نقد و بررسی
نقد بیگانهشده (Alienate) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای با دو مدار دراماتیک «Alienate» به کارگردانی Michael Shumway، فیلمی مستقل از سال ۲۰۱۶ است که بحران یک زندگی مشترک را در کنار فاجعهای فراگیر قرار میدهد: دیوید، مردی که ازدواجش در آستانه فروپاشی است، از همسرش دور افتاده و با آغاز حملهای بیگانه میکوشد خود را به خانه برساند.
ایده، در نگاه نخست، ظرفیت چشمگیری دارد؛ تهدیدی بیرونی و عظیم، میتواند فاصله عاطفی دو انسان را در مقیاسی تازه بازتاب دهد. اگر دو نفر در زندگی روزمره راهی برای شنیدن یکدیگر پیدا نکردهاند، آشوبی که ارتباط و امنیت را مختل میکند، میتواند معنای این گسست را برجستهتر سازد. فیلم میخواهد دو نوع بقا را همزمان دنبال کند: نجات جسم از خطر و نجات رابطه از فرسودگی.
این انتخاب، بالقوه از داستانی صرفاً درباره مهاجمان فضایی فراتر میرود. با این حال، پیوند میان این دو مدار دراماتیک همیشه به اندازه ایدهاش منسجم نیست. گاه بحران بیرونی همچون زمینهای برای نزاعهای زناشویی عمل میکند، بیآنکه این نزاعها عمق یا دگرگونی متناسب با آن بحران پیدا کنند.
سفر به سوی خانه روشنترین نیروی روایی اثر، هدف ساده و قابلفهم دیوید است: بازگشت به خانه. همین مقصد، به داستان جهت میدهد و تعلیق آن را از پرسشی کلی درباره سرنوشت جهان به پرسشی شخصیتر پیوند میزند: آیا او پیش از آنکه دیر شود به همسرش خواهد رسید؟ اختلال ارتباطات، بستهشدن راهها و آشفتگی عمومی، موانع بیرونی این سفر را شکل میدهند.
« فیلم میخواهد دو نوع بقا را همزمان دنبال کند: نجات جسم از خطر و نجات رابطه از فرسودگی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خلاصه رسمی فیلم نیز بر تلاش مردی جداافتاده برای بازگشت به خانه، همزمان با آمادهشدن کشور برای بدترین وضعیت، تأکید دارد. این خط سفر، از نظر ساختاری، میتوانست رشتهای محکم میان موقعیتهای پراکنده بسازد؛ هر برخورد تازه در مسیر، هم خطری برای قهرمان باشد و هم آزمونی برای دگرگونی درونی او.
مشکل اینجاست که حرکت جغرافیایی بهتنهایی الزاماً به حرکت دراماتیک نمیانجامد. وقتی تجربههای مسیر به شناخت تازهای از شخصیت یا رابطه منجر نمیشوند، سفر به مجموعهای از توقفها و مواجههها تقلیل مییابد. در نتیجه، مخاطب ممکن است مقصد را بفهمد، اما اهمیت هر گام در رسیدن به آن را بهروشنی احساس نکند.
رابطهای که باید مرکز ثقل باشد دیوید و همسرش در وضعیتی قرار دارند که گفتوگوهایشان باید همزمان دو کار انجام دهد: گذشته و زخمهای رابطه را آشکار کند و نشان دهد فاجعه چه تغییری در نگاهشان به یکدیگر پدید میآورد. اما دیالوگها اغلب چنان نامأنوس به گوش میرسند که بهجای ساختن صمیمیت یا تنش، توجه را به خودِ نوشتار جلب میکنند.
مشاجرهها نیز طولانی میشوند و پیش از آنکه لایه تازهای از شخصیتها را روشن کنند، خستگی میآفرینند. طولانیبودن گفتوگو فینفسه ایراد نیست؛ یک فیلم میتواند سکون، تکرار و تلخی رابطه را بهعمد در مرکز قرار دهد. مسئله این است که تکرار باید تغییری انباشته کند: کلمهای که ابتدا معمولی به نظر میرسد، در ادامه معنای دیگری بگیرد؛ یا اختلافی قدیمی در پرتو خطر جدید، صورتی تازه پیدا کند.
« مشکل اینجاست که حرکت جغرافیایی بهتنهایی الزاماً به حرکت دراماتیک نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
در «Alienate»، کشمکشها همیشه چنین پیشرفتی ندارند. از همین رو، بهجای آنکه تعلیق عاطفی را افزایش دهند، گاهی مانند توقفی طولانی میان بخشهای مربوط به فاجعه عمل میکنند. تعادل ناپایدار میان علمیتخیلی و ملودرام فیلم از عنوان و موقعیت داستانیاش انتظارهایی روشن میسازد: هجوم بیگانگان، جامعهای در حال فروپاشی و جهانی که قواعد آشنایش را از دست داده است.
با این همه، ماجرای فضایی در بخشهایی بیشتر نقش محرک یا پسزمینه را دارد تا نیرویی که جهان فیلم را از نو سازمان دهد. این انتخاب میتواند ثمربخش باشد؛ درام علمیتخیلی الزاماً به نمایش مداوم موجودات و نبردها نیاز ندارد و تهدید نامرئی گاهی از حضور آشکار هولناکتر است. اما کمرنگبودن تهدید زمانی به ضعف تبدیل میشود که فیلم نتواند در عوض، رابطه انسانی را با دقت و غنای کافی پیش ببرد.
به این ترتیب، اثر میان دو وعده معلق میماند: وعده یک داستان تهاجم فضایی و وعده یک درام زناشویی. مخاطبی که برای مواجههای پرتحرک با بحران آخرالزمانی آمده باشد، ممکن است از کمبود گسترش این وجه ناامید شود؛ کسی هم که در انتظار مطالعهای ظریف از یک ازدواج رو به زوال است، احتمالاً از تکرار اختلافها رضایت نخواهد داشت.
مسئله نه انتخاب یکی از این دو مسیر، بلکه دشواری فیلم در تبدیل آنها به تجربهای واحد است. اجرا، بازی و ساخت جهان بازیها و جلوههای ویژه، بر پایه آنچه فیلم روی پرده میآورد، در رسیدن به باورپذیری کامل با دشواری روبهرو هستند. وقتی بازی نتواند واکنشهای شخصیت را طبیعی و متناسب با موقعیت جلوه دهد، تماشاگر از دل بحران بیرون میافتد؛ وقتی جلوههای بصری مصنوعی به نظر برسند، خطر فراگیر فیلم نیز بخشی از وزن خود را از دست میدهد.
« در «Alienate»، کشمکشها همیشه چنین پیشرفتی ندارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کاستیها بهویژه در اثری اهمیت دارند که میخواهد فاجعهای بزرگ را در کنار رابطهای خصوصی قرار دهد، زیرا هر دو خط به حضور عاطفی و حسی مخاطب وابستهاند. بودجه محدود میتواند امکانات تولید را کاهش دهد، اما الزاماً مانع ساخت تعلیق نیست. قاببندی سنجیده، نورپردازی کنترلشده، صدا و اطلاعاتی که عمداً از دید پنهان میمانند، میتوانند تهدید را بزرگتر از آنچه در قاب دیده میشود القا کنند.
نقدی معاصر نیز به این نکته اشاره کرده است که فیلم در بخشهایی از نمایش موجودات و جلوهها اثرگذاری لازم را به دست نمیآورد. در نتیجه، محدودیت تولید صرفاً مسئلهای فنی باقی نمیماند؛ به مسئلهای روایی بدل میشود، زیرا جهان آخرالزمانی فیلم آنقدر ملموس نمیشود که کشمکش شخصی را بهطور کامل در خود جای دهد.
ریتم، تدوین و پیوستگی یکی از چالشهای مهم فیلم، چگونگی توزیع اطلاعات میان اکنون و گذشته است. رفتوبرگشتهای زمانی، اگر با دقت طراحی شوند، میتوانند به یک مشاجره یا تصمیم معنایی تازه ببخشند؛ مخاطب ابتدا نشانهای ناقص میبیند و سپس با جزئیاتی که به آن بازمیگردند، تصویر کاملتری میسازد.
اما این روش نیازمند مرزبندی روشن و دلیل دراماتیک برای هر بازگشت است. وقتی جابهجاییها به اندازه کافی جهتدهنده نباشند، نه تعلیق میسازند و نه شناخت شخصیت را عمیقتر میکنند؛ بلکه پیگیری رابطه علتومعلولی صحنهها را دشوارتر میسازند. نقدی بر فیلم نیز به پراکندگی زمانی و کمفایدهبودن برخی بازگشتها اشاره کرده است.
« بودجه محدود میتواند امکانات تولید را کاهش دهد، اما الزاماً مانع ساخت تعلیق نیست. »
قوتها و کاستیها
از همینجا، ریتم نامتوازن شکل میگیرد: بخشهایی که باید بار عاطفی سفر را افزایش دهند، به مجادلههای ممتد اختصاص مییابند و بخشهایی که باید مقیاس تهدید را روشن کنند، آنقدر پرورده نمیشوند. فیلم به جای آنکه تنش را پلهپله بالا ببرد، گاهی میان دو جنس متفاوت از انتظار جابهجا میشود و فرصت نمییابد هیچیک را به نقطهای کاملاً قانعکننده برساند.
جمعبندی «Alienate» هستهای جذاب دارد: بحران جهانی بهانهای برای آزمودن پیوندی است که پیشتر هم در معرض فروپاشی بوده است. مقصد روشن سفر دیوید، و تقابل میان خطر بیرونی و گسست درونی، به فیلم امکان میدهد همزمان درباره بقا و مسئولیت عاطفی سخن بگوید. اما این ظرفیت در اجرا به اثری یکدست تبدیل نمیشود.
دیالوگهای نامأنوس، مشاجرههای کشدار، بازیهای نابرابر، جلوههای مصنوعی و پیوستگی روایی ناپایدار، فاصله میان ایده و تجربه نهایی را افزایش میدهند. ارزش فیلم، بیش از آنکه در موفقیت کاملش باشد، در پرسشی است که طرح میکند: وقتی جهان آشنا فرو میریزد، آیا بحران میتواند آنچه را در یک رابطه ناگفته و حلنشده مانده آشکار کند؟
«Alienate» پاسخ دراماتیک و منسجمی برای این پرسش نمییابد، اما تلاش برای پیوندزدن تهاجم فضایی به فروپاشی یک ازدواج، همچنان بخش قابلتوجه ایده آن است. تماشاگرانی که در جستوجوی تریلری پرشتاب و پرداختشده درباره بیگانگاناند، احتمالاً با انتظاراتشان فاصله خواهند دید؛ علاقهمندان به ایدههای مستقل و درامهای آخرالزمانی کمهزینه، ممکن است بیش از دستاورد نهایی، به همین برخورد میان فاجعه جمعی و بحران خصوصی توجه کنند.
« اما این ظرفیت در اجرا به اثری یکدست تبدیل نمیشود. »
ثبت دیدگاه