نقد و بررسی
نقد ایر آمریکا (Air America) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی میان ماجراجویی و هجو سیاسی «ایر آمریکا» ساختهٔ راجر اسپاتیسوود، از آن فیلمهایی است که جاذبهٔ اصلیاش را نه در استواری پیرنگ، بلکه در فضای نامتعارف، بازیگران خوشحضور و چشماندازهای پروازیاش مییابد. ماجرا در لائوسِ سالهای جنگ ویتنام میگذرد؛ جایی که یک شرکت هواپیمایی بهظاهر غیرنظامی، در عمل بخشی از عملیات پنهانی سازمان سیا است.
بیلی کاوینگتن، خلبانی که پس از لغو گواهینامهاش به این تشکیلات میپیوندد، بهتدریج درمییابد که میان مأموریتهای امدادی، جابهجایی نیرو و سلاح، و مناسباتی بس تیرهتر از آنچه در آغاز تصور میکرد گرفتار شده است. این بستر داستانی ظرفیت یک هجو تلخ سیاسی را دارد: نهادی که از یک سو غذا و آذوقه به روستاییان میرساند و از سوی دیگر درگیر سازوکارهای پنهان جنگ و فساد است.
فیلم گاهی به این تناقض نزدیک میشود، اما بیشتر اوقات از آن فاصله میگیرد و به ماجراجویی سبکبالانهای دربارهٔ گروهی خلبان عجیبوغریب بدل میشود. همین دوگانگی، هم سرچشمهٔ جذابیت اثر است و هم مهمترین محدودیت آن. دو بازیگر، دو نیروی متفاوت مل گیبسون و رابرت داونی جونیور موتور انسانی فیلماند.
گیبسون در نقش جین رایاک، خلبانی باتجربه و جسور، حضوری آرامتر و حسابشدهتر دارد؛ شخصیتی که شوخطبعی و اعتمادبهنفسش، گاه پردهای بر فرسودگی اخلاقی او میکشد. رایاک از آن قهرمانانی نیست که با خطابه و آرمانگرایی تعریف شوند؛ جذابیتش در همین سازگاری بدبینانه با محیطی است که مرزهای درست و نادرست را مبهم کرده است.
« همین دوگانگی، هم سرچشمهٔ جذابیت اثر است و هم مهمترین محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در برابر او، داونی جونیور با انرژی عصبی و زبان تند بیلی را به شخصیتی واکنشپذیرتر بدل میکند. بیلی هنوز از بیرون به این جهان نگاه میکند و همین فاصله، امکان طرح پرسشهای اخلاقی را فراهم میآورد. تقابل این دو بازیگر، بیش از آنکه بر اختلاف عقیدهای پیچیده بنا شود، بر تفاوت خلقوخو و ریتم بازیشان استوار است: یکی خونسرد و خوگرفته به خطر، دیگری شتابزده و آمادهٔ اعتراض.
این ترکیب در بسیاری از لحظات فیلم جان میگیرد، هرچند فیلمنامه همیشه نمیداند چگونه از آن برای پیشبرد رابطه یا دگرگونی شخصیتها بهره ببرد. گروه خلبانان و لذتِ تماشای روزمرگی نامتعارف یکی از ویژگیهای دلپذیر فیلم، توجه به زندگی جمعی خلبانان است. این افراد نه قهرمانانی اسطورهایاند و نه سربازانی یکدست؛ بیشتر شبیه جمعی از آدمهای بیقاعدهاند که در محیطی پرخطر، برای خود نوعی زندگی روزمره ساختهاند.
شوخیها، عادتها و رفتارهای عجیب آنان گاه از رخدادهای اصلی داستان جذابتر میشود. فیلم در این لحظهها از طرح ماجراجویی فاصله میگیرد و به تماشای گروهی مینشیند که میان مأموریتها، سرگرمی و فرار از واقعیت، تعادلی موقت یافتهاند. این کیفیتِ دورهمیوار، برای بخشی از مخاطبان امتیازی مهم است: فیلم لازم نیست در هر صحنه حادثهای بزرگ رو کند، زیرا حضور بازیگران و واکنشهایشان میتواند صحنه را زنده نگه دارد.
اما همین رویکرد، برای کسانی که انتظار یک کمدی اکشن رفاقتی با پیرنگی منسجم دارند، ممکن است مایهٔ ناامیدی شود. «ایر آمریکا» بیش از آنکه پیوسته به سوی هدفی روشن حرکت کند، به مجموعهای از موقعیتها و معاشرتها شباهت پیدا میکند؛ گویی فیلم گاهی خود نیز از پرسهزدن در میان شخصیتهایش لذت میبرد و مسیر اصلی را از یاد میبرد.
« در برابر او، داونی جونیور با انرژی عصبی و زبان تند بیلی را به شخصیتی واکنشپذیرتر بدل میکند. »
شخصیتها و اجرا
پروازها؛ جایی که فیلم واقعاً اوج میگیرد صحنههای پرواز از برجستهترین دستاوردهای فیلماند. حرکت هواپیماها بر فراز جنگل و کوهستان، ارتفاع و خطر را به شکلی ملموس به تصویر میکشد و به فیلم مقیاسی میدهد که در صحنههای زمینی کمتر احساس میشود. پروازها تنها تزئینی برای افزایش هیجان نیستند؛ آنها بخشی از هویت محیطی فیلماند.
در این جهان، هواپیما وسیلهٔ کار، ابزار جنگ و گاه تنها راه گریز از بنبست است. با این همه، کیفیت صحنههای هوایی در همهٔ لحظات با انسجام تدوین همراه نمیشود. برخی برشها در کابین و میان هواپیماها، پیوستگی فضایی را مختل میکنند و گاهی روشن نیست که کنش دقیقاً چگونه پیش میرود. در نتیجه، هیجان بصریای که فیلم میسازد، بعضی وقتها با آشفتگی اجرایی تضعیف میشود.
با وجود این لغزشها، پروازها همچنان از آن بخشهایی هستند که تماشای فیلم را توجیه میکنند؛ بهویژه برای مخاطبی که از سینمای هوانوردی و ماجراجوییهای پرتحرک لذت میبرد. طنز در سایهٔ واقعیتی تلخ فیلم با موضوعی روبهرو است که ذاتاً بار سیاسی و اخلاقی سنگینی دارد: عملیات پنهانی در کشوری که جنگ، مداخلهٔ خارجی و تجارت مواد مخدر زندگی مردمش را دربرگرفته است.
اما لحن «ایر آمریکا» اغلب سبک و شوخ باقی میماند. این انتخاب میتوانست به هجوی گزنده بینجامد؛ طنزی که با خنداندن مخاطب، تناقض میان ادعای خدمترسانی و واقعیت فساد را برجسته کند. فیلم گاه چنین امکانی را لمس میکند، اما بهندرت آن را تا پایان دنبال میکند. مشکل اصلی آن نیست که فیلم کمدی است، بلکه این است که لحن کمدی و جدیت مضمون همیشه به هم نمیرسند.
« پروازها؛ جایی که فیلم واقعاً اوج میگیرد صحنههای پرواز از برجستهترین دستاوردهای فیلماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحظاتی که باید وزن اخلاقی بیشتری داشته باشند، ممکن است با شوخی یا حادثهای سرگرمکننده کنار زده شوند؛ از سوی دیگر، فیلم نیز به اندازهای تلخ و منسجم نمیشود که بتواند جهان خود را بهصورت هجوی سیاسی تمامعیار بازخوانی کند. بنابراین مخاطب میان دو انتظار معلق میماند: فیلمی دربارهٔ رفاقت و پروازهای خطرناک، یا اثری انتقادی دربارهٔ سازوکارهای جنگ و فساد.
«ایر آمریکا» از هر دو بهره میگیرد، اما هیچیک را کاملاً به سرانجام نمیرساند. فیلمنامهای که پراکنده میشود ضعف اساسی فیلم در سازماندهی روایت است. خط داستانی مربوط به ورود بیلی به شرکت، رابطهاش با رایاک و آشکارشدن ابعاد پنهان عملیات، مصالحی کافی برای ساختن درامی پرتنش دارد؛ با این حال، پیوند میان این عناصر همواره محکم نیست.
بعضی رخدادها ناگهان وارد روایت میشوند و برخی شخصیتها بیش از آنکه در مسیر داستان نقش روشنی داشته باشند، برای رنگآمیزی فضای گروهی حضور دارند. نتیجه، فیلمی است که لحظات تماشایی و جذاب کم ندارد، اما در حرکت کلی خود گاه پراکنده و نامتعادل به نظر میرسد. این آشفتگی بر ریتم نیز اثر میگذارد.
بخشهایی از فیلم با شوخی و معاشرت پیش میروند، سپس ناگهان به خطر یا فساد نزدیک میشوند، بیآنکه همیشه گذار میان این دو لحن بهاندازهٔ کافی پرداخت شده باشد. مخاطب ممکن است از شخصیتها و فضای فیلم خوشش بیاید، اما همزمان احساس کند داستان بهسختی آنها را در مسیری واحد گرد میآورد. پایانبندی نیز برای برخی تماشاگران رضایتبخش نیست؛ نه به این معنا که لازم باشد همهچیز به شکلی قطعی و ساده حل شود، بلکه از آن رو که فیلم پیش از آن، برای جمعکردن مضمونها و پیامدهای روایی خود زمینهٔ کافی نساخته است.
« ایر آمریکا» از هر دو بهره میگیرد، اما هیچیک را کاملاً به سرانجام نمیرساند. »
قوتها و کاستیها
اشاره به این کاستی، بیآنکه جزئیاتی از سرانجام داستان فاش شود، برای فهم تجربهٔ تماشای فیلم کافی است. میراثی از سینمای سرگرمی دههٔ نود «ایر آمریکا» بهروشنی محصول سینمای سرگرمیمحور اوایل دههٔ نود است: ستارههای پرجاذبه، موسیقی و شوخیهای آشکار، موقعیتهای حادثهای و تمایلی به تبدیل یک موضوع سنگین به ماجرایی پرتحرک.
این ویژگیها برای بعضی تماشاگران حس نوستالژیک و صمیمی دارند؛ برای برخی دیگر، نشانهٔ فیلمی هستند که نمیخواهد به اندازهٔ موضوعش دشوار و پیچیده باشد. فیلم از این منظر بیش از آنکه اثری یکدست باشد، مجموعهای از کیفیتهای متضاد است: سرگرمکننده، اما گاه سست؛ پرانرژی، اما نامنظم؛ دارای مضمون سیاسی، اما کمجرئت در پرداخت آن.
جمعبندی «ایر آمریکا» فیلمی است که بیش از هر چیز با جذابیت بازیگران، فضای گروهی خلبانان و صحنههای پرواز در ذهن میماند. شیمی گیبسون و داونی جونیور به روایت نیرویی میدهد که فیلمنامه بهتنهایی از پس آن برنمیآید، و لحظات هوایی فیلم نیز هیجان و مقیاسی چشمنواز فراهم میکنند. در مقابل، پیرنگ پراکنده، نوسان میان کمدی و نقد سیاسی و جمعبندی کماثر، مانع از آن میشوند که فیلم به تمامی ظرفیتهایش دست یابد.
ارزش تماشای آن بیش از آنکه در انتظار یک روایت بینقص یا هجوی سیاسی عمیق باشد، در لذتِ همراهشدن با دو بازیگر خوشحضور و گروهی نامتعارف در فضایی پرخطر نهفته است. اگر این انتظار واقعبینانه باشد، «ایر آمریکا» میتواند سرگرمکننده و حتی بازتماشایی باشد؛ اما اگر انسجام داستانی و پرداخت جدی مضمون در اولویت باشد، آشفتگیهایش بهسرعت خود را نشان میدهند.
« اشاره به این کاستی، بیآنکه جزئیاتی از سرانجام داستان فاش شود، برای فهم تجربهٔ تماشای فیلم کافی است. »



ثبت دیدگاه