نقد و بررسی
نقد After | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغاز؛ آشنایی با روایتی آشنا «After» درام عاشقانهای است دربارهٔ برخورد دو جهان متضاد: تسا یانگ، دانشجویی منضبط و محتاط که به دانشگاه آمده تا مسیر ازپیشساختهٔ زندگیاش را ادامه دهد، و هاردین اسکات، جوانی رازآلود و سرکش که با حضورش نظم ذهنی او را برهم میزند. آشنایی آن دو بهانهای میشود برای طرح پرسشی مهمتر از اینکه آیا یک عشق تازه دوام خواهد آورد: تسا تا چه اندازه زندگیاش را برگزیده و تا چه اندازه فقط مطابق انتظارات دیگران پیش رفته است؟
فیلم به کارگردانی جنی گیج و با بازی جوزفین لنگفورد و هیرو فاینز تیفین، از رمانی به همین نام نوشتهٔ آنا تاد اقتباس شده است. داستان در نخستین ماههای دانشگاه میگذرد؛ زمانی که فاصلهگرفتن از خانه و ورود به محیطی تازه، امکان آزمودن هویتهای گوناگون را فراهم میکند. این موقعیت، زمینهای مناسب برای درامی دربارهٔ استقلال، میل و کشف خود است، هرچند فیلم همیشه از این ظرفیت بهتمامی بهره نمیبرد.
تسا؛ فاصلهگرفتن از تصویری آماده هستهٔ جذاب فیلم نه صرفاً دلبستگی تسا به هاردین، بلکه شکاف میان شخصیت واقعی او و تصویری است که اطرافیان از او ساختهاند. تسا در آغاز، دختر نمونه و قابلپیشبینی به نظر میرسد: درسخوان، مسئولیتپذیر و وفادار به رابطهای قدیمی. اما ورود به دانشگاه و مواجهه با آدمهایی خارج از دایرهٔ آشنایش، او را وادار میکند دربارهٔ انتخابهای خود پرسش کند.
این بازنگری، تدریجی و قابلپیگیری است و به فیلم نیرویی میدهد که از چارچوب یک عاشقانهٔ صرف فراتر میرود. بااینحال، تحول تسا گاهی بیشتر در واکنش به هاردین معنا پیدا میکند تا در مسیری مستقل از او. فیلم از یک سو میخواهد نشان دهد که او در حال یافتن صدای شخصی خویش است، اما از سوی دیگر بخش مهمی از حرکت داستان را به تأثیر مردی مرموز بر زندگی او گره میزند.
« تسا در آغاز، دختر نمونه و قابلپیشبینی به نظر میرسد: درسخوان، مسئولیتپذیر و وفادار به رابطهای قدیمی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، استقلال تسا موضوعی حاضر و مهم باقی میماند، ولی به اندازهای که ظرفیت دارد پرورده نمیشود. پرسش جذاب «تسا چه میخواهد؟» بارها مطرح میشود، اما پاسخ فیلم اغلب زیر سایهٔ پرسش «تسا چه احساسی به هاردین دارد؟» قرار میگیرد. هاردین؛ جذابیتِ راز و کمبودِ وضوح هاردین در آغاز با سکوت، طغیان و فاصلهگیری از دیگران تعریف میشود.
این ویژگیها بهسرعت او را به چهرهای آشنا در سنت عاشقانههای جوانانه بدل میکنند: مردی دشوار و زخمی که گویی در پسِ رفتار تندش، وجهی حساس پنهان دارد. هیرو فاینز تیفین در لحظههای آرامتر میتواند جذابیتی خاموش به شخصیت بدهد و تقابل او با تسا را از نظر نمایشی زنده نگه دارد. کشش میان این دو، دستکم در بخشهایی از فیلم، موتور مؤثر روایت است.
مشکل آنجاست که رازآلودگی هاردین همیشه به پیچیدگی روانی تبدیل نمیشود. فیلم نشانههایی از گذشته و رنج او ارائه میدهد، اما انگیزههایش را بهقدر کافی روشن نمیکند تا رفتارهایش از سطح ژست سرکشی فراتر بروند. گاهی او بیش از آنکه انسانی با تناقضها و تصمیمهای قابلفهم باشد، معمایی طراحیشده برای برانگیختن کنجکاوی تساست.
از همین رو، رابطهٔ او با تسا از نظر کشش دراماتیک کار میکند، اما از نظر شناخت متقابل و باورپذیری عاطفی، ناپایدار میماند. رابطهٔ مرکزی؛ میان شور و بیثباتی فیلم در نمایش هیجان نخستین دلبستگی، لحظههایی پرشور دارد. نزدیکی و فاصلهگرفتن شخصیتها، حس ناآرامی رابطهای را منتقل میکند که در آن کشش با تردید و دلبستگی با رنج درهم میآمیزد.
« در نتیجه، استقلال تسا موضوعی حاضر و مهم باقی میماند، ولی به اندازهای که ظرفیت دارد پرورده نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
بازی دو بازیگر اصلی نیز به بعضی از این لحظهها انرژی میبخشد؛ حتی زمانی که گفتوگوها به اندازهٔ کافی ظریف نیستند، حضور و واکنشهای چهرهای آنان میتواند بار عاطفی صحنه را حفظ کند. اما روایت بیش از اندازه به سوءتفاهم، حسادت و تنش تکیه دارد. این ابزارها بارها برای پیشبردن رابطه به کار میروند، بیآنکه همیشه از دل شناخت عمیقتر شخصیتها برخاسته باشند.
در نتیجه، تغییرهای عاطفی گاهی ناگهانی به نظر میرسند و تماشاگر بهجای آنکه شاهد شکلگیری پیوندی پیچیده باشد، با رفتوبرگشتهایی روبهرو میشود که بیشتر برای حفظ التهاب طراحی شدهاند. شور و کشمکش بهخودیخود جایگزین صمیمیت یا اعتماد نمیشوند؛ فیلم این تمایز را بهروشنی نشان نمیدهد.
مرز دشوار میان بازنمایی و ستایش مهمترین لغزش فیلم در شیوهٔ بازنمایی رفتارهای آسیبزا رخ میدهد. «After» نشانههایی از ناسالمبودن رابطه و پیامدهای آن عرضه میکند، اما همزمان از جذابیت نمایشی همان رفتارها نیز بهره میبرد. این دو رویکرد میتوانستند در کنار هم قرار گیرند، به شرط آنکه فیلم موضع روشنتری نسبت به آنها داشته باشد: آیا قرار است این رابطه بهعنوان تجربهای پرخطر نقد شود، یا بهعنوان عشقی پرشور و استثنایی جلوه کند؟
پاسخ اثر در بسیاری از لحظات مبهم میماند. این ابهام فقط مسئلهای اخلاقی نیست؛ از نظر دراماتیک نیز به فیلم لطمه میزند. وقتی رفتارهای آسیبزا در قالب نشانههای جذابیت یا شدت احساس عرضه شوند، پیامدهای عاطفی آنها به حاشیه میروند. در چنین وضعی، مخاطب کمتر فرصت مییابد بسنجد که شخصیتها چگونه مسئولیت انتخابهایشان را میپذیرند و بیشتر به انتظار تنش بعدی میماند.
« اما روایت بیش از اندازه به سوءتفاهم، حسادت و تنش تکیه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاهی میخواهد رنج را جدی بگیرد، اما زبان عاشقانهاش همان رنج را به بخشی از افسون رابطه تبدیل میکند. دانشگاه؛ فرصتی که نیمهکاره میماند فضای دانشگاهی در آغاز وعدهٔ روایتی دربارهٔ شروعی تازه را میدهد. ورود تسا به محیطی ناآشنا، دوری از مادر و روبهروشدن با هماتاقیها و دوستانی متفاوت، میتوانست زمینهای غنی برای بررسی استقلال جوانی باشد.
دانشگاه در بهترین لحظههای فیلم نه فقط محل وقوع داستان، بلکه نماد امکان انتخاب دوباره است: تسا میتواند عادتهای قدیمی را بازبسنجد و بفهمد چه چیزهایی را واقعاً از آنِ خود میداند. بااینهمه، این فضا بیشتر پسزمینهای روایی باقی میماند تا نیرویی شکلدهنده. تجربهٔ تحصیل، دوستیهای تازه و ساختن هویتی بیرون از خانواده میتوانستند به اندازهٔ رابطهٔ عاشقانه اهمیت پیدا کنند، اما فیلم معمولاً آنها را به مسیر اصلی پیوند تسا و هاردین متصل میکند.
شخصیتهای فرعی نیز در برخی لحظات به بافت اجتماعی داستان کمک میکنند، ولی فرصت چندانی برای داشتن خواستهها و کشمکشهای مستقل نمییابند. نتیجه، جهانی است که برای آغاز تحول مناسب به نظر میرسد، اما همهٔ امکانهایش را به کار نمیگیرد. اجرا و ضرباهنگ جوزفین لنگفورد تسا را با ترکیبی از خویشتنداری و آسیبپذیری بازی میکند.
اجرای او در لحظههایی موفقتر است که تسا میان آنچه از او انتظار میرود و آنچه خود میخواهد مردد میماند. هیرو فاینز تیفین نیز برای هاردین نوعی حضور سرد و کمحرف میسازد که با رازآلودگی اولیهٔ شخصیت همخوان است، هرچند این انتخاب در بخشهایی به یکنواختی نزدیک میشود. شیمی میان دو بازیگر به فیلم کمک میکند تا صحنههای عاشقانهاش صرفاً مکانیکی جلوه نکنند.
« فیلم گاهی میخواهد رنج را جدی بگیرد، اما زبان عاشقانهاش همان رنج را به بخشی از افسون رابطه تبدیل میکند. »
قوتها و کاستیها
ضرباهنگ روایت در نیمههای مختلف یکدست نیست. فیلم بهسرعت میان بحرانها و لحظههای صمیمانه حرکت میکند و بعضی دگرگونیها فرصت کافی برای جاافتادن نمییابند. این شتاب، از یک طرف حس آشفتگی عاطفی جوانی را تقویت میکند؛ از طرف دیگر، مانع شکلگیری عمق لازم میشود. برخی صحنهها بیش از آنکه شخصیتها را روشنتر کنند، تنها تنش تازهای به داستان میافزایند.
فیلم در لحظههای آرامتر، زمانی که به نگاهها و تردیدهای تسا مجال میدهد، اثرگذارتر از بخشهایی است که برای حفظ هیجان، پیدرپی بحران میسازند. جمعبندی «After» فیلمی است که جاذبهٔ اصلیاش در برخورد دو شخصیت متضاد و در مسیر بازنگری تسا در زندگی ازپیشتعریفشدهاش قرار دارد. فضای دانشگاهی و شروع تازه، بستری آشنا اما مؤثر برای این تحول فراهم میکنند و بازیهای اصلی به لحظههای عاشقانه انرژی میبخشند.
بااینحال، تصمیمهای احساسی گاه شتابزدهاند، رابطه بیش از حد بر سوءتفاهم و تنش تکیه میکند و هاردین بهعنوان شخصیتی مستقل و روشن، به اندازهٔ کافی پرداخت نمیشود. مهمتر از همه، فیلم در تعیین مرز میان نمایش یک رابطهٔ آسیبزا و رمانتیککردن آن مردد میماند. همین تردید، از ظرفیت اثر برای تبدیلشدن به روایتی عمیقتر دربارهٔ استقلال، مسئولیت و شناخت خود میکاهد.
حاصل، عاشقانهای پرکشمکش و گاه سرگرمکننده است که ایدههای قابلتوجهی در دل دارد، اما در پرورش آنها به اندازهٔ کافی مکث نمیکند.
« ضرباهنگ روایت در نیمههای مختلف یکدست نیست. »



ثبت دیدگاه