نقد و بررسی
نقد ایان فلاکس (Æon Flux) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی زیبا در حصار «Æon Flux» ساختهٔ Karyn Kusama، فیلمی علمیتخیلی و اکشن است که آینده را نه به شکل ویرانهای خاکستری، بلکه همچون باغی آراسته و فریبنده تصویر میکند. چهار قرن پس از شیوع بیماریای که بخش بزرگی از جمعیت زمین را از میان برده، بازماندگان در برگنا، شهری محصور و زیر فرمان شورایی از دانشمندان، زندگی میکنند.
این نظم ظاهراً آرام و متمدن، از همان آغاز با نشانههایی از ناآرامی همراه است: ناپدیدشدن مردم، کابوسهای تکرارشونده و ممنوعیت عبور از دیوارهای شهر. فیلم این تناقض را بهخوبی در معماری و طراحی صحنهاش بازتاب میدهد؛ برگنا همزمان هم دلانگیز است و هم خفقانآور. این انتخاب بصری، یکی از امتیازهای اصلی فیلم به شمار میرود.
شهر آیندهنگر آن از خطوط منظم، سازههای چشمگیر و فضاهای سرسبز ساخته شده است؛ نظمی که بهجای آنکه حس امنیت بدهد، گاه یادآور باغی است که با دقت بیش از اندازه هرس شده و هر حرکت خودانگیختهای را پس میزند. جلوهٔ علمیتخیلی فیلم در همین تضاد شکل میگیرد: طبیعت در دل تمدنی پیشرفته حضور دارد، اما نمیتوان مطمئن بود که این طبیعت آزاد و بیخطر است.
جهان فیلم از نظر داستانی همیشه روشن و منسجم نیست، اما از نظر دیداری هویت قابل تشخیصی دارد. قهرمانی میان مأموریت و تردید قهرمان فیلم، آیون فلاکس، مأمور برجستهٔ گروه شورشی مونیکان است؛ زنی آموزشدیده که مأموریتش ترور رهبر حکومت است. با این حال، فیلم او را صرفاً ماشین مبارزه و اجرای دستور نشان نمیدهد.
« این انتخاب بصری، یکی از امتیازهای اصلی فیلم به شمار میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مواجههٔ او با واقعیتهای پنهان برگنا، مسیر مأموریت را به پرسشی دربارهٔ حافظه، هویت و اعتماد تبدیل میکند. او باید دریابد که آیا میتواند به روایت شورشیان از حکومت تکیه کند، یا آنکه خودِ شورش نیز بخشی از بازی قدرتی بزرگتر است. شرح داستان و معرفی فیلم، مأموریت او را نقطهٔ آغاز معمایی میدانند که به رازهای شهر و شخصیتها راه میبرد؛ این بررسی نیز از پرداختن به افشاگریهای اصلی پرهیز میکند.
Charlize Theron برای نقش آیون حضوری مسلط و متمرکز دارد. آمادگی بدنی و تواناییاش در اجرای حرکتهای دشوار، به شخصیت اقتدار میبخشد و با تصویر مأموری که در هر لحظه باید آمادهٔ حمله یا فرار باشد، هماهنگ است. بااینهمه، فیلمنامه فرصت چندانی برای آشکارشدن لایههای عاطفی او فراهم نمیکند.
در نتیجه، فاصلهای میان قابلیتهای بازیگر و عمق شخصیت باقی میماند: آیون از نظر کنش و ظاهر بهیادماندنی است، اما درونیاتش اغلب پشت سکوت و جدیت پنهان میماند. معماهایی که دیر روشن میشوند فیلم میکوشد از دل یک مأموریت ترور، داستانی دربارهٔ حقیقت سیاسی و حافظهٔ جمعی بسازد. پرسشهایش ظرفیت تأمل دارند: آیا نظمی که از مردم محافظت میکند، حق دارد آزادی آنان را محدود سازد؟
اگر حکومت حقیقت را به سود ثبات پنهان کند، چه چیزی شورشیان را از آن متمایز میسازد؟ و تا چه اندازه میتوان به خاطراتی اعتماد کرد که خودِ فرد نیز از منشأشان مطمئن نیست؟ این ایدهها به «Æon Flux» عمقی فراتر از یک فیلم تعقیبوگریز میبخشند، هرچند پرداختشان همیشه به همان اندازهٔ طرح اولیه قانعکننده نیست.
« مواجههٔ او با واقعیتهای پنهان برگنا، مسیر مأموریت را به پرسشی دربارهٔ حافظه، هویت و اعتماد تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
مشکل اصلی این است که اطلاعات مهم گاه دیر و فشرده عرضه میشوند. فیلم در بخشهایی از تماشاگر میخواهد میان نشانههای پراکنده پیوند برقرار کند، اما پیش از آنکه زمینهٔ کافی برای فهم این نشانهها فراهم شود، سراغ رخداد بعدی میرود. بنابراین رمزآلودبودن همیشه به کنجکاوی ثمربخش تبدیل نمیشود؛ گاهی بیشتر شبیه ابهامی است که از کمبود توضیح ناشی میشود.
بیننده میتواند به جهان فیلم جذب شود، اما در بعضی لحظات برای تشخیص مناسبات شخصیتها و انگیزههایشان ناچار است از اطلاعاتی استفاده کند که روایت دیرهنگام در اختیارش میگذارد. حرکت، بدلکاری و زبان تصویر صحنههای اکشن فیلم در بهترین لحظات خود از طراحی محیط بهره میبرند. مبارزهها صرفاً برخورد تنبهتن در فضاهای خالی نیستند؛ معماری، ابزارهای دفاعی و ویژگیهای نامتعارف جهان برگنا در آنها نقش دارند.
برخورد آیون با موانع و سامانههای امنیتی، بهویژه وقتی محیط ظاهراً طبیعی به خطری مرگبار بدل میشود، نشان میدهد که فیلم ایدههای دیداری جذابی در اختیار داشته است. این صحنهها بهجای اتکا به خشونت عریان، بر چابکی، زمانبندی و غافلگیری تکیه میکنند. بااینحال، انرژی این لحظات پیوسته حفظ نمیشود.
تدوین و ریتم فیلم گاه میان گفتوگوهای توضیحی، تعقیبها و صحنههای مبارزه پیوندی محکم برقرار نمیکنند. در نتیجه، اکشن ممکن است پرتحرک باشد، اما همیشه حس فوریت و شتاب لازم را ندارد. وقتی کشمکش داستانی بهدرستی زمینهچینی نشده باشد، ضرباهنگ مبارزه نیز بهتنهایی نمیتواند تعلیق بسازد.
« مشکل اصلی این است که اطلاعات مهم گاه دیر و فشرده عرضه میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم چشماندازهای جذابی برای حرکت و درگیری پیدا میکند، اما در تبدیل این چشماندازها به اوجهای روایی ماندگار، همواره موفق نیست. بازیگران و خلأ عاطفی در کنار Theron، بازیگرانی چون Marton Csokas، Sophie Okonedo، Jonny Lee Miller و Frances McDormand در جهان داستان حضور دارند. هر یک به شکلی به ساختن فضای سرد و رازآمیز فیلم کمک میکنند، اما شخصیتپردازی محدود است و بسیاری از روابط پیش از آنکه مجال رشد پیدا کنند، در خدمت پیشبرد طرح قرار میگیرند.
شخصیتهای فرعی گاه بیشتر حامل اطلاعات یا موانع داستانیاند تا انسانهایی با خواستهها و تناقضهای مستقل. این محدودیت بر بار عاطفی فیلم نیز اثر میگذارد. در داستانی که با فقدان، سوگواری، وفاداری و تردید سروکار دارد، انتظار میرود پیوندهای انسانی نیرویی همسنگِ معماها داشته باشند. اما فیلم اغلب بهجای ماندن در لحظههای عاطفی، شتاب میکند تا سرنخ بعدی را عرضه کند.
حاصل، اثری است که از نظر تصویر و ایده سرد و حسابشده به نظر میرسد؛ این سردی گاهی با فضای کنترلشدهٔ برگنا تناسب دارد، اما در جاهایی نیز مانع همدلی با شخصیتها میشود. اقتباس و هویت مستقل فیلم فیلم بر پایهٔ مجموعهٔ پویانماییای ساخته شده که Peter Chung پدید آورده بود. انتقال اثری با جهانی نامتعارف و حالوهوایی متمایز به قالب داستان بلند، خود مسئلهای دشوار است: سینما باید از یکسو به سرچشمهٔ الهام احترام بگذارد و از سوی دیگر داستانی پیوسته برای مخاطب بسازد.
«Æon Flux» در پی ساختن همین پیوستگی است، اما گاه بهای آن را با توضیحگویی و سادهسازی ویژگیهای رازآلود جهان خود میپردازد. اطلاعات تولیدی فیلم، کارگردانی Kusama و فیلمنامهٔ Phil Hay و Matt Manfredi را ثبت میکنند؛ همچنین روایتهای منتشرشده از تولید به دخالت استودیو در بازتدوین نسخهٔ نهایی اشاره دارند، نکتهای که دستکم میتواند زمینهای برای فهم ناهماهنگیهای ساختاری فیلم فراهم کند.
« شخصیتهای فرعی گاه بیشتر حامل اطلاعات یا موانع داستانیاند تا انسانهایی با خواستهها و تناقضهای مستقل. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، نتیجه صرفاً تقلیدی بیروح از سرچشمهٔ خود نیست. فیلم در طراحی برگنا، پوششها و ترکیب فضای طبیعی با فناوری، سلیقهٔ بصری ویژهای دارد. جهانش را میتوان به یاد آورد، حتی اگر مسیر داستان در ذهن به همان وضوح نماند. همین فاصله میان تصویرسازی خلاقانه و روایت نامتوازن، مهمترین کشمکش درونی اثر است: «Æon Flux» میخواهد هم فیلمی سرگرمکننده دربارهٔ مأموریتی خطرناک باشد و هم معمایی اندیشهبرانگیز دربارهٔ حقیقت و اختیار؛ اما در اتصال این دو وجه، موفقیتش یکدست نیست.
جمعبندی «Æon Flux» فیلمی است که بیش از هر چیز با جهان دیداریاش به یاد میماند: شهری زیبا و محدود، طبیعتی آمیخته با فناوری، و قهرمانی که در دل مأموریتی ظاهراً روشن، با پرسشهایی دشوار روبهرو میشود. ایدههای علمیتخیلی آن ظرفیت بحث دارند و صحنههای مبارزه و بدلکاری، لحظاتی سرگرمکننده میآفرینند.
در مقابل، روایت پراکنده، ارائهٔ دیرهنگام اطلاعات و شخصیتپردازی کمرمق، از تأثیر معماها و کشمکشهای عاطفی میکاهند. ارزش فیلم در بینقصبودنش نیست، بلکه در فاصلهای است که میان دنیای چشمنواز و داستان ناتمامش پدید میآید. تماشاگرانی که از طراحی آیندهنگر، فضای رازآلود و ایدههای مربوط به قدرت و هویت لذت میبرند، احتمالاً در آن لحظات جذابی خواهند یافت؛ اما کسانی که روایتی منسجم و شخصیتهایی پرورده میخواهند، ممکن است از سردی و گسستهای آن فاصله بگیرند.
«Æon Flux» تصویری دلنشین از آیندهای ناآرام میسازد، ولی همیشه نمیتواند آن تصویر را به داستانی به همان اندازه روشن و اثرگذار بدل کند.
« بااینحال، نتیجه صرفاً تقلیدی بیروح از سرچشمهٔ خود نیست. »
ثبت دیدگاه