نقد و بررسی
نقد All My Puny Sorrows | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان مهر خواهرانه و ناتوانی از نجات «All My Puny Sorrows» درام کانادایی مایکل مکگاون، اقتباسی از رمان میریام توز است؛ فیلمی درباره دو خواهر که از جامعهای مذهبی و سختگیر فاصله گرفتهاند، اما گسستن از گذشته نتوانسته آنان را از رنجهای خانوادگی و شخصی رها کند. یولاندی، نویسندهای ناموفق و مادری تنها، با بحران خواهرش الف روبهرو میشود؛ پیانیستی نامدار که با اندوهی عمیق دستوپنجه نرم میکند.
فیلم از این موقعیت، نه معمایی برای حلکردن میسازد و نه فرصتی برای داوری اخلاقی؛ تمرکزش بر دشواری دوستداشتن کسی است که دردش را نمیتوان از بیرون بهتمامی فهمید. این رویکرد، هم سرچشمه ظرافت اثر است و هم منشأ محدودیتهای آن. قصهای که به جای پاسخ، پرسش میسازد جذابیت اصلی فیلم در این است که مسئله رنج را به جدالی ساده میان امید و نومیدی فرو نمیکاهد.
الف خواهر محبوبی است که موفقیت بیرونیاش با آشفتگی درونی او ناسازگار به نظر میرسد؛ یولی نیز، با آنکه زندگیاش از ناکامی و گرفتاری خالی نیست، میکوشد کنار او بماند و راهی برای کمک پیدا کند. این تقابل، تمهیدی برای اعلام پیامی آماده نیست. فیلم نمیگوید عشق بهتنهایی درمان میکند، اما اهمیتش را نیز انکار نمیکند.
همین دوگانگیِ دردناک، اثر را از بسیاری درامهایی که رنج را به درس اخلاق یا لحظهای برای پیروزی شخصیتها تبدیل میکنند، جدا میسازد. عنوان فیلم نیز با مقیاسگذاری اندوه بازی میکند: آیا دردهای شخصی در برابر جهان «کوچک»اند، یا همین رنجهای ظاهراً کوچک تمام جهان آدمی را شکل میدهند؟
« این رویکرد، هم سرچشمه ظرافت اثر است و هم منشأ محدودیتهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اثر پاسخ قطعی نمیدهد. بیشتر به ما فرصت میدهد کنار شخصیتها بمانیم و ببینیم چگونه روزمرگی، خاطره، ترس و محبت در یک رابطه خانوادگی به هم گره میخورند. خواهران؛ مرکز عاطفی روایت پیوند یولی و الف قلب تپنده فیلم است. صمیمیت آنها نه از اعترافهای بزرگ و پیدرپی، بلکه از جزئیات رابطهشان جان میگیرد: آشنایی با عادتها و زخمهای یکدیگر، شوخیهایی که در لحظه نامناسب سر برمیآورند، و گفتوگوهایی که گاه به بنبست میرسند، بیآنکه محبت را از میان ببرند.
فیلم بهدرستی درک میکند که میان دو خواهر، حتی سکوت نیز میتواند نوعی زبان مشترک باشد؛ زبانی که هم نزدیکی را نشان میدهد و هم فاصلهای را که هیچکدام بهآسانی نمیتوانند از آن عبور کنند. این رابطه همچنین پرسشی مهم را پیش میکشد: وقتی کسی را عمیقاً دوست داریم، چه اندازه مسئول زندگی و انتخابهای او هستیم؟
یولی میخواهد از الف محافظت کند، اما محبت او قدرت نامحدود ندارد. فیلم از نمایش این ناتوانی نمیگریزد و اجازه نمیدهد فداکاری خانوادگی به نسخهای آسان برای حل بحران تبدیل شود. در عین حال، برخی گفتوگوهای مربوط به بیمارستان و بحران الف تکراری میشوند؛ هنگامی که همان بنبست عاطفی بارها با صورتبندیهای نزدیک به هم بازمیگردد، شدت صحنهها کاهش مییابد.
بازیها و نیروی انسانی اثر بازی آلیسون پیل در نقش یولی، مهمترین پشتوانه فیلم است. او شخصیتی را میسازد که میان شوخی، خشم، مراقبت و درماندگی نوسان دارد، بیآنکه یکی از این حالتها دیگری را حذف کند. طنز او صرفاً چاشنی سبکی نیست؛ گاه همچون سپری در برابر اندوه عمل میکند و گاه نشانهای از صمیمیتی است که میان اعضای خانواده شکل گرفته است.
« خواهران؛ مرکز عاطفی روایت پیوند یولی و الف قلب تپنده فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
پیل به یولی گرمای انسانی میبخشد و او را از جایگاه «خواهرِ نگران» فراتر میبرد؛ زنی با خواستهها، خستگیها و ناکامیهای مستقل. سارا گدون در نقش الف حضوری آرامتر و بستهتر دارد. این بازی با شکوه و خویشتنداری شخصیت تناسب دارد، اما فیلم گاهی بیش از حد به مرموزماندن او تکیه میکند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است الف را بیشتر از خلال تأثیرش بر دیگران بشناسد تا از راه حضور مستقل خود او. این انتخاب با روایتِ نزدیک به یولی قابل فهم است، ولی هزینهاش آن است که جهان درونی الف گاه کمرنگتر از پیچیدگی موضوع ایجاب میکند. در کنار این دو بازیگر، حضور مِر وینینگهم در نقش مادر نیز به فضای خانوادگی وزن و ریشه میدهد.
میراث مذهبی و سایه خانواده گذشته منونیتی خانواده، در فیلم، بیش از آنکه شرحی جامعهشناختی مفصل باشد، نیرویی است که همچنان بر شخصیتها سایه میاندازد. فاصلهگرفتن از تربیت مذهبی سختگیرانه به معنای رهایی کامل از آن نیست؛ زبان خانواده، خاطرات و صورتبندیهایش از وظیفه و گناه، در زندگی بزرگسالانه خواهران نیز پژواک دارد.
این بستر به داستان لایهای فراتر از بحران فردی میدهد، زیرا تجربه شخصیتها را به محیطی پیوند میزند که زمانی چارچوب هویت و رابطههایشان بوده است. بااینحال، فیلم این زمینه را بهقدر کافی بسط نمیدهد تا به یکی از محورهای مستقل درام بدل شود. جامعه مذهبی بیشتر در پسزمینه باقی میماند و تأثیرش بر زندگی خواهران گاه به اشارههایی محدود میشود.
« سارا گدون در نقش الف حضوری آرامتر و بستهتر دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تمرکز بر خانواده از یک سو به صمیمیت روایت کمک میکند، اما از سوی دیگر ظرفیت فرهنگی و اجتماعی این بخش از قصه را کاهش میدهد. بنابراین، فیلم درباره میراث مذهبی پرسشهایی برمیانگیزد، بیآنکه همه آنها را به شکلی پرورده دنبال کند. ریتم، ساختار و زبان سینمایی لحن آرام فیلم با سوژهای آکنده از سوگ سازگار است؛ از مخاطب نمیخواهد رنج را به هیجان بیرونی یا نمایش پرتحرک بدل کند.
فضای سرد و خلوت نیز گاه احساس فاصله و انزوا را تقویت میکند. اما خویشتنداری اثر همیشه به معنای دقت نیست. در بعضی بخشها، آرامش به کندی بدل میشود و صحنهها پیش از آنکه معنای تازهای بیفزایند، امتداد پیدا میکنند. از همین رو، فیلم گاه از فوریت عاطفی موقعیتهایش عقب میماند: میدانیم شخصیتها با چیزی سهمگین روبهرو هستند، اما شیوه روایت همیشه این شدت را به تجربهای محسوس تبدیل نمیکند.
مشکل دیگر، فشردگی رویدادهاست. فیلم میکوشد چندین رشته از زندگی خانوادگی، روابط عاطفی، خاطرات و بحران کنونی را در زمانی محدود بگنجاند. حاصل، در بخشهایی، حالوهوای خلاصهای از رمان را پیدا میکند؛ گویی روایت از رویدادی به رویداد دیگر میرود، بیآنکه میان همه آنها پیوندی هماندازه و طبیعی بسازد.
صدای راوی و برشهای خاطرهوار نیز همیشه به یک اندازه مؤثر نیستند. گاه به شخصیت یولی نزدیک میشویم، اما گاه این ابزارها اطلاعات یا حالوهوایی را تکرار میکنند که تصویر و بازیها پیشتر منتقل کردهاند. در اقتباسی از رمان، وفاداری به مواد اولیه کافی نیست؛ سینما باید آنها را به ریتم، تصویر و کنش بدل کند، و فیلم در این تبدیل گاهی موفق و گاهی مردد است.
« بنابراین، فیلم درباره میراث مذهبی پرسشهایی برمیانگیزد، بیآنکه همه آنها را به شکلی پرورده دنبال کند. »
قوتها و کاستیها
شیوه مواجهه با رنج نقطه قوت اخلاقی فیلم، پرهیز از سادهسازی است. شخصیتها به سخنگوی یک موضع از پیش تعیینشده بدل نمیشوند و روایت نیز برای پایاندادن به پرسشهای دشوار، پاسخهای تسلیبخش تحمیل نمیکند. این احتیاط اهمیت دارد، زیرا درباره بحران روانی و انتخابهای شخصی، هر حکم شتابزده میتواند تجربه انسانی را به بحثی انتزاعی تقلیل دهد.
فیلم بیشتر بر اثر این رنج بر خانواده و بر محدودیت توان مراقبت تمرکز میکند تا آنکه مدعی توضیح کامل آن شود. بااینهمه، احترام به پیچیدگی موضوع بهتنهایی ضامن عمق نیست. گاهی فیلم به جای آنکه پیچیدگی را در تصویر و ساختار بپروراند، آن را در گفتوگوها بیان میکند. همین غلبه کلام ممکن است فاصلهای میان موضوع سنگین اثر و تجربه حسی تماشاگر ایجاد کند.
بهترین لحظهها زمانی شکل میگیرند که رابطه خواهران بدون توضیح اضافه، در نگاه، مکث یا شوخی کوتاهی آشکار میشود؛ لحظههایی که فیلم بیش از هر سخن صریحی به سینما اعتماد میکند. جمعبندی «All My Puny Sorrows» درامی خویشتندار و انسانی است که نیروی اصلیاش را از رابطه دو خواهر و بازی گرم آلیسون پیل میگیرد.
فیلم در فهم این نکته موفق است که محبت میتواند عمیق باشد، بیآنکه قدرت نجاتبخشی مطلق داشته باشد؛ و وفاداری خانوادگی نیز گاه با درماندگی و اختلاف همراه میشود. پرهیز از پاسخهای ساده، لحظههای صمیمی و حضور بازیگران، اثر را تأملبرانگیز میکند. در مقابل، ریتم کند، فشردگی رویدادها، پرداخت محدودتر شخصیت الف و استفاده نهچندان منسجم از روایت و خاطره، از تأثیر نهایی آن میکاهد.
« شیوه مواجهه با رنج نقطه قوت اخلاقی فیلم، پرهیز از سادهسازی است. »
جمعبندی
حاصل فیلمی است که بیش از آنکه ضربهای عاطفی و تمامعیار فرود آورد، در ذهن میماند و پرسشی دشوار را آرامآرام دنبال میکند: چگونه باید کنار کسی ماند، وقتی عشقورزیدن لزوماً به معنای توانایی نجاتدادن نیست؟



ثبت دیدگاه