نقد و بررسی
نقد در برابر یخ (Against the Ice) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرگذشت بقا در پهنهای بیرحم «Against the Ice» ساختهٔ Peter Flinth، درام تاریخی و ماجراجویانهای است که ماجرای دو کاوشگر دانمارکی را در گرینلندِ آغاز قرن بیستم دنبال میکند. Ejnar Mikkelsen، کاپیتان و کاوشگر باتجربه، برای بازیابی اسناد یک سفر اکتشافی ناموفق راهی دل یخستان میشود و Iver Iversen، مهندسی کمتجربه، تنها همراه داوطلب اوست.
آنچه از ابتدا بهصورت مأموریتی دشوار آغاز میشود، به سفری برای دوام آوردن در انزوا، سرما و فرسودگی بدل میگردد؛ سفری که خطرش فقط در طبیعت نیست، بلکه در فشار روانیِ روزهای تکرارشونده نیز ریشه دارد. روایت بر ماجرایی واقعی تکیه دارد و همین پشتوانه، از همان ابتدا به تلاش شخصیتها بُعدی تاریخی میبخشد.
طبیعت؛ منظرهای فراتر از پسزمینه یکی از دستاوردهای فیلم، تبدیلکردن یخ و برف به حضوری فعال در داستان است. گرینلند نه صرفاً منظرهای باشکوه، بلکه نیرویی است که حرکت را کند میکند، دید را محدود میسازد و هر تصمیم را به مسئلهای حیاتی بدل میکند. قابهای گسترده، کوچکی انسان را در برابر پهنهٔ سفید برجسته میکنند؛ اما این زیبایی، آرامشبخش نیست.
سکوت و خلوت چشمانداز، بیش از آنکه نوید رهایی بدهد، حسِ دورافتادگی را تشدید میکند. این انتخاب بصری با مضمون فیلم همخوان است: در چنین جغرافیایی، ارادهٔ فردی اهمیت دارد، اما بهتنهایی کافی نیست. سرما، کمبود آذوقه و مسیر نامعلوم، پیوسته حدود توان انسان را یادآوری میکنند. فیلم در ساختن این جهان منجمد موفق است و تماشاگر را به فضایی میبرد که در آن هر قدم، هزینهای جسمی و روانی دارد.
« روایت بر ماجرایی واقعی تکیه دارد و همین پشتوانه، از همان ابتدا به تلاش شخصیتها بُعدی تاریخی میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، شکوه بصری همیشه به تعلیق نمیانجامد؛ گاهی طبیعت زیبا دیده میشود، اما تهدید آن بهقدر کافی ملموس نمیگردد. دو شخصیت و فاصلهٔ میان همراهی و صمیمیت هستهٔ عاطفی فیلم بر رابطهٔ Mikkelsen و Iversen استوار است. یکی با تجربه و اقتدار وارد سفر میشود و دیگری، با وجود ناآمادگی، خود را در موقعیتی مییابد که باید بهسرعت بیاموزد و تاب بیاورد.
تفاوت میان این دو ظرفیت مناسبی برای شکلگیری کشمکش، اعتماد و وابستگی فراهم میکند. بازی Nikolaj Coster-Waldau و Joe Cole نیز در انتقال خستگی، سرسختی و آسیبپذیری جسمیِ شخصیتها باورپذیر است. با این همه، فیلم رابطهٔ آنها را بیشتر از راه موقعیتهای دشوار پیش میبرد تا از راه گفتوگوها یا لحظههای عاطفیِ دقیق.
همراهیِ ناگزیر، خودبهخود به پیوندی ژرف تبدیل نمیشود؛ برای چنین تحولی باید فرصت بیشتری به تغییرات کوچک، اختلافنظرها و لحظههای اعتماد داده شود. در نتیجه، تماشاگر میتواند دشواری مشترک آنها را درک کند، اما همیشه به نزدیکی عاطفیای که داستان به آن نیاز دارد نمیرسد. این فاصله، بهویژه در بخشهایی که فیلم بر استقامت دو مرد تکیه میکند، از قدرت تأثیر احساسی میکاهد.
بازیها و بیان فرسودگی بازیها از امتیازهای اصلی اثرند، زیرا فشار سفر را بدون اتکا به اغراق آشکار منتقل میکنند. Coster-Waldau شخصیتی را میسازد که اقتدارش بهتدریج با خستگی و مسئولیت سنگین همراه میشود. در سوی دیگر، Cole به Iversen نوعی سادگی و آسیبپذیری میبخشد که او را از همراهی صرفاً کارکردی فراتر میبرد.
« دو شخصیت و فاصلهٔ میان همراهی و صمیمیت هستهٔ عاطفی فیلم بر رابطهٔ Mikkelsen و Iversen استوار است. »
شخصیتها و اجرا
در لحظات سکوت، نگاهها و واکنشهای جسمانی بازیگران گاه بیش از دیالوگها دربارهٔ فشار محیط حرف میزنند. بااینحال، فیلم کمتر از این تواناییها برای ساختن تحول درونی بهره میگیرد. فرسودگی در چهرهها دیده میشود، اما مسیر روانیِ شخصیتها همیشه با همان دقتی که انتظار میرود پرداخت نمیشود.
حضور کوتاهتر شخصیتهای بیرون از سفر نیز فرصت محدودی برای گسترش زمینهٔ اجتماعی و سیاسی ماجرا فراهم میآورد. Charles Dance با حضور مقتدرانهاش به بخشهای مربوط به تصمیمگیری و اقتدار رسمی وزن میدهد، اما فیلم مجال چندانی برای تبدیل این خطوط فرعی به نیرویی مستقل در روایت ندارد. ریتم و تکرار؛ دامِ زماننگاری ساختار زمانی فیلم میکوشد گذر روزها و ماهها را با نشانههایی دورهای به یاد بیاورد.
این تمهید در آغاز کارآمد است: زمان را به دشمنی خاموش بدل میکند و روشن میسازد که سفر فقط مسافت نیست، بلکه انباشتی از روزهای دشوار است. اما تکرار این نشانهها کمکم از تأثیر میکاهد. حرکت روایت بارها به الگویی آشنا بازمیگردد: عبور از چشمانداز، بروز مانع، یافتن راهی برای ادامه و سپس جهش به بازهٔ زمانی بعدی.
همین نظمِ تکرارشونده میتواند حس فرسودگی را منتقل کند، اما در عین حال ریتم را کند و یکنواخت میسازد. مسئله آن نیست که فیلم آرام پیش میرود؛ روایتهای بقا گاه به مکث و سکون نیاز دارند. مشکل این است که بخشی از مکثها به تعمیق شخصیت یا افزایش فشار دراماتیک نمیانجامند. بعضی رخدادها بیش از آنکه نقطهٔ عطف باشند، ایستگاههایی در مسیر طولانی به نظر میرسند.
« در لحظات سکوت، نگاهها و واکنشهای جسمانی بازیگران گاه بیش از دیالوگها دربارهٔ فشار محیط حرف میزنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ازاینرو، تماشاگر ممکن است زمان را حس کند، اما نه همیشه به معنای دراماتیک آن نزدیک شود. تعلیق و محدودیتِ خطر داستان امکانات فراوانی برای ایجاد تعلیق دارد: محیطی دورافتاده، منابع محدود و خطرهایی که میتوانند ناگهان مسیر را تغییر دهند. فیلم گاه بهخوبی از این عناصر بهره میبرد؛ صحنههای مواجهه با حیوانات وحشی از جمله لحظاتیاند که وعدهٔ خطر را به تجربهای دیداری تبدیل میکنند.
بااینحال، بسیاری از موقعیتهای تهدیدآمیز چنان سریع یا کمتأکید از کنار تماشاگر میگذرند که اثرشان فرصت رسوب پیدا نمیکند. این کاستی از تناقضی در شیوهٔ روایت ناشی میشود: فیلم میگوید بقا دشوار است، اما همیشه به تماشاگر اجازه نمیدهد دشواری را در زمان و بدن شخصیتها احساس کند. خطرها رخ میدهند، ولی فاصلهٔ میان مواجهه و پیامد گاه کوتاه است؛ بنابراین، حس ناامنیای که باید ستون اصلی درام باشد، یکدست باقی نمیماند.
نتیجه، اثری است که فضای بقا را قانعکنندهتر از تنشِ بقا میسازد. تاریخ، هویت و گسترهٔ داستان ماجرای کاوشگران در فیلم فقط تلاشی شخصی برای بازگشت نیست؛ پیوندی هم با ثبت سرزمین، اعتبار اسناد و منازعات سیاسیِ پیرامون گرینلند دارد. این زمینه به سفر معنایی فراتر از آزمون جسمانی میدهد و نشان میدهد که چرا بازگرداندن شواهد برای گروه اهمیت دارد.
در اینجا، بقا با مسئولیتِ حفظ و رساندن حقیقت گره میخورد؛ انگیزهای که میتواند حتی در لحظههای نومیدی، شخصیتها را به ادامهدادن وادارد. اما فیلم این لایهٔ تاریخی را بهطور کامل در بافت درام ادغام نمیکند. گاهی اهمیت سیاسیِ اسناد روشن است، ولی رابطهٔ میان هدف ملی و تجربهٔ فردیِ دو مرد به اندازهٔ کافی کاویده نمیشود.
« ازاینرو، تماشاگر ممکن است زمان را حس کند، اما نه همیشه به معنای دراماتیک آن نزدیک شود. »
قوتها و کاستیها
افزون بر این، انتخاب زبان انگلیسی برای روایتی با ریشهٔ دانمارکی، دسترسی گستردهتری به مخاطب بینالمللی میدهد، اما از ویژگیهای فرهنگیِ متمایز ماجرا میکاهد. حاصل، قصهای قابلفهم برای طیف وسیعتری از تماشاگران است که در عوض، بخشی از هویت محلیِ خود را کمرنگ میبیند. جمعبندی «Against the Ice» فیلمی دیدنی دربارهٔ ایستادگی در برابر طبیعت و انزواست که از چشماندازهای یخزده، بازیهای باورپذیر و پشتوانهٔ تاریخیِ جذابی بهره میبرد.
توانایی آن در ساختن حسِ دورافتادگی و نشاندادن دشواریِ سفر، بهویژه در قابهای وسیع و سکوتهای طولانی، قابلتوجه است. در مقابل، ریتم کشدار، تکرار نشانههای زمانی، رابطهٔ عاطفیِ کمپرداخته و تعلیق ناپایدار مانع از آن میشوند که ظرفیت داستان به تأثیری ماندگارتر بدل شود. فیلم برای علاقهمندان به ماجراهای بقا و سفرهای اکتشافی، تجربهای ارزشمند و چشمنواز فراهم میکند؛ اما کسانی که در چنین آثاری بیش از همه به تنشِ پیوسته و پیوند عاطفیِ پرقدرت نیاز دارند، ممکن است با روایتی کمرمقتر از انتظار روبهرو شوند.
«Against the Ice» در تصویرکردن سختیِ سرزمین توفیق بیشتری دارد تا در تبدیل آن سختی به درامی پرتنش و عمیقاً تکاندهنده.
« حاصل، قصهای قابلفهم برای طیف وسیعتری از تماشاگران است که در عوض، بخشی از هویت محلیِ خود را کمرنگ میبیند. »



ثبت دیدگاه