نقد و بررسی
نقد آسمان سرخ (Afire) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سکونِ پیش از حریق کریستیان پتزولد در «Afire» از موقعیتی ظاهراً ساده آغاز میکند: لئون، نویسندهای که بیش از آنکه در جهان حاضر باشد درگیر کار و تصویر خود از خویش است، همراه دوستش فلیکس به خانهای تابستانی در کنار دریای بالتیک میرود. اما خانه از پیش در اختیار نادیا قرار گرفته و حضور او، همراه با آمدوشد آدمهای دیگر، نظم مورد انتظار لئون را برهم میزند.
در بیرون نیز آتشسوزیهای جنگلی بهتدریج نزدیک میشوند؛ تهدیدی که ابتدا دور و تقریباً انتزاعی به نظر میرسد، اما کمکم بر فضای فیلم سایه میاندازد. این مقدمه نوید یک تریلر فاجعهمحور را نمیدهد؛ پتزولد بیشتر به تنشهای خاموش میان آدمها علاقه دارد تا به هیجانِ گریز از آتش. خطر محیطی، در کنار گرما و سکوت تابستان، پسزمینهای میشود برای آشکار شدن ناتوانی شخصیتها در دیدن یکدیگر و حتی دیدن خودشان.
فیلم از همین فاصله میان روزمرگی و فاجعه نیرو میگیرد: زندگی همچنان با غذا، گفتوگو و کارهای عادی پیش میرود، حال آنکه چیزی در افق آرامآرام مهیبتر میشود. لئون؛ نویسندهای گرفتار خویش لئون محور دید فیلم است، اما شخصیتی نیست که بهآسانی بتوان با او همدلی کرد. او خودبزرگبین، زودرنج و بهشدت مشغول دستنوشتهاش است؛ گویی هر آدم و هر اتفاقی باید از صافی نیازهای او عبور کند.
بیاعتناییاش به اطرافیان نه فقط نشانه بدخلقی، بلکه بخشی از شیوه زیستن اوست: لئون جهان را بیشتر ماده خامی برای نوشتن میبیند تا واقعیتی مستقل که دیگران در آن زندگی میکنند. این ویژگی هم نقطه قوت فیلم است و هم مانعی برای تماشاگر. از یک سو، سختپسندی و خودمحوری لئون به خلق موقعیتهای کمیک و ناراحتکننده میانجامد؛ از سوی دیگر، همراهی طولانی با او میتواند فرساینده باشد.
« لئون؛ نویسندهای گرفتار خویش لئون محور دید فیلم است، اما شخصیتی نیست که بهآسانی بتوان با او همدلی کرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از ما نمیخواهد فوراً دوستش بداریم، بلکه میکوشد نشان دهد چگونه نگاه محدود او بر روابطش اثر میگذارد. بازی توماس شوبرت در این زمینه بسیار دقیق است: در مکثها، نگاههای گریزپا و واکنشهای کوچک او، شخصیتی شکل میگیرد که هم آزاردهنده است و هم از درون شکننده. این بازی مانع میشود لئون صرفاً به نمونهای از نویسندهای متکبر فروکاسته شود.
نادیا و هنرِ حضور داشتن نادیا درست در برابر لئون قرار میگیرد. او سبکبالتر و بیتکلفتر به نظر میرسد و حضورش در خانه، برنامهریزی خشک لئون را از اعتبار میاندازد. بااینحال، فیلم او را به یک ابزار ساده برای اصلاح قهرمان مرد تبدیل نمیکند. نادیا نگاه و زندگی خود را دارد، حتی اگر همه ابعاد آن برای تماشاگر روشن نشود.
همین فاصله، به جذابیت شخصیت و در عین حال به احساس کمپرداختگی او میافزاید. بازی پائولا بیر به نادیا کیفیتی دوگانه میدهد: او صمیمی و دسترسپذیر به نظر میرسد، اما در برابر کنجکاوی دیگران تماماً گشوده نمیشود. رابطهاش با لئون بر کشمکش میان دیدهشدن و درست دیدهنشدن بنا شده است. هرچه لئون بیشتر در پی کار خود و تفسیرهایش از آدمهاست، احتمال بیشتری دارد که آنچه را واقعاً پیش رویش قرار دارد از دست بدهد.
فیلم در اینجا بر تفاوت میان مشاهده و توجه تأکید میکند؛ نویسنده ممکن است همهچیز را ببیند، اما دیدن بهتنهایی به معنای فهمیدن نیست. جمع کوچک و خلأهای شخصیتپردازی فلیکس، دوست لئون، و دیگر آدمهای حاضر در خانه، فضای اجتماعی فیلم را شکل میدهند؛ بااینحال، این جمع به یک اندازه عمق نمییابد.
« فیلم از ما نمیخواهد فوراً دوستش بداریم، بلکه میکوشد نشان دهد چگونه نگاه محدود او بر روابطش اثر میگذارد. »
شخصیتها و اجرا
برخی شخصیتهای فرعی بیشتر بهعنوان نیرویی برای برهم زدن تعادل یا آشکار کردن واکنشهای لئون عمل میکنند تا آدمهایی با مسیر مستقل و کامل. این انتخاب شاید با تمرکز محدود فیلم سازگار باشد، اما گاهی باعث میشود روابط مهم بیش از آنکه رشد کنند، در حد نشانه باقی بمانند. در نتیجه، جهان فیلم همزمان زنده و کمرمق جلوه میکند.
رفتوآمدها، گفتوگوهای کوتاه و تنشهای روزمره حس واقعیت میسازند، اما تماشاگر ممکن است خواهان شناخت بیشتر آدمهایی شود که پیرامون لئون حضور دارند. ابهام درباره بعضی شخصیتها میتواند بخشی از طراحی اثر باشد؛ بااینحال، مرز میان رازآلودگی هنری و پرداخت ناکافی همیشه روشن نیست. «Afire» گاه از ما میخواهد خلأها را بهعنوان بخشی از تجربه بپذیریم، ولی این پذیرش برای همه لحظهها به یک اندازه قانعکننده نیست.
ریتمی که صبر میطلبد فیلم با ریتمی آهسته پیش میرود و بخشهایی از آن عمداً بر تکرار و انتظار تکیه دارند. روزها میگذرند، لئون مینویسد و نمینویسد، آدمها کنار هم قرار میگیرند و گفتوگوها از موضوعی به موضوع دیگر میلغزند. این کندی گاهی به سود اثر است: سکون تابستان را ملموس میکند و اجازه میدهد تنش نه با حادثههای پیدرپی، بلکه با انباشته شدن جزئیات شکل بگیرد.
اما همین روش ممکن است به کشآمدن بینجامد. در برخی صحنهها، فیلم برای رسیدن به تغییری کوچک زمان زیادی صرف میکند و قصه برای مدتی کمجان به نظر میرسد. این انتخاب با وضعیت ذهنی لئون تناسب دارد؛ او در نوعی بنبست خلاق و عاطفی گرفتار است و زمان را با تعلل و خودمشغولی هدر میدهد. بااینحال، تناسب سبکی بهتنهایی از سنگینی ریتم نمیکاهد.
« در نتیجه، جهان فیلم همزمان زنده و کمرمق جلوه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگرانی که انتظار پیشرفت روایی آشکار دارند، ممکن است احساس کنند فیلم بیش از اندازه در همان وضعیت اولیه مکث میکند. آتش بهمثابه نیروی بیرونی و درونی آتشسوزیهای پیرامون خانه فقط تهدیدی طبیعی نیستند؛ حضوری بیرونیاند که آرامش ظاهری تعطیلات را زیر سؤال میبرند. در برابر این خطر، آدمها همچنان درگیر دغدغههای شخصی، رقابتهای کوچک و میل به کنترل روزمرهاند.
تضاد میان بزرگی فاجعه و محدودیت توجه آنان، یکی از سرچشمههای طنز تلخ فیلم است. تهدید ممکن است نزدیک باشد، اما انسانها تا وقتی ناچار نشدهاند، ترجیح میدهند به کارهای خود ادامه دهند. عنوان فیلم نیز معنایی فراتر از آتش واقعی پیدا میکند. لئون در نوعی احتراق درونی گرفتار است: حساسیتش به قضاوت، میلش به موفقیت و ناتوانیاش در پذیرش دیگری، او را از درون میسوزاند.
در همین حال، طبیعت به انباشت فشارها بیاعتناست و به مسیر خود ادامه میدهد. پتزولد این دو سطح را بهجای توضیح مستقیم، در کنار هم میگذارد؛ گاهی فاصله میان آنها از هر گفتار صریحی گویاتر میشود. تصویر، صدا و لحظههای پایانی فیلمبرداری هانس فروم بهجای تأکید بر جلوههای بزرگ، به فضاهای روزمره و فاصله میان بدنها توجه دارد.
خانه، مسیرهای اطراف و چشمانداز ساحلی نه پسزمینههایی خنثی، بلکه مکانهاییاند که شخصیتها در آنها به هم نزدیک یا از هم دور میشوند. نور و گرمای تابستان، در کنار خبرِ آتش، نوعی بیقراری آرام میسازد؛ جهانی که در ظاهر روشن است، اما امنیتش رو به زوال میرود. موسیقی و صدا نیز در خدمت همین تغییر تدریجیاند.
« در برابر این خطر، آدمها همچنان درگیر دغدغههای شخصی، رقابتهای کوچک و میل به کنترل روزمرهاند. »
قوتها و کاستیها
فیلم غالباً اجازه میدهد سکوت و صداهای محیطی وزن خود را حفظ کنند، بنابراین لحظههای موسیقایی برجستهتر به گوش میرسند. بدون ورود به جزئیات روایی، میتوان گفت بخش پایانی نیروی عاطفی فیلم را بهگونهای فشردهتر به کار میگیرد و موسیقی پس از پایان قصه نیز حالوهوایی ماندگار برجا میگذارد.
این اثرگذاری، برای برخی از بینندگان میتواند بخشی از خستگی ناشی از مسیر کند فیلم را جبران کند؛ هرچند همه کاستیهای میانراهی را از میان نمیبرد. جمعبندی «Afire» فیلمی درباره فاجعهای بزرگ است که بیش از هر چیز از خلال ناتوانیهای کوچک انسانی دیده میشود: ناتوانی در گوشدادن، در توجه به دیگری و در فهمیدن اینکه زندگی بیرون از ذهن خودمان نیز جریان دارد.
نقطه قوت اصلی آن بازیهای سنجیده، بهویژه بازی توماس شوبرت، و شیوهای است که آتش را به استعارهای چندوجهی بدل میکند. پایانبندی و موسیقی همراه آن نیز تجربه را به لحظهای عاطفیتر و تأثیرگذارتر میرسانند. در مقابل، ریتم کند، کشآمدن بعضی بخشها و پرداخت محدود برخی شخصیتهای فرعی، تماشای فیلم را برای همه آسان نمیکند.
لئون نیز عمداً شخصیتی دشوار است و ممکن است پیش از آنکه کنجکاوی برانگیزد، آزردهخاطر کند. بااینهمه، همین نارساییها بخشی از پرسش فیلم را شکل میدهند: آیا میتوان از خودمحوری بیرون آمد، پیش از آنکه واقعیت بیرونی راهی برای نادیدهگرفتن باقی نگذارد؟ «Afire» پاسخ سادهای نمیدهد، اما در بهترین لحظههایش این پرسش را با سکوت، نگاه و تصویر به شکلی نافذ در ذهن مینشاند.
« پایانبندی و موسیقی همراه آن نیز تجربه را به لحظهای عاطفیتر و تأثیرگذارتر میرسانند. »



ثبت دیدگاه