نقد و بررسی
نقد After Blue (Dirty Paradise) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهان بیگانه و منطق رؤیا «پس از آبی (بهشت ناپاک)» بیش از آنکه علمیتخیلیای متعارف با قواعد روشن و جهانی منظم باشد، رؤیایی بلند و ناآرام است که در جامهٔ سفر فضایی ظاهر میشود. برتران ماندیکو سیارهای را میسازد که تنها زنان در آن دوام آوردهاند؛ جهانی دور از زمین که طبیعتش همزمان افسونگر و تهدیدآمیز است و ساکنانش با آداب، ترسها و محدودیتهای خاص خود زندگی میکنند.
این جهان قرار نیست همچون نقشهای دقیق پیش چشم تماشاگر گشوده شود. فیلم از ما میخواهد در آن پرسه بزنیم، نشانههایش را ببینیم و به جای جستوجوی توضیحی نهایی، حالوهوای غریبش را بپذیریم. آغاز داستان، آزادشدن زنی مرموز به نام کیت بوش از زندانی شنی است؛ کنشی که روکسـی، نوجوانی منزوی، بیآنکه پیامدهایش را دریابد انجام میدهد.
وقتی زن دوباره دست به خشونت میزند، روکسـی و مادرش زورا مقصر شناخته میشوند و از جامعه بیرون رانده میشوند. جستوجوی قاتل در سرزمینهای بیگانه، مسیر روایی فیلم را فراهم میآورد؛ اما این مسیر بیشتر بهانهای برای عبور از فضاها، مواجهه با هراسها و آزمودن پیوند مادر و دختر است تا معمایی جنایی با سرنخهایی که بهسوی پاسخ روشن پیش بروند.
« این جهان قرار نیست همچون نقشهای دقیق پیش چشم تماشاگر گشوده شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصویر، رنگ و حضور سیاره بزرگترین دستاورد فیلم را باید در زبان بصری آن جستوجو کرد. چشماندازها، پوششها، آرایش چهرهها و طراحی فضاها، سیاره را به پسزمینهای بیجان فرو نمیکاهند؛ گویی خود سرزمین شخصیتی مستقل دارد و با رنگها و بافتهایش بر عواطف آدمها اثر میگذارد. رنگآمیزی رؤیایی و گاه تند، جهان را از واقعگرایی روزمره جدا میکند، بیآنکه آن را به تزئینی صرف بدل سازد.
زیبایی در اینجا همیشه اندکی ناخوشایند است: هر تصویر میتواند همزمان دلربا و نگرانکننده باشد. ماندیکو بهجای آنکه بیگانگی را تنها با جلوههای فنی یا انبوه اطلاعات توضیح دهد، آن را از راه ترکیببندی، نور و طراحی صحنه میسازد. حاصل، فضایی است که انگار از خاطرهای مبهم یا افسانهای ناشناخته بیرون آمده است.
همین انتخاب به فیلم هویتی نیرومند میبخشد؛ حتی وقتی روایت از حرکت بازمیایستد، قابها همچنان تماشاگر را درگیر میکنند. با این همه، زیبایی تصویر گاه بار اصلی تجربه را به دوش میکشد و جای خالی پیوند روایی محکمتر را آشکارتر میکند. روایتِ جستوجو و خطرِ ابهام سفر روکسـی و زورا ساختاری آشنا دارد: تبعید، مأموریت، گذر از سرزمینهای خطرناک و جستوجوی زنی که حضورش آشوب بهپا کرده است.
« تصویر، رنگ و حضور سیاره بزرگترین دستاورد فیلم را باید در زبان بصری آن جستوجو کرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم اما از این الگو برای ساختن ماجرایی سرراست استفاده نمیکند. مسیر بهجای آنکه مرحلهبهمرحله به سوی هدفی روشن پیش برود، در شاخههای عجیب و برخوردهای نامنتظر منشعب میشود. گاهی چنین پراکندگیای با منطق رویا هماهنگ است و حس کشف و خطر را تقویت میکند؛ گاهی نیز تماشاگر را از پیگیری عاطفی و داستانی دور میسازد.
نمادپردازی فیلم فراوان و پرتحرک است، اما نشانهها همیشه به معنایی واحد یا قابلتشخیص ختم نمیشوند. این ویژگی میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد: جهان آن بهجای پاسخدادن، پرسش تولید میکند و اجازه نمیدهد هر تصویر به رمزی ساده و آماده تقلیل یابد. در عین حال، انباشت نشانهها گاهی چنان متراکم میشود که میان ابهام شاعرانه و ابهام فرساینده مرزی باریک پدید میآید.
تماشاگرانی که از روایتهای روشن و علتومعلولی لذت میبرند، ممکن است احساس کنند فیلم از آنان میخواهد به فضایی اعتماد کنند که قواعدش را هرگز بهتمامی شرح نمیدهد. روکسـی، زورا و هستهٔ عاطفی در میان این همه غرابت، رابطهٔ مادر و دختر مهمترین لنگر انسانی فیلم است. روکسـی با کنجکاوی، تنهایی و بیقراری نوجوانانهاش به جهانی واکنش نشان میدهد که هم او را محدود میکند و هم به سوی تجربههای تازه میراند.
« فیلم اما از این الگو برای ساختن ماجرایی سرراست استفاده نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آزادی کیت بوش فقط حادثهای بیرونی نیست؛ نشانهای از عبور روکسـی از مرزهای ممنوعه نیز هست. او با کنشی که از دل کنجکاوی برمیآید، ناخواسته وارد زنجیرهای از خشونت، مسئولیت و تبعید میشود. فیلم این بلوغ را نه همچون مسیری آرام و روشن، بلکه به شکل مواجههای پرخطر با میل، ترس و پیامدهای انتخاب تصویر میکند.
زورا در کنار دخترش حضوری پیچیده اما کمپرداختتر دارد. تبعید، او را وادار میکند از جایگاه آشنای خود فاصله بگیرد و در جهانی ناامن همراه روکسـی شود؛ از این رو رابطهٔ آن دو زیر فشار موقعیتها معنا پیدا میکند. بااینحال، فیلم در گشودن لایههای درونی زورا به اندازهٔ روکسـی پیگیر نیست.
او گاه بیشتر در نقش مادرِ همراه و واکنشگر باقی میماند تا شخصیتی که خواستهها و تناقضهای مستقلش بهروشنی شکل گرفته باشد. این نابرابری، بخشی از ظرفیت عاطفی رابطه را بالفعل میکند و بخشی دیگر را ناتمام میگذارد. خشونت، میل و بیگانگی کیت بوش نیروی محرک و سایهٔ تهدید فیلم است: شخصیتی که با آزادیاش نظم شکنندهٔ جامعه را به هم میریزد.
« آزادی کیت بوش فقط حادثهای بیرونی نیست؛ نشانهای از عبور روکسـی از مرزهای ممنوعه نیز هست. »
قوتها و کاستیها
او در عین جذابیت، خطرناک و دشوارفهم باقی میماند. فیلم بهجای آنکه انگیزههایش را با توضیحهای روانشناختی مرتب کند، او را در قالب حضوری افسانهای و هراسآور پیش میبرد. چنین رویکردی با جهان فیلم سازگار است، اما فاصلهای میان تماشاگر و شخصیت ایجاد میکند؛ کیت بوش بیشتر به نمادی از آشوب و میل بدل میشود تا انسانی که بتوان مسیر درونیاش را دنبال کرد.
خشونت در این اثر صرفاً ابزاری برای پیشبردن ماجرا نیست؛ بخشی از بافت همان جهانی است که زیبایی و خطر را از هم جدا نمیکند. فیلم با قواعد آشنای علمیتخیلی بازی میکند و جهانی زنانه، خشن و آکنده از استعاره میسازد، بیآنکه آن را به بیانیهای ساده فروبکاهد. این ترکیب برای برخی تماشاگران رهاییبخش و خیالانگیز خواهد بود؛ برای برخی دیگر، ممکن است فاصلهٔ میان نماد و شخصیت چنان زیاد شود که درگیری عاطفی را تضعیف کند.
ریتم و شیوهٔ تماشا فیلم از تماشاگر صبر میطلبد. ریتم کند و مکثهای فراوان به تصاویر فرصت میدهند تا اثر بگذارند، اما همین مکثها گاهی تکراری میشوند و حس حرکت را کاهش میدهند. ماجرای جستوجو در بخشهایی پیش میرود و در بخشهایی دیگر در فضای غریب خود معلق میماند. این نوسان با سرشت رؤیاگون اثر تناسب دارد، ولی همیشه به تنش یا کشف تازهای نمیانجامد.
« او در عین جذابیت، خطرناک و دشوارفهم باقی میماند. »
جمعبندی
تماشاگرانی که به ضرباهنگ سریع یا تحول پیوستهٔ شخصیتها خو گرفتهاند، ممکن است در میانهٔ راه خسته شوند. بهترین شیوهٔ مواجهه با «پس از آبی» آن است که از آن انتظار یک ماجراجویی علمیتخیلیِ متعارف نداشته باشیم. فیلم را باید بیش از آنکه با پرسش «بعد چه میشود؟» دنبال کرد، با توجه به اینکه هر فضا و برخورد چه حسی میسازد.
این پیشنهاد، ضعفهای روایی را از میان نمیبرد، اما توضیح میدهد چرا برخی لحظات، حتی بدون وضوح داستانی، در ذهن میمانند. جمعبندی «پس از آبی (بهشت ناپاک)» اثری نامتعارف و جسورانه است که نیروی اصلیاش را از جهانسازی تصویری، رنگهای رؤیایی و فضایی اسطورهای میگیرد. رابطهٔ روکسـی و زورا به این سفر بیگانه هستهای انسانی میدهد، هرچند پرداخت نامتوازن شخصیتها و ریتم کند از تأثیر عاطفی آن میکاهد.
نمادپردازی پرتراکم و روایت منشعب نیز تجربهای میسازند که برای برخی تماشاگران رازآلود و مسحورکننده و برای برخی دیگر مبهم و فرساینده خواهد بود. فیلم بیش از آنکه پاسخهایی مرتب عرضه کند، جهان خاص خود را پیش مینهد و از تماشاگر میخواهد در آن گم شود؛ تجربهای تصویری و جسورانه که گاه به زیبایی خیرهکننده میرسد و گاه زیر بار رازهایش سنگین میشود.
« تماشاگرانی که به ضرباهنگ سریع یا تحول پیوستهٔ شخصیتها خو گرفتهاند، ممکن است در میانهٔ راه خسته شوند. »



ثبت دیدگاه