نقد و بررسی
نقد Akira | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری بر آستانهٔ فروپاشی «آکیرا» نه با معرفی آرام جهانش، بلکه با زخمی گشوده آغاز میشود: توکیویی که از دل ویرانی برخاسته و اکنون در هیاهوی نئون، اعتراض، خشونت خیابانی و قدرت نظامی نفس میکشد. نئوتوکیو در این فیلم صرفاً پسزمینهای آیندهنگرانه نیست؛ خود به نیرویی دراماتیک بدل میشود، شهری عظیم و ناآرام که گذشتهٔ فاجعهبارش را پنهان کرده، اما از تکرار آن رهایی نیافته است.
هر خیابان، تونل و ساختمان، نشانی از نظمی دارد که میکوشد آشوب را زیر سطح شهر مهار کند. این جهانسازی از همان ابتدا مؤثر است، زیرا فیلم به جای توضیح مفصل، تماشاگر را درون شهر پرتاب میکند. تظاهرات، نیروهای امنیتی، جوانان سرکش و پروژههای محرمانه، همگی اجزای منظومهای هستند که در آن اقتدار سیاسی و خشم نسل جوان پیوسته با یکدیگر برخورد میکنند.
حاصل، فضایی سایبرپانکی و تیره است که نه صرفاً چشمنواز، بلکه از نظر اجتماعی نیز زنده و تهدیدآمیز به نظر میرسد. دوستی، رقابت و زخمهای نوجوانی در مرکز داستان، پیوند کاندا و تتسو قرار دارد؛ رابطهای که با رفاقت ساده و بیدغدغه تعریف نمیشود. کاندا با اعتمادبهنفس، جسارت و میل به فرماندادن شناخته میشود، در حالی که تتسو در سایهٔ او دستوپا میزند و آرزوی استقلال و بهرسمیتشناختهشدن دارد.
« هر خیابان، تونل و ساختمان، نشانی از نظمی دارد که میکوشد آشوب را زیر سطح شهر مهار کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فاصلهٔ میان این دو، زمینهای انسانی برای رویدادهای خارقالعادهٔ فیلم فراهم میکند: مسئله فقط قدرتی ناشناخته نیست، بلکه این پرسش نیز هست که با انسانی چه میشود وقتی احساس میکند دیگران او را کوچک، وابسته یا بیاهمیت میپندارند. فیلم در پرداخت این رابطه، گاه بیش از آنکه با گفتوگوهای توضیحی پیش برود، از رفتارها، نگاهها و انفجارهای عاطفی بهره میگیرد.
همین انتخاب به شخصیتها فوریت میبخشد، اما در عین حال ممکن است مانع شکلگیری همدلی عمیقتر شود. کاندا و تتسو جذاباند، ولی همیشه فرصت کافی برای آشکارشدن لایههای درونیشان ندارند. به همین دلیل، بخشی از بار عاطفی اثر بر دوش تضاد میان آنهاست؛ تضادی که هم رفاقت را میآزماید و هم رقابت و رنجش پنهان را به سطح میآورد.
قدرت و هراس از مهارنشدنیها یکی از محورهای اصلی «آکیرا» رابطهٔ قدرت با مسئولیت است. آزمایشهای محرمانه، نهادهای نظامی و تواناییهای روانی، همگی به پرسشی مشترک میرسند: آیا قدرتی که از ظرفیت فهم و کنترل انسان فراتر رود، میتواند بیهزینه در اختیار او قرار گیرد؟ فیلم از پاسخ ساده پرهیز میکند و به جای آن، قدرت را همزمان به صورت امکان، تهدید و نیرویی دگرگونکننده نشان میدهد.
« همین انتخاب به شخصیتها فوریت میبخشد، اما در عین حال ممکن است مانع شکلگیری همدلی عمیقتر شود. »
شخصیتها و اجرا
این مضمون به تجربهٔ شخصی تتسو گره خورده است. دگرگونی او را نمیتوان فقط حادثهای علمیتخیلی دانست؛ این دگرگونی، شکل بیرونیِ بحرانی درونی نیز هست. میل به توانمندشدن در کنار احساس تحقیر و خشم، نیرویی ویرانگر میسازد که نه خودِ شخصیت و نه جامعهٔ پیرامونش توان مواجههٔ آسان با آن را ندارند.
فیلم از این راه، خشم فردی را در مقیاسی بزرگتر بازتاب میدهد: جامعهای که سرکوب میکند، راز میسازد و سپس از پیامدهای همان رازها به وحشت میافتد. انیمیشنی که هنوز نفس میکشد بزرگترین دستاورد «آکیرا» در تصویرسازی آن است. جزئیات شهر، حرکت خودروها، ازدحام خیابانها و بازی نور بر سطح ساختمانها، جهانی متراکم و باورپذیر میسازند.
انیمیشن صرفاً وسیلهای برای روایت نیست؛ خودِ روایت است. حرکتها وزن دارند، فضاها عمق دارند و چشماندازهای شهری چنان با دقت طراحی شدهاند که نئوتوکیو همچون مکانی ملموس در ذهن میماند. فیلم در صحنههای پرتحرک نیز از وضوح بصری دست نمیکشد. تعقیبوگریزها و درگیریها به آشوبی بیقواره تبدیل نمیشوند؛ مسیر حرکت و جایگاه شخصیتها غالباً روشن است، حتی زمانی که جهان داستان از کنترل خارج میشود.
« این مضمون به تجربهٔ شخصی تتسو گره خورده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طراحی موتورسیکلتها و خیابانهای شبانه، از ماندگارترین عناصر بصری اثرند، اما ارزش انیمیشن به جلوههای تماشایی محدود نیست. جزئیات کوچک و پیوستگی حرکتها نیز به تصاویر حس زندگی میدهند؛ حسی که باعث میشود فیلم، با گذشت زمان، همچنان از نظر دیداری تازه و پرانرژی جلوه کند. صدا، موسیقی و ریتم ضربان شهر موسیقی و طراحی صدا در «آکیرا» نقشی بنیادی دارند.
ضرباهنگ کوبهای و آوایی موسیقی، فضایی آیینی و ناآرام ایجاد میکند؛ گویی شهر تنها مجموعهای از خیابانها نیست، بلکه موجودی زنده است که زیر پوستش میتپد. موسیقی در بسیاری از لحظهها به جای آنکه احساسات را بهروشنی نامگذاری کند، بر اضطراب و رازآلودگی میافزاید. صداهای موتور، ترمز، جمعیت و انفجار نیز با دقت در بافت تصویر نشستهاند و خشونت محیط را ملموستر میکنند.
تماشای فیلم با صدای مناسب، تجربهای جسمانیتر میسازد: موتورهایی که در خیابان میپیچند، ضربههایی که در فضا طنین میاندازند و سکوتهایی که ناگهان جای هیاهو را میگیرند. موسیقی گاهی عمداً با انتظار معمول از همراهی تصویری فاصله میگیرد و همین ناهمخوانی، حس بیگانگی را تشدید میکند. صدا در اینجا تزئین صحنه نیست؛ بخشی از جهان فیلم و یکی از ابزارهای اصلی ساخت تنش است.
« صدا، موسیقی و ریتم ضربان شهر موسیقی و طراحی صدا در «آکیرا» نقشی بنیادی دارند. »
قوتها و کاستیها
روایت فشرده و پیوندهای ناتمام با وجود غنای جهان و تصویر، روایت «آکیرا» گاهی دشوارفهم میشود. فیلم شخصیتها، نهادها، رخدادهای سیاسی و مفاهیم روانی متعددی را در مدتی محدود پیش میبرد و بعضی از این خطوط داستانی فرصت کافی برای توضیح یا تکمیل پیدا نمیکنند. تماشاگر ممکن است در برخی لحظهها بیش از آنکه از علت دقیق هر رخداد مطمئن باشد، درگیر شدت و شتاب آن شود.
این فشردگی بخشی از انرژی اثر را میسازد، اما بهایی هم دارد. گذار میان صحنهها گاهی چنان سریع است که به نظر میرسد فیلم چندین فصل از داستانی بزرگتر را در یک روایت سینمایی جا داده باشد. بعضی شخصیتهای فرعی و موضوعات سیاسی، با وجود اهمیت بالقوه، ناگهان وارد میشوند یا از مرکز توجه کنار میروند.
در نتیجه، «آکیرا» بیش از آنکه همهٔ پرسشهایش را پاسخ دهد، مجموعهای از تصاویر و ایدههای نیرومند را در ذهن باقی میگذارد. این ویژگی برای برخی تماشاگران بخشی از جذابیت فیلم است و برای برخی دیگر مانعی جدی در همراهی با داستان. جمعبندی «آکیرا» اثری است که تواناییهای انیمیشن را به سطحی بلندپروازانه میرساند و از آیندهنگاری علمیتخیلی برای گفتوگو دربارهٔ قدرت، سرکوب، دوستی و بحران هویت بهره میگیرد.
« روایت فشرده و پیوندهای ناتمام با وجود غنای جهان و تصویر، روایت «آکیرا» گاهی دشوارفهم میشود. »
جمعبندی
تصویرسازی پرجزئیات، فضای تیره و موسیقی متمایز آن، نئوتوکیو را به جهانی بدل میکند که تماشاگر نهفقط میبیند، بلکه صدای آشفتگی و اضطرابش را نیز حس میکند. در مقابل، روایت فشرده و گاه مبهم فیلم میتواند پیوند عاطفی با شخصیتها و فهم برخی رخدادها را دشوار سازد. بااینحال، این نارساییها از نیروی بصری و ماندگاری اثر نمیکاهند؛ بلکه بخشی از تجربهای را شکل میدهند که بیش از توضیح روشن، بر شدت و اثرگذاری متکی است.
«آکیرا» فیلمی است که شاید در نخستین تماشا همهٔ اجزایش بهآسانی کنار هم ننشینند، اما تصاویر، صداها و پرسشهایش پس از پایان در ذهن باقی میمانند.
« در مقابل، روایت فشرده و گاه مبهم فیلم میتواند پیوند عاطفی با شخصیتها و فهم برخی رخدادها را دشوار سازد. »
ثبت دیدگاه