نقد و بررسی
نقد آلیتا: فرشته جنگ (Alita: Battle Angel) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانِ آهن و آسمان «آلیتا: فرشتهٔ نبرد» پیش از آنکه داستانی دربارهٔ هویت و سرنوشت باشد، دعوتی است به ورود به جهانی ساختهشده از تضادها: پایین، شهر آهنی و فرسودهای که زندگی در آن با زباله، بازار، خشونت و آرزوهای کوچک میگذرد؛ بالا، شهری دوردست و دستنیافتنی که چون وعدهای مبهم بر فراز جهان معلق است.
این فاصلهٔ عمودی صرفاً تمهیدی بصری نیست؛ نظمی اجتماعی را بازتاب میدهد که در آن رؤیای صعود، هم امید میآفریند و هم آدمها را به ابزار تبدیل میکند. شهر آهنی از جزئیات فراوان جان میگیرد: تابلوها، ابزارها، قطعات سایبورگی و ازدحام آدمهایی که هر یک انگار قصهای ناتمام دارند. طراحی محیط، بهویژه در بخشهای عمومی و خیابانی، حس زیستن در جهانی را منتقل میکند که فناوری در آن همهجا هست، اما آسایش و برابری نه.
بااینحال، فیلم گاهی چنان مشتاق نمایش این جهان است که فرصت نمیکند آن را بهقدر کافی دراماتیزه کند. بسیاری از جزئیات جذاب در قاب دیده میشوند، اما به تجربهای عمیقتر یا کشفی روایی بدل نمیشوند. بیداری و ساختن هویت نقطهٔ آغاز فیلم، پرسشی ساده و پربار است: اگر کسی گذشتهاش را به یاد نداشته باشد، چه چیزی او را به خودش تبدیل میکند؟
آلیتا در بدنی تازه و در محیطی ناآشنا بیدار میشود؛ او نه حافظهای روشن دارد و نه شناختی از قواعد زندگی پیرامونش. در عوض، کنجکاوی، واکنشهای غریزی و تواناییهایی که خود نیز از سرچشمهشان بیخبر است، نخستین نشانههای شخصیت او میشوند. فیلم در این مسیر، شخصیت اصلی را نه صرفاً بهعنوان ماشینی جنگجو، بلکه بهمثابه فردی در حال تجربهکردن جهان معرفی میکند.
« بااینحال، فیلم گاهی چنان مشتاق نمایش این جهان است که فرصت نمیکند آن را بهقدر کافی دراماتیزه کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شگفتی او در برابر غذا، بازی، دوستی و خطر، به لحظات سادهای وزن عاطفی میبخشد. همین نگاه تازه به امور روزمره، آلیتا را از بسیاری قهرمانان اکشن متمایز میکند: او پیش از آنکه بداند چه کسی بوده، میکوشد بفهمد اکنون چه کسی است. البته این پرسش بهتدریج زیر فشار رازهای گذشته و رخدادهای پرشتاب داستان قرار میگیرد و گاه مجال تأملی را که شایستهٔ آن است از دست میدهد.
آلیتا؛ قلبی انسانی در پیکری مصنوعی بخش مهمی از جذابیت فیلم بر دوگانگی آلیتا استوار است: پیکری مکانیکی و قدرتی فراتر از انسان، در کنار عواطفی مستقیم، گاه کودکانه و بسیار انسانی. طراحی چهرهٔ او در آغاز ممکن است برای برخی تماشاگران نامأنوس باشد، اما همان اغراق تصویری به بیان احساسات کمک میکند.
چهرهٔ دیجیتالی آلیتا تنها جلوهای فنی نیست؛ ابزاری است برای برجستهکردن نگاه، حیرت و آسیبپذیری او. Rosa Salazar در اجرای نقش، حضوری پرتحرک و زنده دارد. بازی او باعث میشود آلیتا در میان صحنههای پر از جلوههای رایانهای، مرکز عاطفی فیلم باقی بماند. او همزمان میتواند سرسخت و بیپروا باشد و در برابر تجربههایی تازه، شور و سادگی نشان دهد.
این ترکیب گاه به شخصیتی دوستداشتنی میانجامد و گاه به قهرمانی بیش از اندازه مصمم و شعاری؛ اما در مجموع، فیلم به لطف اجرای سالازار موفق میشود میان ظاهر فراانسانی و احساسات ملموس پیوند برقرار کند. آیدو و رابطهٔ پدرانه رابطهٔ آلیتا و آیدو از گرمترین بخشهای فیلم است. آیدو، پزشکی مهربان و در عین حال گرفتار غمی شخصی، به آلیتا پناه میدهد؛ اما مراقبت او تنها از جنس حمایت نیست.
« شگفتی او در برابر غذا، بازی، دوستی و خطر، به لحظات سادهای وزن عاطفی میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
میان این دو، کشمکشی آرام بر سر استقلال شکل میگیرد: آیدو میخواهد از او در برابر خطر محافظت کند، درحالیکه آلیتا برای شناخت خود باید به جهان قدم بگذارد و پیامد انتخابهایش را بپذیرد. Christoph Waltz نقش آیدو را با وقار و مهربانی کنترلشدهای اجرا میکند. حضور آرام او در برابر انرژی بیقرار آلیتا، تعادل خوشایندی میسازد و رابطهشان را باورپذیرتر از بسیاری از پیوندهای دیگر فیلم میکند.
آیدو فقط راهنمایی برای توضیح سازوکار جهان نیست؛ او انسانی است که گذشتهاش بر شیوهٔ مراقبت و ترسهایش سایه انداخته است. فیلم در پرداخت این رابطه به لحظات صمیمانهای میرسد که از بسیاری از صحنههای پرزرقوبرقش ماندگارترند. اکشن و هنرِ حرکت صحنههای مبارزه از برجستهترین تواناییهای فیلماند.
بدنهای سایبورگی امکان حرکاتی را فراهم میکنند که از محدودیتهای فیزیکی معمول فاصله دارند، اما فیلم اغلب از آشفتگی بیهدف پرهیز میکند. ضربهها، جابهجاییها و واکنشها بهگونهای طراحی شدهاند که تماشاگر بتواند مسیر نبرد را دنبال کند. این وضوح، در کنار سرعت و نیروی بصری، به صحنههای اکشن انرژی میدهد.
رقابت موتوربال نیز از نظر تصویری ظرفیت زیادی دارد: ورزشی خشن و تماشایی که میتواند هیجان و سازوکار اجتماعی شهر را در یک قاب جمع کند. این بخش از فیلم چنان پرانرژی است که آدم را وامیدارد آرزو کند سهم بیشتری از روایت به آن اختصاص مییافت. بااینحال، نمایش پرشور مسابقهها بهتنهایی نمیتواند جای پرداخت کاملتر شخصیتها و کشمکشهای داستانی را بگیرد.
« Christoph Waltz نقش آیدو را با وقار و مهربانی کنترلشدهای اجرا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی فیلم از صحنهای باشکوه به صحنهای دیگر میشتابد، بیآنکه پیوند میان این لحظات به اندازهٔ کافی محکم شود. روایتِ شتابزده و جهانِ بیشازحد توضیحدادهشده بزرگترین ضعف فیلم در ساختار روایی آن است. «آلیتا» همزمان میخواهد قصهٔ بیداری یک قهرمان، معمای گذشته، درامی خانوادگی، رابطهای عاشقانه، داستانی دربارهٔ نابرابری و مقدمهای برای ماجراجویی بزرگتری باشد.
این بلندپروازی به جهان فیلم وسعت میدهد، اما تمرکز آن را نیز پراکنده میکند. چند خط داستانی با جذابیت آغاز میشوند، ولی پیش از آنکه به اندازهٔ کافی رشد کنند، جای خود را به ماجرایی دیگر میدهند. توضیحهای مستقیم دربارهٔ قواعد جهان نیز گاهی ریتم را کند میکند. فیلم در مقاطعی به جای آنکه اجازه دهد سازوکار شهر از رفتار شخصیتها و پیامدهای انتخابشان فهمیده شود، اطلاعات را آشکارا به زبان میآورد.
نتیجه، نوسانی میان نمایش پرجنبوجوش و مکثهای توضیحی است. از سوی دیگر، برخی دیالوگها به عبارتهایی آشنا و شعارگونه تکیه دارند؛ عباراتی که قصد دارند بر اراده یا احساسات شخصیتها تأکید کنند، اما همیشه از دل تجربهٔ خاص آنان برنمیآیند. عاشقانه و شخصیتهای پیرامونی رابطهٔ آلیتا و هوگو قرار است وجهی لطیفتر به روایت بدهد و رؤیاهای شخصی را در برابر خشونت جهان قرار دهد.
بااینحال، این پیوند کمتر از رابطهٔ آلیتا و آیدو مجال شکلگیری پیدا میکند. احساسات میان آن دو گاهی بیش از آنکه حاصل شناختی تدریجی باشد، محصول نیاز فیلمنامه به یک خط عاشقانه به نظر میرسد. همین شتاب باعث میشود لحظات صمیمانهشان برای برخی تماشاگران تصنعی یا کمجان جلوه کند. بازیگران شناختهشدهٔ دیگر نیز در جهانی پر از ایده و شخصیتهای بالقوه جالب حضور دارند، اما سهم همه به یک اندازه نیست.
« گاهی فیلم از صحنهای باشکوه به صحنهای دیگر میشتابد، بیآنکه پیوند میان این لحظات به اندازهٔ کافی محکم شود. »
قوتها و کاستیها
بعضی شخصیتها بهسرعت معرفی میشوند و پیش از آنکه انگیزههایشان عمق پیدا کند، به کارکردی در مسیر اصلی داستان تقلیل مییابند. این مسئله بهویژه هنگامی به چشم میآید که فیلم برای جهان خود وعدههایی بزرگ میسازد، اما در همان روایت محدود باقی میماند و همهٔ آن وعدهها را به فرجامی کامل نمیرساند.
جمعبندی «آلیتا: فرشتهٔ نبرد» فیلمی است که بیش از هر چیز با جهانآفرینی، جلوههای بصری و شخصیت اصلیاش به یاد میماند. آلیتا در میان سازههای فلزی، بدنهای مکانیکی و نبردهای پرشتاب، نیرویی عاطفی و انسانی دارد؛ رابطهٔ او با آیدو نیز به فیلم گرمایی میبخشد که جلوههای فنی بهتنهایی قادر به ساختنش نیستند.
در سوی دیگر، روایت پراکنده، توضیحات طولانی، دیالوگهای گاه کلیشهای و عاشقانهای نهچندان قانعکننده، مانع میشوند فیلم به انسجام و عمقی برسد که ظرفیت جهانش نوید میدهد. بااینهمه، اثر تجربهای سرگرمکننده و از نظر بصری پرجاذبه است؛ فیلمی که کنجکاوی دربارهٔ گذشتهٔ آلیتا و آیندهٔ دنیایش را زنده نگه میدارد.
همین احساسِ گشودهماندنِ افقها میتواند هم بخشی از افسون آن باشد و هم سرچشمهٔ ناکامیاش: تماشاگر با جهانی آشنا میشود که گویی داستانهای بسیار بیشتری در دل دارد، اما این فیلم تنها گوشهای از آن را روایت میکند.



ثبت دیدگاه