نقد و بررسی
نقد Adventureland | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده و جایگاه فیلم «Adventureland» ساختهٔ گرگ موتولا، در ظاهر قصهای ساده از جوانی است که پس از فروپاشی برنامههایش در شهربازی کاری موقت پیدا میکند و دلباختهٔ همکارش میشود. اما فیلم بهتدریج روشن میکند که این تابستان نه ماجرایی پرحادثه، بلکه دورهای معلق میان نوجوانی و بزرگسالی است: زمانِ کارهای کماهمیت، تصمیمهای ناپخته، معاشرتهای اتفاقی و نخستین مواجههٔ جدی با محدودیتهای زندگی.
داستان در سال ۱۹۸۷ میگذرد و جیمز برنان را دنبال میکند؛ فارغالتحصیلی که سفر رؤیاییاش به اروپا بهدلیل مشکلات مالی خانواده لغو شده و حالا باید در شهربازی محلی کار کند. همان موقعیت ناخواسته، به صحنهای برای آشنایی با اِم و شناختن خودش بدل میشود. این فیلم را بهتر است نه بهعنوان کمدی رمانتیک پرشتاب، بلکه بهمنزلهٔ درامی بلوغ با لحنی کمادعا تماشا کرد.
طنز آن آرام و موقعیتی است؛ شور عاشقانهاش با تردید و دلنگرانی آمیخته میشود؛ و روایت، بیش از آنکه به سوی رخدادهای بزرگ حرکت کند، در مکثها و جزئیات روزمره معنا مییابد. همین انتخاب، هم سرچشمهٔ لطافت فیلم است و هم زمینهٔ کندی و پراکندگی آن. تابستانی که از دست میرود و دوباره شکل میگیرد لغو سفر اروپا در آغاز فیلم تنها یک ناکامی مالی نیست؛ فرو ریختن تصویری است که جیمز از آیندهٔ نزدیک خود ساخته است.
او میپندارد که فراغت از دانشگاه باید به تجربهای چشمگیر و خاطرهساز منتهی شود، اما ناگهان با واقعیتی مواجه میشود که در آن پول، خانواده و ضرورتهای عملی بر رؤیاها تقدم دارند. فیلم این سرخوردگی را به بحران بزرگی بدل نمیکند؛ آن را در دل زندگی عادی نگه میدارد، جایی که آدم جوان ناچار است با ناامیدیاش کنار بیاید و روز بعد سر کار حاضر شود.
« همان موقعیت ناخواسته، به صحنهای برای آشنایی با اِم و شناختن خودش بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این معنا، شهربازی جایگزین سفر رؤیایی جیمز نیست، بلکه مدرسهای ناخواسته برای مواجهه با جهان واقعی است. کار موقت، همکاران نامتعارف، مشتریان و ساعتهای تکراری، تجربههایی بهظاهر ناچیزند، اما به او نشان میدهند استقلال چیزی نیست که با پایان تحصیل خودبهخود به دست آید. باید آن را در انتخابها، خطاها و پذیرش پیامدهایشان آموخت.
فیلم از این گذار تصویری باشکوه نمیسازد؛ بزرگشدن در آن بیشتر شبیه جمعشدن درسهای کوچک است. شهربازی؛ پسزمینهای زنده و استعارهای سنجیده شهربازی در «Adventureland» صرفاً دکور رنگارنگ داستان نیست. این مکان با بازیها، دستگاهها و سرگرمیهایش، فضایی را میسازد که در آن خنده و ملال همزمان حضور دارند.
برای مشتریان، شهربازی محل تفریح است؛ برای کارکنان جوان، محل کار، معاشرت و گذران روزهایی است که هنوز معلوم نیست به کجا میرسند. همین تفاوت نگاه، به محیط فیلم غنای اجتماعی میدهد: پشت ظاهر پرهیاهوی سرگرمی، کارهایی تکراری و گاه ناخوشایند جریان دارند. فیلم از این فضا برای ساختن نمادی روشن اما نه تحمیلی بهره میبرد.
گردشها و بازیهای شهربازی وعدهٔ هیجان میدهند، اما در نهایت مسافتی محدود را بارها طی میکنند؛ وضعیتی که با زندگی جوانانی که میان آرزو و روزمرگی گیر افتادهاند، تناسب دارد. بااینحال، موتولا محیط را به استعارهای یکمعنا فرو نمیکاهد. جذابیت شهربازی در همین دوگانگی است: مکانی که هم خستهکننده و فرسوده است و هم میتواند، بهواسطهٔ آدمهایش، برای مدتی کوتاه احساس تعلق و آزادی ایجاد کند.
« در این معنا، شهربازی جایگزین سفر رؤیایی جیمز نیست، بلکه مدرسهای ناخواسته برای مواجهه با جهان واقعی است. »
شخصیتها و اجرا
جیمز و اِم؛ صمیمیت، احتیاط و ناپختگی رابطهٔ جیمز و اِم از جنس عاشقانههایی نیست که با جاذبهای فوری و یقین عاطفی پیش بروند. آنها به هم نزدیک میشوند، اما نزدیکیشان با احتیاط، سوءتفاهم و ناامنی همراه است. هر دو جواناند و هنوز نمیدانند تا چه اندازه میتوانند به خواستههای خود اعتماد کنند.
فیلم این ناپختگی را نه نقصی برای سرزنش، بلکه بخشی از تجربهٔ نخستین دلبستگی میبیند: احساسات واقعیاند، اما توان فهمیدن و بیانکردنشان همیشه به همان اندازه رشد نکرده است. جسی آیزنبرگ، جیمز را با آمیزهای از حساسیت، دستپاچگی و خودمحوری ظریف بازی میکند. او قهرمانی بینقص نیست؛ گاهی بیش از حد درگیر تصور خود از زندگی است و هنوز نمیفهمد که دیگران نیز با پیچیدگیها و احتیاطهای خودشان زندگی میکنند.
همین محدودیتها شخصیت را باورپذیر میکنند. کریستن استوارت نیز در نقش اِم از ساختن معشوقهای صرفاً اسرارآمیز یا دستنیافتنی پرهیز میکند و به او نوعی سکوت و فاصله میبخشد که از تجربههای درونیاش حکایت دارد. بااینهمه، رابطهٔ مرکزی همیشه به عمق بالقوهاش نمیرسد. فیلم لحظههای لطیف و طبیعی فراوانی دارد، اما گاهی از پرداخت بیشتر به جهان عاطفی اِم فاصله میگیرد.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است جیمز را بهتر از او بشناسد و بخشی از رابطه را از بیرون دنبال کند. این کاستی، جذابیت پیوند میان آن دو را از میان نمیبرد، اما آن را اندکی نامتوازن میسازد. گروه همکاران و شخصیتهای فرعی یکی از امتیازهای فیلم، توجه به جمعی است که پیرامون جیمز شکل میگیرد. همکارانش صرفاً ابزار پیشبرد ماجرای عاشقانه نیستند؛ هرکدام با شیوهٔ خاص خود با جوانی، کار و آینده کنار میآیند.
« آنها به هم نزدیک میشوند، اما نزدیکیشان با احتیاط، سوءتفاهم و ناامنی همراه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جوئل، با گرایشهای روشنفکرانه و بیگانگیاش از مسیرهای معمول، آینهای متفاوت برای جیمز است. شخصیتهایی چون لیزا و مایک نیز تصویری از مناسبات عاطفی بزرگسالانه ارائه میدهند که نه آرمانی است و نه کاملاً قابل اعتماد. این جهان، به جیمز نشان میدهد تجربهٔ زندگی فقط به شور نخستین عشق محدود نمیشود.
بازی گروهی به فیلم حس طبیعی میدهد. بازیگران کمتر به دنبال نمایشهای پررنگ و نمایشیاند و بیشتر به گفتوگوها، واکنشهای کوتاه و سکوتها تکیه میکنند. حضور بیل هیدر و کریستن ویگ نیز به فضای کاری شهربازی رنگی کمیک میبخشد، بیآنکه لحن فیلم را به کمدی اغراقآمیز تبدیل کند. بااینحال، برخی شخصیتهای فرعی بیش از آنکه مسیر مستقلی طی کنند، در حاشیهٔ داستان باقی میمانند.
گاه فیلم آنها را بهاندازهای معرفی میکند که جذاب شوند، اما فرصت کافی برای گسترش پیچیدگیشان نمیدهد. لحن، موسیقی و خاطرهٔ دههٔ هشتاد دههٔ هشتاد در این فیلم بیشتر از راه بافت روزمره زنده میشود تا با نمایش پرزرقوبرق نشانههای نوستالژیک. موسیقی، لباسها و اشیای آن دوره به فضای داستان کمک میکنند، اما هدفشان صرفاً یادآوری یک عصر محبوب نیست.
فیلم از آنها برای بازسازی حسی از زمان استفاده میکند: تابستانی که کشدار به نظر میرسد، روزهایی که میان کار و گفتوگو میگذرند و آیندهای که هنوز شکل قطعی ندارد. لحن اثر در مرز میان شیرینی و اندوه حرکت میکند. طنز، اغلب از خجالتزدگی شخصیتها، تفاوت توقع و واقعیت یا برخوردهای روزمره سرچشمه میگیرد؛ نه از شوخیهای پیدرپی و پرصدا.
« جوئل، با گرایشهای روشنفکرانه و بیگانگیاش از مسیرهای معمول، آینهای متفاوت برای جیمز است. »
قوتها و کاستیها
این خویشتنداری به فیلم گرما میدهد و کمک میکند احساساتش تصنعی نشوند. در عین حال، مخاطبی که انتظار کمدی پرتحرک یا رمانسی با نقاط عطف پرشمار دارد، ممکن است با آرامش آن بیگانه بماند. «Adventureland» بیشتر به یادآوری حس یک دوره علاقهمند است تا تبدیل آن به سلسلهای از لحظههای نمایشی.
ریتم و ساختار روایی آرامش فیلم گاهی به کندی بدل میشود. بخشهایی از روایت بیش از اندازه در وضعیتهای مشابه میمانند و رخدادها چنان پیش میروند که خط داستانی اصلی برای مدتی کمرنگ میشود. این پراکندگی تا حدی با تجربهٔ تابستانی بیبرنامه و معلق هماهنگ است، اما همیشه به سود فیلم عمل نمیکند.
جزئیات روزمره، وقتی به شناخت شخصیتها کمک میکنند، غنی و دلنشیناند؛ وقتی تنها تکرار حالوهوا باشند، انرژی روایت را پایین میآورند. بااینحال، ساختار آزاد فیلم را نباید صرفاً ناتوانی در روایت دانست. زندگی جیمز در این مقطع نیز طرحی منظم و هدفمند ندارد؛ او تجربهها را پشت سر میگذارد، بیآنکه هرکدام فوراً معنای روشنی پیدا کنند.
فیلم از همین بینظمی برای بازنمایی تردید جوانی بهره میگیرد. مسئله آن است که گاه میان «بیهدفیِ زیستهٔ شخصیت» و «کمرمقیِ خود روایت» فاصلهای باریک باقی میماند و فیلم همیشه از آن عبور نمیکند. این نوسان سبب میشود اثر در لحظههایی بسیار صمیمی و در لحظههایی دیگر اندکی کشدار به نظر برسد.
« این خویشتنداری به فیلم گرما میدهد و کمک میکند احساساتش تصنعی نشوند. »
جمعبندی
جمعبندی «Adventureland» فیلمی دربارهٔ قهرمانی بزرگ یا تابستانی سرشار از ماجراهای خارقالعاده نیست؛ دربارهٔ دورهای است که آدم بهتدریج میفهمد زندگی مطابق نقشههایش پیش نمیرود، اما همین انحرافها میتوانند به شناختی تازه از خود و دیگران بینجامند. شهربازی، کار موقت، دوستیهای ناپایدار و رابطهٔ محتاطانهٔ جیمز و اِم، اجزای تصویری گرم و واقعگرا از آستانهٔ بزرگسالی میسازند.
ضعف ریتم، پراکندگی روایت و پرداخت محدود برخی شخصیتها مانع از آن میشود که همهٔ بخشهای فیلم به یک اندازه اثرگذار باشند. بااینحال، بازیهای طبیعی، لحن کمادعا و توجه به جزئیات، آن را از یک خاطرهبازی ساده فراتر میبرند. فیلم سرانجام به جای آنکه تابستانی رؤیایی را وعده دهد، تابستانی معمولی را جدی میگیرد؛ و در همین معمولیبودن، به تجربهای آشنا و تأملبرانگیز دست مییابد.
« بااینحال، بازیهای طبیعی، لحن کمادعا و توجه به جزئیات، آن را از یک خاطرهبازی ساده فراتر میبرند. »



ثبت دیدگاه