نقد و بررسی
نقد افلاطون (Aflatoon) | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاذبهٔ یک بازی دوگانه «Aflatoon» از دل ایدهای ساده و آشنا نیرو میگیرد: مردی خوشاقبال و کممسئولیت که ناخواسته به جای فردی دیگر گرفته میشود، و خلافکاری که همانندی چهرهاش میتواند زندگی او را زیرورو کند. راجا، که بهاشتباه در جایگاه استاد دانشگاه قرار گرفته، دل به پوجا میبازد؛ اما شباهتش با راکی، مجرمی بیرحم، ماجرا را از یک کمدی عاشقانه به بازی پرخطرِ جابهجایی هویت بدل میکند.
فیلم بهجای آنکه این فرض را در چارچوب واقعگرایی محدود کند، آن را دستاویزی برای شوخی، تعقیبوگریز و موقعیتهای پیدرپی میسازد. جذابیت اصلی طرح در این است که شباهت دو مرد تنها وسیلهای برای سوءتفاهم نیست؛ به نیرویی بدل میشود که اعتماد دیگران را از بنیان متزلزل میکند. وقتی ظاهر آدمها میتواند بهسادگی جای حقیقت را بگیرد، شناختن شخصیت واقعی آنان دشوار میشود.
فیلم گاه از این ظرفیت برای تعلیق بهره میگیرد و گاه آن را بهانهای برای شوخیهای نمایشی میکند. همین نوسان، هم سرچشمهٔ سرگرمی اثر است و هم یکی از نشانههای بیثباتی لحن آن. از کمدی عاشقانه تا تعقیبوگریز جنایی آغاز فیلم با ورود راجا به محیط دانشگاه و آشناییاش با پوجا، حالوهوایی سبک و کمتنش دارد.
« وقتی ظاهر آدمها میتواند بهسادگی جای حقیقت را بگیرد، شناختن شخصیت واقعی آنان دشوار میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیت راجا با بیخیالی و فرصتطلبیاش، زمینهٔ کمدی را فراهم میکند؛ اما این بخش در مقایسه با آنچه بعدتر رخ میدهد، گاهی طولانی و کمشتاب به نظر میرسد. فیلم برای رسیدن به موتور اصلی روایت، یعنی برخورد راجا با راکی و جابهجایی نقشها، زمان میگذارد؛ زمانی که همیشه با شوخی یا پیشرفت داستان پر نمیشود.
با ورود راکی، فضا تغییر میکند. سوءظن، تهدید و خطر جایگزین بخش عمدهای از لطافت عاشقانه میشود و روایت میکوشد همزمان چند مسیر را پیش ببرد: رابطهٔ راجا و پوجا، خواستههای پدر او، و خطرهایی که از حضور خلافکار پدید میآید. این تغییر ژانر میتوانست انسجام بیشتری داشته باشد، اما فیلم بیشتر به انرژی لحظهای و هیجان صحنهها متکی است تا گذارهای نرم و سنجیده.
در نتیجه، بعضی بخشها پرکشش و برخی دیگر ناهماهنگ جلوه میکنند. آکشی کومار و دو چهرهٔ متضاد حضور آکشی کومار در نقش راجا و راکی، ستون اصلی فیلم است. ارزش این بازی دوگانه فقط در تغییر لباس یا لحن نیست؛ جذابیت آن از تضاد میان دو شخصیت میآید. راجا سرزنده، دستوپاچلفتی و متمایل به راههای آسان است، درحالیکه راکی حضوری تهدیدآمیزتر دارد و رفتارهایش بر کنترل و ترساندن دیگران استوار است.
« در نتیجه، بعضی بخشها پرکشش و برخی دیگر ناهماهنگ جلوه میکنند. »
شخصیتها و اجرا
بازیگر باید این تمایز را چنان روشن کند که مخاطب، با وجود شباهت ظاهری دو مرد، تفاوت رفتاریشان را دریابد. کومار در بخشهای کمدی، بهویژه وقتی راجا در موقعیتی قرار میگیرد که از فهم و مهارتش فراتر است، از چابکی بدنی و واکنشهای اغراقشدهاش بهره میبرد. در سوی دیگر، نقش راکی به او امکان میدهد وجهی خشنتر و کمانعطافتر نشان دهد.
البته فیلم فرصت چندانی برای پرداخت روانشناختی عمیق این دو شخصیت فراهم نمیکند؛ تمرکز بیشتر بر تشخیص فوری تفاوتها و پیشبرد موقعیتهاست. بااینحال، همین بازی دوگانه به اثر هویت میدهد و بهویژه در صحنههایی که مرز میان نقش و هویت مخدوش میشود، تماشایی است. شخصیتهای پیرامونی و رابطهٔ عاشقانه پوجا در داستان، هم نیروی عاطفی روایت است و هم بخشی از سازوکار سوءتفاهمها.
عشق او به راجا به قصه انگیزهای روشن میدهد، اما شخصیتپردازیاش بیشتر در خدمت پیشبرد ماجراست تا شکلگیری فردیتی مستقل. رابطهٔ عاشقانه نیز با سرعت و منطق متعارف ملودرامهای عامهپسند پیش میرود؛ فیلم از آن برای ایجاد لحظههای شیرین و فراهمکردن انگیزهٔ قهرمان استفاده میکند، بیآنکه چندان در پیچیدگیهای عاطفی رابطه مکث کند.
« بازیگر باید این تمایز را چنان روشن کند که مخاطب، با وجود شباهت ظاهری دو مرد، تفاوت رفتاریشان را دریابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور بازیگرانی چون اورمیلا ماتوندکار و آنوپام خیر، به فضای فیلم رنگ و اعتبار میدهد. پدر پوجا، با جایگاه و نگرانیهایش، میان جهان عاشقانه و جهان تهدیدآمیز داستان پل میزند. بااینحال، شخصیتهای فرعی معمولاً برای انجام کارکردی مشخص وارد میشوند: ایجاد سوءتفاهم، بالا بردن خطر یا فراهمکردن فرصتی برای شوخی.
این ویژگی در سینمای سرگرمکنندهٔ پرشتاب غریب نیست، اما باعث میشود برخی واکنشها بیش از آنکه از شخصیتها برخیزند، تابع نیاز فیلمنامه به ادامهٔ ماجرا باشند. ریتم، منطق و اغراق یکی از دشواریهای «Aflatoon» تفاوت میان ظرفیت ایده و کیفیت اجرای آن است. فرضِ دو مرد همشکل که زندگی یکدیگر را تصاحب میکنند، امکان ساختن طنزی دربارهٔ هویت و اعتماد را دارد؛ اما فیلم بیش از آنکه پیامدهای روانی این وضعیت را بکاود، آن را به مجموعهای از بحرانهای پیاپی تبدیل میکند.
راجا بارها به دردسر میافتد و روایت با تکیه بر تصادفها، برداشتهای اشتباه و نقشههای تازه، او را از یک موقعیت به موقعیت بعدی میراند. این شیوه گاهی برای یک فیلم عامهپسند پرهیجان کارآمد است، اما در بخشهایی منطق داستان را سست میکند. فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میدانند و آنچه باید بفهمند، همیشه با ظرافت تنظیم نشده است.
« حضور بازیگرانی چون اورمیلا ماتوندکار و آنوپام خیر، به فضای فیلم رنگ و اعتبار میدهد. »
قوتها و کاستیها
بعضی سوءتفاهمها بیش از اندازه کش میآیند و برخی خطرها با اغراقی همراهاند که تعلیق را به نمایش بدل میکند. بااینهمه، اگر مخاطب فیلم را نه بهعنوان تریلری واقعگرا، بلکه بهمثابه سرگرمی پرزرقوبرق و بیپروای دههٔ نود تماشا کند، همین زیادهرویها بخشی از لحن اثر میشود. موسیقی و صحنههای اکشن ترانهها در «Aflatoon» تنها فاصلههایی میان بخشهای داستانی نیستند؛ آنها به فضای پرتحرک فیلم شکل میدهند و در تقویت حالوهوای نمایشی آن نقش دارند.
موسیقی دیلیپ سن و سمیر سن، از قطعات عاشقانه تا ترانههای پرجنبوجوش، با انتظارهای سینمای تجاری هندی آن دوره هماهنگ است. برخی آهنگها بهسبب انرژی و گیراییشان در ذهن میمانند، درحالیکه بعضی دیگر ممکن است برای مخاطب امروز نامتعارف یا بیش از حد نمایشی جلوه کنند. این تفاوت میان ترانههای بهیادماندنی و لحظات موسیقایی عجیب، بخشی از تجربهٔ ناهموار فیلم است.
صحنههای اکشن نیز با همین منطق عمل میکنند: هدف، بازنمایی دقیق خشونت نیست، بلکه ایجاد هیجان و نمایش قدرت قهرمان است. درگیریها، تعقیبها و تخریبهای پرسروصدا، تماشاگر را به دل سرگرمیای آشکارا اغراقآمیز میبرند. گاه این صحنهها چنان از واقعیت فاصله میگیرند که باورپذیری از میان میرود؛ اما از سوی دیگر، بیپرواییشان به فیلم انرژی میدهد.
« بعضی سوءتفاهمها بیش از اندازه کش میآیند و برخی خطرها با اغراقی همراهاند که تعلیق را به نمایش بدل میکند. »
جمعبندی
اثر در این لحظات کمتر نگران سنجیدگی است و بیشتر میخواهد تماشاگر را با حرکت و صدا همراه کند. جمعبندی «Aflatoon» فیلمی است که قوت و ضعفش از یک سرچشمه میآید: میل به سرگرمکردن بیوقفه. ایدهٔ راجا و راکی، بازی دوگانهٔ آکشی کومار، ترانههای پرتحرک و اکشنهای پراغراق، به آن شخصیتی مفرح و قابلتماشا میبخشند.
در مقابل، شروع کند، نوسان لحن، پیشرفتهای گاه تصادفی و شخصیتپردازی محدود، مانع میشوند که ظرفیت ایده به اثری منسجمتر و عمیقتر بدل شود. این فیلم را بهتر است با انتظار یک اثر جدی و واقعگرا تماشا نکرد. «Aflatoon» در قلمرو سینمای تجاریِ پرهیاهو موفقتر است: اثری که میخواهد عشق، کمدی، خطر و نمایش را در یک بستهٔ واحد کنار هم بگذارد.
نتیجه هم گاه ناموزون و گاه سرگرمکننده است؛ اما بازی آکشی کومار و بازیگوشی ایدهٔ جابهجایی هویت، برای مخاطبی که با قواعد این نوع سینما همراه شود، دلیل کافی فراهم میکنند تا فیلم را تا انتها دنبال کند.
« اثر در این لحظات کمتر نگران سنجیدگی است و بیشتر میخواهد تماشاگر را با حرکت و صدا همراه کند. »


ثبت دیدگاه