نقد و بررسی
نقد بیگانه ۳ (Alien³) | 1992
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان بیپناهی «بیگانه ۳» ساختهٔ دیوید فینچر، ادامهای است که آگاهانه از مسیر پرتحرک و قهرمانانهٔ «بیگانهها» فاصله میگیرد و به قلمروی سردتر، بستهتر و نومیدانهتر قدم میگذارد. داستان بر فیورینا ۱۶۱ میگذرد؛ جایی که ریپلی پس از سقوط سفینه، در میان زندانیانی گرفتار میشود که نه ابزار دفاعی دارند و نه راهی آسان برای درخواست کمک.
اما فیلم از همان آغاز، با تصمیمی تلخ و بحثبرانگیز، پیوند خود را با پایان قسمت پیشین قطع میکند. این انتخاب، شوکی روایی است که برای بعضی تماشاگران میتواند جسورانه و بیرحمانه باشد، اما برای برخی دیگر حس کند که عاطفه و دستاورد قسمت قبل بهآسانی کنار گذاشته شده است. زندان بهمثابه جهان داستان مهمترین دستاورد فیلم، ساختن فضایی است که فقط محل وقوع ماجرا نیست، بلکه به نیرویی فعال در دل روایت بدل میشود.
فیورینا ۱۶۱ با راهروهای تنگ، دیوارهای فرسوده، سازههای صنعتی و چشماندازهای خشن، تصویری از جهانی میسازد که انگار مدتهاست امید از آن رخت بربسته است. فضای فیلم نه مجلل است و نه آیندهای درخشان را نوید میدهد؛ همهچیز زمخت، آلوده و در معرض فروپاشی به نظر میرسد. این محیط، تنهایی ریپلی را تشدید میکند.
او در مکانی فرود آمده که ساکنانش خود در حاشیهٔ جامعه قرار گرفتهاند و امکان خروج یا کمکرسانی از بیرون بسیار محدود است. از این رو، ترس فیلم بیش از آنکه متکی به نمایش مداوم موجود بیگانه باشد، از انتظار، سکوت و ناآگاهی سرچشمه میگیرد: صدای مبهمی در تونل، مکثی در دل راهرو، یا این پرسش که خطر از کدام سو نزدیک میشود.
« اما فیلم از همان آغاز، با تصمیمی تلخ و بحثبرانگیز، پیوند خود را با پایان قسمت پیشین قطع میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طراحی صحنه و نورپردازی بهخوبی این احساس محاصره را میپرورانند و به فیلم هویتی مستقل از دو قسمت قبلی میبخشند. ریپلی؛ قهرمانی در آستانهٔ فرسودگی سیگورنی ویور بار دیگر مرکز ثقل فیلم است، اما ریپلی اینبار در موقعیتی متفاوت از قهرمان اکشن قسمت پیشین قرار دارد. او همچنان مصمم و زیرک است، ولی فیلم او را شکستناپذیر نشان نمیدهد.
خستگی، سوگ و بیاعتمادی در رفتار و نگاهش حضور دارند و به قهرمانبودنش کیفیتی انسانیتر میبخشند. ویور این دگرگونی را با بازی کماغراق و دقیق منتقل میکند؛ حضورش حتی در صحنههایی که کنش بیرونی اندکی دارند، تنش را زنده نگه میدارد. رابطهٔ ریپلی با مردان زندانی نیز بخشی مهم از کشمکش فیلم است.
آنان گروهی یکدست نیستند و واکنشهایشان به او از سوءظن تا همدلی تغییر میکند. ریپلی ناچار است در محیطی زندگی کند که قدرت، خشونت و مناسبات گروهی در آن قواعد خاص خود را دارند. فیلم در این بخش بهجای آنکه قهرمان را فوراً به فرماندهای پذیرفتهشده تبدیل کند، اعتماد را امری دشوار و شکننده نشان میدهد.
البته پرداخت همهٔ زندانیان به یک اندازه عمیق نیست؛ شماری از آنان بیش از آنکه شخصیتهایی کامل باشند، کارکردی در فضای داستانی و تهدیدهای پیرامون دارند. وحشت، تعلیق و شیوهٔ نمایش موجود «بیگانه ۳» فرمول قسمت دوم را تکرار نمیکند. در آن خبری از گروهی مجهز و پرشمار نیست که با مسلسل به استقبال خطر بروند؛ زندانیان ناچارند از وسایل محدود و محیط خود بهره بگیرند.
« طراحی صحنه و نورپردازی بهخوبی این احساس محاصره را میپرورانند و به فیلم هویتی مستقل از دو قسمت قبلی میبخشند. »
شخصیتها و اجرا
این محدودیت، به تعقیبوگریزها کیفیتی اضطراری میدهد و خطر را ملموستر میکند. در عوض، فیلم گاهی با تکرار موقعیتهای مشابه و کشدادن انتظار، ضرباهنگ خود را از دست میدهد. فضاسازیِ کند در بخشهایی به سود تعلیق است، اما در بخشهای دیگر به کندیای میانجامد که ممکن است تماشاگر را از درگیری عاطفی دور کند.
نمایش موجود نیز حاصل آمیزهای از شیوههای سینمایی و جلوههای تصویری است. طراحی کلی آن همچنان تهدیدآمیز و متناسب با جهان فیلم است، ولی بعضی نماها، بهویژه هنگامی که حرکت موجود با محیط ترکیب میشود، از نظر بصری ناهماهنگ به نظر میرسند. آنچه در طراحی و حضور فیزیکی موجود هراسانگیز است، در برخی جلوههای رایانهای به همان اندازه باورپذیر نمیماند.
این لغزش در فیلمی که برای ساختن وحشت به حس حضور و وزن موجود وابسته است، گاهی توجه را از تعلیق به خودِ فنون اجرایی میکشاند. ریتم و انسجام روایت روایت فیلم در اصل ساده و روشن است: ریپلی باید خطر را تشخیص دهد و گروهی از زندانیان را برای رویارویی با آن آماده کند. با اینحال، مسیر رسیدن به این رویارویی همیشه از انسجام لازم برخوردار نیست.
بعضی شخصیتها و موقعیتها معرفی میشوند، اما مجال کافی برای گسترش نمییابند؛ برخی تغییرها نیز ناگهانی رخ میدهند و انگیزههایشان بهاندازهای که باید، روشن نمیشوند. همین پراکندگی سبب میشود که فیلم در بخش میانی، گاه میان مطالعهٔ شخصیتها، تهدید بیرونی و تنشهای درون زندان سرگردان به نظر برسد.
« این محدودیت، به تعقیبوگریزها کیفیتی اضطراری میدهد و خطر را ملموستر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئلهٔ ریتم نیز از همینجا نیرو میگیرد. فیلم به تعمّد از شتاب قسمت قبلی میکاهد و فضای تأمل و انزوا را در اولویت میگذارد؛ اما کندی، بهتنهایی، عمق نمیآفریند. هرگاه صحنهها به شناخت بهتر ریپلی یا شکلگیری ترس کمک میکنند، مکثهای فیلم کارکرد دارند؛ هرگاه اطلاعات یا رابطهٔ تازهای نمیافزایند، زمان بیش از اندازه کش میآید.
نسخهٔ بلندترِ موسوم به «برش گردآوریشده» بخشهایی را گسترش میدهد و برای برخی روابط و وقایع زمینهٔ بیشتری فراهم میکند؛ این نسخه در سال ۲۰۰۳ عرضه شد، بیآنکه فینچر در ساخت آن مشارکت داشته باشد. تماشای آن میتواند برداشت مخاطب از پیوستگی روایی را تغییر دهد، هرچند همهٔ کاستیهای فیلمنامه را از میان نمیبرد.
انتخابی تلخ و میراث قسمت پیشین نقطهٔ اختلافبرانگیز فیلم تنها یک تصمیم داستانی نیست؛ نشانهٔ تغییری بنیادین در نگرش آن به مجموعه است. «بیگانهها» در پایان خود حس پیوند و امکان آرامش را ایجاد کرده بود، اما قسمت سوم آن آرامش را بهسرعت میشکند و ریپلی را دوباره در وضعیتی تنها قرار میدهد.
این گسست میتواند برای تماشاگرانی که به رابطههای شکلگرفته در فیلم قبلی دل بستهاند، ضربهای عاطفی و حتی ناعادلانه باشد. پرسش این است که آیا چنین شکستی به روایت معنایی تازه میدهد یا صرفاً سرمایهٔ احساسی قسمت پیشین را کنار میزند. پاسخ فیلم یکدست نیست. از یکسو، انزوای تازه به آن اجازه میدهد ریپلی را در موقعیتی آسیبپذیرتر و درونگراتر بررسی کند؛ قهرمانی که اینبار نه با پشتیبانی یک گروه مسلح، بلکه در محیطی بیپناه باید تصمیم بگیرد.
« مسئلهٔ ریتم نیز از همینجا نیرو میگیرد. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، راهی که فیلم برای رسیدن به این وضعیت برمیگزیند، برای بخشی از مخاطبان چنان ناگهانی است که مجال سوگواری یا پذیرش نمیدهد. همین انتخاب، هم سرچشمهٔ قدرت عاطفی فیلم است و هم یکی از بنیادیترین دلایل مخالفت با آن. کارگردانی و هویت مستقل این فیلم نخستین تجربهٔ بلند سینمایی دیوید فینچر بود و تولید آن با دشواریهای فراوان و تغییرهای پیاپی همراه شد؛ گزارشهای مربوط به فیلم از ساختهشدن آن در شرایطی آشفته، از جمله فیلمبرداری بدون فیلمنامهٔ نهایی، یاد میکنند.
دانستن این زمینه میتواند آشفتگی بعضی بخشهای روایت را قابلفهمتر کند، اما آن را بهطور کامل توجیه نمیکند. آنچه در خود فیلم آشکار است، توجه چشمگیر به ترکیببندی قابها، سایهها و سازماندهی فضاست؛ حتی هنگامی که قصه لغزش دارد، تصویر غالباً از وحدت سبکی برخوردار است. فیلم همچنین حاضر نیست صرفاً بدل دیگری از دو اثر پیشین باشد.
بهجای گسترش جهان علمیتخیلی به مقیاسی بزرگتر، آن را کوچک و خفه میکند؛ بهجای تکیه بر هیجان پیروزی، بر هزینهٔ بقا مکث میکند. این استقلال هنری ارزشمند است، اما استقلال بهمعنای موفقیت کامل نیست. «بیگانه ۳» گاهی چنان بر سیاهی و تلخی خود پافشاری میکند که فرصت پرداخت دقیقتر شخصیتها و پیوندهایشان را از دست میدهد.
جمعبندی «بیگانه ۳» دنبالهای ناهموار، اما صاحب شخصیت است: فیلمی با فضاسازی سرد و خفقانآور، بازی قدرتمند سیگورنی ویور و نگاهی تیره به تنهایی و بقا. در برابر این امتیازها، روایت پراکنده، ضرباهنگ کشدار و برخی جلوههای بصری ناهماهنگ قرار دارند. تصمیم آغازین آن نیز برای عدهای گسستی آزاردهنده از قسمت قبلی است و برای عدهای دیگر، بهای ورود به داستانی بیرحمتر و شخصیتر.
« همین انتخاب، هم سرچشمهٔ قدرت عاطفی فیلم است و هم یکی از بنیادیترین دلایل مخالفت با آن. »
جمعبندی
ارزش فیلم بیش از آنکه در بینقصبودنش باشد، در جسارتش برای تغییر مسیر مجموعه نهفته است. «بیگانه ۳» وعدهٔ ماجراجوییِ پرتحرک نمیدهد؛ تماشاگر را به محیطی فرسوده میبرد و او را با ترس، اندوه و انتخابهای دشوار روبهرو میکند. این رویکرد همیشه به نتیجهای منسجم نمیرسد، اما فضای ماندگار و حضور ریپلی سبب میشوند فیلم، با همهٔ کاستیهایش، اثری قابلتأمل در مجموعه باقی بماند.
« ارزش فیلم بیش از آنکه در بینقصبودنش باشد، در جسارتش برای تغییر مسیر مجموعه نهفته است. »



ثبت دیدگاه