نقد و بررسی
نقد ای کی ای (AKA) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی آشنا با نیرویی خام «ایکیای» به کارگردانی مورگان اس. دالیبر در قلمرو تریلرهای جنایی و مأموریتهای نفوذی حرکت میکند؛ قلمرویی که قواعدش برای تماشاگر آشناست: مأموری با هویتی جعلی وارد شبکهای تبهکارانه میشود، اعتماد میخرد و در همان حال میکوشد فاصلهاش را با آدمهایی حفظ کند که قرار است به دامشان بیندازد.
فیلم این الگو را زیرورو نمیکند، اما میکوشد با تکیه بر خشونت عریان، ضرباهنگ اکشن و پیوند عاطفی میان مأمور و پسربچهای از خانوادهٔ رئیس باند، به آن جان تازهای بدهد. حاصل، اثری است که در لحظههای پرتحرکش بیش از آنکه در داستانگویی غافلگیر کند، انرژی میگیرد. داستان با مأموریت آدم فرانکو، مأمور سرسختی که با نام و هویت پوششی به جهان تبهکاران نزدیک میشود، پیش میرود.
هدف عملیاتی او به شبکهای گستردهتر از جرم و تهدید سیاسی گره خورده است؛ اما آشناییاش با جاناتان، پسر خردسال ویکتور پاستوره، محاسبات سرد او را برهم میزند. همین رابطه، هستهٔ انسانی فیلم را تشکیل میدهد: مردی که برای انجام مأموریت باید خود را بیتفاوت نشان دهد، کمکم نمیتواند آدمهای گرفتار در پیرامون هدفش را صرفاً بخشی از پرونده ببیند.
اکشن؛ زبان اصلی فیلم «ایکیای» در صحنههای درگیری، اعتمادبهنفس بیشتری از خود نشان میدهد تا در گرهگشاییهای روایی. مبارزهها فقط وقفههایی میان گفتوگوها نیستند؛ بخش مهمی از شخصیتپردازی آدم را بر دوش میکشند. بدن او پیش از آنکه توضیح بدهد چه کسی است، واکنش نشان میدهد: ضربه میزند، مقاومت میکند و راهش را از میان موقعیتهای خطرناک باز میکند.
« فیلمی آشنا با نیرویی خام «ایکیای» به کارگردانی مورگان اس. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طراحی درگیریها خوانا و پرتحرک است و خشونت فیلم، برخلاف اکشنهای بیشازحد صیقلی، حسی زمخت و فرساینده دارد. آلبان لونوآ در این قلمرو حضوری مؤثر دارد. اجرای او به مهارت فیزیکی صرف محدود نمیشود؛ سکوت، نگاههای سنجیده و واکنشهای کمدامنهاش نیز تصویری از مردی میسازد که احساساتش را پشت انضباط مأموریتی پنهان کرده است.
او برای متقاعدکردن تماشاگر به خطرناکبودن آدم فرانکو، نیازی به نمایشهای پرطمطراق ندارد. همین اقتصاد در بازی، در کنار توانایی بدنیاش، به شخصیت وزن میدهد. قابهایی که خشونت را باورپذیر میکنند فیلم در بعضی سکانسها از شیوههای تصویری متفاوت برای تازهکردن زبان اکشن بهره میگیرد.
نمایش درگیری از زاویهٔ دوربین مداربسته، نمونهٔ برجستهٔ این رویکرد است: قاب ثابت، فاصلهٔ سرد و محدودیت دید، خشونت را نه به نمایشی قهرمانانه، بلکه به واقعهای ثبتشده و بیواسطه تبدیل میکند. تماشاگر بهجای آنکه با حرکتهای باشکوه دوربین هدایت شود، ناچار است خود در گوشهوکنار قاب دنبال اتفاق بگردد.
این انتخاب، حس مستندوار و ناخوشایندی ایجاد میکند که با جهان خشن فیلم تناسب دارد. فضاسازی تیره نیز در خدمت همین لحن است. مکانها غالباً یادآور محیطهاییاند که امنیت در آنها شکننده و موقت است؛ فضاهایی که تهدید میتواند از هر سوی قاب سر برسد. فیلم در بهترین لحظههایش، از همین حس ناامنی برای افزایش تعلیق استفاده میکند.
« طراحی درگیریها خوانا و پرتحرک است و خشونت فیلم، برخلاف اکشنهای بیشازحد صیقلی، حسی زمخت و فرساینده دارد. »
شخصیتها و اجرا
خشونت در اینجا صرفاً تزئین بصری نیست، بلکه بخشی از زیست روزمرهٔ آدمهایی است که قدرت را با زور تعریف میکنند. رابطهٔ مأمور و کودک؛ نقطهٔ عاطفی قصه پیوند آدم و جاناتان، مهمترین امکانی است که فیلم برای عبور از قالب آشنای نفوذ فراهم میکند. مأموریت، آدم را به محیطی میبرد که باید در آن نقش بازی کند؛ اما رابطه با کودک بهآسانی در محدودهٔ نقش باقی نمیماند.
جاناتان برای او نه یک ابزار نفوذ، بلکه شخصی واقعی با نیازها و ترسهای خودش است. از اینرو، هرچه نزدیکی میان آن دو بیشتر میشود، مرز میان اجرای وظیفه و مسئولیت اخلاقی مبهمتر به نظر میرسد. این بُعد عاطفی در اساس کارآمد است، زیرا به خشونت فیلم پیامدی انسانی میدهد. بااینحال، فیلم گاهی برای رساندن این تأثیر به مسیرهایی بسیار شناختهشده تکیه میکند.
رابطهٔ مرد خشن و کودک آسیبپذیر، ظرفیت احساسی بالایی دارد، اما خودِ الگو آنقدر در سینمای اکشن تکرار شده که تازگیاش محدود است. آنچه میتوانست این رابطه را پیچیدهتر کند، پرداخت دقیقتر به تغییر درونی آدم و تناقض میان وظیفه و دلبستگی است؛ فیلم این تضاد را مطرح میکند، اما همیشه فرصت نمیدهد تا لایههایش بهقدر کافی تهنشین شوند.
بازیگران و شخصیتهای پیرامونی لونوآ ستون اصلی فیلم است، اما جهان «ایکیای» فقط بر دوش او بنا نشده است. اریک کانتونا در نقش ویکتور پاستوره، حضوری سنگین و تهدیدآمیز دارد؛ چهره و سکون او به شخصیت نوعی اقتدار میبخشد که بیش از پرخاش مستقیم، بر مراقبت دائمی از محیط اطراف استوار است. رابطهٔ ویکتور با اطرافیانش، از جمله خانوادهاش، به فیلم امکان میدهد نشان دهد قدرت باند چگونه همزمان از راه ترس و وفاداری عمل میکند.
« خشونت در اینجا صرفاً تزئین بصری نیست، بلکه بخشی از زیست روزمرهٔ آدمهایی است که قدرت را با زور تعریف میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقابل، شخصیتهای متعدد پیرامونی گاه از فرصت کافی برای شکلگیری محروم میمانند. برخی در خدمت جلو بردن عملیات یا افزودن مانعی تازه به مسیر قهرمان قرار میگیرند، اما بهندرت به شخصیتهایی مستقل با انگیزههای روشن بدل میشوند. همین مسئله در نیمههایی از فیلم، توجه مخاطب را از رابطهٔ مرکزی دور میکند و مانع میشود که همهٔ خطوط داستانی وزن دراماتیک یکسانی پیدا کنند.
روایتی که بیش از اندازه شاخه میزند بزرگترین مانع فیلم در فیلمنامه و سازماندهی اطلاعات آن است. قصه از نفوذ به باند تبهکارانه آغاز میشود، اما بهتدریج شاخههای دیگری را وارد میدان میکند؛ از پیوندهای سیاسی و امنیتی گرفته تا تهدیدهای تروریستی و منازعات درون گروههای خلافکار. این گسترش میتواند در ظاهر به جهان فیلم وسعت بدهد، اما وقتی هر خط به اندازهٔ کافی روشن و پرورده نشود، نتیجه بیشتر انباشت پیچیدگی است تا عمق.
تماشاگر ناچار میشود پیوسته نسبت میان اشخاص و گروهها را دوباره مرتب کند، درحالیکه بخش مهمی از کشش عاطفی قصه به رابطهٔ آدم و جاناتان وابسته است. سادهترکردن نقشهٔ درگیریها میتوانست نهتنها فهم روایت را آسانتر کند، بلکه مجال بیشتری برای مکث بر تصمیمهای اخلاقی شخصیتها فراهم آورد.
فیلم گاه چنان به رساندن قصه از یک بحران به بحران بعدی مشغول است که فرصت نمیکند اثر عاطفی رخدادها را در ذهن مخاطب تثبیت کند. ریتم، کشآمدن و فرجام با وجود صحنههای اکشن پرکشش، «ایکیای» در طول خود از یکنواختی ضرباهنگ مصون نمیماند. زمان فیلم برای گسترش شخصیتها و شبکهٔ رخدادها به کار گرفته شده، اما همهٔ این بخشها به یک اندازه ضروری احساس نمیشوند.
« در مقابل، شخصیتهای متعدد پیرامونی گاه از فرصت کافی برای شکلگیری محروم میمانند. »
قوتها و کاستیها
برخی موقعیتها به جای افزودن لایهای معنادار، فقط مسیر رسیدن به رویارویی بعدی را طولانی میکنند. از اینرو، تماشاگر ممکن است در بخشهایی حس کند فیلم از ظرفیتهای اکشن و عاطفیاش بیش از حد استفاده میکند، بیآنکه هر بار معنای تازهای به آنها بیفزاید. پایانبندی نیز، بیآنکه نیاز باشد جزئیاتش فاش شود، بهاندازهٔ انتظار حاصل از مسیر پرتنش فیلم طنین عاطفی ندارد.
مسئله نه صرفاً شدت یا اندازهٔ رویارویی پایانی، بلکه نسبت آن با پرسش اخلاقی محوری اثر است: اینکه آدم تا کجا میتواند میان مأموریت و مسئولیت شخصی فاصله بگذارد؟ فیلم این پرسش را مطرح میکند، اما فرجامش آن را با نیرویی که میتوانست به یادماندنیاش کند، جمعبندی نمیکند. جمعبندی «ایکیای» بیش از آنکه با تازگی داستان یا پیچیدگی شخصیتهایش به یاد بماند، با اکشن زمخت، اجرای فیزیکی آلبان لونوآ و چند انتخاب تصویری مؤثر شناخته میشود.
رابطهٔ آدم و جاناتان به فیلم بُعدی عاطفی میدهد و تنش میان وظیفه و وجدان، زمینهای مناسب برای یک تریلر شخصیتمحور فراهم میآورد؛ اما خطوط داستانی متعدد، الگوهای آشنا و کشآمدن روایت، از قدرت این عناصر میکاهند. فیلم برای تماشاگرانی که از صحنههای مبارزهٔ خوشساخت و فضای جنایی تیره لذت میبرند، سرگرمکننده است؛ بهویژه هنگامی که تمرکزش را بر آدم فرانکو و کنشهای بدنی او حفظ میکند.
در مقابل، کسانی که از تریلر خود انتظار طرحی تازه، روایتی موجز و پایانی عمیقاً اثرگذار دارند، ممکن است با اثری روبهرو شوند که تواناییهایش را در اکشن بهتر از درام به کار میگیرد. «ایکیای» لحظههای پرقدرت دارد، اما انسجام و تازگی لازم را برای تبدیلشدن به اثری فراتر از سرگرمی خوشساخت بهتمامی به دست نمیآورد.
« برخی موقعیتها به جای افزودن لایهای معنادار، فقط مسیر رسیدن به رویارویی بعدی را طولانی میکنند. »



ثبت دیدگاه