نقد و بررسی
نقد Ai Weiwei: Never Sorry | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان هنر و سرپیچی مستند «آی ویوی: هرگز عذرخواهی نکن» ساختهٔ آلیسون کلیمن، پرترهای از هنرمندی است که نمیتوان فعالیت هنریاش را از موضع سیاسیاش جدا کرد. فیلم سالهای پرتنش ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۱ را دنبال میکند؛ دورهای که آی ویوی در جهان هنر به چهرهای شناختهشده بدل شد و همزمان، بهواسطهٔ انتقادهای علنیاش از قدرت، در معرض فشار و محدودیت قرار گرفت.
روایت، بهجای آنکه صرفاً آثار او را معرفی کند، میپرسد هنر در چه نقطهای از قاب گالری بیرون میآید و به کنشی عمومی تبدیل میشود. دوربین در فاصلهای نزدیک یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، دسترسی نزدیک آن به زندگی آیویوی است. دوربین در کنار او در سفرها، دیدارها و موقعیتهای روزمره حرکت میکند و از فاصلهای کم، برخوردهایش با مأموران و مقامها را ثبت میکند.
این نزدیکی به مستند امکان میدهد فشار را نه بهصورت مفهومی دور، بلکه همچون نیرویی حاضر در زندگی روزانه نشان دهد: نظارت، تهدید و احتمال رویارویی در هر لحظه محسوساند. بااینحال، نزدیکی دوربین همیشه به معنای شناخت عمیقتر نیست. آیویوی خود شخصیتی مسلط بر حضور عمومی است؛ میداند چگونه سخن بگوید، چگونه دیده شود و چگونه رویداد را به تصویری قابل انتشار بدل کند.
« دوربین در فاصلهای نزدیک یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، دسترسی نزدیک آن به زندگی آیویوی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین فیلمساز با سوژهای روبهروست که صرفاً مقابل دوربین قرار نمیگیرد، بلکه تا حدی صحنهٔ حضور خود را نیز میسازد. همین ویژگی فیلم را زنده و پرانرژی میکند، اما پرسشی مهم بر جا میگذارد: در این پرتره، چه اندازه از تصویر حاصل مشاهدهٔ فیلمساز است و چه اندازه بازتاب خودنمایی سنجیدهٔ هنرمند؟
هنر بهمثابه کنش عمومی فیلم با موفقیت نشان میدهد که آثار آیویوی از زمینهٔ اجتماعی و سیاسیشان جدا نیستند. در این جهان، یک چیدمان هنری میتواند یادمانی برای قربانیان زلزله باشد و اثری مفهومی، پرسشی دربارهٔ فردیت، حافظه و مسئولیت جمعی پیش بکشد. نمونههایی چون چیدمان کولهپشتیها در مونیخ و تخمههای آفتابگردان در تیت مدرن، در فیلم فقط جلوههایی بصری نیستند؛ معنا و نیروی خود را از پیوند با زندگی واقعی و مخاطبانشان میگیرند.
نگاه مستند به هنر، بیشتر بر اثرگذاری اجتماعی و سیاسی آن متمرکز است تا بر تحلیل دقیق فرم و تاریخ هنر معاصر چین. این انتخاب با موضوع فیلم سازگار است، اما گاهی باعث میشود اثر هنری بیش از آنکه بهعنوان ساختاری دیداری و فکری بررسی شود، به نشانهای برای بیان موضع سیاسی بدل گردد. مخاطبی که با آثار آیویوی آشنا نیست ممکن است اهمیت بعضی از آنها را دریابد، اما برای فهم کامل زبان هنری و جایگاهشان در جریانهای معاصر به زمینهای فراتر از آنچه فیلم فراهم میکند نیاز داشته باشد.
« هنر بهمثابه کنش عمومی فیلم با موفقیت نشان میدهد که آثار آیویوی از زمینهٔ اجتماعی و سیاسیشان جدا نیستند. »
شخصیتها و اجرا
اینترنت، اثر هنری و میدان سیاست در این مستند، اینترنت صرفاً وسیلهای برای رساندن پیام نیست؛ بخشی از شیوهٔ کار آیویوی است. وبلاگ و شبکههای اجتماعی امکان میدهند فعالیتها و اظهارنظرهای او از مرزهای سانسور رسمی عبور کنند و مخاطبانی دوردست بیابند. فیلم این حضور آنلاین را در امتداد هنر مفهومی او قرار میدهد: هر پیام، تصویر یا ثبت روزمره میتواند به کنشی عمومی بدل شود و هر بازنشر، دامنهٔ اثر را گسترش دهد.
در این معنا، رسانهٔ دیجیتال به بستری تبدیل میشود که مرز میان هنرمند، کنشگر و ناشر را محو میکند. این پیوند از دید سینمایی نیز سودمند است. فیلم میان آفرینش آثار، فعالیت اینترنتی و مواجهه با مقامها رفتوآمد میکند و از همین رفتوآمد ضرباهنگی پرکشش میسازد. تماشاگر بهتدریج درمییابد که شهرت جهانی آیویوی فقط حاصل نمایش در موزهها نیست؛ بخشی از آن از توانایی او در شکلدادن به تصویری عمومی و رساندن آن تصویر به مخاطبان بسیار میآید.
بااینهمه، مستند کمتر مکث میکند تا پیامدهای پیچیدهٔ این شهرت را برای خود هنرمند یا اطرافیانش بسنجد. ضرباهنگ روایی و کیفیت ثبت ساختار فیلم عمدتاً رو به جلو و رخدادمحور است. تدوین میان نمایشگاهها، سفرها، فعالیت آنلاین و فشارهای سیاسی جابهجا میشود و به این ترتیب، جهان هنر را از میدان خطر جدا نمیسازد.
« در این معنا، رسانهٔ دیجیتال به بستری تبدیل میشود که مرز میان هنرمند، کنشگر و ناشر را محو میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تنش از آنجا پدید میآید که رویدادهای بهظاهر پراکنده، پیوسته به هم متصل میشوند: سخنی عمومی میتواند به واکنشی رسمی بینجامد و یک اثر هنری، از فضای موزه به عرصهٔ مناقشه کشیده شود. فیلم از این مسیر، تاریخ را نه همچون مجموعهای از اطلاعات، بلکه همچون رشتهای از موقعیتهای ناپایدار تجربهپذیر میکند.
اما همین ساختار پرشتاب گاه از تأمل میکاهد. برخی صحنهها بیش از آنکه به انگیزهها و احساسات افراد نزدیک شوند، ثبت واقعه باقی میمانند. فیلم چندین موقعیت پرتنش را پیش چشم میگذارد، ولی همیشه فرصت نمیکند اثر روانی آنها را بر آیویوی یا اطرافیانش دنبال کند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است از شدت رویدادها آگاه شود، بیآنکه در همهٔ موارد به لایههای عاطفی و تناقضهای درونی شخصیت راه یابد.
پرترهای جذاب، اما یکسویه حضور آیویوی عامل اصلی نیروی جذاب فیلم است. او شوخطبع، صریح و در برابر فشارها سرسخت به نظر میرسد؛ شخصیتی که میتواند همزمان هنرمند، سخنگو و موضوعی سینمایی باشد. همین حضور، مستند را از گزارشی خشک دربارهٔ سیاست یا هنر نجات میدهد. فیلم همچنین بهخوبی نشان میدهد چگونه یک شخصیت عمومی میتواند با بهرهگیری از رسانه و تصویر، به نمادی فراتر از زندگی شخصی خود بدل شود.
« اما همین ساختار پرشتاب گاه از تأمل میکاهد. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، روایت چنان به دیدگاه آیویوی نزدیک میماند که فضای محدودی برای صدای منتقدان، مخالفان یا کسانی فراهم میشود که ممکن است با روشها و برداشتهای او موافق نباشند. این کمبود را نباید با همارز دانستن همهٔ مواضع سیاسی اشتباه گرفت؛ مسئله آن است که مستند برای پیچیدهتر کردن پرترهٔ خود، میتوانست فاصلهای انتقادیتر با قهرمانش حفظ کند.
حتی وقتی فیلم آشکارا از او حمایت نمیکند، انتخاب رخدادها و وزندادن به حضورش باعث میشود نگاه او بر جهان روایت سایه بیندازد. از همین رو، وجوه خصوصی و عاطفی شخصیتش نیز کمتر از وجه عمومی و سیاسی او کاویده میشوند. تصویری از هنرمند در عصر رسانه «هرگز عذرخواهی نکن» بیش از آنکه بررسی جامعی از هنر معاصر چین باشد، گزارشی نزدیک از تلاقی هنر، شهرت جهانی و مخالفت سیاسی است.
ارزش آن در ثبت لحظهای تاریخی و نشاندادن این واقعیت است که هنر میتواند از راه رسانههای دیجیتال به گفتوگویی عمومی بدل شود؛ گفتوگویی که مرز جغرافیا و محدودیتهای رسمی را به چالش میکشد. فیلم همچنین یادآوری میکند که شهرت و دسترسی جهانی الزاماً به معنای امنیت نیستند و گاهی دیدهشدن، خود بخشی از خطر است.
« از همین رو، وجوه خصوصی و عاطفی شخصیتش نیز کمتر از وجه عمومی و سیاسی او کاویده میشوند. »
جمعبندی
جمعبندی این مستند با انرژی روایی، دسترسی کمنظیر و تصویری ملموس از فشار سیاسی، پرترهای تماشایی از آیویوی میسازد. پیوند هنر مفهومی با کنشگری اینترنتی، مرکز ثقل اثر است و نشان میدهد چگونه یک هنرمند میتواند رسانه را به امتداد کار خود بدل کند. بااینحال، نزدیکی بیش از اندازه به سوژه، کمرنگ بودن دیدگاههای رقیب و کاوش محدود در پیچیدگیهای شخصی او، مانع از آن میشود که فیلم به پرترهای کاملاً چندوجهی بدل شود.
با وجود این محدودیتها، اثر در ثبت لحظهای پرتنش و در طرح پرسشی ماندگار دربارهٔ مسئولیت هنرمند در برابر قدرت، اثری گیرا و ارزشمند است.
ثبت دیدگاه