نقد و بررسی
نقد Adventures in the Land of Asha | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای در آستانهی جنگل «ماجراهای آشا در سرزمین جنگل» ساختهی سوفی فارکاس بولّا، ماجرایی خانوادگی میگشاید که در زمستان سال ۱۹۴۰ در شمال کبک میگذرد. ژول، پسری نهساله با بیماری نادر پوستی، همراه خانوادهاش به خانهی عمویش میآید؛ اما بیماریاش او را از مدرسه و جمع همسالان دور نگه میدارد.
وقتی سگش اسپارک به جنگل میگریزد، ژول برای یافتنش دل به طبیعت میزند و با آشا، دختری بومی و جسور، روبهرو میشود. جستوجوی سگ، به سفری فراتر از مقصد اولیه بدل میشود: سفری دربارهی تنهایی، دوستی، تفاوت و نسبت انسان با سرزمینی که در آن زندگی میکند. فیلم از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست ماجرایی پرپیچوخم یا معمایی دشوار پیش روی تماشاگر بگذارد؛ نیروی آن بیشتر در حالوهوای شاعرانه و عاطفی داستان است.
ژول و تجربهی طردشدگی بیماری ژول صرفاً بهانهای برای آغاز سفر نیست؛ تجربهای است که نگاه او به خود و دیگران را شکل میدهد. محرومیت از مدرسه و وادار شدن به پنهان کردن پوستش، او را در موقعیتی میگذارد که تفاوت جسمانیاش به جای آنکه بخشی از وجودش باشد، به مانعی اجتماعی بدل میشود. فیلم با زبانی ساده این فشار را به تماشاگر جوان منتقل میکند: شرم و انزوا از خود بیماری برنمیخیزند، بلکه از برخورد محیطی ناشی میشوند که پذیرش را دشوار میکند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این مضمون در روابط خانوادگی نیز بازتاب مییابد؛ رفتار سرد و دورکنندهی عموی ژول، در برابر نیاز کودک به امنیت و همدلی قرار میگیرد. با این حال، فیلم بیشتر به ترسیم احساس ژول علاقه دارد تا واکاوی مفصل سازوکارهایی که او را طرد میکنند؛ بنابراین موضوع را روشن و اثرگذار میسازد، اما همیشه به عمق کامل آن نمیرسد.
آشا و دوستیای که افق را میگشاید آشا فقط راهنمای ژول در مسیر جنگلی نیست. حضور او امکان دیدن جهان از زاویهای متفاوت را به قصه میآورد: شخصیتی پرتحرکتر و بیپرواتر که در برابر انزوای ژول، نوعی آزادی و اعتمادبهنفس قرار میگیرد. رابطهی این دو بر تفاوتشان بنا شده، اما فیلم آن تفاوت را به فاصلهای جداییناپذیر تبدیل نمیکند؛ برعکس، رفاقتشان فضایی میسازد که در آن ترس و آسیبپذیری میتوانند به گفتوگو و همراهی بدل شوند.
این پیوند، گرمترین بخش اثر است و به سفر معنای عاطفی میدهد. با وجود این، دوستی آنها گاه بیش از آنکه از مسیر جزئیات و تحول تدریجی ساخته شود، به نیرویی برای پیش بردن پیام داستان تبدیل میشود. همین سادگی میتواند برای مخاطب کودک دلپذیر باشد، اما تماشاگر بزرگسال شاید آرزو کند شخصیتها فرصت بیشتری برای پیچیدهتر شدن داشته باشند.
« آشا و دوستیای که افق را میگشاید آشا فقط راهنمای ژول در مسیر جنگلی نیست. »
شخصیتها و اجرا
جنگل؛ چشمانداز و نیروی روایی جنگل در این فیلم پسزمینهای زیبا برای ماجرا نیست؛ فضایی است که هم امکان کشف فراهم میکند و هم مخاطره. قابهای باز و چشماندازهای برفی، در برابر اتاقهای بسته و فضاهای محدود زندگی ژول قرار میگیرند. این تقابل تصویری، حرکت از حبس به سوی آزادی را ملموس میکند و به تماشاگر اجازه میدهد تغییر حالوهوای قهرمان را نهفقط از گفتوگو، بلکه از محیط پیرامونش دریافت کند.
فیلم در ثبت زیبایی جنگل موفق است و طبیعت را پرجنبوجوش و رازآلود نشان میدهد؛ از همین رو، سفر دو کودک از نظر بصری یکی از دلنشینترین وجوه اثر است. طراحی صحنه و لباس نیز به بازآفرینی دورهی تاریخی کمک میکند، بیآنکه فضای ماجراجویانه را از حرکت بازدارد. با این همه، زیبایی طبیعت گاهی چنان در مرکز توجه قرار میگیرد که کشمکش دراماتیک پیرامون آن کمفروغتر میشود.
قصهی ساده و مضمونهای اجتماعی سادگی ساختار، هم نقطهی قوت فیلم است و هم محدودیت آن. مسیر داستان برای مخاطب کمسنوسال روشن و قابل پیگیری میماند: گمشدن سگ، ورود به جنگل، آشنایی با آشا و ادامهی جستوجو. این پیوستگی، فیلم را از پیچیدگیهای روایی غیرضروری دور میکند و اجازه میدهد مضمونهایش بیواسطه به تماشاگر برسند.
« قابهای باز و چشماندازهای برفی، در برابر اتاقهای بسته و فضاهای محدود زندگی ژول قرار میگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در کنار پذیرش تفاوت، اثر به وضعیت مردم بومی و مناسبات نابرابر پیرامون سرزمینشان نیز اشاره میکند. تقابل میان نگاه بهرهجویانه به جنگل و رابطهای که آن را خانه و زیستبوم میبیند، ایدهای مهم در روایت است؛ همچنین رفتارهای نژادپرستانه و پیشداوریهای آن دوران، نشان میدهند که طرد ژول تنها شکل تبعیض در جهان فیلم نیست.
با این حال، این خط اجتماعی همیشه به اندازهی اهمیتش بسط نمییابد و گاهی بیشتر به نشانهای از کشمکشی بزرگتر شباهت دارد تا روایتی کاملاً پرورده. فیلم موضوع را جدی میگیرد، اما برای پرداختن به همهی لایههایش مجال کافی نمییابد. اجراها و ناهماهنگیهای فیلم بازیها در لحظاتی به صمیمیت اثر کمک میکنند، بهویژه آنجا که رابطهی دو کودک از مسیر رفتارهای ساده و همراهی روزمره شکل میگیرد.
با این حال، اجرای بازیگران در تمام صحنهها یکدست نیست و گاه بیان احساسات یا واکنشها تصنعی به نظر میرسد. این نوسان، بیش از آنکه روایت را از هم بگسلد، از قدرت برخی لحظات عاطفی میکاهد؛ صحنههایی که میتوانستند با سکوت، نگاه یا مکث اثرگذار شوند، گاهی بیش از حد مستقیم اجرا میشوند.
« در کنار پذیرش تفاوت، اثر به وضعیت مردم بومی و مناسبات نابرابر پیرامون سرزمینشان نیز اشاره میکند. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، فیلم در پیوند دادن ماجراجویی کودکانه با موضوعهای تاریخی و اجتماعی نیز کاملاً هموار پیش نمیرود. بخشهایی خام یا شتابزدهاند و بعضی کشمکشها پیش از آنکه به اوج کامل برسند، کنار میروند. این نارساییها از دلنشینی کلی فیلم نمیکاهند، اما نشان میدهند که اثر در همهی اجزایش به بلوغ تصویری و دراماتیک یکسان نرسیده است.
مخاطب و تجربهی تماشا این اثر بیش از هر چیز برای خانوادهها و مخاطبان جوان ساخته شده، اما جذابیتش به کودکان محدود نمیماند. ماجراجویی آن سرراست است، دنیایش دیدنی و موضوعهایش قابل گفتوگو: چگونه با فردی که با ما تفاوت دارد رفتار میکنیم؟ چه معنایی دارد وقتی کسی از جامعه کنار گذاشته میشود؟
و آیا طبیعت صرفاً منبعی برای بهرهبرداری است، یا رابطهای زنده میان انسان و محیط پیرامونش؟ فیلم پاسخهای پیچیده و جدلی عرضه نمیکند؛ در عوض، از دل سفر دو کودک پرسشهایی ساده و قابل فهم میسازد. همین ویژگی آن را برای تماشای خانوادگی مناسب میکند و میتواند گفتوگو پس از تماشا را به دنبال داشته باشد.
« از سوی دیگر، فیلم در پیوند دادن ماجراجویی کودکانه با موضوعهای تاریخی و اجتماعی نیز کاملاً هموار پیش نمیرود. »
جمعبندی
تماشاگرانی که در جستوجوی ماجرایی پرشتاب، بازیهایی کاملاً پخته یا روایتی چندلایهاند، ممکن است با محدودیتهای فیلم روبهرو شوند؛ اما مخاطبی که به داستانی گرم، طبیعتمحور و انساندوستانه علاقه دارد، از جهان آن بهره خواهد برد. جمعبندی «ماجراهای آشا در سرزمین جنگل» فیلمی صمیمی و خوشمنظر است که با زبانی ساده دربارهی پذیرفتن تفاوت، ارزش دوستی و ضرورت مراقبت از طبیعت سخن میگوید.
دستاورد اصلیاش در تصویر کردن جنگل بهعنوان فضایی زنده و در ساختن پیوندی دلنشین میان ژول و آشا نهفته است؛ در کنار آن، اشاره به تبعیض و حقوق مردم بومی به داستان بُعدی فراتر از یک ماجرای کودکانه میبخشد. در مقابل، سادگی بیش از اندازهی روایت، خامی بعضی صحنهها و نابرابری بازیها مانع از آن میشوند که همهی ایدههای فیلم به یک اندازه قوت بگیرند.
با این حال، اثر بهواسطهی گرمای انسانی و فضای بصری دلپذیرش تجربهای دوستداشتنی فراهم میآورد؛ فیلمی که شاید در پرداخت همهی مضمونهایش کامل نباشد، اما نگاه مهربان و پرسشهای مهمش در ذهن میمانند.
ثبت دیدگاه