نقد و بررسی
نقد داستانهای عجیب (Ajeeb Daastaans) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهار روایت، چهار جهان ناتمام «Ajeeb Daastaans» آنتولوژیای هندی است متشکل از چهار داستان مستقل که در ظاهر تنها بهواسطهٔ قالب مشترک کنار هم نشستهاند، اما در ژرفای خود از یک دغدغهٔ محوری تغذیه میکنند: رابطههایی که زیر فشار نابرابری، میل سرکوبشده، حسادت و سوءتفاهم ترک برداشتهاند.
هر روایت با رخدادی پیشبینینشده، آنچه را شخصیتها پنهان کردهاند به سطح میآورد؛ گاه این آشکارشدن به دگرگونی میانجامد و گاه فقط شکافهای موجود را عمیقتر میکند. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ یک مجموعهٔ یکدست را نمیدهد. چهار بخش، لحنها و فضاهای متفاوتی دارند و هرکدام میکوشند در زمان محدود خود جهانی کامل بسازند.
این تنوع گاهی نقطهٔ قوت اثر است و گاهی سبب میشود تماشاگر بهجای تجربهٔ یک کلیت منسجم، با چهار فیلم کوتاه روبهرو شود که فقط در موضوعاتی کلی با یکدیگر اشتراک دارند. رابطهها زیر فشار قدرت و پنهانکاری مهمترین وجه مشترک روایتها، توجه به مناسبات قدرت است؛ قدرتی که همیشه آشکار و رسمی نیست.
گاهی در جایگاه اجتماعی و اقتصادی ریشه دارد، گاهی در نقشهای تثبیتشدهٔ خانوادگی و گاهی در حقی که یک نفر برای تعیین مسیر زندگی دیگری در ذهن خود قائل است. شخصیتها در رابطههایشان صرفاً با مسئلهٔ دوستداشتن یا دوستنداشتن مواجه نیستند؛ آنها با پرسشهایی دشوارتر روبهرو میشوند: چه کسی حق انتخاب دارد؟
« فیلم از همان ابتدا وعدهٔ یک مجموعهٔ یکدست را نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چه کسی دیده میشود و چه کسی به حاشیه رانده میشود؟ و آیا میل شخصی میتواند از ساختارهای اجتماعی جدا بماند؟ این نگاه، بهویژه در بخشی که با بازی Konkona Sen Sharma و Aditi Rao Hydari پیش میرود، به شکلی ظریف و چندلایه جان میگیرد. کشمکش میان صمیمیت، هویت و جایگاه اجتماعی، به بحثی انتزاعی تقلیل پیدا نمیکند؛ در رفتارهای روزمره و سکوتهای شخصیتها حضور دارد.
فیلم در بهترین لحظههایش میفهمد که تبعیض فقط در خشونت آشکار خلاصه نمیشود، بلکه در فرصتهای ازدسترفته، در نادیدهگرفتن و در فرضهای بهظاهر معمولی نیز خود را نشان میدهد. تفاوت روایتها؛ امتیاز و مانع چهار داستان از نظر حالوهوا و شیوهٔ پیشبرد درام یکسان نیستند. برخی بر تعلیق و غافلگیری تکیه میکنند، برخی رابطهای عاطفی را در مرکز میگذارند و برخی دیگر با مسائل اجتماعی پیوند مستقیمتری دارند.
این تفاوت، از یکنواختشدن فیلم جلوگیری میکند و کنجکاوی مخاطب را زنده نگه میدارد: هر بخش، چشمانداز تازهای میگشاید و ترکیب بازیگران و موقعیتها نیز به این تغییر فضا کمک میکند. اما همین گوناگونی، انسجام کلی را تضعیف میکند. گذار از یک داستان به داستان بعدی بیش از آنکه پیوندی معنایی بسازد، یادآور تعویض کانال میان جهانهایی جداگانه است.
مضمون مشترکِ رابطههای آسیبدیده برای اتصال چهار بخش کافی نیست؛ زیرا هر روایت زبان سینمایی و میزان پرداخت متفاوتی دارد و فیلم در ساختن یک ضرباهنگ مشترک کامیاب نمیشود. نتیجه آن است که بعضی بخشها پس از پایان در ذهن میمانند، درحالیکه برخی دیگر بیشتر به طرحهایی جذاب اما ناتمام شباهت دارند.
« چه کسی دیده میشود و چه کسی به حاشیه رانده میشود؟ »
شخصیتها و اجرا
بازیگری؛ تکیهگاه اصلی اثر بازیگران در بسیاری از لحظات بار عاطفی فیلم را به دوش میکشند. در روایت سوم، Konkona Sen Sharma با بازی کنترلشده و دقیق خود، شخصیتی را شکل میدهد که خشم و آسیبپذیریاش را نه با توضیحهای مستقیم، بلکه از طریق مکثها، نگاهها و واکنشهای کوچک منتقل میکند.
Aditi Rao Hydari نیز در برابر او حضوری سنجیده دارد و فاصلهٔ میان آنچه شخصیت میخواهد و آنچه میتواند به زبان بیاورد، به بخش مهمی از تنش داستان بدل میشود. در بخش دیگری، Shefali Shah و Manav Kaul با تکیه بر سکوت و ارتباط غیرکلامی، فضای عاطفی متفاوتی میسازند. بازی آنها به فیلم امکان میدهد بدون اتکا به گفتوگوهای توضیحی، نزدیکی و فاصله را همزمان نمایش دهد.
Jaideep Ahlawat نیز با حضوری زمینی و کمتظاهر، به داستان خود وزن میبخشد. بااینحال، همهٔ انتخابهای بازیگری به یک اندازه باورپذیر نیستند. بازی Nushrratt Bharuccha در نقش خدمتکار، چنانکه در پرداخت شخصیت نیز ناهماهنگیهایی دیده میشود، گاه تصنعی به نظر میرسد و باور به موقعیت را دشوار میکند.
روایت سوم؛ نقطهٔ اوج احساسی بخش سوم، که با عنوان «Geeli Pucchi» شناخته میشود، مؤثرترین قسمت مجموعه است؛ نه فقط بهسبب موضوعات اجتماعیاش، بلکه بهدلیل آنکه این موضوعات را در دل شخصیتپردازی جای میدهد. مسئلهٔ طبقه و تبعیض با تجربهٔ فردی گره میخورد و فیلم از تبدیل شخصیتها به نمونههایی صرف برای اثبات یک گزاره پرهیز میکند.
« بازیگری؛ تکیهگاه اصلی اثر بازیگران در بسیاری از لحظات بار عاطفی فیلم را به دوش میکشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آنها همزمان میتوانند زخمخورده، خواهان نزدیکی، مغرور و دچار تناقض باشند. این پیچیدگی به رابطهٔ مرکزی داستان نیرویی واقعی میدهد. فیلم میان میل به صمیمیت و آگاهی از موانع بیرونی تعادل برقرار میکند و از تماشاگر نمیخواهد پاسخ سادهای برای وضعیت شخصیتها پیدا کند. تنش اخلاقی روایت نیز از همینجا میآید: رفتارها را نمیتوان بهسادگی در دو سوی درست و نادرست قرار داد، زیرا هر انتخاب درون شبکهای از محرومیتها و امتیازها شکل گرفته است.
در قیاس با بخشهایی که بیش از حد به طرح داستانی یا شوک پایانی متکیاند، این روایت فرصت بیشتری برای مکث و تأمل فراهم میآورد. ضعفهای ساختاری و پایانبندیها با وجود لحظههای درخشان، فیلم در نگهداشتن تعادل میان ساختن شخصیت و پیشبردن داستان موفق نیست. بعضی روایتها چنان در پی رسیدن به نقطهٔ چرخش هستند که روابط و انگیزهها مجال کافی برای شکلگیری پیدا نمیکنند.
در چنین لحظاتی، پیچش داستانی بهجای آنکه از دل شخصیتها برآید، همچون ابزاری برای غافلگیرکردن مخاطب به نظر میرسد. این مسئله بهخصوص در بخش پایانی محسوس است: کشش روایی آن کاهش مییابد و واکنش عاطفی شخصیت اصلی با آنچه فیلم پیشتر از او ساخته، کاملاً همخوان نیست. این ناهماهنگی، صرفاً ایرادی در منطق یک صحنه نیست؛ بر اثرگذاری پایان نیز سایه میاندازد.
وقتی رفتار نهایی شخصیت با مسیر عاطفی او پیوند کافی نداشته باشد، مخاطب بهجای آنکه درگیر پیامد تصمیمش شود، ممکن است دربارهٔ چگونگی رسیدن فیلم به آن نقطه پرسش کند. در یک آنتولوژی که هر داستان زمان محدودی دارد، چنین لغزشی پرهزینه است؛ زیرا هر پیچش باید هم بهموقع باشد و هم از دل رابطهها و انتخابهای قبلی شکل بگیرد.
« آنها همزمان میتوانند زخمخورده، خواهان نزدیکی، مغرور و دچار تناقض باشند. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی و لحن سینمایی حضور چهار کارگردان به اثر تنوع سبکی میدهد، اما تفاوت رویکردها گاهی به ناهماهنگی میانجامد. برخی بخشها در فضاسازی و ایجاد تنش موفقترند، برخی دیگر با پرداختی آرامتر، بر جزئیات رفتاری تکیه میکنند. این تفاوت فینفسه ایراد نیست؛ مسئله آن است که فیلم چارچوبی روشن برای پیوند دادن این رویکردها نمیسازد.
عنوان مشترک و مضمون کلی، جای یک هویت سینمایی واحد را پر نمیکند. در عوض، فیلم در لحظههای موفق خود به جزئیات روزمره اعتماد میکند: نگاههایی که دیرتر از معمول قطع میشوند، گفتوگوهایی که نیمهتمام میمانند و فضاهایی که نابرابری را بینیاز از توضیح مستقیم نشان میدهند. هرگاه اثر به این ظرافتها تکیه میکند، از melodrama و تصنع فاصله میگیرد؛ هرگاه برای اثرگذاری فوری به اغراق یا چرخش ناگهانی رو میآورد، اعتبار عاطفیاش آسیب میبیند.
جمعبندی «Ajeeb Daastaans» مجموعهای ناهموار اما دیدنی است؛ آثاری که زیر یک عنوان گرد آمدهاند و در بهترین لحظههایشان تصویری تأملبرانگیز از رابطههای نابرابر، میلهای سرکوبشده و مرزهای لغزان داوری اخلاقی ارائه میدهند. بازیهای نیرومند، بهویژه در روایت سوم، فیلم را از افتادن به دام طرحهای صرفاً غافلگیرکننده نجات میدهند و تنوع فضاها نیز تماشاگر را تا پایان همراه نگه میدارد.
در مقابل، ناهماهنگی میان چهار بخش، شخصیتپردازی نامتوازن و ضعف بخش پایانی مانع از آن میشود که فیلم به کلیتی ماندگار و کاملاً منسجم تبدیل شود. ارزش اصلی اثر نه در بینقصبودن همهٔ داستانها، بلکه در چند لحظهٔ صادقانه و پیچیدهای است که نشان میدهند پشت رابطههای روزمره، گاه مناسباتی از قدرت و رنج پنهان شده است.
« برخی بخشها در فضاسازی و ایجاد تنش موفقترند، برخی دیگر با پرداختی آرامتر، بر جزئیات رفتاری تکیه میکنند. »
ثبت دیدگاه