نقد و بررسی
نقد الف】【。 (Aleph) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک جنایی عرفانی در دل استانبول «الف» مجموعهای جنایی محصول سال ۲۰۲۰ است که از همان آغاز، خود را بهعنوان روایتی فراتر از یک پرونده قتل معمولی معرفی میکند. داستان با کشف جسدی در آبهای بسفر آغاز میشود و بهتدریج دو کارآگاه را وارد زنجیرهای از جنایتها میکند؛ جنایتهایی که نشانههایشان به تاریخ، نمادهای مذهبی و سنتهای عرفانی راه میبرد.
در مرکز ماجرا، ستار، کارآگاهی باتجربه و نزدیک به بازنشستگی، و کمال، همکار جوانتر او، قرار دارند. یاشار، پژوهشگر تاریخ اسلام، نیز با دانشی که از زمینههای تاریخی و فکری پرونده دارد، به مسیر تحقیقات وارد میشود. مجموعه در هشت قسمت ساخته شده و کارگردانی آن را امین آلپر بر عهده داشته است.
عنوان «الف» از همان ابتدا بار نمادین دارد: حرفی که هم میتواند نشانه آغاز باشد و هم یادآور یگانگی و وحدت. این مضمون، همچون ردی باریک در سراسر مجموعه امتداد مییابد، بیآنکه قصه به رسالهای نظری بدل شود. دستکم در بهترین لحظاتش، سریال میان پرسشهای متافیزیکی و ضرورت ملموس کشف حقیقت تعادل برقرار میکند؛ میان جسدی که باید شناسایی شود و معنایی که شاید پشت آن پنهان مانده باشد.
معمایی که تاریخ را به صحنه جرم میآورد امتیاز اصلی «الف» در گسترش دامنه معمای پلیسی است. سرنخها فقط به شاهدان، اسناد و انگیزههای شخصی محدود نمیمانند؛ تاریخ تصوف، فرقهها و مناقشههای مذهبی نیز بخشی از نقشه تحقیق میشوند. در نتیجه، تماشاگر ناچار است نهفقط به این بیندیشد که چه کسی مرتکب جنایت شده، بلکه بپرسد قاتل چه برداشتی از تاریخ دارد و چگونه آن را به زبان خشونت ترجمه میکند.
« در مرکز ماجرا، ستار، کارآگاهی باتجربه و نزدیک به بازنشستگی، و کمال، همکار جوانتر او، قرار دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این لایه فرهنگی به داستان هویتی متمایز میدهد و آن را از الگوی آشنای تعقیب قاتل زنجیرهای دور میکند. بااینحال، همین ویژگی میتواند به مانعی برای همراهی مخاطب بدل شود. مجموعه اطلاعات تاریخی و نمادین را با دستودلبازی عرضه میکند، اما همیشه به همان اندازه برای روشنکردن نسبت هر نشانه با شخصیتها و روند پرونده مکث نمیکند.
در بعضی لحظهها، معما بیشتر شبیه شبکهای از اشارههاست تا زنجیرهای منظم از علت و معلول. اگر تماشاگر پیوندهای مذهبی و تاریخی مورد اشاره را نشناسد، بخشی از کشش فکری اثر ممکن است به سردرگمی تبدیل شود. دو کارآگاه، دو شیوه مواجهه با حقیقت ستار و کمال از نظر تجربه، منش و نگاه به کار فاصله دارند؛ همین تفاوت، ستون دراماتیک رابطه آنهاست.
ستار با خستگی مردی که سالها با خشونت و تباهی روبهرو بوده، به پرونده مینگرد. نزدیکی بازنشستگی، او را در موقعیتی دوگانه قرار میدهد: میخواهد آخرین مأموریتش را به پایان برساند، اما در عین حال از نظر عاطفی و اخلاقی با گذشتهای سنگین دستوپنجه نرم میکند. کمال بیشتر نماینده انرژی و پیگیری است، هرچند او نیز بهتدریج درمییابد که این پرونده را نمیتوان با روشهای معمول به پایان رساند.
این تقابل بالقوه غنی است، ولی پرداخت شخصیتها همیشه به اندازه فضای معما دقیق نیست. گاه اطلاعاتی درباره گذشته یا انگیزههای آنان مطرح میشود که بهجای آنکه در کنشها و انتخابهایشان بهتدریج رسوب کند، ناگهانی به روایت افزوده میشود. رابطه همکارانهشان همچنان جذاب میماند، اما سریال در پیوند دادن زندگی شخصی آنان با پرسشهای بزرگتر داستان، یکدست عمل نمیکند.
« این لایه فرهنگی به داستان هویتی متمایز میدهد و آن را از الگوی آشنای تعقیب قاتل زنجیرهای دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
از این رو، ممکن است مخاطب بیش از آنکه با تحولات درونی کارآگاهان همراه شود، مجذوب محیط و رازهای پیرامونشان بماند. استانبول؛ شهری میان واقعیت و هراس استانبول در «الف» صرفاً پسزمینه نیست؛ حضوری فعال دارد و بر حالوهوای روایت اثر میگذارد. شهر با آبراههها، بناهای تاریخی، کوچههای خاموش و فضاهای داخلی رازآمیز، گویی گذشتهای را در خود پنهان کرده که هر لحظه ممکن است به اکنون رخنه کند.
قابهای گسترده و رنگهای فروخورده، حس فاصله و تنهایی میآفرینند؛ نورپردازی نیز بسیاری از مکانها را چنان مینمایاند که گویی میان فضای واقعی و تصویری ذهنی معلقاند. این انتخابهای بصری، با موضوع داستان هماهنگاند: شهری مدرن که زیر سطح آن، خاطرههای تاریخی و باورهای فراموششده جریان دارند.
فضاسازی وهمآلود مجموعه از عناصر موفق آن است، زیرا تعلیق را تنها به پرسش «قاتل کیست؟» وابسته نمیکند. تماشاگر بهتدریج نسبت به خود مکانها نیز بدگمان میشود؛ هر اتاق، اسکله یا گذرگاه میتواند حامل نشانهای باشد. موسیقی و طراحی صوتی نیز در تقویت این حس سهم دارند و به صحنهها کیفیتی آیینی و گاه تهدیدآمیز میبخشند.
بااینحال، گاهی زیبایی بصری چنان برجسته میشود که از حرکت داستان پیشی میگیرد. تصویرها تماشاییاند، اما برخی صحنهها بیش از آنکه اطلاعات یا تحول تازهای به روایت بیفزایند، بر تداوم حالوهوا تکیه میکنند. ریتم و ساختار؛ کشش در کنار پراکندگی «الف» از نظر ضرباهنگ، تماشاگر را به پیگیری ادامه ماجرا ترغیب میکند.
« فضاسازی وهمآلود مجموعه از عناصر موفق آن است، زیرا تعلیق را تنها به پرسش «قاتل کیست؟» وابسته نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هر کشف، پرسش تازهای پیش میکشد و پیوند میان قتلها و نشانههای تاریخی، کنجکاوی را زنده نگه میدارد. ساختار هشتقسمتی به مجموعه فرصت میدهد فضای رازآلود خود را بسازد و جزئیات را آرامآرام وارد کند؛ از این نظر، اثر نه شتابزده است و نه به تکرار صرفِ مراحل متعارف تحقیقات پلیسی تن میدهد.
اما روایت در همه قسمتها به یک اندازه متمرکز نیست. گاه از پرونده اصلی به مسیرهای فرعی میرود و دوباره بازمیگردد، بیآنکه همه این جابهجاییها بهروشنی در خدمت تحول شخصیت یا پیشرفت تحقیق باشند. انباشت نمادها و اطلاعات تاریخی نیز میتواند ریتم را سنگین کند؛ مخاطب باید میان نشانههای معنادار و عناصری که بیشتر برای آفرینش ابهام آمدهاند تمایز بگذارد.
این پراکندگی برای کسانی که معماهای چندلایه را دوست دارند بخشی از جذابیت است، اما برای مخاطبی که انتظار روایتی کاملاً سرراست دارد، ممکن است خستهکننده باشد. معنویت، خشونت و خطر جدیگرفتن بیش از اندازه پیوند میان تصوف، بدعت و جنایت، به مجموعه امکان میدهد درباره مرز حقیقت و تفسیر پرسشهایی مطرح کند.
«الف» نشان میدهد چگونه تاریخ میتواند به دست افراد گوناگون بازخوانی شود و چگونه نمادها، جدا از زمینه اصلیشان، به ابزار توجیه خشونت بدل شوند. در این معنا، جنایتها فقط معمایی برای پلیس نیستند؛ آنها نشانه برخوردی آشفته با میراث فرهنگی و اعتقادیاند. مجموعه همچنین در حاشیه پرونده، نگاهی انتقادی به قدرت، امتیازهای اجتماعی و فساد اداری دارد، هرچند این ملاحظات همیشه به مرکز روایت راه پیدا نمیکنند.
« هر کشف، پرسش تازهای پیش میکشد و پیوند میان قتلها و نشانههای تاریخی، کنجکاوی را زنده نگه میدارد. »
قوتها و کاستیها
ضعف اثر آن است که این مضامین گاهی با لحنی بیش از اندازه سنگین عرضه میشوند. نمادپردازی پرشمار و گفتوگوهای فلسفی، در بعضی موقعیتها بهجای آنکه لایهای تازه به شخصیتها ببخشند، بر رازآلودگی تأکید میکنند. جای طنز، روزمرگی یا فاصلهگذاری انتقادی نیز نسبتاً خالی است؛ بنابراین جهان سریال ممکن است پیوسته در حال اعلام اهمیت خود به نظر برسد.
چنین لحنی با فضای تاریک آن سازگار است، اما انعطاف دراماتیک را کاهش میدهد. در کنار این مسئله، حضور محدود و کمرمق زنان در بخشهایی از روایت نیز فرصتی ازدسترفته برای گسترش زاویه دید داستان است. جمعبندی «الف» مجموعهای جنایی با جاهطلبی فرمی و فکری است؛ اثری که معمای قتل را با تاریخ تصوف، نمادپردازی و تصویر وهمآلود استانبول پیوند میزند.
قوتش در خلق جهان بصری منسجم، ساختن تعلیقی مبتنی بر نشانهها و فاصله گرفتن از پلیسینگاریِ صرف است. در مقابل، پراکندگی روایت، تراکم ارجاعات و لحن بیش از حد جدی گاهی مانع میشوند که همه لایههای داستان به تجربهای روان و یکپارچه بدل شوند. با وجود این کاستیها، «الف» برای تماشاگرانی که از معماهای تاریخی و روایتهای چندپهلو لذت میبرند، اثری قابلتأمل است.
ارزش آن بیش از آنکه در ارائه پاسخی ساده و قطعی باشد، در ساختن فضایی است که پرسشها در آن طنین پیدا میکنند: درباره گذشته، ایمان، قدرت و مسئولیت کسانی که میکوشند حقیقت را کشف کنند.
« ضعف اثر آن است که این مضامین گاهی با لحنی بیش از اندازه سنگین عرضه میشوند. »
ثبت دیدگاه