نقد و بررسی
نقد Ain't Them Bodies Saints | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای در سایهٔ تبهکاری «Ain't Them Bodies Saints» ساختهٔ David Lowery، وسترنی جنایی است که از همان آغاز، قواعد آشنای روایت فرار و تعقیب را به حاشیه میراند. فیلم با حادثهای مسلحانه و تصمیمی سرنوشتساز آغاز میشود، اما علاقهاش نه به هیجان تیراندازی، که به آن چیزی است که پس از آن باقی میماند: نامهها، انتظار، خاطره و فاصلهای که میان دو انسان میافتد.
Bob Muldoon و Ruth Guthrie در جهانی زندگی میکنند که عشقشان با جرم و پیامدهای آن درهمتنیده است؛ فیلم نه این پیوند را تقدیس میکند و نه آن را بهانهای برای تبرئهٔ آنان میسازد. در عوض، میکوشد نشان دهد که چگونه شور عاشقانه میتواند هم پناهگاهی در برابر تنهایی باشد و هم نیرویی که آدمی را به سوی انتخابهای ویرانگر میکشاند.
چهار سال پس از زندانیشدن Bob، فرار او داستان را به حرکت درمیآورد؛ اما این حرکت، بیشتر درونی است تا بیرونی. او در پی بازگشت به خانوادهای است که در غیابش شکل گرفته و تغییر کرده است. پرسش اصلی این نیست که آیا میتواند از دست قانون بگریزد، بلکه این است که آیا هنوز جایی در زندگی Ruth و دخترشان دارد.
از همین رو، فیلم بیش از آنکه تریلری دربارهٔ تعقیب باشد، تأملی بر معنای بازگشت و فاصلهٔ میان آرزو و واقعیت است. ساختار روایی و ریتم David Lowery قصه را با ضرباهنگی آرام و خویشتندار پیش میبرد. فیلم از توضیحهای مفصل و گفتوگوهای آشکارکننده پرهیز میکند و بخش مهمی از بار درام را به نگاهها، مکثها و فاصلهٔ میان آدمها میسپارد.
« چهار سال پس از زندانیشدن Bob، فرار او داستان را به حرکت درمیآورد؛ اما این حرکت، بیشتر درونی است تا بیرونی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب با مضمون اثر تناسب دارد: شخصیتهایی که سالها از هم جدا بودهاند، لزوماً نمیتوانند احساسات خود را به زبان روشن و بیواسطه بیان کنند. گاه آنچه گفته نمیشود، از هر اعترافی رساتر است. بااینحال، همین شیوه میتواند به نقطهضعف بدل شود. مکثهای طولانی و حرکت کمشتاب روایت، برای تماشاگرانی که انتظار فراز و فرودهای پرشمار دارند، احتمالاً خستهکننده خواهد بود.
برخی گذرهای زمانی نیز بهاندازهای آرام و کمتوضیحاند که ممکن است پیوند میان رخدادها را اندکی مبهم کنند. فیلم بهجای آنکه هر گره را با اطلاعات تازه بگشاید، از تماشاگر میخواهد خلأها را با توجه به رفتار و فضای صحنهها پر کند. این اعتماد به برداشت مخاطب ستودنی است، اما همیشه به درگیری عاطفی بیشتر نمیانجامد.
شخصیتها و بازیها Casey Affleck در نقش Bob، مردی را ترسیم میکند که عشق و خشونت در وجودش از یکدیگر جدا نیستند. او کمتر احساساتش را آشکارا به نمایش میگذارد؛ چهرهٔ بسته و گفتار کوتاهش، هم نشانهٔ سرسختی است و هم گواه ناتوانیاش در بازسازی زندگیای که با انتخابهای پیشین خود به خطر انداخته است.
Affleck بهجای قهرمانسازی، شکنندگی و محدودیتهای مردی را نمایان میکند که گمان دارد با ارادهٔ شخصی میتواند گذشته را پشت سر بگذارد. Rooney Mara نیز Ruth را با پرهیز از تأکیدهای ملودراماتیک بازی میکند. شخصیت او صرفاً زنی نیست که باید منتظر بازگشت مردی محبوب بماند؛ او در دوران غیبت Bob زندگی روزمرهای برای خود و دخترش ساخته و به آرامشی دشوار دست یافته است.
« گاه آنچه گفته نمیشود، از هر اعترافی رساتر است. »
شخصیتها و اجرا
در بازی Mara، این آرامش نه آسودگی کامل، بلکه نوعی نظم محتاطانه است؛ نظمی که حضور دوبارهٔ گذشته میتواند آن را برهم بزند. Ben Foster در نقش Patrick Wheeler نیز با حضوری آرام و مهارشده، تصویری از مردی ارائه میدهد که گذشتهٔ خشونتبار ماجرا را در اکنون خود حمل میکند. بازیهای کماغراق، روابط را باورپذیر میسازند و اجازه میدهند تنش در سکوتها شکل بگیرد، نه در نطقهای توضیحی.
عشق، مسئولیت و اخلاق هستهٔ اخلاقی فیلم در این پرسش نهفته است که عشق تا چه اندازه میتواند مسئولیت را جبران کند. Bob در لحظهٔ دستگیری، تقصیر را به گردن میگیرد و این تصمیم را میتوان نوعی فداکاری دانست؛ اما فیلم آن را به نشانهٔ پاکی یا رستگاری قطعی بدل نمیکند. پذیرش مجازات، گذشته را محو نمیکند و هزینهای را که دیگران پرداختهاند از میان نمیبرد.
همین دوگانگی، شخصیت Bob را انسانیتر میسازد: او هم عاشق است و هم مجرم؛ هم میخواهد از خانواده محافظت کند و هم در پی بازگشت به زندگیای است که شاید دیگر امکان بازسازیاش وجود نداشته باشد. حضور دختر خردسال، این کشمکش را از سطح عاشقانهٔ دونفره فراتر میبرد. اکنون تصمیمها تنها بر دو بزرگسال اثر نمیگذارند؛ کودکی نیز در میان وعدهها، خاطرهها و پیامدهای گذشته قرار دارد.
فیلم بدون داوری شتابزده، پرسشی دشوار پیش میکشد: آیا میل والدین به بازگشت به یکدیگر، بهخودیخود برای ساختن خانوادهای امن کافی است؟ پاسخ را به تماشاگر واگذار میکند و همین پرهیز از نتیجهگیری اخلاقی صریح، به داستان عمق میدهد. تصویر، نور و چشمانداز تگزاس تگزاس در فیلم صرفاً پسزمینهای جغرافیایی نیست؛ چشماندازی است که حالوهوای شخصیتها را بازتاب میدهد.
« بازیهای کماغراق، روابط را باورپذیر میسازند و اجازه میدهند تنش در سکوتها شکل بگیرد، نه در نطقهای توضیحی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دشتها، جادهها و فضای روستایی، جهان را هم باز و هم گرفتارکننده جلوه میدهند: افق گسترده است، اما راهی روشن برای رهایی از گذشته در آن دیده نمیشود. قابهای دقیق و نور گرم، زیبایی بصری چشمگیری میآفرینند، ولی این زیبایی از جنس آسودگی نیست. غبار و رنگهای خاکی، حس فرسودگی و سوگ را در دل منظره حفظ میکنند.
فیلم به سنت وسترن نزدیک میشود، اما تصویر قهرمان تنها و قانونگریز را از شکوه مرسومش تهی میسازد. در اینجا جاده بیشتر مسیر بازگشت به پیامدهای انتخابهاست تا راهی به سوی آزادی. بااینهمه، گاه زیبایی قابها چنان برجسته میشود که خشونت و دشواری اخلاقی موقعیت اندکی نرمتر به نظر میرسد.
این فاصله میان زیبایی تصویر و تلخی رخدادها، هم از جذابیت فیلم میکاهد و هم میتواند بخشی از معنای آن باشد: زندگیِ آشفته نیز ممکن است در لحظهای کوتاه صورتی شاعرانه پیدا کند، بیآنکه رنجش از میان برود. صدا، سکوت و بیان عاطفی سکوت در این اثر خلأ نیست؛ نوعی زبان است. شخصیتها اغلب چیزی را از یکدیگر پنهان نمیکنند، اما توان گفتن آن را هم ندارند.
ازاینرو، سکوتهای میانشان بار عاطفی ویژهای مییابد: گاه نشانهٔ محبت است، گاه سرزنش، و گاه آگاهی از اینکه هیچ جملهای قادر نیست فاصلهٔ سپریشده را جبران کند. فیلم با کمکردن گفتوگو، تماشاگر را به جزئیات رفتار و حالت چهرهها حساس میکند. این شیوه در بهترین لحظهها اثری ماندگار دارد، زیرا احساس را بهجای اعلامکردن، در صحنه جاری میسازد.
« قابهای دقیق و نور گرم، زیبایی بصری چشمگیری میآفرینند، ولی این زیبایی از جنس آسودگی نیست. »
قوتها و کاستیها
اما تداوم لحن سرد و غمزده ممکن است میان مخاطب و شخصیتها فاصله ایجاد کند. اگر تماشاگر به نشانههای ظریف روایت توجه نکند یا با ریتم کند آن همراه نشود، احتمال دارد تجربه بیش از اندازه دور و خاموش به نظر برسد. فیلم برای اثرگذاری، از مخاطب صبر و مشارکت میطلبد و همین ویژگی، آن را به اثری یکدست اما نه همگانی بدل میکند.
جمعبندی «Ain't Them Bodies Saints» با تکیه بر فضا، بازیهای مهارشده و سکوتهای معنادار، داستانی دربارهٔ عشقِ گرفتار در پیامدهای جرم و جدایی روایت میکند. قوت اصلی آن در این است که بازگشت را با رستگاری یکی نمیگیرد و شخصیتهایش را به نمادهای سادهٔ وفاداری یا شرارت فرو نمیکاهد. در برابر، ریتم بسیار آهسته، سرمای عاطفی و تأکید گاه چشمگیر بر زیبایی تصویر ممکن است بخشی از مخاطبان را از درام دور نگه دارد.
بااینحال، برای تماشاگرانی که از روایتهای کمحادثه و تأملمحور استقبال میکنند، فیلم تجربهای شاعرانه و تلخ فراهم میآورد؛ اثری که بیش از پاسخدادن، پرسشی را در ذهن باقی میگذارد: آیا بازگشت به گذشته میتواند خانوادهای را ترمیم کند، یا تنها بارِ آنچه از دست رفته است سنگینتر میسازد؟
« اما تداوم لحن سرد و غمزده ممکن است میان مخاطب و شخصیتها فاصله ایجاد کند. »
ثبت دیدگاه