نقد و بررسی
نقد همهچیز خوب است (All Good) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سکوتی که آرامش نیست «همهچیز خوب است» به کارگردانی اوا تروبیش، درام آلمانیِ سال ۲۰۱۸ است که پرسشی ساده اما دشوار را پیش میکشد: اگر کسی پس از تجربهٔ خشونت، بکوشد زندگیاش را بیوقفه ادامه دهد، آیا میتواند واقعاً از آنچه بر او گذشته عبور کند؟ یانه، شخصیت محوری فیلم، پس از تعرض جنسی از گزارشدادن ماجرا و حتی نامگذاری روشن تجربهاش پرهیز میکند.
او میکوشد به کار و رابطهاش بازگردد و رفتار روزمرهاش را حفظ کند؛ اما فیلم از همان آغاز نشان میدهد که این عادینمایی نه نشانهٔ بیاهمیتبودن حادثه، بلکه تلاشی برای تابآوردن آن است. تروبیش به جای ساختن داستانی دربارهٔ انتقام یا پیروزی قاطع، به پیامدهای کمصدا و پراکندهٔ سکوت نزدیک میشود.
حاصل، فیلمی است دربارهٔ فاصلهٔ میان آنچه فرد به دیگران نشان میدهد و آنچه در ذهن و بدنش باقی میماند. روایتِ تجربه، نه داوری دربارهٔ قربانی یکی از مهمترین انتخابهای فیلم آن است که یانه را به نمونهای ساده و قابلپیشبینی از «قربانی» تبدیل نمیکند. واکنش او ممکن است برای بینندهای که انتظار دارد خشونت حتماً با اعتراض آشکار، شکایت فوری یا تصمیمی قاطع پاسخ داده شود، نامفهوم یا حتی کلافهکننده باشد.
« یانه، شخصیت محوری فیلم، پس از تعرض جنسی از گزارشدادن ماجرا و حتی نامگذاری روشن تجربهاش پرهیز میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما فیلم بهجای آنکه رفتار او را محک بزند، شرایطی را میسازد که این واکنش در آن قابلدرک شود: یانه میخواهد از فروپاشیدن زندگی آشنایش جلوگیری کند، و سکوت را راهی موقت برای ادامهدادن میپندارد. این رویکرد، مخاطب را وامیدارد میان آنچه «باید» از بیرون انتظار داشت و آنچه ممکن است فرد در لحظهٔ آسیب از عهدهاش برآید، تفاوت بگذارد.
فیلم نه برای تجربهٔ یانه نسخه میپیچد و نه از او میخواهد مطابق الگویی از پیش تعیینشده رفتار کند؛ صرفاً او را در تمام تناقضهایش جدی میگیرد. بازیِ درونی و بدنِ بهیادآورنده اجرای آِنِه شوارتس بهجای توضیحدادن احساسات، آنها را در مکث، نگاه، حرکت و سکون جای میدهد. یانه غالباً حرفهایی نمیزند که بتوانند حال درونیاش را روشن کنند؛ بنابراین بازیگر باید بار عاطفی را از راه ظرافتهای رفتاری منتقل کند.
تنش در چهره یا بدن او پدیدار میشود، گاه در لحظهای کوتاه که در ظاهر اهمیت چندانی ندارد، اما در کنار صحنههای پیشین معنای تازه میگیرد. این بازی نه بر اندوه نمایشی تکیه دارد و نه بر فورانهای پیدرپی؛ نیروی آن در مهارشدگیاش است. بدن یانه در برابر میل او به عادیسازی مقاومت میکند و به مخاطب یادآور میشود که سکوت، خاطره را از میان نمیبرد.
« این بازی نه بر اندوه نمایشی تکیه دارد و نه بر فورانهای پیدرپی؛ نیروی آن در مهارشدگیاش است. »
شخصیتها و اجرا
شوارتس این شکاف میان رفتار بیرونی و آشفتگی درونی را با دقتی چشمگیر مجسم میکند. کارگردانیِ خویشتندار و عادیّتِ آزاردهنده تروبیش در نخستین فیلم بلندش از تأکیدهای پرطمطراق پرهیز میکند. دوربین و روایت کمتر میکوشند دربارهٔ هر صحنه حکم صادر کنند؛ در عوض، موقعیتها را به شکلی نسبتاً روزمره پیش چشم ما میگذارند.
همین عادیبودن گاه از نمایش آشکار رنج ناراحتکنندهتر است: زندگی پیرامون یانه ادامه دارد، آدمها کارهایشان را انجام میدهند و گفتوگوهای معمولی جریان دارد، حال آنکه برای او چیزی بنیادین تغییر کرده است. فیلم با این تضاد، نشان میدهد خشونت همیشه در فضایی جداافتاده و آشکارا هولناک رخ نمیدهد و پیامدهایش نیز لزوماً بلافاصله برای اطرافیان قابلدیدن نیست.
خویشتنداری کارگردانی، تجربهٔ شخصیت را به جلوهای تماشایی بدل نمیکند؛ در عوض، مخاطب را در نزدیکی ناراحتکنندهٔ روزمرگی و آسیب نگه میدارد. قطعههای روایی و ریتمِ گسسته ساختار فیلم از صحنههایی کوتاه و گاه گسسته شکل میگیرد؛ روایتی که همیشه پلهای توضیحی میان لحظهها نمیسازد و ممکن است بعضی تماشاگران را از مسیر عاطفی داستان دور کند.
« شوارتس این شکاف میان رفتار بیرونی و آشفتگی درونی را با دقتی چشمگیر مجسم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بسیاری از صحنهها پیش از آنکه به اوج یا نتیجهای روشن برسند، پایان مییابند. این انتخاب با تجربهٔ یانه همخوان است: او نیز نمیتواند حادثه را به روایتی منظم و تمامشده بدل کند، و فیلم از تحمیل چنین نظمی به او خودداری میورزد. با این همه، گسست فقط دستاورد نیست. در بخشهایی، پیوند میان صحنهها آنقدر کمرنگ میشود که حرکت داستان کند یا مبهم به نظر میرسد.
فیلم از مخاطب میخواهد جزئیات کوچک را به خاطر بسپارد و تغییرات ظریف را دنبال کند؛ اما این مطالبه ممکن است برای کسی که انتظار پیشروی روایی آشکارتری دارد، به دشواری بدل شود. روابطی که زیر بارِ ناگفتهها تغییر میکنند آسیب در فیلم تنها در لحظهٔ تعرض یا در خلوت یانه حضور ندارد؛ به رابطههای او نیز راه پیدا میکند.
پیوندش با پیت، فضای تازهٔ کاری و مواجهههای بعدی با اطرافیان، همگی زیر سایهٔ چیزی قرار میگیرند که او از بیانش بازمیماند. نکتهٔ ظریف آن است که دیگران الزاماً از قصد با او بیاعتنایی نمیکنند؛ بسیاری از آنها اساساً نمیدانند چه چیزی را باید ببینند. همین ناآگاهی، فاصلهای میسازد میان رنج واقعی یانه و تصویری که اطرافیان از او دارند.
« بسیاری از صحنهها پیش از آنکه به اوج یا نتیجهای روشن برسند، پایان مییابند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در اینجا بهجای تبدیل شخصیتهای پیرامونی به نمادهای سادهٔ بدی یا خوبی، نشان میدهد چگونه سکوت میتواند روابط را از درون فرسوده کند. این بخشها به داستان بُعدی اجتماعی میبخشند: آنچه برای یک نفر رخ داده، به تجربهای کاملاً خصوصی محدود نمیماند، حتی اگر دیگران از آن خبر نداشته باشند.
محدودیتها و پایانِ بیقطعیت پرهیز فیلم از اوج عاطفی روشن، هم با جهانبینی آن سازگار است و هم ممکن است مایهٔ نارضایتی باشد. تماشاگرانی که انتظار دارند فشار انباشتهشده سرانجام در صحنهای قاطع تخلیه شود، شاید با روایتی روبهرو شوند که آگاهانه از چنین آرامشی دریغ میکند. پایان نیز بهجای آنکه همهچیز را توضیح دهد یا پاسخ قطعی عرضه کند، حالتی باز و ناگهانی دارد؛ گویی فیلم بیش از آنکه بخواهد پروندهٔ یانه را ببندد، میخواهد مخاطب را با پرسشهایش تنها بگذارد.
این ابهام میتواند ادامهٔ طبیعی تجربهٔ شخصیت به نظر برسد، اما برای برخی تماشاگران حس ناتمامی به همراه دارد. ریتم آرام و تمرکز سنگین بر آسیب روانی نیز از فیلم اثری دلپذیر یا آسانتماشا نمیسازد؛ کندی آن گاه بر فشار عاطفی میافزاید و گاه از شتاب روایت میکاهد. جمعبندی «همهچیز خوب است» درامی سنجیده و دشوار دربارهٔ تجربهای است که نه با یک تصمیم ساده پایان مییابد و نه همیشه به شکلی آشکار در زندگی روزمره دیده میشود.
« این ابهام میتواند ادامهٔ طبیعی تجربهٔ شخصیت به نظر برسد، اما برای برخی تماشاگران حس ناتمامی به همراه دارد. »
جمعبندی
ارزش اصلی فیلم در پرهیز از کلیشه و در همدلیاش با شخصیتی است که واکنشش را نمیتوان به الگوی واحدی فروکاست. بازی خویشتندار آِنِه شوارتس، کارگردانی کمادعا و توجه به اثرهای خاموش حادثه، فیلم را به تجربهای ماندگار و تأملبرانگیز بدل میکنند. در مقابل، روایت گسسته، ریتم آرام و پایانِ کمتوضیح آن ممکن است فاصلهای میان اثر و بخشی از مخاطبان ایجاد کند.
بااینحال، همین امتناع از آسودگی و جمعبندی شستهرفته، با موضوع فیلم پیوند دارد: گاهی آنچه در ظاهر پایان یافته، هنوز در ذهن و بدن ادامه دارد؛ و گاهی «همهچیز خوب است» فقط جملهای است که آدم برای دوامآوردن بر زبان میآورد.
« ارزش اصلی فیلم در پرهیز از کلیشه و در همدلیاش با شخصیتی است که واکنشش را نمیتوان به الگوی واحدی فروکاست. »



ثبت دیدگاه