نقد و بررسی
نقد Action | 1980
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که در آن همهچیز به نمایش بدل میشود «اکشن» ساختهٔ تینتو براس، کمدی سیاهی است که از همان آغاز، واقعیت را نه چون بستری منظم برای روایت، بلکه همچون صحنهای لغزان و آلوده میبیند؛ جایی که آدمها نقش بازی میکنند، نقشها از اختیارشان بیرون میروند و مرز میان زندگی و اجرا بهتدریج محو میشود.
برونو مارتل، بازیگر فیلمهای کماعتبار و پرمدعا، خود را قهرمانی میپندارد که جهان هنوز قدرش را ندانسته است. او در برابر کارگردانان و مناسبات حرفهای تاب نمیآورد و هر برخوردی را فرصتی برای اثبات تصویری میبیند که از خویش ساخته است. آشناییاش با دوریس، بازیگری که ذهن و زبانش در تسخیر اوفلیاست، این توهم را به مسیری بیرونی و آشفته میکشاند.
فیلم از ماجرایی نسبتاً روشن آغاز میکند، اما خیلی زود نشان میدهد که علاقهای به حرکت در مسیر یک قصهٔ متعارف ندارد. «اکشن» بیشتر به رشتهای از موقعیتها میماند که هر یک، قواعد موقعیت پیشین را زیر سؤال میبرند. این بیقراری، هم منبع نیروی فیلم است و هم علت اصلی پراکندگی آن. برونو؛ قهرمانی در جستوجوی صحنه برونو شخصیتی است که میان خودپندارهٔ قهرمانانه و واقعیت حرفهایاش شکافی بزرگ دارد.
او در فیلمهای درجهدو بازی میکند، اما به نظر میرسد در ذهن خود برای نقشی بزرگتر آماده شده است؛ نقشی که جهان، کارگردانان و همکارانش از واگذاری آن به او سر باز زدهاند. از همین رو، خشم و خودنماییاش صرفاً ابزار طنز نیستند: آنها پوششی برای درماندگی و میل شدید او به دیدهشدناند.
« برونو مارتل، بازیگر فیلمهای کماعتبار و پرمدعا، خود را قهرمانی میپندارد که جهان هنوز قدرش را ندانسته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لوک مرندا در این نقش حضوری پرانرژی و تماشایی دارد. او برونو را به هیولایی یکبعدی تبدیل نمیکند؛ در بازیاش، میان غرور، آشفتگی و نوعی آسیبپذیریِ ناخوشایند نوسان میکند. شخصیت گاه چنان از خود مطمئن است که خندهدار میشود و گاه چنان از واقعیت جدا میافتد که تماشاگر درمییابد این نمایش قهرمانانه، راهی برای گریز از شکستهای روزمره است.
مرندا با حرکات و واکنشهای اغراقآمیزش به فیلم ضرباهنگ میدهد، هرچند شدت حضورش گاهی اجازه نمیدهد شخصیتهای دیگر به همان اندازه مجال پیدا کنند. دوریس و سایهٔ اوفلیا دوریس در ظاهر نقطهٔ مقابل برونو است: او بهجای آنکه خود را قهرمان بداند، در نقش ادبیای پناه گرفته که دستیافتن به آن برایش ناممکن مینماید.
دلبستگیاش به اوفلیا از آرزوی بازیگری فراتر میرود و به نوعی شیوهٔ حضور در جهان بدل میشود. گفتارهای او، که پیوسته رنگوبوی نمایشنامهای دارند، هم خنده میآفرینند و هم اندوهی پنهان را آشکار میکنند؛ گویی دوریس تنها زمانی میتواند با دیگران سخن بگوید که خود را در قالبی از پیش نوشتهشده قرار دهد.
این انتخاب، پرسشی دربارهٔ هویت و بازیگری پیش میکشد: آیا نقش به فرد امکان بیان خویشتن میدهد، یا او را از زندگی واقعی دورتر میکند؟ فیلم پاسخ روشنی ارائه نمیکند، اما پیوند دوریس با اوفلیا تصویری ماندگار از هنرمندی میسازد که رؤیایش با فرصتهای واقعی همخوان نیست. او در کنار برونو قرار میگیرد، اما این همراهی به معنای آن نیست که هر دو خواستهای مشترک دارند؛ هر یک، به شیوهٔ خود، میکوشد از وضعیتی فرار کند که دیگر تحملش را ندارد.
« لوک مرندا در این نقش حضوری پرانرژی و تماشایی دارد. »
شخصیتها و اجرا
جادهگردی بهمثابه گسست از منطق پس از آنکه برونو دوریس را از صحنهٔ فیلمبرداری «نجات» میدهد، فیلم به سفری میافتد که بیش از آنکه مقصدی داشته باشد، برای گسستن از نظم پیشین طراحی شده است. جاده در اینجا مسیر رهاییِ ساده نیست؛ فضایی است که در آن آدمها و رخدادها از منطق معمول فاصله میگیرند.
برخوردها نامنتظرهاند، گفتوگوها گاه به مونولوگ بدل میشوند و شخصیتها با وضعیتی روبهرو میشوند که انگار از کابوسی هزلآمیز بیرون آمده است. در بخشهای موفقتر، همین بیقاعدگی به فیلم سرزندگی میبخشد. مونولوگهای دوریس، واکنشهای برونو و ورود چهرههایی با تصورات نامتعارف از خود، لحظههایی میسازند که هم مضحکاند و هم ناآرامکننده.
«اکشن» در این لحظات بهخوبی از انتظار تماشاگر بهره میگیرد: درست هنگامی که گمان میکنیم صحنه در مسیری مشخص پیش میرود، فیلم آن را به جهتی غریب میکشاند. اما این شگرد، اگر بیش از اندازه تکرار شود، قدرت غافلگیری خود را از دست میدهد. کمدی سیاه و زیباییشناسیِ افراط جسارت بصری و بیپروایی فیلم بخشی جداییناپذیر از لحن آن است.
«اکشن» از تصویرهای زننده و بدنمحور پرهیز نمیکند و گاه عمداً به سوی چیزی میرود که تماشاگر را پس بزند. این افراط را میتوان کوششی برای شکستن آراستگیِ سینمایی و مواجهه با جهانی دانست که فیلم آن را آشفته، خشن و آلوده تصور میکند. بااینحال، نیت انتقادی بهتنهایی برای موفقیت هر تصویر کافی نیست: بعضی لحظهها چنان بر شوک تکیه میکنند که فرصت شکلگرفتن معنایی پیچیدهتر را از دست میدهند.
« جاده در اینجا مسیر رهاییِ ساده نیست؛ فضایی است که در آن آدمها و رخدادها از منطق معمول فاصله میگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین مسئله در واکنش تماشاگر نیز تعیینکننده است. تصاویر چندشآور میتوانند مرزهای ذوق متعارف را به چالش بکشند، اما در مواردی ممکن است صرفاً فاصلهای میان فیلم و مخاطب ایجاد کنند. هرچه فیلم بیشتر بر شوک تکیه میکند، خطر آن بیشتر میشود که تماشاگر بهجای درگیرشدن با شخصیتها و ایدهها، فقط منتظر افراط بعدی بماند.
«اکشن» در بهترین لحظههایش این افراط را به زبان هجو بدل میکند؛ در لحظههای کماثرتر، خودِ افراط جای زبان و معنا را میگیرد. ناهماهنگیِ نیمهٔ دوم ضعف اصلی فیلم در آن است که آشوب را همزمان بهعنوان موضوع و شیوهٔ روایت به کار میگیرد، بیآنکه همیشه میان این دو تعادل برقرار کند. نیمهٔ نخست، با معرفی برونو و دوریس و پیریزی رابطهٔ نامتعارفشان، نیرویی روایی دارد که تماشاگر میتواند دنبال کند.
اما در ادامه، موقعیتها روی هم انباشته میشوند و پیوند میان آنها سستتر به نظر میرسد. قصه همچنان حرکت میکند، ولی انگیزهٔ این حرکت و معنای انباشتهشدن رخدادها کمرنگ میشود. این پراکندگی لزوماً خطایی بیرون از قصد فیلمساز نیست؛ شاید «اکشن» میخواهد تجربهای از بیثباتی و فروپاشی بسازد.
بااینحال، قصد هنری جای انسجام را نمیگیرد. هنگامی که هر صحنه برای غریببودن با صحنهٔ پیشین رقابت میکند، غریببودن به قاعدهای تکراری بدل میشود. در نتیجه، تماشاگر ممکن است همچنان مجذوب جسارت فیلم بماند، اما پیوند عاطفی و فکریاش با آن کاهش یابد. سینما، نقش و جهانِ پشت صحنه عنوان فیلم به خودی خود یادآور فرمان آغاز اجراست، و اثر بارها به این ایده بازمیگردد که آدمها پیوسته در حال ایفای نقشاند.
« همین مسئله در واکنش تماشاگر نیز تعیینکننده است. »
قوتها و کاستیها
برونو از بازیگری به زندگی روزمرهاش میبرد؛ دوریس با صدای اوفلیا در جهان حاضر میشود؛ و محیط سینما نیز نه قلمرو خیالپردازیِ بیخطر، بلکه فضایی آکنده از رقابت، تحقیر و سوءاستفاده از آرزوهاست. از این منظر، فیلم نگاهی طعنهآمیز به صنعت سرگرمی دارد: در آن، رؤیای شهرت بهآسانی به ابزاری برای کنترل و سرخوردگی بدل میشود.
بااینهمه، «اکشن» نقدی منظم و نظاممند از مناسبات سینما عرضه نمیکند. اشارههایش بیشتر از مسیر هجو و بیاعتنایی به قواعد شکل میگیرند تا از راه استدلالی روشن. همین ویژگی به فیلم آزادی میدهد، اما پیامش را نیز مبهم میسازد. تماشاگر میتواند آن را حملهای به توهم قهرمانبودن، به مناسبات نمایش، یا به جهانی بدقواره و بیرحم بخواند؛ فیلم این برداشتها را کنار هم میگذارد، بیآنکه یکی را به نتیجهای قطعی تبدیل کند.
جمعبندی «اکشن» فیلمی نامتعارف، ناپاکیزه و پرانرژی است که از همان ابتدا با قواعد روایت متعارف سر سازگاری ندارد. بازی پرتحرک لوک مرندا، شخصیتپردازی غریب دوریس و لحظههای هجوآمیز جادهگردی، آن را به تجربهای زنده و گاه واقعاً خندهآور بدل میکنند. در مقابل، افراط در تصویرهای چندشآور و پراکندگی فزایندهٔ نیمهٔ دوم، مانع از آن میشود که جسارت فیلم همیشه به انسجام یا معنایی روشن برسد.
ارزش «اکشن» بیش از آنکه در پاسخهایی باشد که عرضه میکند، در بیپرواییاش برای ساختن جهانی است که در آن بازیگری، هویت و واقعیت از هم جدا نمیمانند. این بیپروایی برای برخی تماشاگران رهاییبخش و سرگرمکننده خواهد بود و برای برخی دیگر دلزننده یا بیحاصل. فیلم در نهایت، همانقدر که از تماشاگر میخواهد به آشوبش تن دهد، نشان میدهد آشوبِ بیمهار میتواند خود نیز راه را گم کند.
« بااینهمه، «اکشن» نقدی منظم و نظاممند از مناسبات سینما عرضه نمیکند. »



ثبت دیدگاه