نقد و بررسی
نقد هشدار 2025 (Alarum) | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان جاسوسی «Alarum» در ظاهر از نقطهای آشنا آغاز میشود: جو و لارا، دو جاسوس پیشین که زندگی مشترکی دور از چشم سازمانهای اطلاعاتی ساختهاند، در خلوتگاه زمستانیشان با بحرانی تازه روبهرو میشوند. سقوط یک هواپیما و پیدا شدن داراییای حساس، آرامش شکنندهٔ آنها را برهم میزند و چند نیروی متخاصم را به سویشان میکشاند.
از همان ابتدا روشن است که فیلم قصد دارد تریلری پر از تعقیب، درگیری و بدگمانی بسازد؛ اما پرسش اصلی این است که آیا میتواند از مصالح آشنای ژانر، روایتی منسجم و پرکشش پدید آورد یا نه. پاسخ، متأسفانه، چندان امیدوارکننده نیست. فیلم به کارگردانی Michael Polish و با بازی Scott Eastwood، Willa Fitzgerald و Sylvester Stallone ساخته شده است.
ایدهای آشنا با ظرفیتهای محدود هستهٔ داستان امکان شکلگیری یک تریلر جاسوسی جذاب را دارد. دو مأمور سابق، رابطهای عاطفی که باید در دل خطر دوام بیاورد، گذشتهای که دست از سرشان برنمیدارد و چند سازمانی که هرکدام هدفی جداگانه دارند: این عناصر میتوانند هم تعلیق بیافرینند و هم شخصیتها را در موقعیتهایی دشوار قرار دهند.
فیلم نیز میکوشد با جابهجایی اتحادها و افشای اطلاعات تازه، حس بیاعتمادی را زنده نگه دارد. مشکل آن است که انبوه ایدهها بهجای آنکه جهان داستان را غنیتر کند، اغلب آن را مبهم میسازد. نام سازمانها، مأموریتها و انگیزهها پشت سر هم وارد روایت میشوند، بیآنکه فرصت کافی برای جاافتادن پیدا کنند.
« پاسخ، متأسفانه، چندان امیدوارکننده نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای پرسیدن «اکنون چه خطری پیش روی شخصیتهاست؟» سرگرم این شود که «چه کسی برای چه کسی کار میکند؟» پیچیدگی در داستان جاسوسی زمانی کارآمد است که جزئیات به تعلیق یا کشف شخصیتها خدمت کنند؛ در اینجا، گاهی خود به مانعی برای دنبالکردن قصه تبدیل میشود. شخصیتها زیر سایهٔ توطئه رابطهٔ جو و لارا قرار است نقطهٔ عاطفی فیلم باشد؛ پیوندی که در برابر خطرهای بیرونی و رازهای گذشته قرار میگیرد.
اما فیلمنامه بیش از آنکه بر کیفیت این رابطه مکث کند، به پیشبردن رشتهٔ اتفاقها میپردازد. ما اطلاعاتی دربارهٔ گذشته و جایگاه این دو در جهان جاسوسی دریافت میکنیم، ولی فرصت چندانی برای درک عمیقتر انتخابها، ترسها یا اختلافهایشان نداریم. به همین دلیل، خطرهایی که متوجه آنها میشود همیشه بار عاطفی لازم را پیدا نمیکند.
شخصیتهای پیرامونی نیز بیشتر در حکم مهرههایی برای جابهجایی موازنهٔ قدرت ظاهر میشوند تا انسانهایی با اراده و انگیزهٔ روشن. گاه یک اتحاد تازه یا خیانت ناگهانی باید مسیر روایت را تغییر دهد، ولی چون زمینهٔ روانی آن بهاندازهٔ کافی ساخته نشده، اثرش بیشتر شبیه چرخش مکانیکی داستان است.
فیلم بهجای آنکه از رازها برای آشکارکردن شخصیتها بهره بگیرد، بارها شخصیتها را وسیلهای برای رساندن راز بعدی میکند. همین تفاوت، میان یک تریلر پررمزوراز و قصهای صرفاً شلوغ فاصله میاندازد. بازیگران و فاصلهٔ میان حضور و نقش گروه بازیگران نامهای آشنایی دارد و حضور Sylvester Stallone، دستکم در نگاه نخست، وعدهٔ نوعی وزن و صلابت میدهد.
« اما فیلمنامه بیش از آنکه بر کیفیت این رابطه مکث کند، به پیشبردن رشتهٔ اتفاقها میپردازد. »
شخصیتها و اجرا
Scott Eastwood و Willa Fitzgerald نیز نقش زوج مرکزی را بر عهده دارند و Mike Colter در میان نیروهای مقابل آنها جای میگیرد. این ترکیب میتوانست به فیلم هویتی ویژه ببخشد، اما کیفیت نقشپردازی و فیلمنامه مجال چندانی برای تبدیل این حضورها به شخصیتهایی ماندگار فراهم نمیکند. بازیها در لحظاتی قابلقبولاند، اما اغلب در محدودهٔ کارکرد مستقیم صحنه باقی میمانند: تهدید، واکنش، فرار یا مقابله.
کمتر پیش میآید که مکثی، نگاه یا گفتوگویی کوتاه، لایهای تازه از رابطهها را آشکار کند. این محدودیت را نمیتوان فقط به بازیگران نسبت داد؛ وقتی دیالوگها بیشتر برای انتقال اطلاعات یا اعلام موضع نوشته شدهاند، بازیگر نیز فرصت اندکی برای ساختن ظرافت دارد. در نتیجه، چهرههای شناختهشده بهتنهایی نمیتوانند خلأ شخصیتپردازی را پر کنند.
برف، خلوت و فرصت ازدسترفتهٔ فضا یکی از امتیازهای بالقوهٔ فیلم، انتخاب محیط زمستانی و دورافتاده است. برف، فاصله از شهر و محصوربودن شخصیتها میتواند حس انزوا را تقویت کند و هر صدای ناآشنا یا ورود ناگهانی را تهدیدآمیزتر سازد. محیط سرد همچنین تناسب خوبی با فضای بدگمانی و بیاعتمادی دارد: منظرهای آرام که زیر سطح آن، خشونت و تعقیب جریان دارد.
بااینحال، فیلم بیشتر از فضا بهعنوان پسزمینه استفاده میکند تا نیرویی دراماتیک. سرمای محیط و دورافتادگی گاهی حالوهوا میسازند، اما کمتر به شیوهٔ حرکت شخصیتها، محدودیتهای عملی آنها یا شکلگیری تعلیق پیوند میخورند. وقتی محیط صرفاً زیبا یا متفاوت به نظر برسد، اما بر تصمیمها و خطرهای صحنه اثر نگذارد، ظرفیتش بهطور کامل مصرف نمیشود.
« کمتر پیش میآید که مکثی، نگاه یا گفتوگویی کوتاه، لایهای تازه از رابطهها را آشکار کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از همین رو، فضای برفی در خاطره میماند، اما بهندرت به عاملی تعیینکننده در تجربهٔ تماشا بدل میشود. اکشن و طراحی تعلیق «Alarum» بهروشنی انتظار دارد صحنههای اکشن، ضرباهنگ روایت را بالا ببرند و جای خالی کشش داستانی را جبران کنند. زدوخوردها، تیراندازیها و تعقیبها فراواناند، اما فراوانی بهخودیخود هیجان نمیآورد.
برای آنکه کنشی اثرگذار باشد، باید موقعیت، خطر و نتیجهٔ احتمالی آن برای تماشاگر روشن باشد. وقتی صحنهها پیدرپی میآیند، بیآنکه هرکدام مسیر رابطهها یا میزان خطر را بهشکلی محسوس تغییر دهند، خشونت به تکرار بدل میشود. ایراد دیگر، فاصلهٔ میان شدت رخدادها و حس واقعی خطر است. شخصیتها گاهی در موقعیتهایی قرار میگیرند که باید نفسگیر باشند، اما اجرا و تدوین مجال نمیدهد فشار صحنه بهدرستی منتقل شود.
برشهای ناهموار و پیوستگی ناپایدار میتوانند توجه را از خود درگیری به شیوهٔ ساختهشدن آن منحرف کنند. منتقدان نیز به معمولیبودن طراحی اکشن و ضعف اجرای صحنهها اشاره کردهاند؛ نکتهای که با تجربهٔ کلی فیلم همخوان است. ریتم و انسجام روایی فیلم مدام اطلاعات و موقعیتهای تازه پیش میکشد، اما حرکت ظاهری قصه با پیشرفت واقعی آن یکی نیست.
گاهی اتفاقها سریع پشت سر هم میآیند، ولی تماشاگر هنوز فرصت نکرده اهمیت اتفاق قبلی را دریابد. گاهی نیز فیلم از صحنهای به صحنهٔ دیگر میرود، بیآنکه گذار میان آنها بهاندازهٔ کافی طبیعی یا روشن باشد. حاصل، ریتمی نامتوازن است: نه شتابی که به تعلیق بینجامد و نه مکثی که به شخصیتها عمق ببخشد.
« از همین رو، فضای برفی در خاطره میماند، اما بهندرت به عاملی تعیینکننده در تجربهٔ تماشا بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
همین آشفتگی بر پایانبندی نیز سایه میاندازد. بیآنکه وارد جزئیات رویدادهای پایانی شویم، میتوان گفت جمعبندی فیلم به اندازهٔ کافی برای پیامدهای داستانی و عاطفی زمینه نمیچیند. وقتی روایت مدام مسیر عوض کرده و اعتماد تماشاگر را بهخوبی هدایت نکرده است، پایان دشوارتر میتواند حس رضایت یا حتمیت ایجاد کند.
بعضی پیچشها شاید در لحظه غافلگیرکننده به نظر برسند، اما غافلگیری جای انسجام را نمیگیرد؛ افشاگری زمانی اثرگذار است که پس از آن، تماشاگر بتواند مسیر رسیدن به آن را در ذهن بازسازی کند. جمعبندی «Alarum» از ایدهای آشنا اما پرظرفیت آغاز میکند: زوجی جاسوس، گذشتهای خطرناک و شبکهای از نیروهایی که برای دستیابی به یک دارایی مهم به جان هم میافتند.
فضای زمستانی، چند اتحاد پیشبینیناپذیر و حضور بازیگران شناختهشده گاه لحظاتی سرگرمکننده میسازند، اما این امتیازها در برابر فیلمنامهای پراکنده، شخصیتهایی کمعمق، اکشنی کماثر و ریتمی کشدار تاب نمیآورند. فیلم میخواهد با راز و خیانت پیدرپی هیجان تولید کند، اما چون پیوند میان اجزایش محکم نیست، پیچیدگیاش بیشتر گیجکننده میشود تا مسحورکننده.
در نهایت، این اثر نه از نظر داستانی آنقدر منسجم است که تماشاگر را به حل معما ترغیب کند و نه از نظر اجرایی آنقدر پرانرژی که ضعف قصه را زیر موجی از اکشن پنهان سازد. ممکن است فضای برفی و چند لحظهٔ پراکنده برای علاقهمندان به تریلرهای جاسوسی جذاب باشد، اما «Alarum» فرصتهای خودش را یکی پس از دیگری نیمهتمام رها میکند.
« همین آشفتگی بر پایانبندی نیز سایه میاندازد. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی است که مواد خام یک سرگرمی پرتنش را در اختیار دارد، ولی نمیتواند آنها را به تجربهای واقعاً گیرا و بهیادماندنی تبدیل کند.
ثبت دیدگاه