نقد و بررسی
نقد فرار آکیلا (Akilla's Escape) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان بازداشت و بازگشت «Akilla's Escape» در ظاهر از طرحی آشنا آغاز میشود: پس از یک سرقت مسلحانه، آکیلا براون نوجوانی به نام شپرد را به دام میاندازد؛ اما آنچه میان این دو شکل میگیرد، بهتدریج از بازجویی و محاسبهٔ خطر فراتر میرود. آکیلا در شپرد فقط همدست یک جرم نمیبیند، بلکه بازتابی از پسرکی را تشخیص میدهد که زمانی خود او بوده است؛ کودکی گرفتار شبکهای از تبهکاری و خشونت که راه خروج را از همان ابتدا دشوار کرده بود.
فیلم بهجای آنکه صرفاً ماجرای یک تعقیبوگریز جنایی باشد، این شب طاقتفرسا را به بستری برای بازخوانی گذشته و سنجش امکان گسستن از آن بدل میکند. این انتخاب، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم منشأ بخشی از دشواریهایش. قصه در پی آن است که حادثهٔ اکنون و زخمهای گذشته را در یکدیگر منعکس کند؛ در نتیجه، زمان خطی از هم میگسلد و بین دورهها و مکانها رفتوآمد میکنیم.
این ساختار برای نمایش تکرار تاریخ و انتقال خشونت میان نسلها مناسب است، اما همیشه به شفافیت روایت کمک نمیکند. گاهی باید بهجای دنبالکردن بیوقفهٔ رشتهٔ رویدادها، از میان نشانهها و تداعیها مسیر عاطفی شخصیتها را پیدا کرد. گذشته بهمثابه نیرویی زنده گذشته در این فیلم خاطرهای دور و بیاثر نیست؛ نیرویی است که در تصمیمهای اکنون حضور دارد و رفتار آدمها را شکل میدهد.
آکیلا میپندارد از جهان خشونت فاصله گرفته، اما رویارویی با شپرد نشان میدهد که فاصلهگرفتن از یک محیط الزاماً به معنای رهایی از منطق آن نیست. زخمهای گذشته در انتخابهای امروز، در واکنش به خطر و حتی در شیوهٔ مراقبت یا بیاعتنایی به دیگری ادامه پیدا میکنند. فیلم با کنار هم قراردادن آکیلای بزرگسال و نسخهٔ جوانتر او، مضمون همانندی را آشکارا پیش میکشد.
« این انتخاب، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم منشأ بخشی از دشواریهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تمهید معنایی روشن دارد: شپرد میتواند تصویری از گذشتهٔ آکیلا باشد، و رابطهٔ این دو فرصتی برای مواجهه با آن چیزی که آکیلا پشت سر گذاشته است. بااینحال، صراحت این نشانه گاهی فضای تفسیر را محدود میکند. فیلم بهجای آنکه در همهٔ لحظهها به نگاه و رفتار بازیگران اعتماد کند، گاه معنای مورد نظرش را بیش از اندازه برجسته میسازد.
درنتیجه، استعارهای که میتوانست آرامآرام در ذهن تماشاگر شکل بگیرد، بعضی وقتها به توضیحی مستقیم بدل میشود. بازیها؛ نیروی انسانی روایت سائول ویلیامز در نقش آکیلا، حضوری فرونشسته و درعینحال نافذ دارد. بازی او بر فورانهای نمایشی تکیه نمیکند؛ وزن شخصیت را در مکثها، نگاهها و خستگیای مینشاند که گویی سالهاست در بدن او جا خوش کرده است.
آکیلا مردی است که خشونت را میشناسد، اما نمیخواهد بار دیگر به همان آدم پیشین تبدیل شود. ویلیامز این کشمکش را با مهار و دقت منتقل میکند و اجازه میدهد تماشاگر در پس ظاهر کنترلشدهٔ شخصیت، اضطراب و تردید را تشخیص دهد. در برابر او، بازیگر نقش شپرد، تاملا مپوملونا، شخصیت نوجوان را به تصویری یکبعدی از قربانی یا مجرم فرو نمیکاهد.
او هم آسیبپذیری و سردرگمی یک نوجوان را دارد و هم واکنشهای کسی را که ناچار شده در محیطی بیرحم از خود دفاع کند. رابطهٔ میان این دو بازیگر، هستهٔ عاطفی فیلم را میسازد؛ صحنههای مشترکشان بیش از آنکه به گفتوگوهای طولانی وابسته باشند، از تنش نگاهها و تفاوت تجربههایشان نیرو میگیرند.
« بااینحال، صراحت این نشانه گاهی فضای تفسیر را محدود میکند. »
شخصیتها و اجرا
بازیهای آنان در بخشهایی که روایت پراکنده میشود، همچون لنگری برای تماشاگر عمل میکند. تصویر؛ نئون در دل فرسودگی تصویرپردازی فیلم، جهان شهری آن را با ترکیبی از زیبایی و ناآرامی میسازد. نورهای نئونی تنها آرایهای چشمنواز نیستند؛ در کنار فضاهای تاریک و فرسوده، نوعی دوگانگی پدید میآورند: شهر میتواند پرزرقوبرق به نظر برسد، اما زیر سطح آن، خطر و بیثباتی جاری است.
قابها در بسیاری از لحظهها حس محصوربودن دارند؛ شخصیتها گویی در فضاهایی حرکت میکنند که راه خروج از آنها چندان روشن نیست. این کیفیت بصری با مضمون گرفتارماندن در چرخهٔ خشونت پیوند میخورد. فیلم از نظر دیداری شخصیت دارد و بهسادگی در قالب یک درام جنایی متعارف حل نمیشود. گاه تصویرها چنان آراسته و سبکپردازانهاند که توجه را از خود صحنه میربایند؛ این جلوه میتواند برای برخی تماشاگران به جذابیت بدل شود و برای برخی دیگر حالوهوایی تصنعی بسازد.
بااینهمه، در بهترین لحظات، نور و ترکیببندی نه پوششی بر قصه، بلکه شیوهای برای ملموسکردن اضطراب و بیقراری آن هستند. موسیقی؛ ضربآهنگ جهان فیلم موسیقی متن از عناصر برجستهٔ اثر است و انرژی و حافظهٔ شنیداری آن را شکل میدهد. قطعات موسیقایی به فیلم ضربآهنگی میبخشند که با فضای شهر و کشاکش درونی شخصیتها همنواست.
در لحظاتی که روایت بهجای حرکت مستقیم، میان خاطره و اکنون در نوسان است، موسیقی میتواند پیوندی حسی میان بخشهای جداافتاده ایجاد کند؛ تماشاگر شاید از نظر زمانی سردرگم شود، اما همچنان حالوهوای عاطفی صحنه را دریافت کند. همکاری سائول ویلیامز و رابرت دل نایا در ساخت موسیقی، به اثر صدایی متمایز بخشیده است.
« بازیهای آنان در بخشهایی که روایت پراکنده میشود، همچون لنگری برای تماشاگر عمل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی گاهی پرانرژی و پیشبرنده است و گاهی بر فضای سنگین و تأملی فیلم تأکید میکند. البته موسیقی نمیتواند همهٔ کاستیهای ریتم را جبران کند؛ در بعضی بخشها، قصه بیش از آنکه پیش برود، در حالوهوای خود مکث میکند. اما حتی آنجا نیز موسیقی بخشی از هویت فیلم باقی میماند و از آن صدایی بهیادماندنی میسازد.
جامعه و چرخهٔ خشونت «Akilla's Escape» میکوشد زندگی در باندهای تبهکاری را از سطح هیجان جرم و قدرت فراتر ببرد. پرسش اصلیاش این نیست که چه کسی مجرم است، بلکه این است که چه سازوکارهایی نوجوانی را به سوی خشونت سوق میدهند و چرا خروج از آن جهان برای بعضی افراد دشوارتر از آن است که از بیرون تصور میشود.
شپرد، در این نگاه، نه صرفاً فردی خطاکار، بلکه نوجوانی است که در شبکهای از فشار، وفاداری و خطر گرفتار شده است. آکیلا نیز با گذشتهای که در آن خشونت را آموخته، نمونهای از این انتقال نسلی است. بااینحال، فیلم گاهی ایدههای اجتماعی و سیاسیاش را بیش از آنکه بپروراند، مطرح میکند و سپس از کنارشان میگذرد.
برخی مسیرهای معنایی و جزئیات جهان فیلم ظرفیت گسترش بیشتری دارند، اما مجال کافی برای تبدیلشدن به بخشی منسجم از درام پیدا نمیکنند. از همینرو، اثر همزمان بلندپرواز و ناتمام به نظر میرسد: میخواهد قصهای شخصی را به ساختارهای وسیعتر پیوند بزند، ولی همهٔ این پیوندها را با قدرت یکسان بسط نمیدهد.
« موسیقی گاهی پرانرژی و پیشبرنده است و گاهی بر فضای سنگین و تأملی فیلم تأکید میکند. »
قوتها و کاستیها
ریتم و آشفتگی زمانی رفتوآمد میان زمانها و شهرها قرار است تجربهٔ آکیلا را به صورت تکههایی از حافظه پیش چشم بگذارد؛ اما تدوین همیشه مرزهای این تکهها را بهاندازهٔ کافی روشن نمیکند. در نتیجه، بعضی جابهجاییها بهجای آنکه لایهای تازه به معنا بیفزایند، تماشاگر را از پیگیری ماجرای اصلی دور میکنند.
این آشفتگی بهویژه زمانی محسوس است که فیلم چند خط روایی یا زمینهٔ تاریخی را همزمان پیش میکشد، بیآنکه به هرکدام فرصت کافی برای استقرار بدهد. ریتم نیز یکدست نیست. فیلم در صحنههایی با اتکا به بازی و فضای بصری، تنش آرام و مؤثری میسازد؛ در بخشهایی دیگر، همین مکثها ممکن است کشدار شوند.
مخاطبی که انتظار یک تریلر جنایی پرشتاب دارد، احتمالاً با اثری کندتر و تأملیتر روبهرو خواهد شد. اما این کندی همیشه به عمق نمیانجامد: گاه فرصتی برای ماندن در کنار شخصیتهاست و گاه نشانهای از روایتی که هنوز نمیداند کدام ایده را باید در مرکز قرار دهد. جمعبندی «Akilla's Escape» فیلمی خوشساخت و صاحبهویت است که بیش از طرح جنایی خود، با بازیهای مؤثر، موسیقی پرقدرت و تصویرپردازی نئونی در ذهن میماند.
سائول ویلیامز و تاملا مپوملونا به رابطهٔ آکیلا و شپرد نیرویی انسانی میبخشند و مضمون خشونت میاننسلی را از بحثی انتزاعی به تجربهای ملموس نزدیک میکنند. در مقابل، روایتِ رفتوبرگشتی و پرشمار میان زمانها و مکانها ممکن است تمرکز را مختل کند؛ برخی ایدهها نیز پیش از آنکه به عمق دلخواه برسند، رها میشوند.
« مخاطبی که انتظار یک تریلر جنایی پرشتاب دارد، احتمالاً با اثری کندتر و تأملیتر روبهرو خواهد شد. »
جمعبندی
با وجود این ناتمامیها، فیلم در لحظاتی که به بازیگران و تصویر اعتماد میکند، تأثیرگذار است. ارزش آن در ارائهٔ پاسخهای قطعی نیست، بلکه در واداشتن تماشاگر به اندیشیدن دربارهٔ این پرسش تلخ است: آیا کسی که از چرخهٔ خشونت بیرون آمده، واقعاً از آن رها شده است، یا تنها منتظر لحظهای است که گذشته دوباره به سراغش بیاید؟
« با وجود این ناتمامیها، فیلم در لحظاتی که به بازیگران و تصویر اعتماد میکند، تأثیرگذار است. »
ثبت دیدگاه