نقد و بررسی
نقد Adam's Apples | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برخورد دو جهانبینی «Adam’s Apples» ساختهٔ آندرس توماس ینسن، کمدی سیاهی است که از برخورد دو شخصیت با دو شیوهٔ ناسازگار برای معنا دادن به جهان نیرو میگیرد. آدم، نئونازیای خشن و بدبین، برای گذراندن دورهٔ خدمات اجتماعی به کلیسایی روستایی فرستاده میشود؛ ایوان، کشیشی خوشباور و بخشنده، مسئول راهنمایی اوست.
مأموریتی ساده ــ پختن پای سیب ــ بهانهای میشود برای کشمکشی که آرامآرام از یک شوخی لجبازانه فراتر میرود و پای ایمان، رنج، نفرت و امکان تغییر را به میان میکشد. فیلم از همان ابتدا تماشاگر را در برابر پرسشی ناآرام قرار میدهد: آیا خوشبینی ایوان فضیلتی اخلاقی است، یا راهی برای ندیدن آنچه تحملناپذیر است؟
و آیا بدبینی آدم، با وجود خشونت و نفرتی که در خود دارد، واکنشی قابلفهم به جهانی بیرحم است؟ ینسن پاسخهای آسان نمیدهد؛ جذابیت فیلم در این است که هر دو موضع را هم مضحک میکند و هم جدی میگیرد. کمدی سیاه در مرز خنده و انزجار طنز فیلم از کنار هم نشاندن موقعیتهایی میآید که معمولاً در قالبهای جداگانه قرار میگیرند: خشونت ناگهانی، گفتوگوهای خشک و آرام، و رفتارهایی که در لحظه نخست چنان نامعقولاند که خنده را برمیانگیزند.
اما خنده در اینجا آسوده و بیدردسر نیست. بارها در میانهٔ شوخی، سنگینی رنج یا بیرحمی سر برمیآورد و تماشاگر را وامیدارد دربارهٔ علت خندهٔ خود مکث کند. این نوسان، هویت اصلی اثر را میسازد. فیلم نه کمدیای سبکبال است و نه درامی واقعگرا که بخواهد خشونت را صرفاً با لحنی جدی ثبت کند.
« و آیا بدبینی آدم، با وجود خشونت و نفرتی که در خود دارد، واکنشی قابلفهم به جهانی بیرحم است؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در عوض، از اغراق و نامنتظرهبودن استفاده میکند تا تناقضهای اخلاقی شخصیتها را برجسته سازد. با این حال، لحن بیپروا همیشه به سود فیلم عمل نمیکند: گاه شوخی با خشونت و آسیب چنان افراطی میشود که بهجای گشودن راهی برای تأمل، احساس دلزدگی یا آزردگی به جا میگذارد. فیلم عمداً مرز ذوق را میآزماید، اما همهٔ شوخیهایش به یک اندازه در این آزمون موفق نیستند.
ایوان؛ ایمان بهمثابه پناهگاه و مسئله ایوان در نگاه نخست تجسم خوشبینی بیپایان است. او میکوشد در هر انسانی نشانهای از خوبی بیابد و در برابر رفتارهای آزارنده، با ملایمت و بخشش پاسخ دهد. حضور مَدس میکلسن در این نقش، به شخصیت کیفیتی دوگانه میبخشد: ایوان هم دلپذیر و صبور است و هم بهطرزی نگرانکننده از واقعیت روی میگرداند.
بازی میکلسن با خویشتنداری، زیر این ظاهر آرام لایههایی از脆ندگی و فشار را قابلحس میکند، بیآنکه نقش را به یک نماد ساده تقلیل دهد. نکتهٔ مهم آن است که فیلم ایمان ایوان را بیچونوچرا ستایش نمیکند. بخشندگی او میتواند نیرویی برای تابآوردن باشد، اما چشمپوشی از شر نیز گاهی بهایی دارد.
همین تناقض، شخصیت را از واعظی یکسویه جدا میکند و به او عمق میبخشد. ایوان فقط نمایندهٔ امید نیست؛ او انسانی است که امید را چون شیوهای برای زیستن به کار میگیرد، و فیلم میپرسد این شیوه در برابر حقیقتهای تلخ تا کجا دوام میآورد. آدم؛ خشم، انکار و امکان دگرگونی آدم با زخمزبان، لجاجت و تحقیر وارد داستان میشود.
« در عوض، از اغراق و نامنتظرهبودن استفاده میکند تا تناقضهای اخلاقی شخصیتها را برجسته سازد. »
شخصیتها و اجرا
اولریش تامسن نقش را با سردی و خشونتی کنترلشده پیش میبرد؛ شخصیتی که میکوشد هر نشانهٔ امید را سادهلوحی جلوه دهد و با تمسخر، فاصلهای امن میان خود و دیگران بسازد. هدف او برای پختن پای سیب، در آغاز بیشتر ترفندی برای بهستوهآوردن ایوان است تا میلی واقعی به انجام کاری سازنده. با این همه، فیلم آدم را هیولایی یکبعدی نمیسازد.
رفتار او را توجیه نمیکند، اما اجازه میدهد ببینیم پشت آن چه نوع انکار و زخمهایی پنهان است. این تمایز اهمیت دارد: فهمیدن سرچشمهٔ خشونت، برابر با بخشودن آن نیست. روایت بهجای آنکه تغییر آدم را ناگهانی یا پاککنندهٔ گذشته نشان دهد، آن را فرایندی دشوار و پرتناقض تصویر میکند. همین مقاومت در برابر دگرگونیهای آسان، به رابطهٔ او و ایوان اعتبار میدهد.
درخت سیب و تمثیلهای آشکار درخت سیب، و هدفی که آدم برای پختن پای انتخاب میکند، محور ملموس داستاناند و همزمان بار تمثیلی روشنی دارند. تلاش برای بهثمررساندن کاری کوچک در محیطی که پیدرپی مانع میتراشد، به تصویری فشرده از زندگی شخصیتها بدل میشود: امید با ارادهٔ فردی تنها پیش نمیرود و هر پیشرفت میتواند با نیرویی بیرونی یا بخشی از واقعیت که نادیده گرفته شده، مختل شود.
این تمثیلها گاهی بیش از اندازه آشکارند. فیلم بار معنایی درخت و سیب را چنان برجسته میکند که در بعضی لحظهها نماد از دل روایت بیرون میزند و تصنعی به نظر میرسد. با وجود این، تکرار و پافشاری بر این نشانهها با جهان قصه تناسب دارد؛ جهانی که در آن اشیای عادی به میدان نبرد دو برداشت متضاد از زندگی تبدیل میشوند.
« با این همه، فیلم آدم را هیولایی یکبعدی نمیسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پای سیب دیگر فقط خوراکی نیست، بلکه معیاری برای سنجیدن نسبت میان خواستن، باورکردن و پذیرفتن شکست است. فضای محدود و شخصیتهای فرعی کلیسای کوچک و محیط روستایی، فضایی آرام اما غریب میسازند. دوری از شهر و محدودبودن مکانها، شخصیتها را در کنار یکدیگر نگه میدارد و نمیگذارد از برخوردهای ناخواسته بگریزند.
این محصوربودن، به کمدی فیلم نیز کمک میکند: امور روزمره در محیطی کوچک بزرگنمایی میشوند و هر تنش، پژواکی بیشتر از اندازهٔ خود مییابد. شخصیتهای پیرامونی، با پیشینهها و عادتهای نامتعارفشان، این فضا را از یک دوئل ساده میان آدم و ایوان فراتر میبرند. با این حال، محدودماندن روایت به کلیسا و جمعی کوچک گاهی ریتم را کند میکند.
برخی موقعیتها بیش از یکبار به سازوکاری مشابه متکیاند: آدم تحریک میکند، ایوان پاسخ میدهد، و تعارض دوباره شکل میگیرد. تکرار، گاه برای تثبیت فضای عبث و لجوجانهٔ فیلم سودمند است، اما در بخشهایی از شتاب دراماتیک میکاهد. بازیگری و لحن بصری بازیها از نقاط قوت اثرند، زیرا بازیگران جهان نامعقول قصه را با لحنی جدی و زمینی اجرا میکنند.
تامسن و میکلسن بهجای آنکه صرفاً بر تفاوتهای بیرونی دو شخصیت تکیه کنند، تضاد را در مکثها، نگاهها و شیوهٔ واکنشهایشان میسازند. حاصل، رابطهای است که هم ظرفیت کمدی دارد و هم میتواند به رویاروییای اخلاقی بدل شود. سادگی فضای تصویری نیز به سود فیلم عمل میکند. کلیسا و محیط پیرامونش قرار نیست جلوهگری کنند؛ همین ظاهر کمادعا، در کنار رخدادهای نامتعارف، حالوهوایی سرد و کمی سوررئال پدید میآورد.
« پای سیب دیگر فقط خوراکی نیست، بلکه معیاری برای سنجیدن نسبت میان خواستن، باورکردن و پذیرفتن شکست است. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهجای آنکه با جلوههای بصری چشمگیر بار معنایی بسازد، از تکرار مکانها و اشیای روزمره بهره میگیرد. این انتخاب با قصهای سازگار است که میخواهد امر خارقالعاده را در دل زندگی عادی جا دهد. جمعبندی «Adam’s Apples» کمدی سیاهی است دربارهٔ دو انسانی که جهان را به دو زبان متفاوت میخوانند: یکی با بدگمانی و خشم، دیگری با ایمان و بخشش.
بهترین لحظههای فیلم زمانی شکل میگیرند که هیچیک از این زبانها پاسخ نهایی به نظر نمیرسد و تماشاگر ناچار میشود هم از خوشبینی ایوان بپرسد و هم از بدبینی آدم. اثر در نمادپردازی گاه آشکار و در شوخیهای خشن گاه افراطی است، و محدودیت فضای آن نیز ریتم را در بخشهایی کند میکند؛ اما بازیهای قدرتمند، لحن نامتعارف و پرسشهای اخلاقیاش آن را به تجربهای ماندگار بدل میسازند.
فیلم بیش از آنکه موعظه کند، تناقض میان امید و رنج را پیش چشم میگذارد و از تماشاگر میخواهد در برابر هر دو، با آسودگی داوری نکند.
« فیلم بهجای آنکه با جلوههای بصری چشمگیر بار معنایی بسازد، از تکرار مکانها و اشیای روزمره بهره میگیرد. »
ثبت دیدگاه