نقد و بررسی
نقد Ajami | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
محلهای که به شخصیت بدل میشود «عجمی» بیش از آنکه داستانی دربارهٔ چند فرد جداگانه باشد، تصویری از محلهای است که ساکنانش ناگزیرند هر روز در کنار هم زندگی کنند، بیآنکه بتوانند از مرزهای قومی، مذهبی و سیاسیِ میان خود رها شوند. فیلم ساختهٔ Scandar Copti و Yaron Shani در محلهٔ عجمیِ یافا میگذرد؛ فضایی که مسلمانان، مسیحیان و یهودیان را در فاصلهای نزدیک کنار یکدیگر قرار میدهد، اما نزدیکیِ جغرافیایی را به همدلی و امنیت بدل نمیکند.
اهمیت محله در فیلم صرفاً بهعنوان پسزمینهای برای رخدادهای خشن نیست. کوچهها، خانهها، محل کار و رفتوآمدهای روزانه، همگی بخشی از نظامیاند که شخصیتها را محدود میکند و بر انتخابهایشان اثر میگذارد. در چنین جهانی، هیچ تصمیمی کاملاً شخصی نیست: ترس از یک درگیری، نیاز مالی، نگرانی برای خانواده یا سوءظنی قدیمی میتواند مسیر زندگی چند نفر را تغییر دهد.
فیلم از همین راه، فضای اجتماعی را نه با توضیحهای مستقیم، بلکه از خلال عادتها و مناسبات روزانه به تماشاگر منتقل میکند. روایت چندپاره، معمایی انسانی ساختار «عجمی» خطی و ساده نیست. روایت میان شخصیتها و زمانهای مختلف جابهجا میشود و بخشی از رخدادها را از منظرهای متفاوت پیش میبرد.
فیلم چند خط داستانی را دنبال میکند: عمر، که میکوشد خانوادهاش را از تهدید یک گروه محلی دور نگه دارد و در کنار آن به آیندهای عاطفی امید ببندد؛ مالک، کارگری فلسطینی که برای تأمین هزینهٔ درمان مادرش پول میخواهد؛ و داندو، پلیسی که جستوجوی برادر گمشدهاش بر نگاه او به دیگران سایه انداخته است.
« اهمیت محله در فیلم صرفاً بهعنوان پسزمینهای برای رخدادهای خشن نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این مسیرها را در قالب روایتی چندبخشی کنار هم میچیند، بیآنکه از همان ابتدا همهٔ پیوندها را روشن کند. این انتخاب، تماشاگر را به مشاهدهٔ فعال وامیدارد. باید به جزئیات توجه کرد، زمان رخدادها را از نو سنجید و درک کرد که یک صحنه چگونه معنای صحنهای دیگر را دگرگون میکند. بااینحال، همین شگرد گاه به قیمت روانیِ روایت تمام میشود.
تغییر ناگهانی مسیر و شخصیت ممکن است در آغاز گیجکننده باشد، بهویژه هنگامی که هنوز فرصت کافی برای شناخت آدمها فراهم نشده است. فیلم از مخاطب صبر میخواهد؛ اما همیشه این صبر را با پیشرفت عاطفیِ متناسب پاداش نمیدهد. خشونت بهمثابه چرخهٔ فشار خشونت در «عجمی» حادثهای استثنایی یا صرفاً وسیلهای برای بالا بردن هیجان نیست.
بیشتر اوقات، از دل احساس ناامنی، بدهی، انتقام، بیاعتمادی و تلاش برای حفظ آبرو سربرمیآورد. فیلم نشان میدهد که چگونه تهدیدی محدود میتواند از یک خانواده فراتر رود و زندگی کسانی را درگیر کند که ظاهراً هیچ نقشی در آغاز ماجرا نداشتهاند. شخصیتها در شرایطی تصمیم میگیرند که گزینههای مطلوب از پیش از دسترسشان خارج شده است؛ گاهی آنچه «انتخاب» به نظر میرسد، فقط گزینش میان چند خطر است.
نکتهٔ قابلتوجه آن است که فیلم این خشونت را به یک گروه یا یک چهرهٔ شرور فرو نمیکاهد. فشارهای اجتماعی و ترسهای فردی در هم میآمیزند و پاسخها را مبهم میکنند. همین نگاه، اثر را از بیانیهای یکسویه دور نگه میدارد: تماشاگر نه با داوریهای آماده، بلکه با رفتار انسانهایی روبهرو میشود که در موقعیتهای دشوار، گاه به دیگران آسیب میزنند و گاه خود قربانیِ همان سازوکار میشوند.
« فیلم این مسیرها را در قالب روایتی چندبخشی کنار هم میچیند، بیآنکه از همان ابتدا همهٔ پیوندها را روشن کند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در این زمینه قانعکننده است، هرچند پیچیدگیِ شرایط همیشه به پرداخت یکسانِ همهٔ شخصیتها نمیانجامد. شخصیتهایی زیر سایهٔ ضرورت عمر و مالک دو چهره از درماندگی اقتصادی و اجتماعیاند، اما مسئلههایشان کاملاً یکسان نیست. دغدغهٔ عمر در پیوند با امنیت خانواده و آیندهٔ شخصی او شکل میگیرد؛ مالک نیز در موقعیتی است که کار و درآمدش با نیاز فوری خانواده گره خورده است.
فیلم با کنار هم گذاشتن این مسیرها، نشان میدهد که آرزوهای ساده—امنیت، عشق، درمان و امکان ساختن آینده—در این محیط چگونه به مسئلههایی پرهزینه بدل میشوند. داندو از زاویهای دیگر وارد این جهان میشود. او هم مأمور قانون است و هم انسانی درگیر فقدان و جستوجو. این دو جایگاه بهآسانی بر یکدیگر منطبق نمیشوند: تجربهٔ شخصیِ او بر برداشتش از دیگران اثر میگذارد، درحالیکه موقعیت حرفهایاش قدرت و مسئولیتی ویژه به او میدهد.
فیلم از این تضاد برای ساختن شخصیتی یکبعدی استفاده نمیکند، اما فرصت پرداخت عمیق همهٔ چهرهها را نیز ندارد. فراوانی خطوط داستانی، گاه اجازه نمیدهد هر شخصیت فراتر از مسئلهٔ اصلیاش گسترش یابد. بازیها و کیفیت واقعگرایانه یکی از ویژگیهای برجستهٔ فیلم، حس بیواسطهٔ بازیها و گفتوگوهاست.
بسیاری از بازیگران از اهالی منطقه و از چهرههای غیرحرفهایاند؛ این انتخاب به فیلم کیفیتی نزدیک به مشاهدهٔ زندگی روزمره میدهد. گفتوگوها اغلب از لحن تصنعیِ دیالوگهای توضیحی فاصله میگیرند و شخصیتها را آدمهایی در حال بحث، نگرانی، چانهزنی یا پنهانکردن احساسات نشان میدهند. دربارهٔ ساختهشدن فیلم نیز به تمرینهای گسترده با بازیگران محلی و استفاده از اجراهای بداهه اشاره شده است.
« فیلم در این زمینه قانعکننده است، هرچند پیچیدگیِ شرایط همیشه به پرداخت یکسانِ همهٔ شخصیتها نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این واقعگرایی به معنای بینقصبودن اجراها نیست. در بعضی لحظهها، نوسان میان صمیمیت طبیعی و بازیگریِ ناپخته محسوس میشود؛ لحظاتی که ممکن است از شدت اثرگذاری صحنه بکاهد. بااینحال، همین ناهمواری گاهی با جهان فیلم تناسب دارد: آدمها در این اثر قرار نیست همیشه سخنورانی دقیق و حسابشده باشند.
مکث، نگاه، سکوت و واکنشِ ناگهانی نیز در ساختن حس واقعیت سهم دارند. میزانسن، صدا و حسِ حضور فیلم بهجای آنکه برای هر رخداد توضیحی بیرونی فراهم کند، تماشاگر را در فضای نزدیک و محدود زندگی شخصیتها قرار میدهد. محیط، صداها و رفتوآمدها اهمیت دارند؛ جزئیات روزمره در کنار لحظات پرتنش مینشینند و فاصلهٔ میان زندگی عادی و خطر را کوتاه میکنند.
این رویکرد، هیجان را نه فقط از خودِ رخداد، بلکه از انتظارِ رخداد میسازد: مخاطب حس میکند آرامشِ صحنه ممکن است در هر لحظه ترک بردارد. این انتخاب بصری و روایی با مضمون فیلم هماهنگ است. در محلهای که روابط درهمتنیدهاند، آدمها بهآسانی از میدان دید یکدیگر خارج نمیشوند؛ خبر، شایعه و سوءظن نیز سریعتر از آنچه باید، میان خانهها و گروهها گردش میکند.
بااینهمه، تأکید بر حسِ حضور گاه به طولانیشدن صحنهها میانجامد. برخی گفتوگوها بیش از اندازه در موقعیت خود باقی میمانند و ریتم فیلم، بهخصوص در بخشهایی از میانه، افت میکند. قوتها و محدودیتهای ساختار بزرگترین دستاورد «عجمی» آن است که چند زندگی را به شکلی تدریجی به هم پیوند میدهد و از این پیوندها تصویری از یک جامعهٔ فشرده و ناآرام میسازد.
« این واقعگرایی به معنای بینقصبودن اجراها نیست. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر ابتدا با قطعههایی پراکنده روبهروست؛ سپس درمییابد که جدا دانستن این آدمها و ماجراها تا چه اندازه دشوار است. این طراحی، هم تعلیق میسازد و هم به مضمون فیلم خدمت میکند: در چنین محلهای، پیامد یک تصمیم بهندرت در محدودهٔ صاحبِ تصمیم باقی میماند. در سوی دیگر، چندپارگیِ روایت همیشه به معنای پیچیدگیِ ثمربخش نیست.
تعدد شخصیتها، جابهجاییهای زمانی و انبوه رخدادها ممکن است تمرکز عاطفی را از میان ببرند. برخی خطوط داستانی در حد طرحی مؤثر باقی میمانند و مجال کافی برای تبدیلشدن به تجربهای کامل نمییابند. اگر فیلم در بخشهایی فشردهتر بود یا زمان بیشتری را به چند رابطهٔ مرکزی اختصاص میداد، شاید پیوند احساسیِ تماشاگر با شخصیتها نیرومندتر میشد.
جمعبندی «عجمی» فیلمی است دربارهٔ انسانهایی که در مجاورت یکدیگر زندگی میکنند، اما امنیت و تفاهم را بهسادگی به دست نمیآورند. ارزش اثر در آن است که تنشهای بزرگ را از خلال نیازهای کوچک و ملموس نشان میدهد: خانوادهای که نگران فردای خود است، جوانی که برای درمان مادرش پول میخواهد، و مردی که سوگ و خشم را به زندگی روزمره آورده است.
فیلم در بازیها، فضاسازی و پیوند تدریجیِ خطوط داستانی قدرت دارد؛ در مقابل، روایت پرفرازونشیب و پرداخت نابرابر شخصیتها ممکن است بخشی از تماشاگران را از نظر عاطفی دور نگه دارد. با وجود این کاستیها، «عجمی» نگاه قابلتأملی به زندگی در فضایی میاندازد که در آن هویت، طبقه، قانون و ترس مدام بر تصمیمهای فردی اثر میگذارند.
« در سوی دیگر، چندپارگیِ روایت همیشه به معنای پیچیدگیِ ثمربخش نیست. »
جمعبندی
این فیلم پاسخ سادهای برای وضعیت خود عرضه نمیکند و همین امتناع از سادهسازی، به آن ماندگاری میبخشد.
« این فیلم پاسخ سادهای برای وضعیت خود عرضه نمیکند و همین امتناع از سادهسازی، به آن ماندگاری میبخشد. »
ثبت دیدگاه