نقد و بررسی
نقد آگاتا و نفرین ایشتار (Agatha and the Curse of Ishtar) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تاریخ و خیال «Agatha and the Curse of Ishtar» بیش از آنکه بازسازی وفادارانهای از زندگی آگاتا کریستی باشد، خیالپردازیای جنایی بر پایهٔ چند واقعیت تاریخی است: سفر کریستی به عراق و آشناییاش با مکس مالوان، باستانشناس جوانی که بعدها همسرش شد. فیلم این زمینه را به سکویی برای داستانی دربارهٔ قتل، حفاری و کشاکش میان گذشته و حال بدل میکند؛ سفری که قرار است برای آگاتا فرصتی برای فاصله گرفتن از آشفتگیهای زندگی شخصیاش باشد، اما خیلی زود او را درگیر معمایی تازه میسازد.
این انتخاب، هم ظرفیت دارد و هم محدودیت. تصورِ نویسندهای که روزی معماهای جنایی مشهور خواهد نوشت، در دل اردوگاهی باستانشناسی و میان آدمهایی رازدار به تحقیق دربارهٔ قتلها میپردازد، بهخودیخود جذاب است. اما فیلم گاه چنان به خیالِ «آگاتای کارآگاه» دل میبندد که مرز میان شخصیت تاریخی و قهرمان داستانیاش محو میشود.
اگر مخاطب این فاصله را بپذیرد، میتواند از بازی با تاریخ لذت ببرد؛ اگر انتظار تصویری مستند و دقیق داشته باشد، برخی انتخابهای روایی و عاطفی اثر نامتقاعدکننده خواهند بود. جاذبهٔ اصلی: آگاتا و مکس محور عاطفی فیلم رابطهٔ آگاتا و مکس است؛ رابطهای که از برخورد دو خلقوخوی متفاوت نیرو میگیرد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آگاتا زیرک، مشاهدهگر و گاه طعنهزن است، حال آنکه مکس با جوانی و شورِ باستانشناسانهاش به فضای داستان سبکبالی میبخشد. گفتوگوها و واکنشهای میان آن دو از دلنشینترین لحظات فیلماند، زیرا از کشش و کنجکاوی متقابل تغذیه میکنند، بیآنکه بهتمامی در مسیر عاشقانهای متعارف حل شوند.
شیمی بازیگران به این پیوند جان میدهد. رابطهٔ آنها در بسیاری از صحنهها بیش از خودِ معما تماشاگر را با فیلم همراه میکند: نوعی همنشینی میان هوش و بیپروایی، تجربه و جوانی. حتی اگر برخی لحظات عاطفی شتابزده به نظر برسند، حضور مشترک این دو شخصیت فیلم را از خشکیِ یک معمای صرف بیرون میآورد.
در واقع، برای تماشاگرانی که از ابتدا جذبِ پویایی آگاتا و مکس میشوند، این پیوند میتواند مهمترین دلیل ادامهٔ تماشا باشد. اردوگاه حفاری؛ صحنهای پرظرفیت ترکیب معمای قتل با فضای کاوش باستانشناسی انتخابی پربار است. اردوگاه، خانهها و محوطههای حفاری، محیطی محدود اما سرشار از امکان میسازند: هر شیء میتواند سرنخی باشد، هر حفار چیزی را پنهان کند و هر کشف تازه، گذشته را به خطری در زمان حال پیوند بزند.
« اردوگاه حفاری؛ صحنهای پرظرفیت ترکیب معمای قتل با فضای کاوش باستانشناسی انتخابی پربار است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این فضا برای ایجاد حس راز و تهدید بهره میگیرد و پسزمینهٔ باستانشناسی را صرفاً تزئین نمیداند؛ حفاری و طمع پیرامون آثار تاریخی بخشی از منطق دراماتیک اثر میشود. بااینحال، این ظرفیت همیشه به تعلیقی ماندگار بدل نمیشود. اردوگاه و اشیای باستانی وعدهٔ لایههای پیچیدهتری میدهند، اما داستان اغلب از کنار برخی امکانها عبور میکند و به جای کندوکاو عمیق در مناسبات قدرت، میراث فرهنگی یا انگیزههای افراد، به پیشبرد خط جنایی بسنده میکند.
حاصل، فضایی دیدنی و خوشساخت در تصور است که از نظر روایی گاه کممایهتر از وعدهٔ آغازین خود باقی میماند. معمایی که زودتر از موعد روشن میشود بزرگترین کاستی فیلم در ساخت معماست. داستان مجموعهای از مرگها و رازها را پیش میکشد، اما سرنخها و مظنونان آنقدر پیچیده و متوازن چیده نشدهاند که تماشاگر را پیوسته در حالت حدس و بازنگری نگه دارند.
بهجای آنکه هر کشف، معنای سرنخهای پیشین را دگرگون کند، مسیر روایت نسبتاً مستقیم پیش میرود و در نتیجه، بخشی از مخاطبان ممکن است زودتر از آنچه فیلم میخواهد به پاسخ نزدیک شوند. این ضعف، بهویژه برای اثری که نام آگاتا کریستی را در مرکز خود دارد، محسوس است. انتظار طبیعی آن است که روایت با بازی منصفانه و پیچوخمهای حسابشده، ذهن تماشاگر را به رقابت با کارآگاه دعوت کند.
« بااینحال، این ظرفیت همیشه به تعلیقی ماندگار بدل نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما «نفرین ایشتار» بیشتر به حالوهوای یک ماجرای جنایی سرگرمکننده تکیه دارد تا به معماری دقیق یک معمای کلاسیک. بنابراین، جذابیت آن کمتر از پرسشِ «چه کسی مرتکب شده؟» و بیشتر از تماشای شخصیتها و فضای پیرامونشان میآید. نوسان میان لحنها فیلم همزمان میخواهد معمای قتل باشد، قصهای عاطفی و اثری سرگرمکننده با لحظاتی طنزآمیز.
این آمیزه روی کاغذ میتواند به داستان تنوع بدهد، اما در اجرا همیشه هماهنگ نیست. گاهی شوخیها از سنگینی موقعیت میکاهند و به شخصیتها امکان میدهند از قالبهای خشک بیرون بیایند؛ گاهی نیز درست هنگامی ظاهر میشوند که روایت به تعلیق یا جدیت بیشتری نیاز دارد. سویهٔ عاطفی هم در کنار قصهٔ جنایی پیش میرود، ولی پیوند میان این دو همیشه ارگانیک احساس نمیشود.
بااینهمه، بازی سرزندهٔ گروه مانع از آن است که این ناهماهنگی کاملاً به گسست بدل شود. بازیگران با انرژی و سبکی خاصی صحنهها را پیش میبرند و همین حضور، بخشهایی از فیلم را حتی در زمانهایی که فیلمنامه به اندازهٔ کافی دقیق نیست، تماشایی میکند. فیلم بیشتر از آنکه به تراژدی یا تعلیقی نفسگیر نزدیک شود، به سرگرمیای با حالوهوای معمایی و نوستالژیک میل دارد.
« اما «نفرین ایشتار» بیشتر به حالوهوای یک ماجرای جنایی سرگرمکننده تکیه دارد تا به معماری دقیق یک معمای کلاسیک. »
قوتها و کاستیها
شخصیتهای فرعی و فرصتهای ازدسترفته در کنار دو شخصیت اصلی، فیلم گروهی از آدمهای حاضر در اردوگاه را بهعنوان مجموعهای از رازها و انگیزههای احتمالی معرفی میکند. این حضور جمعی برای ساختن فضای سوءظن ضروری است، اما بسیاری از شخصیتهای فرعی فرصت چندانی برای فراتر رفتن از نقش روایی خود نمییابند.
آنها بیشتر حامل اطلاعات، شایعه یا مظنونبودناند تا انسانهایی با خواستهها و تناقضهای مستقل. در نتیجه، انگیزههای گوناگون بهجای آنکه از روابط پیچیده و شخصیتپردازی تدریجی سر برآورند، گاه صرفاً برای پیشبرد روایت مطرح میشوند. این کمبود هم به ضعف معما دامن میزند و هم از تأثیر عاطفی رخدادها میکاهد: وقتی شناخت ما از افراد محدود است، خطر و اندوهی که متوجه آنها میشود نیز کمتر در جان مینشیند.
فیلم میتوانست با پرداخت بیشتر به مناسبات درون اردوگاه، هم مظنونان باورپذیرتری بسازد و هم تضادهای اجتماعی و اخلاقی محیط را برجستهتر کند. سرگرمیای وابسته به حالوهوا «Agatha and the Curse of Ishtar» را باید بیش از هر چیز اثری برای تماشای سبک و بیتکلف دانست. تماشاگرانی که از فضای داستانهای معماییِ قدیمی، اردوگاههای دورافتاده، گفتوگوهای بازیگوشانه و رابطهٔ دلنشین دو شخصیت اصلی لذت میبرند، احتمالاً از آن سرگرم خواهند شد.
« آنها بیشتر حامل اطلاعات، شایعه یا مظنونبودناند تا انسانهایی با خواستهها و تناقضهای مستقل. »
جمعبندی
در مقابل، کسانی که در جستوجوی معمایی دشوار، شخصیتپردازی عمیق یا بازآفرینی تاریخی دقیقاند، ممکن است احساس کنند فیلم به اندازهٔ ایدهٔ اولیهاش پیش نمیرود. این تفاوتِ انتظار توضیح میدهد چرا اثر میتواند هم دوستداشتنی و هم کمرمق به نظر برسد. جذابیت مکس و آگاتا و پیرامون باستانشناختی، بخش زیادی از بار تماشا را به دوش میکشند؛ اما این جذابیت جای خالیِ پیچیدگی روایی و عمق شخصیتها را بهطور کامل پر نمیکند.
جمعبندی «Agatha and the Curse of Ishtar» با ایدهای گیراتر از اجرای خود آغاز میشود: آگاتا کریستی در عراق، در دلِ کاوشی باستانشناختی و میان رشتهای از قتلهای رازآلود. فیلم در خلق رابطهای بانمک و گرم میان آگاتا و مکس موفق است و فضای حفاری را به پسزمینهای مناسب برای ماجرا بدل میکند.
طنز و بازیهای سرزنده نیز به آن نیرویی سبک و سرگرمکننده میبخشند. در سوی دیگر، معما پیچیدگی کافی ندارد، لحن میان جنایی و عاطفی و کمدی یکدست نمیماند و بسیاری از شخصیتهای فرعی از پرداختی گذرا فراتر نمیروند. بااینحال، اثر در حد یک ماجرای معماییِ خوشتماشا کارکرد دارد؛ بهخصوص اگر مخاطب بیش از پاسخ نهایی، از همراهی آگاتا و مکس و فضای پررمزوراز اردوگاه لذت ببرد.
« این تفاوتِ انتظار توضیح میدهد چرا اثر میتواند هم دوستداشتنی و هم کمرمق به نظر برسد. »
ثبت دیدگاه