نقد و بررسی
نقد آلیس، آلیسِ شیرین (Alice, Sweet Alice) | 1976
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و افق انتظار «Alice, Sweet Alice» ساختهٔ آلفرد سول، فیلمی ترسناک و معمایی از میانهٔ دههٔ هفتاد است که در مرز چند گونه حرکت میکند: اسلشر، تریلر روانشناختی و درامی خانوادگی دربارهٔ حسادت، طردشدگی و بیاعتمادی. ماجرا در نیوجرسیِ اوایل دههٔ ۱۹۶۰ میگذرد و از قتل کارن، خواهر کوچکتر آلیس، در روز عشای ربانی نخستین او آغاز میشود.
بهجای آنکه فیلم صرفاً بر یافتن قاتل تکیه کند، از همان ابتدا پرسشی ناخوشایند را پیش میکشد: آیا دختر منزوی و ناسازگار خانواده واقعاً توان ارتکاب چنین خشونتی را دارد، یا اطرافیانش بیش از آنکه حقیقت را ببینند، ترسها و کینههای خود را بر او فرافکنی میکنند؟ این فیلم برای تماشاگر امروز شاید در نگاه نخست با روایتهای شناختهشدهٔ وحشتِ کودکمحور خویشاوند به نظر برسد، اما امتیازش در پاسخ ساده به پرسش مرکزی نیست.
سول فضای رازآلود داستان را به فرصتی برای واکاوی خانوادهای ازهمگسیخته بدل میکند؛ خانوادهای که فقدان ارتباط، سوءظن و رقابت عاطفی در آن به اندازهٔ خود خشونت هراسانگیز است. کودکی در حاشیهٔ خانواده آلیس فقط مظنون یک جنایت نیست؛ او کودکی است که پیش از آغاز بحران نیز در حاشیهٔ توجه قرار داشته.
کارن، با معصومیت و محبوبیتی که پیرامونش شکل گرفته، جایگاه «فرزند دوستداشتنی» را اشغال کرده است، حال آنکه آلیس با رفتارهای نامتعارف و انزوایش بیش از پیش از مادر و اطرافیان فاصله میگیرد. فیلم این نابرابری را با توضیحهای روانشناسانهٔ مفصل بیان نمیکند؛ آن را در نگاهها، برخوردهای روزمره و واکنش بزرگسالان به دختر بزرگتر نشان میدهد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، حسادت آلیس نه بهانهای برای توجیه خشونت، بلکه نیرویی است که رابطههای خانوادگی را پیچیده میکند. تماشاگر میتواند هم از رفتار او مضطرب شود و هم ریشههای تنهاییاش را بفهمد. فیلم در این نقطه از قضاوت شتابزده فاصله میگیرد: مسئله فقط این نیست که آلیس چه کرده، بلکه این است که خانواده و جامعه چگونه او را میبینند و تا چه اندازه آمادهاند تصویری از «کودک خطرناک» را بر او تحمیل کنند.
تعلیق، نگاه و فضای شهری یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، ساختن فضایی ناآرام از دل محیطهای معمولی است. کلیسا، راهروهای ساختمان، خانهها و خیابانهای محله، مکانهایی آشنا هستند؛ اما فیلم آنها را به فضاهایی تبدیل میکند که در هر گوشهشان احتمال تهدیدی پنهان وجود دارد. این اثر برای ایجاد دلهره همیشه به نمایش مستقیم خشونت متوسل نمیشود.
گاه انتظار، نگاه مراقب و ندانستنِ اینکه چه کسی در پسِ نقاب یا سایه قرار دارد، مؤثرتر از خود حادثه عمل میکند. ماسک زرد بارانی آلیس، با ظاهر کودکانه اما بیحالتش، به تصویری ماندگار بدل میشود. تضاد میان پوشش ساده و رنگپریدهٔ او و خشونت پیرامونش، هویتی دوپهلو میسازد: چیزی که هم میتواند نشانهٔ بازی و کودکی باشد و هم در بافت فیلم به علامتی تهدیدآمیز تبدیل شود.
این بازی با نشانههای بصری، به اثر کیفیتی نزدیک به سینمای وحشت اروپایی میدهد؛ سبکی که در آن رنگ، شیء و ترکیببندی تصویر بخشی از معما هستند، نه فقط آرایش صحنه. کارگردانی و ضرباهنگ روایت آلفرد سول با کنترل نسبتاً حسابشدهٔ اطلاعات، تماشاگر را در فضایی از تردید نگه میدارد. فیلم سرنخها را در مسیر روایت پخش میکند، اما بهجای آنکه هر صحنه صرفاً پلهای برای حل معما باشد، از برخوردهای شخصیتها برای تغذیهٔ تعلیق بهره میگیرد.
« در نتیجه، حسادت آلیس نه بهانهای برای توجیه خشونت، بلکه نیرویی است که رابطههای خانوادگی را پیچیده میکند. »
شخصیتها و اجرا
حتی زمانی که دوربین بر یک گفتوگوی خانوادگی مکث میکند، حس میکنیم چیزی در زیر سطح مکالمه پنهان مانده است. با این حال، همین روش گاهی به زیان فیلم تمام میشود. روایت در بخشهایی بیش از اندازه مکث میکند و برخی گفتوگوها یا رفتوآمدهای داستانی، پیشبرندهٔ مؤثری برای تعلیق نیستند. فیلم میخواهد هم درام خانوادگی باشد و هم معمایی پرتنش؛ اما پیوند این دو همیشه یکدست از کار درنمیآید.
نتیجه آن است که ضرباهنگ گاه افت میکند و بعضی لحظات، بیش از آنکه به تعمیق شخصیتها کمک کنند، حس کشآمدن روایت را به وجود میآورند. بازیها و لحن اجرا پاولا شپرد در نقش آلیس، مرکز ثقل فیلم است. بازی او بر فاصلهگذاری و غیرقابلخواندنبودن شخصیت بنا شده: آلیس نه کاملاً هیولایی است که باید از او بیزار بود و نه کودکی بیگناه که بتوان بهسادگی از او دفاع کرد.
حضورش پیوسته نوعی بیقراری میسازد و سکوتها و واکنشهایش گاهی بیش از دیالوگها معنا دارند. این ابهام، برای فیلمی که بخش بزرگی از نیروی خود را از سوءظن میگیرد، حیاتی است. در سوی دیگر، برخی بازیها بهویژه در لحظات پرتنش، به اغراق نزدیک میشوند. فریادها، واکنشهای شدید و شیوهٔ بیان بعضی شخصیتها گاهی چنان نمایشی است که واقعگرایی صحنه را مختل میکند.
البته میتوان این کیفیت را بخشی از لحن ناپایدار و تبآلود اثر دانست؛ بااینحال، فیلم همیشه میان درام جدی و نمایش گروتسک تعادل برقرار نمیکند. نتیجه، اجرایی ناهمگون است که در بعضی صحنهها بر اضطراب میافزاید و در برخی دیگر فاصلهٔ تماشاگر با شخصیتها را بیشتر میکند. مذهب، خشونت و نشانههای آیینی حضور کلیسا و آیینهای کاتولیکی در فیلم صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست.
« حتی زمانی که دوربین بر یک گفتوگوی خانوادگی مکث میکند، حس میکنیم چیزی در زیر سطح مکالمه پنهان مانده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روز عشای ربانی نخستین کارن، با لباس سفید و مراسمی که بر پاکی و تقدس تأکید دارد، در برابر خشونتی هولناک قرار میگیرد. این تقابل، به فیلم تصویری نگرانکننده میبخشد: آیینهایی که قرار است آرامش و اجتماع بسازند، در جهانی رخ میدهند که در آن اعتماد و همدلی سست شده است. فیلم در این زمینه حکمصادرکننده نیست؛ بیشتر از آنکه به مذهب حمله کند یا از آن دفاع کند، نشان میدهد چگونه نمادهای مقدس در کنار ترس، احساس گناه و خشونت قرار میگیرند.
همین کنارهمنشینی، به تصویرها بار دوگانه میدهد. در «Alice, Sweet Alice»، امر مقدس الزاماً پناهگاهی امن نیست و فضای خانوادگی نیز لزوماً مأمن آرامش به شمار نمیآید. این وارونگی، بخش مهمی از حس اضطراب فیلم را میسازد. محدودیتها و ماندگاری معمای فیلم جذاب است، اما همهٔ پیچشها و پیوندهای روایی آن به یک اندازه باورپذیر نیستند.
بعضی تصمیمها بیش از آنکه از روانشناسی شخصیتها یا منطق دقیق موقعیت برآیند، برای نگهداشتن راز و غافلگیری تماشاگر طراحی شدهاند. از همین رو، ممکن است تماشاگرانی که به روایتهای معمایی سختگیرانه علاقه دارند، در بخشهایی احساس کنند فیلم بر اثرگذاری لحظهای بر انسجام کامل داستان اولویت گذاشته است.
بااینهمه، ماندگاری اثر فقط به معما وابسته نیست. تصاویر تلخ و ناآرامش، شخصیت مرکزیِ دشوارخوان و ترکیب خشونت با تنشهای خانوادگی، آن را از یک داستان جنایی متعارف فراتر میبرند. فیلم همچنین بهجای تکیهٔ کامل بر الگوی اسلشر، فضایی روانشناختی میسازد که در آن خانه، کلیسا و محله همگی زیر سایهٔ سوءظن قرار میگیرند.
« همین کنارهمنشینی، به تصویرها بار دوگانه میدهد. »
قوتها و کاستیها
این ویژگیها به اثر هویتی خاص میدهند، حتی اگر ناهمواریهای اجراییاش آشکار بماند. جمعبندی «Alice, Sweet Alice» فیلمی بینقص نیست: ریتمش گاه کند میشود، بعضی بازیها از لحن کلی بیرون میزنند و شماری از گرههای داستانی بهاندازهٔ کافی محکم نیستند. اما در بهترین لحظات، اثری است که از دل یک معمای قتل، تصویری تیره از کودکیِ محروم از محبت و خانوادهای ناتوان از اعتماد میسازد.
پاولا شپرد با حضوری مرموز و ناآرام، آلیس را به شخصیتی فراموشنشدنی بدل میکند؛ شخصیتی که تماشاگر را وادار میکند بارها میان ترس، ترحم و بدگمانی جابهجا شود. ارزش فیلم بیش از آنکه در پاسخ نهایی معما باشد، در پرسشی است که پیرامون آلیس شکل میگیرد: وقتی کودکی از سوی اطرافیانش پس زده و از پیش محکوم شده باشد، حقیقت را چگونه میتوان از ترسهای آنان جدا کرد؟
همین پرسش، همراه با فضاسازی تیره و تصویرهای آیینیِ آمیخته به خشونت، «Alice, Sweet Alice» را به تجربهای ناآرام و ماندگار در سینمای وحشت دههٔ هفتاد تبدیل میکند.
« این ویژگیها به اثر هویتی خاص میدهند، حتی اگر ناهمواریهای اجراییاش آشکار بماند. »



ثبت دیدگاه