نقد و بررسی
نقد آلاسکا (Alaska) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای در مرز اشتیاق و درماندگی «آلاسکا» ساختهٔ Claudio Cupellini، بیش از آنکه قصهٔ عشقی آرام و آرمانی باشد، تصویری از رابطهای است که در آن میل به نجات یافتن با میل به تصاحب کردن درهم میآمیزد. نادین و فاوستو در پاریس، در فضایی دور از امنیت و آسودگی، یکدیگر را مییابند؛ هر دو تنها، آسیبپذیر و شیفتهٔ تصویری دستنیافتنی از خوشبختیاند.
همین شباهت، میانشان کششی فوری پدید میآورد، اما شباهتِ زخمها لزوماً به معنای تواناییِ درمان یکدیگر نیست. فیلم از این تناقض بهره میگیرد و رابطه را نه پناهگاهی بیخطر، بلکه میدان آزمونی میسازد که در آن آرزوها، ترسها و جاهطلبیهای فردی پیوسته با عشق برخورد میکنند. پاریس؛ شهر فاصلهها و رؤیاهای ناتمام پاریس در فیلم صرفاً پسزمینهای آشنا برای یک داستان عاشقانه نیست؛ شهری است که وعدهٔ پیشرفت و شکوه میدهد، اما برای شخصیتهایش اغلب به فضایی سرد و بیپناه بدل میشود.
فاوستو، مهاجری ایتالیایی که میکوشد در مقام پیشخدمت رستوران راهی برای پیشرفت پیدا کند، به شهری قدم گذاشته که در آن رؤیای موفقیت همیشه نزدیک به نظر میرسد و در همان حال از دسترس میگریزد. نادین نیز میان تصویر ظاهریِ جذابیت و واقعیتِ شکنندهٔ زندگی خود فاصلهای دارد. ملاقات آن دو در هتلی مجلل، این شکاف را از همان ابتدا برجسته میکند: شکوه محیط، تضادی آشکار با تنهایی و بیثباتی درونی آنها میسازد.
این فضاپردازی به فیلم امکان میدهد عشق را با آرزوی صعود اجتماعی پیوند بزند. شخصیتها فقط خواهان یکدیگر نیستند؛ هر کدام در جستوجوی راهی برای گریز از محدودیتهای خود نیز هستند. از این رو، رابطهشان از همان آغاز بار سنگینی به دوش میکشد: قرار است هم تسلی باشد، هم وعدهٔ آیندهای بهتر، و هم پاسخی به حس شکست.
« همین شباهت، میانشان کششی فوری پدید میآورد، اما شباهتِ زخمها لزوماً به معنای تواناییِ درمان یکدیگر نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چنین انتظاری، عشق را به نیرویی پرشور اما ناپایدار تبدیل میکند. رابطهای که هم پناه است و هم میدان کشمکش نقطهٔ قوت اصلی فیلم در ترسیم رابطهای است که بهآسانی در قالب عاشقانهٔ دلپذیر و بیخطر جا نمیگیرد. نادین و فاوستو به یکدیگر نزدیک میشوند، اما نزدیکیشان همواره با احتیاط، نیاز و سوءتفاهم آمیخته است.
هر یک از دیگری چیزی میخواهد که شاید خود نیز نتواند بهروشنی نامگذاری کند: تأیید، همراهی، امنیت یا راه فراری از زندگیِ دشوار. همین نیازهای ناهمگون، پیوند آنها را پیچیده میکند و اجازه نمیدهد عشق به احساسی یکدست و ساده فروکاسته شود. فیلم در لحظههای بهترش نشان میدهد که وابستگی میتواند همزمان با صمیمیت و آسیبزدن همراه باشد.
دو شخصیت به هم جذب میشوند، اما ناتوانیشان در مهار هراسها و خواستههای شخصی، بارها رابطه را از مسیر گفتوگوی صادقانه دور میکند. کشمکش میان عشق و منفعت شخصی، بهویژه در موقعیتهایی که فاوستو در پی ساختن آیندهای برای خود است، اهمیت پیدا میکند. پرسش ضمنی فیلم این است که آیا میتوان دیگری را دوست داشت، بیآنکه او را به بخشی از رؤیای شخصی خود بدل کرد؟
بازیها و حضور فیزیکی شخصیتها Elio Germano در نقش فاوستو، شخصیتی را به تصویر میکشد که میان امید به پیشرفت و بیقراری درونی در نوسان است. بازی او متکی بر نمایشهای پرزرقوبرق نیست؛ بیشتر از راه تغییرات ظریف در رفتار و واکنشها، حس میشود که فاوستو چگونه زیر فشار انتخابها و خواستههایش شکل میگیرد.
« چنین انتظاری، عشق را به نیرویی پرشور اما ناپایدار تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
او گاه پرانرژی و مصمم به نظر میرسد و گاه همان اطمینان، پوششی ناپایدار برای ترس از شکست است. این دوگانگی به شخصیت جان میدهد و مانع میشود فاوستو صرفاً به قهرمانی جاهطلب یا عاشقی گرفتار تقلیل یابد. Àstrid Bergès-Frisbey نیز به نادین حضوری حساس و چندلایه میبخشد. او در عین برخورداری از جذابیتی آشکار، شخصیت را به تصویر بیرونیاش محدود نمیکند و شکنندگی و تردیدهای او را در لحظههای آرامتر نمایان میسازد.
شیمی میان دو بازیگر، موتور عاطفی فیلم است: حتی وقتی روایت از نظر نوشتاری به تکرار نزدیک میشود، بازیها همچنان به رابطه وزن و کشش میدهند. Valerio Binasco در نقش ساندرو و بازیگران نقشهای مکمل نیز جهان داستان را از دوگانهٔ سادهٔ عاشقانه بیرون میآورند و به آن بافت اجتماعی گستردهتری میبخشند.
لحن بصری و سرمای عاطفی «آلاسکا» در ساختن لحنی سرد، تلخ و درعینحال عاطفی موفق است. فضای فیلم با خوشبینیِ رمانتیک فاصله دارد؛ حتی لحظههای صمیمیت نیز کاملاً از حس ناامنی جدا نمیشوند. این انتخاب بصری و عاطفی با وضعیت شخصیتها هماهنگ است: آنان گویی در محیطی زندگی میکنند که امکان شروع دوباره را وعده میدهد، اما برای تحقق آن هیچ تضمینی ندارد.
دوربین در لحظههای تنش، به واکنشها و چهرهها نزدیک میشود و فشار رابطه را از خلال حضور جسمانی بازیگران منتقل میکند؛ در مقابل، فاصله و سکوت نیز گاه بیش از گفتوگو دربارهٔ آنچه میانشان میگذرد سخن میگویند. عنوان فیلم نیز در کنار نام مکانی که در جهان داستان اهمیت پیدا میکند، بهنوعی حاملِ وعدهٔ گریز و خیالِ سرزمین دیگر است؛ جایی که میتوان زندگی تازهای را تصور کرد.
« او گاه پرانرژی و مصمم به نظر میرسد و گاه همان اطمینان، پوششی ناپایدار برای ترس از شکست است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فیلم بیش از آنکه این رؤیا را رهاییبخش نشان دهد، فاصلهٔ میان نامِ امیدبخش و واقعیت دشوار رسیدن به آن را یادآور میشود. موسیقی و تصویرسازی، در مجموع، احساسات را تقویت میکنند بیآنکه همواره آنها را به ظرافتی یکسان برسانند. گاهی اثر بهجای اعتماد به سکوت و جزئیات، بر شدت موقعیت تکیه میکند؛ بااینهمه، لحن کلی آن انسجام قابلتوجهی دارد.
روایتی پرحادثه با ریتمی نابرابر فیلم از ظرفیت یک داستان عاشقانهٔ پرتنش بهره میگیرد و در بخشهایی با تغییر مسیرها و دگرگونی وضعیت شخصیتها، کنجکاوی مخاطب را حفظ میکند. مسئله این است که انباشت رویدادها همیشه به گسترش روانشناختیِ متناسب نمیانجامد. گاه موقعیتها با سرعتی پیش میروند که فرصت کافی برای جاافتادن پیامدهای عاطفیشان فراهم نمیشود؛ در نتیجه، تصمیمهایی که باید حاصل فشارهای طولانی و پیچیده باشند، ناگهانی یا کمپشتوانه به نظر میرسند.
همچنین، فیلم میان دو محور اصلی در حرکت است: رابطهٔ نادین و فاوستو، و مسیر فردی فاوستو در جستوجوی پیشرفت. این دو محور بالقوه بهخوبی یکدیگر را تقویت میکنند، زیرا جاهطلبی او مستقیماً بر کیفیت پیوند عاطفیاش اثر میگذارد. بااینحال، در بعضی بخشها تمرکز میان آنها پراکنده میشود و داستان نمیتواند هیچیک را با عمق کامل دنبال کند.
برخی کشمکشها نیز بیش از آنکه لایهٔ تازهای از شخصیتها آشکار کنند، همان تنشهای پیشین را تکرار میکنند. حاصل، فیلمی است که از نظر عاطفی درگیرکننده میماند، اما از نظر ریتم و پرداخت در همهٔ لحظات همسطح نیست. تصویری از عشقِ ناتوان از نجاتبخشی یکی از نکات قابلتأمل فیلم، فاصلهگرفتن آن از تصور متعارف عشق بهمثابه نیرویی که بهتنهایی میتواند همهچیز را سامان دهد، است.
« موسیقی و تصویرسازی، در مجموع، احساسات را تقویت میکنند بیآنکه همواره آنها را به ظرافتی یکسان برسانند. »
قوتها و کاستیها
نادین و فاوستو به هم دل میبندند، اما این دلبستگی بهخودیخود آنها را از ضعفها و انتخابهایشان آزاد نمیکند. فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که احساسات پرشدت، هرچند واقعی باشند، جایگزین بلوغ، مسئولیتپذیری و شناخت متقابل نمیشوند. حتی اشتیاق به ساختن آیندهای مشترک میتواند زیر فشار جاهطلبی فردی و نیاز به بقا فرسوده شود.
این نگاه، اثر را از یک ملودرام صرف فراتر میبرد، هرچند فیلم همیشه از کلیشههای ژانر دور نمیماند. برخی موقعیتها بهسبب شدت احساسیشان بیش از اندازه طراحیشده به نظر میرسند و بعضی تصمیمها برای باورپذیرشدن به زمینهچینی بیشتری نیاز دارند. بااینحال، فیلم در بنیاد خود پرسشی انسانی و روشن دارد: آدمهایی که هنوز با زندگی خود به صلح نرسیدهاند، تا چه اندازه میتوانند برای دیگری پناه باشند؟
جمعبندی «آلاسکا» درامی عاشقانه و تلخ دربارهٔ دو انسان تنهاست که عشق را هم امکان نزدیکی میبینند و هم راهی برای گریز از ناکامیهای شخصی. بازیهای Elio Germano و Àstrid Bergès-Frisbey، فضای سرد و پرتنش، و تصویر رابطهای ناپایدار اما پرکشش، از مهمترین امتیازهای فیلماند. در مقابل، تکرار برخی کشمکشها، تصمیمهای گاه شتابزده و نوسان ریتم، مانع از آن میشوند که تمام ظرفیت دراماتیک داستان بهطور کامل شکوفا شود.
با وجود این کاستیها، اثر بهواسطهٔ صداقت عاطفی و نگاه بیتعارفش به پیوند میان عشق، جاهطلبی و درماندگی، تجربهای تأملبرانگیز باقی میماند؛ فیلمی که نه از عشق تصویری آرمانی میسازد و نه از شکست، حکمی ساده صادر میکند.
« نادین و فاوستو به هم دل میبندند، اما این دلبستگی بهخودیخود آنها را از ضعفها و انتخابهایشان آزاد نمیکند. »
ثبت دیدگاه