمی حضور دارد.
او میتواند در یک لحظه فرمانروای صحنه به نظر برسد و در لحظهای دیگر انسانی باشد که برای حفظ ظاهرش تقلا میکند. بازی شایدر بهویژه در لحظههایی اثرگذار است که جو میکوشد ضعف را به شوخی یا نمایش بدل کند. جسیکا لنگ و ان ریِنکینگ نیز به جهان عاطفی فیلم وزن میدهند و حضورشان کمک میکند روابط جو به حاشیهای برای خودستایی او فروکاسته نشود.
« بااینهمه، ریتم فیلم همیشه به یک اندازه چابک نیست. »
جمعبندی
طنز فیلم از جنس شوخیهایی است که خنده را با ناراحتی همراه میکنند. گاهی همان لحظهای که از غرور یا رفتارهای جو میخندیم، متوجه میشویم خندهمان روی موقعیتی تلخ نشسته است. این آمیختگی از امتیازهای بزرگ اثر است، ولی ممکن است برای همه خوشایند نباشد. شوخیهای سیاه و بخشهای مرتبط با بیماری و بیمارستان گاه آنقدر بیپردهاند که بهجای ایجاد فاصلهٔ تأمل، دلزدگی یا فشار عاطفی ایجاد میکنند.
فیلم از تماشاگر نمیخواهد احساس راحتی کند؛ اما همین اصرار، در بعضی لحظات از ظرافت فاصله میگیرد. جمعبندی «All That Jazz» موزیکالی دربارهٔ لذت سادهٔ آواز و رقص نیست؛ اثری است دربارهٔ هنرمندی که هنر را هم پناهگاه خود میکند و هم وسیلهای برای فرار از واقعیت. قدرت فیلم در آن است که نمایشهای پرانرژیاش را در برابر داستانی فرساینده قرار میدهد و از دل این تضاد، پرسشی دربارهٔ بهای شهرت، کمالگرایی و شیوهٔ زندگی قهرمانش بیرون میکشد.
فیلم بهسبب خودمحوری جو، فراز و فرود نامتوازن و بعضی لحظات عامدانه آزاردهنده، ممکن است برای همه تجربهای روان و دلپذیر نباشد. اما جسارت فرمی، بازی محوری شایدر و پیوند اندوه با طنز و اجرا، آن را به اثری ماندگار تبدیل میکند. بدون آنکه پایان داستان را آشکار کند، میتوان گفت فیلم بهتدریج تماشاگر را از شور صحنه به تأملی جدی دربارهٔ محدودیتهای بدن و معنای بهجاماندنِ یک اثر میرساند.
« طنز فیلم از جنس شوخیهایی است که خنده را با ناراحتی همراه میکنند. »



ثبت دیدگاه