نقد و بررسی
نقد Alice Doesn't Live Here Anymore | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری برای بازشناختن خویشتن «آلیس دیگر اینجا زندگی نمیکند» در ظاهر قصه زنی است که پس از مرگ همسرش با پسرش راهی جاده میشود؛ اما سفر آلیس، بیش از آنکه تلاشی برای رسیدن به مقصدی معین باشد، حرکت دشوار او به سوی زندگیای است که خودش انتخاب کرده باشد. رؤیای خوانندگی، خاطره روزگاری که هنوز امکانهایش را تمامشده نمیدید، و مسئولیت مادری، همزمان در وجود او حضور دارند.
فیلم این کشاکش را به روایتی صمیمی و کمادعا بدل میکند: نه از قهرمانی بینقص سخن میگوید و نه برای رنجهای شخصیتش راهحلی فوری میتراشد. آلیس در آغاز، پس از فقدانی بزرگ، ناچار است از نو تصمیم بگیرد؛ تصمیمهایی که هر کدام زیر فشار پول، مسئولیت و شرایط زندگی شکل میگیرند. مقصدی که در ذهن دارد با واقعیت فاصله پیدا میکند و توقف در آریزونا، مسیرش را تغییر میدهد.
بااینحال، فیلم این جابهجاییها را صرفاً مانعهایی روایی نمیبیند. هر مکان تازه، امکان دیگری است برای آنکه آلیس بفهمد چه چیزی را میخواهد و در برابر چه چیزهایی دیگر نمیتواند تسلیم شود. زنی فراتر از نقشهایش یکی از نقاط قوت اثر، شیوهای است که در آن هویت آلیس را به یک عنوان فرو نمیکاهد.
او مادر است، بیوه است، کارگر است و خوانندگی را دوست دارد؛ اما هیچیک از این تعریفها بهتنهایی برای شناختنش کافی نیست. خواستههایش گاه با وظایفش برخورد میکنند، و همین برخوردها به او کیفیتی انسانی میبخشند. آلیس میتواند مهربان و خسته، امیدوار و دلزده، شوخطبع و آسیبپذیر باشد؛ گاهی هم تصمیمهایی بگیرد که از سر درماندگیاند، نه از سر بینش کامل.
« مقصدی که در ذهن دارد با واقعیت فاصله پیدا میکند و توقف در آریزونا، مسیرش را تغییر میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در پرداخت این پیچیدگی از داوری شتابزده پرهیز میکند. آرزوی خوانندگی نه رؤیایی کودکانه معرفی میشود و نه راه نجاتی جادویی؛ بلکه بخشی از گذشته و میل شخصی زنی است که نمیخواهد تمام زندگیاش به آنچه دیگران از او میخواهند محدود بماند. در مقابل، مادر بودن نیز صرفاً مانعی بر سر راه آزادی او نیست.
رابطه با تامی بخشی از جهان عاطفی آلیس است و مسئولیتی واقعی که انتخابهایش را دشوارتر میکند. بازی الن برستین؛ گرما در دل فرسودگی الن برستین در نقش آلیس، محور زنده و متغیر فیلم است. بازی او بهجای آنکه شخصیت را در یک حالت عاطفی ثابت نگه دارد، مدام میان شوخی، خستگی، اندوه و امید حرکت میکند.
برستین در سکوتها و واکنشهای کوچک نیز زندگی درونی آلیس را آشکار میکند؛ زنی که گاه میکوشد با شوخی از فشار موقعیت بکاهد و گاه، بیآنکه بخواهد، فرسودگیاش از چهرهاش پیداست. مهمتر آنکه آلیس در اجرای برستین به نماد یک مفهوم تبدیل نمیشود. فیلم میتواند درباره استقلال زنان و محدودیتهای اجتماعی سخن بگوید، اما بازیگر شخصیت را از سطح تمثیل فراتر میبرد: آلیس نیازهایی مشخص، ضعفهایی واقعی و تناقضهایی باورپذیر دارد.
شوخطبعی او لزوماً نشانه آسودگی نیست؛ گاهی راهی است برای تحمل روزی دیگر. همین تفاوت میان آنچه میگوید و آنچه از رفتار و چهرهاش پیداست، به نقش عمق میبخشد. رابطه مادر و پسر؛ محبت بدون آرمانسازی پیوند آلیس و تامی قلب عاطفی فیلم است، اما رابطهشان به تصویر شیرین و بیتنش مادر و فرزند محدود نمیشود.
« فیلم در پرداخت این پیچیدگی از داوری شتابزده پرهیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
میان آن دو محبت وجود دارد، اما این محبت همیشه آرام و بیاصطکاک نیست. تامی میتواند پرانرژی، سرسخت و خستهکننده باشد؛ آلیس نیز همیشه شکیبا نیست. فشار سفر و تنگنای مالی بر گفتوگوهایشان سایه میاندازد و اختلاف سن و نیازهای متفاوتشان گاه فاصلهای میان آنها ایجاد میکند. فیلم در همین جزئیات کوچک باورپذیر میشود: رابطهای که در آن شوخی ممکن است به دلخوری برسد و دلخوری، با وجود همه دشواریها، پیوند را از میان نبرد.
آلیس برای تامی پناه است، اما خودش نیز به فرصتی برای نفس کشیدن و دنبالکردن خواستههایش نیاز دارد. اثر این دو نیاز را در برابر هم نمیگذارد تا یکی را بر دیگری پیروز کند؛ بلکه نشان میدهد مادری و فردیت، هر دو در زندگی آلیس حضور دارند و هیچکدام را نمیتوان بهآسانی حذف کرد. غذاخوری و جهان روزمره ورود آلیس به فضای غذاخوری، لحن فیلم را از جاده و جابهجایی به سوی زندگی جمعی و روزمره میبرد.
اینجا آدمها با خستگیها، خلقوخوها و عادتهای خود رفتوآمد میکنند؛ کار، گفتوگو و اصطکاکهای کوچک، ریتمی ملموس به جهان فیلم میدهند. محیط کار نه پناهگاهی بیدردسر است و نه صرفاً مرحلهای موقت در مسیر رؤیا. جایی است که آلیس ناچار میشود با محدودیت اقتصادی روبهرو شود و در عین حال، رابطههایی تازه بسازد.
این بخش از فیلم از مشاهده رفتار آدمها نیرو میگیرد. برخوردهای کوتاه و جزئیات محیط، حس زندگی جاری را منتقل میکنند و فضای غذاخوری را از یک پسزمینه خنثی فراتر میبرند. بااینحال، همه شخصیتهای فرعی به یک اندازه فرصت شکلگیری ندارند. بعضی چهرهها بیشتر به رنگوبوی محیط میافزایند تا آنکه مسیر مستقل و کاملاً پرداختشدهای پیدا کنند.
« میان آن دو محبت وجود دارد، اما این محبت همیشه آرام و بیاصطکاک نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نابرابری در پرداخت، گاهی از ظرفیت جهان فیلم میکاهد، هرچند تمرکز اصلی آن همچنان بر آلیس باقی میماند. کارگردانی و نوسان میان طنز و اندوه مارتین اسکورسیزی در این فیلم از لحنی متفاوت با آثار خشن و پرتنشترش بهره میگیرد. نگاه دوربین به جای آنکه همهچیز را به سوی انفجار دراماتیک سوق دهد، بیشتر در کنار آدمها میماند و به واکنشهایشان مجال بروز میدهد.
فیلم میان کمدی و درام رفتوآمد میکند؛ گاهی موقعیتی خنده میآفریند و اندکی بعد، همان فضا خستگی یا تلخی زندگی روزمره را آشکار میکند. این تغییر لحن، بهخصوص در روایت زنی که هم باید دوام بیاورد و هم امیدش را حفظ کند، مناسب به نظر میرسد. تحرک تصویری و توجه به محیط نیز با وضعیت شخصیتها پیوند دارد: آلیس هنوز به ثبات نرسیده و زندگیاش در حرکت است.
در بخشهایی، هنگامی که روابط انسانی اندکی قرار میگیرند، فیلم نیز فرصت مکث پیدا میکند. این شیوه به اثر حس ناآرامی میدهد، هرچند همیشه به انسجام کامل نمیانجامد. رفتوآمد میان شهرها و موقعیتهای تازه، گاه روایت را پراکنده میکند و ریتم آرام فیلم در بعضی صحنهها بیش از اندازه کش میآید.
مکثها اغلب به خلق حالوهوا کمک میکنند، اما همه آنها به یک اندازه ضروری نیستند. عشق، انتخاب و محدودیت واقعیت آشنایی آلیس با دیوید، لایه دیگری به پرسش مرکزی فیلم میافزاید: آیا یک رابطه تازه میتواند بخشی از زندگی مطلوب باشد، بیآنکه به جای رؤیاهای شخصی بنشیند؟ فیلم در پاسخ، شتاب نمیکند و عشق را نه نسخهای آماده برای ترمیم زخمها میداند و نه مانعی قطعی بر سر راه استقلال.
« این نابرابری در پرداخت، گاهی از ظرفیت جهان فیلم میکاهد، هرچند تمرکز اصلی آن همچنان بر آلیس باقی میماند. »
قوتها و کاستیها
آنچه اهمیت دارد، کیفیت انتخاب آلیس و امکان آن است که در رابطه نیز صدای خودش را حفظ کند. این نگاه در بستری اقتصادی شکل میگیرد که انتخاب را دشوار میکند. آلیس نمیتواند تنها با تکیه بر آرزوهایش حرکت کند؛ هزینهها و مسئولیتها پیوسته شکل برنامههایش را تغییر میدهند. از همین رو، استقلال در فیلم بیشتر به معنای رهایی کامل از وابستگیها نیست، بلکه توان تصمیمگرفتن در دل محدودیتهاست.
اثر در این زمینه انسانی و محتاط است، هرچند برخی شخصیتهای پیرامونی در خدمت پیشبرد این کشمکش باقی میمانند و پیچیدگی انگیزههایشان به اندازه آلیس بسط نمییابد. جمعبندی «آلیس دیگر اینجا زندگی نمیکند» فیلمی درباره آغاز دوباره است، اما آغاز دوباره را با پیروزیهای بزرگ و پاسخهای قطعی یکی نمیگیرد.
ارزش آن در همراهی با زنی است که پس از فقدان، میان آرزو و مسئولیت، کار و عشق، خستگی و امید حرکت میکند و در این مسیر نه قهرمان بیخطا میشود و نه به قربانی صرف شرایط فرومیکاهد. بازی درخشان الن برستین، رابطه زنده و پرفرازونشیب آلیس و تامی، و توجه به جزئیات زندگی روزمره، فیلم را گرم و ماندگار میکنند.
در برابر این قوتها، ریتم گاه کشدار، پراکندگی ناشی از جابهجاییهای روایی و پرداخت محدود برخی چهرههای فرعی، از یکدستی اثر میکاهد. بااینهمه، فیلم بیش از آنکه درباره رسیدن به مقصدی نهایی باشد، درباره حقِ جستوجو کردن است: حق زنی که میخواهد زندگیاش را نه فقط ادامه دهد، بلکه آن را دوباره به نام خود تعریف کند.
« آنچه اهمیت دارد، کیفیت انتخاب آلیس و امکان آن است که در رابطه نیز صدای خودش را حفظ کند. »
ثبت دیدگاه