نقد و بررسی
نقد Airplane II: The Sequel | 1982
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دنبالهای میان وفاداری و فرسودگی «Airplane II: The Sequel» که کن فینکلمن در سال ۱۹۸۲ نوشت و کارگردانی کرد، از همان آغاز با مسئلهای دشوار روبهرو است: چگونه میتوان پس از کمدیای که قواعد هجو هوانوردی را تا مرز جنون پیش برده، بار دیگر همان سازوکار را به کار انداخت و همچنان تازگی آفرید؟
پاسخ فیلم، تغییر هواپیما به شاتل فضایی و انتقال بحران از آسمان به مدار است؛ تغییری که روی کاغذ ظرفیت فراوانی برای شوخی دارد، اما در عمل بیشتر به جابهجایی دکور میماند تا بازآفرینی جهان کمدی. فیلم میخواهد هم یادآور قسمت نخست باشد و هم رویدادی تازه بسازد؛ حاصل، اثری است که گهگاه برق میزند، اما در بیشتر لحظات زیر سایهٔ الگویی قرار میگیرد که پیشتر مؤثرتر اجرا شده بود.
قصه؛ بحران تازه، الگوی آشنا داستان با شاتل مسافربری «میفلاور وان» آغاز میشود؛ وسیلهای که با وجود هشدارهایی دربارهٔ آمادگی و ایمنیاش، برای پروازی مهم راهی فضا میشود. تد استرایکر، خلبانی که گذشتهٔ نظامی و ناکامیهایش همچنان بر او سنگینی میکند، بار دیگر در موقعیتی قرار میگیرد که باید جان دیگران را نجات دهد.
الین دیکنسون نیز در این سفر حضور دارد و پیوند عاطفی پیچیدهٔ او با تد، در کنار خطر فنی پرواز، یکی از رشتههای اصلی روایت را شکل میدهد. هنگامی که سامانهٔ رایانهای شاتل از کنترل خارج میشود، فیلم به مسیر آشنای «بحران، درماندگی و قهرمانِ ناگزیر» بازمیگردد. این ساختار برای یک هجو عامهپسند و بیاعتنا به منطق واقعگرایانه مناسب است؛ بااینحال، مسئله آن است که روایت بیش از آنکه بستری برای کشف موقعیتهای تازه باشد، چارچوبی آشنا برای بازچینی شوخیهای قبلی فراهم میکند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خطر فضایی، رایانهٔ هوشمند و سفر به سوی خورشید، ابزارهایی بالقوه خلاقاند، اما فیلم همیشه نمیداند چگونه از ویژگیهایشان بهره بگیرد. به همین دلیل، قصه گاه به رشتهای از موقعیتهای کمدی بدل میشود که اتصالشان به بحران اصلی سست است. بااینهمه، فیلم بدون آنکه پایان یا گرهگشاییاش را پیشاپیش آشکار کند، از ظرفیت همین مأموریت فضایی برای ساختن چند صحنهٔ آشوبناک و خوشریتم استفاده میکند.
طنز؛ تکرار به جای تصاعد کمدی «Airplane II» بر بازی با کلیشهها، شوخیهای تصویری، جناس و برخورد امر مضحک با اجرای کاملاً جدی استوار است. این شیوه همچنان در لحظاتی کار میکند که فیلم به جزئیات صحنه اعتماد میکند: نشانهای در پسزمینه، رفتاری غیرمنتظره در گوشهٔ قاب یا مکثی که بهجای توضیح، خودِ موقعیت را به نقطهٔ خنده تبدیل میکند.
بعضی شوخیها کوتاه و ناگهانیاند و درست به همین دلیل، پیش از آنکه فرصت فرسودهشدن پیدا کنند، اثر میگذارند. اما وفاداری فیلم به زبان قسمت نخست گاه به تقلید صرف نزدیک میشود. بهجای آنکه منطق شوخیها را گسترش دهد یا از فضای علمیتخیلی به شیوهای مستقل بهره ببرد، بارها به تکرار نوعی از موقعیتها و لحن آشنا بازمیگردد.
تکرارِ شوخی بهخودیخود نمیتواند جانشین تازگی شود؛ بهویژه هنگامی که مخاطب از پیش میداند فیلم قصد دارد با چه نوع غافلگیریای او را بخنداند. از همین رو، نسبت شوخیهای موفق به شوخیهای کماثر نامتوازن است. لحظههایی هست که خنده را برمیانگیزد، اما میان آنها صحنههایی نیز قرار دارد که بیش از آنکه بامزه باشند، یادآور ایناند که فیلم در جستوجوی شوخی بعدی است.
« به همین دلیل، قصه گاه به رشتهای از موقعیتهای کمدی بدل میشود که اتصالشان به بحران اصلی سست است. »
شخصیتها و اجرا
فضای علمیتخیلی؛ فرصتهایی که کامل شکوفا نمیشوند انتقال ماجرا به شاتل فضایی، تصمیمی مناسب برای دنبالهای است که بهدنبال گسترش دامنهٔ هجو خود میگردد. فیلم با بهرهگیری از تصویرهای آشنای سفر فضایی، رایانههای آیندهنگر و ایستگاههای مداری، امکان شوخی با جدیت حماسی آثار علمیتخیلی را به دست میآورد.
فاصلهٔ میان زبان رسمیِ مأموریت و رفتارهای کودکانه یا بیمنطق شخصیتها، در چند بخش به ترکیبی دلپذیر میرسد. ارجاعهای فرهنگی و تصویری به آثار و برنامههای شناختهشده نیز از همین جنساند: گاه نقطهٔ قوتی ظریف و گاه اشارهای که برای اثرگذاری بیش از اندازه به آشنایی تماشاگر با مرجع خود وابسته است.
بااینحال، فیلم از محیط فضایی بهعنوان نیرویی نمایشی و روایی کمتر از ظرفیتش استفاده میکند. فضای بیرونی، شاتل و سامانههایش اغلب نقش پسزمینهای تازه برای همان نوع شوخیهای قسمت اول را دارند. در نتیجه، تفاوت میان هواپیما و فضاپیما بیشتر در ظاهر ماجرا دیده میشود تا در ساختار کمدی آن.
فیلم گاهی به حالوهوای علمیتخیلی خود نزدیک میشود، اما بهندرت اجازه میدهد این جهان، قواعد طنز ویژهٔ خودش را بسازد. ایده جذاب است؛ بهرهبرداری از آن، نه همیشه. بازیگری؛ درخشش ویلیام شاتنر بازیگران بازگشته، آشنایی لازم را برای پیوند با قسمت نخست فراهم میکنند. رابرت هیز، تد استرایکر را با همان آمیزهٔ اضطراب و جدیت بازی میکند که قرار است در دل موقعیتهای پوچ، طنزی خشک بسازد.
« فاصلهٔ میان زبان رسمیِ مأموریت و رفتارهای کودکانه یا بیمنطق شخصیتها، در چند بخش به ترکیبی دلپذیر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جولی هَگرتی نیز در نقش الین، حضور کموبیش آرامی دارد و رابطهٔ میان این دو را در خط روایی عاطفی حفظ میکند. اجرای آنان بیش از آنکه متکی بر دگرگونی شخصیتها باشد، بر ادامهدادن حالوهوای قبلی استوار است. در میان چهرههای تازه، ویلیام شاتنر از برجستهترین عناصر فیلم است. حضور پرانرژی او و بازیاش در نقش فرماندهای جدی و عبوس، تضادی سودمند با آشوب پیرامونش ایجاد میکند.
شاتنر از تصویر عمومی خود و جدیت آشنای نقشهای فضاییاش بهره میگیرد، بیآنکه اجرای او به چشمکزدن مداوم برای تماشاگر بدل شود. او شخصیتش را چنان جدی میگیرد که خودِ فاصلهٔ میان رفتار او و جهان نامعقول فیلم به سرچشمهٔ خنده تبدیل میشود. در فیلمی که شوخیهایش همیشه به هدف نمیرسند، این کیفیت اجرایی حضوری نجاتبخش دارد و چند صحنه را از یکنواختی بیرون میآورد.
کارگردانی و ریتم؛ حرکت سریع، انسجام محدود فینکلمن فیلم را با ضرباهنگی تند پیش میبرد و اجازه نمیدهد فاصلهٔ زیادی میان شوخیها بیفتد. این شتاب با طبیعت کمدی هجوآمیز سازگار است؛ زیرا تماشاگر را در وضعیتی نگه میدارد که برای لحظهٔ بعد آماده باشد. از نظر بصری نیز فیلم گاه از قاببندی و جزئیات صحنه برای ساختن شوخی استفاده میکند، نه فقط از دیالوگ.
این انتخاب به بهترین لحظاتش سرزندگی میدهد و یادآور میشود که کمدی تصویری هنوز بخش مهمی از هویت مجموعه است. ولی تندی ریتم همیشه به معنای انسجام نیست. گاهی صحنهها پشت سر هم میآیند، بیآنکه هرکدام پیامد یا نیروی تازهای به صحنهٔ بعد منتقل کنند. از این منظر، فیلم بیشتر به مجموعهای از قطعههای کمیک شباهت دارد تا روایتی که شوخیهایش بهتدریج تشدید شوند.
« جولی هَگرتی نیز در نقش الین، حضور کموبیش آرامی دارد و رابطهٔ میان این دو را در خط روایی عاطفی حفظ میکند. »
قوتها و کاستیها
قسمت نخست نیز بهعمد بر منطق واقعگرایانه پایبند نبود، اما این دنباله کمتر موفق میشود از آشفتگی خود نوعی پیشروی کمدی بسازد. نتیجه، اثری است پرتحرک، اما نه همواره منسجم؛ فیلمی که در لحظههای موفقش میدرخشد و در فاصلهٔ میان آنها انرژی خود را پراکنده میکند. نسبت با قسمت نخست مقایسه با قسمت اول اجتنابناپذیر است، نه فقط بهسبب بازگشت شخصیتها، بلکه چون فیلم آشکارا میخواهد همان لذتِ برخورد جدیت و بلاهت را دوباره زنده کند.
مشکل آن است که دنباله بهجای آنکه از میراث قسمت نخست به سکوی پرتابی برای ایدههای تازه برسد، بارها در مدار آن باقی میماند. تکرار بعضی الگوها ممکن است برای تماشاگرانی که خواهان همان جنس شوخیاند آشنا و حتی خوشایند باشد؛ برای دیگران، این آشنایی به احساس بازگویی میانجامد. در عین حال، «Airplane II» کاملاً بیثمر نیست.
فضای فضایی، ارجاعهای فرهنگی و حضور شاتنر به آن هویتی مستقل، هرچند محدود، میبخشند. فیلم گاهی با جزئیاتی کوچک و اجرای خشک بازیگران به خندهای واقعی میرسد و نشان میدهد که هنوز توانایی ساختن لحظههای غافلگیرکننده را دارد. اما در مجموع، نیروی ابتکاریاش کمتر از آن است که بتواند بهطور پیوسته با اثر پیشین رقابت کند.
دنباله بیشتر یادآور موفقیت قبلی است تا پاسخی همتراز به آن. جمعبندی «Airplane II: The Sequel» دنبالهای است که ایدهٔ انتقال هجو به فضا را با چند شوخی تصویری مؤثر، ارجاعهای سرگرمکننده و بازی پرشور ویلیام شاتنر همراه میکند؛ اما در نهایت، بیش از حد به فرمول قسمت نخست تکیه دارد. در بهترین لحظهها، فیلم با جدیت بیچونوچرای بازیگران و بیمنطقی موقعیتها خنده میآفریند؛ در ضعیفترین لحظهها، شوخیهای تکراری یا کماثر جای خلاقیت را میگیرند.
« در عین حال، «Airplane II» کاملاً بیثمر نیست. »
جمعبندی
تماشای آن برای علاقهمندان به کمدی هجوآمیز و دنیای قسمت نخست میتواند تجربهای خوشایند و گاه خندهآور باشد، بهویژه بهخاطر چند حضور و جزئیات بهیادماندنی. بااینحال، ارزش اصلیاش نه در پیشیگرفتن از فیلم نخست، بلکه در فراهمکردن چند لحظهٔ مستقل و سرگرمکننده در سایهٔ آن است.
ثبت دیدگاه