نقد و بررسی
نقد دوباره اسکندریه و برای همیشه (Alexandria Again and Forever) | 1989
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سهگانه اسکندریه «Alexandria Again and Forever» سومین ایستگاه در بازگشتهای یوسف شاهین به اسکندریه و به زندگیِ بازآفریدهشده خودش است؛ بازگشتهایی که در آن شهر فقط مکان وقوع ماجرا نیست، بلکه حافظهای زنده و میدان برخورد آرزوهای فردی با تاریخ و سیاست است. این بار یحیی، بدل سینمایی کارگردان، دیگر جوانی نیست که رؤیای فیلمسازی را در سر میپروراند؛ او کارگردانی شناختهشده است که گذشتهاش را به ماده خام فیلمهایش بدل کرده و اکنون میکوشد از دل بحران تازهای، اثری دیگر بسازد.
حضور خود شاهین در نقش یحیی، مرز میان اعتراف، خودنمایی و بازی سینمایی را عمداً لرزان میکند. فیلم نه شرح زندگی به معنای متعارف آن، بلکه مواجههای آزاد و گاه طعنهآمیز با ساختنِ زندگی در قالب سینماست. قصهای که از دل بنبست زاده میشود ماجرا در سال ۱۹۸۷ و در فضای اعتصاب غذای سینماگران مصر شکل میگیرد؛ صنعتی که خود در بحران است و امکان فیلمسازی در آن به مانعی عملی و سیاسی برخورد کرده.
یحیی در همین بنبست، به عمرو، بازیگری که زمانی کشفش کرده و در فیلمهای پیشین بهعنوان بدلِ خود به کار گرفته، دلبستگی وسواسآمیزی پیدا میکند. او میخواهد عمرو را در پروژههایی تازه به کار گیرد: نخست در نقش هملت، سپس در فیلمی موزیکال درباره اسکندر مقدونی. در هر بار، تصور کارگردان از بازیگر با برداشت بازیگر از تواناییهای خویش فاصله میگیرد و همین فاصله به نقطهای برای مکاشفه درباره قدرت، میل و مالکیت هنری بدل میشود.
« حضور خود شاهین در نقش یحیی، مرز میان اعتراف، خودنمایی و بازی سینمایی را عمداً لرزان میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این خط داستانی با ورود نادیا، بازیگر و کنشگری که در اعتصاب حضور دارد، گسترش مییابد؛ اما فیلم بیش از آنکه معمایی روایی را دنبال کند، به حرکت ذهن یحیی و دگرگونی نگاه او وفادار میماند. سینما بهمثابه موضوع و میدان نبرد یکی از جذابترین ویژگیهای فیلم آن است که سینما را نه صرفاً وسیلهای برای روایت، بلکه موضوع اصلی خود میکند.
انتخاب بازیگر، طراحی نقش، شکست پروژهها و کشمکش بر سر اینکه چه کسی حق دارد دیگری را بازنمایی کند، همگی بخشی از دراماند. یحیی میخواهد زندگی و چهرههای پیرامونش را به تصویر تبدیل کند؛ بااینحال، فیلم نگاه او را بیچونوچرا نمیپذیرد. شیفتگیاش به عمرو در کنار اقتدارش بهعنوان کارگردان، پرسشی دشوار پیش میکشد: آیا ستایش هنرمند از بازیگرش، راهی برای دیدنِ دیگری است یا تلاشی برای تصاحب او؟
این پرسش، رابطه استاد و بازیگر را از سطح اختلافی حرفهای فراتر میبرد و به تأملی درباره قدرت دوربین و میل خالق به شکلدادن جهان تبدیل میکند. بازی با واقعیت، خیال و فرم شاهین روایت را در قالبی خطی و واقعگرا محصور نمیکند. خاطره و خیال در کنار رویدادهای روزمره قرار میگیرند و فیلم بارها به موسیقی، حرکتهای شتابگرفته، انیمیشن و صحنهآراییهای نمایشی روی میآورد.
« بازی با واقعیت، خیال و فرم شاهین روایت را در قالبی خطی و واقعگرا محصور نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
این تغییرها صرفاً زینت بصری نیستند؛ گویی ذهن یحیی، هنگامی که جهان بیرونی پاسخگوی خواستههایش نیست، صحنهای میسازد که در آن میتواند امکانهای تازه را بیازماید. تصور فیلم موزیکال درباره اسکندر نیز بهانهای برای پیوند دادن تاریخ اسکندریه با تخیل معاصر است: شهر هم میراثی تاریخی است و هم تصویری که هر نسل دوباره اختراعش میکند.
این جسارت فرمی به فیلم نیرویی سرزنده میدهد. صحنهها اغلب با انرژی و شتاب پیش میروند و از ایستادن در یک حالوهوای واحد سر باز میزنند. بااینحال، همین آزادی گاه هزینهای دارد. گذار از ملودرام به هجو و از واقعیت اجتماعی به نمایش موزیکال همیشه پیوندی کاملاً نرم پیدا نمیکند. بعضی تغییرها بیشتر از آنکه حاصل تحول درونی قصه باشند، شبیه جهشهای ذهنی کارگرداناند؛ جهشهایی که ممکن است برای تماشاگر جذاب باشند، اما انسجام لحن را سست کنند.
یحیی، عمرو و مسئله بازنمایی یحیی شخصیتی دوستداشتنی و در عین حال دشوار است. او شور و سرزندگی هنرمندی را دارد که هنوز از امکانهای سینما به هیجان میآید، اما همین شور با خودمحوری و میل به کنترل همراه است. فیلم او را به قهرمانی بینقص تبدیل نمیکند؛ برعکس، اجازه میدهد تناقضهایش آشکار بمانند.
« این جسارت فرمی به فیلم نیرویی سرزنده میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
عمرو نیز تنها موضوع ستایش یا اختلاف نیست، هرچند گاهی جایگاهش زیر سایه نگاه یحیی قرار میگیرد. تنش میان این دو نشان میدهد که «بدلِ کارگردان» بودن، موقعیتی ساده نیست: بازیگر هم باید تصویر دیگری را حمل کند و هم راهی برای استقلال خود بیابد. نادیا در سوی دیگر این رابطه، حضوری سیاسی و هنری دارد.
او صرفاً معشوق یا چهرهای برای تخیل یحیی نیست؛ پیوندش با اعتصاب، او را به واقعیت جمعی فیلم متصل میکند. بااینهمه، تمرکز سنگین اثر بر ذهن و خواستهای کارگردان گاه مجال کافی برای بسط شخصیتهای پیرامونی باقی نمیگذارد. فیلم در این نقطه همزمان خودآگاه و خودمحور است: از میل یحیی به تبدیل دیگران به نقش آگاه است، اما همیشه از این میل فاصله نمیگیرد.
اسکندریه و سیاستِ خیال عنوان فیلم بر بازگشت و تکرار تأکید میکند، اما این تکرار صرفاً نوستالژیک نیست. اسکندریه شهری است که در آن خاطره شخصی، تاریخ دور و بحران اجتماعی به هم میرسند. اعتصاب سینماگران یادآوری میکند که هنر در خلأ تولید نمیشود؛ پشت رؤیاهای فردی، شرایط مادی کار و کشمکشهای نهادی قرار دارد.
« عمرو نیز تنها موضوع ستایش یا اختلاف نیست، هرچند گاهی جایگاهش زیر سایه نگاه یحیی قرار میگیرد. »
قوتها و کاستیها
فیلم، با قرار دادن یک کارگردان مشهور در برابر ناتوانی از پیشبردن پروژههایش، تضادی معنادار میسازد: کسی که در خیال خود جهان را میآفریند، در واقعیت ناگزیر به مذاکره با محدودیتهاست. در عین حال، شاهین از خطابه مستقیم پرهیز میکند. سیاست در اثر بیشتر در بافت زندگی هنری و در خودِ امکان یا ناممکنبودن فیلمسازی حضور دارد.
این انتخاب، فیلم را از گزارشی صرف درباره اعتصاب دور میکند و به آن کیفیتی شخصیتر میبخشد؛ هرچند گاهی همین شخصیبودن باعث میشود زمینه اجتماعی به پسزمینهای برای بحرانهای یحیی تبدیل شود. ریتم، دستاوردها و محدودیتها «Alexandria Again and Forever» فیلمی پرتحرک و نافرمان است. انرژی اجرا، بازی با قالبها و آمادگی برای آمیختن واقعیت با خیال، آن را به اثری متمایز بدل میکند.
درخشش آن بیش از همه در لحظاتی است که فرم خود به معنا تبدیل میشود: وقتی نمایش درون نمایش، موسیقی یا خیالپردازی نه قصه را متوقف میکند، بلکه شیوه نگاهکردن به قصه را عوض میسازد. چنین لحظاتی سینما را به تجربهای زنده و ناپایدار بدل میکنند؛ تجربهای که هم از زندگی الهام میگیرد و هم آن را دستکاری میکند.
« در عین حال، شاهین از خطابه مستقیم پرهیز میکند. »
جمعبندی
اما همین رویکرد برای مخاطبی که با دو فیلم پیشین مجموعه آشنا نیست، دشواریهایی دارد. اشارهها و پیوندهای زندگی یحیی در آثار قبلی، بخشی از بار عاطفی و معنایی فیلم را حمل میکنند. افزون بر آن، روایتِ مبتنی بر خودزندگینگاری ممکن است گاهی به جای شخصیتپردازی مستقل، بر خاطرات و دغدغههای کارگردان تکیه کند.
فیلم در بهترین لحظاتش از این خودنگری، پرسشی عمومی درباره هنر و قدرت میسازد؛ در لحظات کماثرتر، بیش از حد در مدار تجربه شخصی خالقش میچرخد. جمعبندی این فیلم پرترهای آرام و یکدست از هنرمند نیست؛ اثری پرشور، خودآگاه و گاه آشفته است که آشفتگی را بخشی از روش خود میکند. شاهین با آمیختن زندگینامه، هجو، موسیقی و خیال، سینما را هم موضوع عشق میسازد و هم عرصهای برای سنجش خودشیفتگی و اقتدار هنرمند.
«Alexandria Again and Forever» در روایتپردازی کلاسیک همیشه منسجم نیست و گاه به اندازه کافی از منظر یحیی فاصله نمیگیرد، اما همین ناپایداری به آن طراوت و جسارتی خاص میبخشد. حاصل، فیلمی درباره بازگشت به شهر و گذشته نیست، بلکه درباره میل پایانناپذیر به بازآفرینی آنهاست؛ میل به اینکه زندگی، هر بار، دوباره به سینما بدل شود.
« اما همین رویکرد برای مخاطبی که با دو فیلم پیشین مجموعه آشنا نیست، دشواریهایی دارد. »
ثبت دیدگاه